پایان نامه رایگان درمورد دوران مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

نوع عمده تحليل اجتماعي، يعني تحليل علّي و تحليل غايي را در برميگيرد، توصيف ميکند. تبيين علّي کنش يک فرد يا گروه را نتيجهي نيروهاي خارجي نسبت به فرد ياگروه تلقي ميکند.
تبيين غايي فرد يا گروه را به عنوان کساني که طبق مجموعهاي از قواعد ضمني يا صريح انتخاب ميکند در نظر ميگيرد. تنشهاي ذاتي در کنش جمعي به مثابه يک مفهوم تحليلي، به سان همان تنشهايي است که در مجموع دستور کار تيلي وجود دارد. از يک سو ميخواهد محدوديتها و الزامات حاصل از شرايط ساختاري را تحليل کند. از سوي ديگر ميخواهد انتخابهايي را که آدميان ازميان راههاي کنش موجود به عمل ميآورند بررسي کند (اسکاچپول، 346:1392 و 347). مهمترين جنبهي انديشههاي تيلي پرداختن صريح او به موضوعي است که در ديگر مطالعات مبتني برنظريهي بسيج منابع به طور ضمني به آن پرداخته شده، و آن اهميت دولت است. تيلي استدلال ميکند که دولت به عنوان قدرتمندترين بازيگر سياسي در جوامع صنعتي مدرن به طور گزينشي جنبشهاي اجتماعي يا فعاليتهايشان را بر اساس منافع نخبگان دولتي سرکوب يا تسهيل ميکند. اين که دولت جنبشها و سازمانهاي مشخصي را سرکوب ميکند امري آشکار است. براي مثال، سازمانهاي تروريستي مسلماً بايد سرکوب شوند؛ سازمانهايي که به طور مستقيم به مخالفت با سياستهاي حکومت يا قدرت دولت بر ميخيزند معمولاً تحمل نميگردند. حتي سازمانهايي که در محدودهي قانون فعاليت ميکنند در صورتيکه تغيير در خط مشي را امري مطلوب و عملي تلقي کنند ممکن است از دايره قانون خارج گردند. از سوي ديگر، بعضي از جنبشهاي اجتماعي تحمل گرديده و حتي تشويق ميشوند، تا حدي که به بخشي ازدولت شهر38 تبديل مي شوند؛ يعني جايي که درآن به طور روزمره و عادي به حکومت دسترسي دارند. تيلي معتقد است که جنبش ها ازيکديگر فرا ميگيرند: موفقيت يک تاکتيک از جانب يک جنبش احتمالاً به تقليد از آن از سوي جنبشهاي ديگر منجر ميگردد. انديشههاي وي در چارچوب سنت نظريهبسيج منابع جاي ميگيرد، چرا که او قبل از هر چيز به اين مسئله توجه دارد که چگونه منابع به وسيله ي جنبشهاي اجتماعي براي حل نارضايتيهاي جمعي بسيج ميگردد (کيت نش، 150:1392 و 151).

2-7-7-آلفردوبر39)1958-1868)
وي در زمينهي تاريخ فرهنگ اطلاعات فراواني به دست آورد. هدف فهم و تفسير فرهنگهاي گوناگون کل تاريخ است. به بيان ديگر، هدف جامعهشناسي فرهنگ، مطالعه فرهنگ در سراسر تاريخ و به قصد فهم کارکردهاي کلي وجوه ياتجليات فرهنگي است که در دورهي تاريخي معيني وجود داشته و دارند. فرهنگ را فقط با نگرشي تاريخي ميتوان شناخت.
هر نمود فرهنگي را بايد به تنهايي بررسي کرد؛ زيرا فرهنگ بر خلاف تمدن، با روشهاي تعميمي علم قابل شناخت نيست. او معتقد است هر فرهنگي واقعيتي منحصر به فرد است (کافي،1393: 255 و 258).

2-7-8- نظريهي نظامجهاني ايمانوئل والرشتاين:
ايمانوئل والرشتاين40 متولد1930م، در نيويورک، نظريهاي تحت عنوان نظريهي نظامجهاني به جامعهي علمي تقديم کرده است. او با پيشينهي مارکسيستي و روش شناسي تاريخي، به معرفي و تحليل جامع از وسيعترين نظام اجتماعي تاريخي، يعني نظامجهاني سرمايهداري مبادرت کرده است. بر اساس نظريهي نظامجهاني، جوامع جهان، يک کل به هم پيوسته را تشکيل ميدهند و به سخن ديگر، آنها همواره بخشي از شبکه دولت ها يا اقليم ملي را به وجود ميآورند (کافي، 1393: 262). در ميان نظريه هاي مختلف ارايه شده در حوزه ي توسعه، نظريه نظام جهاني از تئوري هايي است که از دهه ي 1970 ميلادي تا به امروز با فراز و فرودهاي متعددي روبرو شده است. بر اساس اين نظريه تمام رويدادهاي اجتماعي بايد در درون متن يک نظام جهاني مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند. ضمناً کليه مختصات درون يک نظام به هم مربوطند و هم چنين تمام تحولات درون نظام را مي توان از طريق عوامل داخلي توضيح داد (ساعي، 182:1392).
نفوذ و تاثير والرشتاين بر جامعه شناسي کلان، جامعه شناسي تاريخي، و مطالعه تغييراجتماعي قابل توجه بوده است. او فهرست تقريباً بلندي از دانشجوياني را تربيت کرد که کتاب هاي کم حجم تر اما همچنان کلان در مورد بخش هاي گوناگون نظام جهاني نوشته اند. افراد ديگري نيز که هر چند دانشجوي او نبوده اند اما از الگوي او الهام گرفته اند (اسکاچپول، 423:1392).

2-7-9-تدااسکاچپول:41
تدااسکاچپول در کتابي با عنوان دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي به تبيين نظريه خود در مورد انقلاب هاي اجتماعي ميپردازد. او با تفکيک بين انقلاب سياسي اجتماعي بيان ميدارد که انقلاب سياسي عبارت است از تغييرات تند در ساخت دولت ها، بدون تغيير در ساختارهاي اجتماعي که منازعات طبقاتي و دهقاني نقش و تاثيري در آن ندارند. اما به گمان او انقلاب اجتماعي متضمن تغييرات سريع و اساسي در دولت و جامعه و ساخت اجتماعي است که در اثر حرکت طبقهي دهقان از پايين جامعه در شرايط مشخص اجتماعي و سياسي و بين المللي ايجاد ميشود (کافي، 1393: 273).
اسکاچپول چهار ويژگي را براي مطالعات جامعه شناسي تاريخي برشمرده است. 1- اين مطالعات، سئوالاتي را در خصوص ساخت ها يا فرآيندهاي اجتماعي، که به صورت پديده هاي عيني و متحقق در زمان و مکان فهم ميشوند مطرح ميکنند. 2- اين مطالعات، فرآيندهاي فرازمان را مورد توجه قرارداده و رشتههاي گذار موقت را با هدف دستيابي به نتايج جدي تلقي ميکنند. 3- اين مطالعات، عمدتاً ارتباط متقابل ميان کنش هاي معني دار و هدفمند و بسترهاي ساختي را به منظور معقول سازي پيامدها و نتايج، مشهود نيت مند و غيرنيت مند (کارکردهاي آشکار و پنهان) در زندگيهاي فردي واجتماعي مورد توجه قرارميدهند. 4- اين مطالعات، جنبههاي ويژه و متنوع انواع مشخصي از ساخت ها و الگوهاي تغييراجتماعي را برجسته و نمايان ميسازند ( فخرايي و سلطاني ، 1383: 4و5).

2-8- تاريخ نگاري پست مدرن:
پس از سپري شدن حدود يک قرن از رويکردهاي غالب در دوران مدرن، رويکردهاي جديدي در نقد آنها شکل گرفتند. رويکردهاي جديدي که به رويکردهاي پست مدرن مشهورند، تأثيربسزايي در شکل گيري، تغيير و گاه اصلاح در رويکردهاي علمي قبلي داشته اند. اين مسئله در باب تاريخ و تاريخ نگاري صادق است. از اين رو، در بخش نگاهي گذرا برسه رويکرد پست مدرنيستي به مطالعات تاريخي، معيني تاريخ اجتماعي و جامعه شناسي تاريخي، يا مکتب آنال، نظريات فوکو و نيز رويکردهاي فمنيستي خواهيم انداخت ( کافي، 1393: 287).

2-8-1- جنبش بلوخ- فبور:42
مکتب مورخان آنال43 درا واخر دههي 1920م و بر محور مجله اي به نام سالنامه يا آنال تاريخ اقتصادي و اجتماعي پديد آمد.جوهر آنچه آناليستها ادعا ميکردند به طور مختصر توسط ارنست لابروس، که مورخ اقتصادي است، بيان ميشود عبارت است از: «تاريخ بايد باز ابداع شود». مورخان مکتب آنال ادعا داشتند که توجه خود را از مطالعهي صرفاً وجه سياسي تاريخ، متوجه وجه اقتصادي، سازمانهاي اجتماعي، روانشناسيجمعي و جغرافياييکرده اند و مصرّانه ميخواهند مرزهاي قراردادي ميان رشتههاي مختلف را برچينند و آگاهانه و به عمد از روشهاي سايردانشها مانندجغرافيا، جامعهشناسي، انسانشناسي، اقتصاد و روانشناسي استفاده کنند (پرگاري و همکاران ، 1391: 30 و 31). هنگامي که تاريخ اجتماعي و اقتصادي، ارتباط نزديکي داشتند، جنبشيآغاز شد که در پي از بين بردن اين ارتباط بود. اين جنبش به رهبري مارک بلوخ و لوسين فبور44سبب ايجاد نزديکي ميان سنتهاي تاريخ فرهنگي و تاريخاجتماعي بدون طرح گرديد. محرک اصلي اين موضوع، اميلدورکيم بود و تا حدي از نيروي محرکه ماکس وارنست ترولتسچ45 الهام ميگرفت که رويه آنها، خط بطلاني بر نظرشان مبني بر عدم امتزاج تاريخ و جامعهشناسي بود. هدف جنبش، بلندپروازانه بود. باور به اين ديدگاه که فهم بافتها و موقعيتهاي اجتماعي، فرهنگي مستلزم مطالعه به صورت کلي هستند، سبب شد که تاريخاجتماعي به تاريخجامعه تبديل شود. اين جنبش، چنين تاريخي را بازسازي دورههاي گذشته ميدانست که در آن کل محيطهاي فيزيکي، ايدئولوژيکي و هنجاري به نوعي لحاظ ميشود که در آن، واحد در برگيرنده تلقي هم علميتر و هم انسانيتر از نوع معمول آن ارايه گردد. اين ايدهآل شباهتهاي فراواني با اهداف انسانشناسي فرهنگي اخير دارد. اثري که موفقيت چنين آرماني را در واقعيت آشکارميسازد، شاهکار مارکبلوخ با عنوان فئودال (1940-1930) است. ابزاراصلي که اين جنبش براي رسيدن به چنين موفقيتي لازم ميدانست، اين بود که بر مبناي اطلاعات حاصل از روانشناسي، جامعهشناسي، اقتصاد و جغرافيا، ترکيب منسجمي ارايه گردد. اما اين جنبش مقرر کرد که بيشترين توجه به اطلاعاتي معطوف شودکه از روزگاران قديم باقيمانده اند. با اين فرض که اطلاعات باقي مانده مربوط به باستانشناسي، نقشهنگاري، زبانشناسي، بسيار معتبرتر از منابع مستند هستند. اين جنبش بر اين باور است که اين اطلاعات بنيادي مورد نياز براي بازآفريني گذشته را فراهم آورند (زنديه، 1390: 171و172).
پيتربرک مورخ برجستهاي که به تفصيل، مکتبآنال را در آثار خويش بررسي کرده، درمقاله ي کوتاه نکات مهم مطرح شده در مکتب آنال و ويژگيهاي آن را به صورت زير دسته بندي کرده است:
1- جغرافيايتاريخي: سابقه پرداختن به جغرافيايتاريخي، به بنيانگذاران آنال باز ميگردد.
2- رهيافت جهاني: در مکتب آنال برخلاف نظر انتقادآ ميز برخي مورخان، نگاه جهاني همواره در آثار برجسته عرضه شده به چشم ميآيد که نمونه آن را ميتوان در اثر سترگ فرنان بردول، مديترانه و دنياي مديترانه در عصر فيليپ دوم مشاهده کرد.
3- روشگذشته نگر: اين مفهوم درآثاربلوخ بهويژه در پژوهش در باره تاريخ روستايي فرانسه بکار گرفته شد.
4- روشمقايسه اي: اين روش هم البته از کشفيات بلوخ نبود. زيرا هانري پيرن، دوست بلوخ آن رابه منظور دوري جستن از خطر نگاه قوممدارانه درآ ثارش بکارگرفت. اما مقايسههاي بلوخ سازماندهي شده و تحليليتر بودند. بهرروي اگر چه روش مقايسهاي مختص آناليها نبود اما از جمله روشهايي بود که آنان به شکل وسيعي آن را به کار بستند.
5- رهيافت ميان رشتهاي: اين رهيافت از ابداعات فور و بلوخ نبود. از ميان بزرگترين پيشگامان اين عرصه ميتوان به هانريبر اشاره کرد. اين رهيافت در بريتانيا و آمريکا نيز طرفدار داشت.
6- تاريخ روحيات: تاريخنگاري روحيات در مس شاهانه بلوخ مورد استفاده قرار گرفت و فور هم از آن بهره برد.
7- تأکيد برساختارها: تأکيد بر وقايع منفرد و يکه ازسوي تاريخ نگاران معاصر با بنيانگذاران آنال، آنها را به سمت و پذيرش ساختارها و نه وقايع در تاريخ هدايت کرد. موضوعي که در آثار برودل بسيار پررنگ مينمايد.
8- تأکيد بر تاريخ اقتصادي و اجتماعي: تلقي رايج از تاريخ معاصر با ظهور آنال وتأکيد فراوان بر تاريخ سياسي، ديگر رهيافت ها از جمله تاريخ اقتصادي واجتماعي را به حاشيه رانده بود. آنالي ها کوشيدند تا به تاريخ از دريچه اجتماع و اقتصاد بنگرند. در اين ميان البته نبايد نقش انتشار مجله بررسي تاريخ اقتصادي را که دو سال پيش از تأسيس مجله آنال در سال1927 آغاز شده بود از ياد برد (کريمي ، 1391: 186 و 187 و 188).
2-8-2- ميشل فوکو46 (1984-1926)
فوکو، به واژه تاريخ به معناي سنتي آن سخت حساس بود و از بکارگيري آن تاحد ممکن اجتناب ميورزيد.
وي تاريخ را جرياني مستمر از سلسله حوادث و وقايع مرتبط به هم، مانند دانه هاي زنجيرنمي داند که در بستري رودخانه وار از گذشته تا حال و به آينده در سيلان دائمي و سير مداوم و مستمر باشد، وي تاريخ را بستر تکرار حوادث وقايع براي عبرت آموزي و پندگيري نميداند، بلکه تاريخ را به مثابه نوسان از يک نظام سلطه (مبتني بر علم خاص خود) به ديگر نظامهاي سلطه (باعلم خاص خود) مي داند. در واقع، نظريههاي فوکو ادعانامهاي هستند برضد تاريخنگاري سنتي از گذشته تا حال، و داعيهاي هستند براي مبارزه طلبيدن مورخان روايي از گذشته تاکنون. فوکو تاريخ را به شيوهاي تکخطي و تک جهتي، در حال پديدار شدن تصورنميکند. او درصدد توصيف و تحليل واقعيتهاياجتماعي در نقاط گوناگون زماني است، يافتن منشاء مشابه يافتن پاسخ است. فوکو مورخ استمرار و تداوم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نهاد خانواده، دوران مدرن، افغانستان Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، انقلاب اکتبر، حضرت محمد (ص)، ماقبل مدرن