پایان نامه رایگان درمورد دلبستگی به مکان، امنیت اجتماعی، روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

بین افراد یا گروهها و محیط فیزیکی و اجتماعی آنها است (لو و آلتمن، 1992: 7). این روابط، یک چارچوب برای هر دو جنبههای هویت فردی و جمعی ایجاد میکند و هر دو ویژگیهای ثابت و پویایی را دارند (براون و پرکینز، 2003: 264). آنها همچنین جنبههای شناختی، انگیزشی و رفتاری را در برمی‌گیرند که در ارزشها بازتاب میشوند، شامل ارزیابی مطلوب از محل خانه، دلایلی برای بهبود آن و عدم تمایل به ترک آن (بونایوتو و همکاران، 2003).
اکثر تحقیقات مربوط به دلبستگی مکانی بر دیدگاه اجتماعی و پدیدارشناختی دلبستگی متمرکزشده است. عقیده بر این است که مردم دلبسته به مکانهایی هستند که روابط اجتماعی و هویت گروهی تسهیل شده است. شوماکر و تیلور (1983) استدلال می‌کنند که شبکه‌های اجتماعی و روابط اجتماعی نیازهای مهم و یا قابل‌توجه بشر را برآورده میکند و هنگامی‌که این جنبه‌های اجتماعی با موقعیت جغرافیایی آمیخته شود، اهمیت این منطقه و یا یک محیط افزایش پیدا میکند. مطالعهی مارک فیرید32 (1963) بر روی محلهی “وِست اِند33” در بوستون یک حس قوی از دلبستگی و تعلق به یک مکان یا یک محله، هرچند محله نیاز به بازسازی و احیا داشته باشد و رو به وخامت باشد را اثبات کرد. بااین‌حال، دلبستگی به مکان ناشی از تعاملات بین فردی و اجتماعی در بین ساکنان است.
به عقیدهی لو و آلتمن (1992)، دلبستگی مکانی یک پدیدهی پیچیده‌ای است که شامل چندین جنبه از پیوند مردم و مکان است. دلبستگی مکانی از اجزای مستقل تشکیل نشده است، بلکه آن دارای بسیاری ویژگیهای مهمِ جداییناپذیر و یکپارچهای است. اگرچه احساس دلبستگی به مکان در یک محیط فیزیکی بازیابی میشود، تصور بر این است که دلبستگی به مکان بیشتر از یک جلوهی دلبستگی به مردم و شبکه‌های اجتماعی است و برای مکان فیزیکی به‌خودی‌خود و یا به ویژگی‌های آن نیست. درنتیجه، معنای مکان و دلبستگی مکانی، یک نقش حیاتی در برنامه‌ریزی نظری و عملی دارد که فرد به مزایای متعدد دلبستگی مکانی برای سلامت اجتماعات و محله‌ها در نظر دارد.

دلبستگی مکانی اشاره به پیوندهای بلندمدت بین مردم و اجتماعات خود دارد. دلبستگی مکانی با ارتقاء ثبات، آشنایی‌ات و امنیت مرتبط است. احساس دلبستگی ممکن است تحت تأثیر ویژگیهای فیزیکی یک مکان قرار بگیرد (براون و پرکینز، 2004: 306). به عقیده مانزو و پرکینز (2006)، محلات چه رشد یافته و چه کشمکشی34 به توانایی و یا تمایل ساکنان آن برای رسیدگی یا مقابله با مشکلات محلیِ محله، بستگی دارد. این توانایی توسط تعهدات و ارتباطات عاطفی و روانی مردم با مکانهای خاص، تحت تأثیر قرار میگیرد. مردم با حس قوی دلبستگی مکانی، تمایل به منسجم‌تر شدن، لذت بردن از کیفیت بالای زندگی و شناسایی چشم‌انداز ارزشها و مکانهای خاص درون اجتماعاتشان دارند. برخی از مطالعات نشان دادهاند که افرادی با دلبستگی بالا احساس بالایی از امنیت را تجربه میکنند، حتی زمانی که محلشان در یک منطقه جنگی واقع‌شده باشد (براون و پرکینز، 2003: 306).
دلبستگی مکانی به یک محله برای پرورش رویکرد مشارکتی می‌تواند مورداستفاده قرار بگیرد، زمانی که احزاب مختلف می‌توانند منافع مشترکی را در سلامت و رفاه محلهی خودشان پیدا کنند (مانزو و پرکینز، 2006: 306). همچنین دلبستگی مکانی یک مخزن ایجاد انگیزه برای ساکنان محله برای تحمل کارهای وقتگیر و اغلب دلسرد‌کنندهی احیای خانه و به‌صورت مشترک، مشارکت در بهبود و احیای محلهی خود در نظر گرفته میشود (براون و دیگران، 2003: 264). این توسط مطالعهی براون و همکاران (2003) اثبات‌شده است که دلبستگی مکانی یک عامل کلیدی در بهبود و احیای محله میباشد. آنها نشان دادند که اگر مردم به محله‌هایشان دلبسته شوند و درنتیجه برای مدت طولانی اقامت داشته باشند، تلاشهای احیا بسیار مؤثر و ماندگار خواهد بود. برخی از محققان اشاره کردند که افرادی که به یک مکان خاصی دلبستهاند ممکن است تمایل بیشتری نسبت به دیگران برای صرف وقت و پول نشان دهند (موره و گراف، 1994: 19).
پیوستگی با سلامت و رفاه افراد و اجتماعات به‌ویژه هنگامی‌که ویژگی‌های اجتماعی و فیزیکی در محیطهای مسکونی خاص با نیازهای مربوط به افراد مطابقت دارد، مرتبط است. اگر مردم به یک مکان دلبسته شوند، آنها به دنبال محافظت و بهبود مکانشان هستند (شوماکر و تیلور، 1983: 16). تحقیقات نشان داده است که دلبستگی مکانی برای تشویق استفاده از فضاهای عمومی مانند پارک‌های ملی می‌تواند بکار برده شود (کایل، 2004: 221). همچنین دلبستگی مکانی میتواند یک عامل مهم در تقویت تصمیمگیری یک فرد برای مشارکت در رفتار مسئولانه با محیط باشد (هلپنی، 2006: 76). دلبستگی مکانی به‌عنوان یک قدرت بالقوه در گسترش زوال محلات مورد بیتوجهی واقع‌شده است. پرکینز و براون (2003) نشان دادند که اگر دلبستگی مکانی در ارتباط با شاخصهای زوال اجتماعی و فیزیکی است، بنابراین تلاش در جهت معکوس کردن زوال، نیاز به درکی از پیوندهای دلبستگی مکانی خواهد داشت.

مدلهای دلبستگی مکانی
استدمن35 (2003) به دو مدل از دلبستگی مکانی (مدل معنای واسطه و مدل تجربی) اشاره میکند.
مدل معنای واسطه
این مدل نشان می‌دهد که معنای یک محیط بستگی به کیفیت محیطی آن دارد. در این مدل، ویژگی‌های فیزیکی به‌طور مستقیم حس مکان را پیش‌بینی میکنند. بااین‌حال، آنها معانی سمبولیک یک مکان را که به‌نوبهی خود باارزشها در ارتباط است، مانند وابستگی را تحت تأثیر قرار میدهند. استدمن ادعا میکند که ویژگی‌های فیزیکی یک مکان دارای تأثیر بر دلبستگی مکانی که بسیار پیچیده است، دارد و تنها از طریق مدل‌سازی اثرات غیرمستقیم معنای نمادین آشکار میشود.

مدل تجربی
رفتارها و تجربیات گذشته در مکان یا در منطقه ممکن است دیدی را ایجاد کند که از طریق هر کاربر، معانی را برای مکانها نسبت دهد.
عوامل مؤثر بر دلبستگی اجتماعی
پیوندهای اجتماعی، احساس امنیت، اعتماد و … متغیرهایی هستند که بولان (1997) آنها را از “سنخ مردم” مینامد و در مقابل متغیرهایی از “سنخ مکان” قرار میگیرند. متغیرهای اخیر به ویژگی‌های محیط مربوط است که دلبستگی مکانی را تسهیل میکند یا از رشد آن جلوگیری مینماید (لویکا، 2010: 38).
عوامل کالبدی
مطالعات فراوانی درزمینهی دلبستگی به مکان انجام‌گرفته است که دراین‌باره به نقش کالبد مکان، تکیه‌دارند. این دسته از مطالعات در پی پاسخگویی به این پرسش هستند که کدام نوع از مکانها برای مردم اهمیت دارند و دلیل این احساس چیست؟ نتایج حاکی از این است که ویژگیهای کالبدی و اجتماعی مکان، هر دو به یک‌میزان در ایجاد دلبستگی به مکان نقش دارند.
مطالعات استدمن که پیرامون نقش بُعد کالبدی مکان بر دلبستگی مکانی، صورت گرفته است، اشاره به نقش مستقیم آن در رضایتمندی و نقش غیرمستقیم بر دلبستگی به مکان دارد که درعین‌حال متأثر از معانی نمادین مکان نیز میباشد (استدمن، 2003: 682).
در مطالعات محیطی، خصایص فیزیکی محیط به دو شیوهی عینی و ذهنی موردبررسی قرار میگیرد. در روش عینی ویژگیها و خصایص محیط از طریق انتخاب مکانهایی که به لحاظ معماری یا سایر خصایص شهری متفاوت هستند، صورت میگیرد و سپس تأثیر این تفاوتها بر روی دلبستگی مکانی سنجیده میشود. در روش ذهنی، محققان ارزیابی ذهنی ساکنان را در مورد امکانات و تسهیلات و میزان دسترسی به آنها، نحوه حفظ و نگهداری بناها، میزان بینظمی و فعالیتهای غیر مدنی در منطقه مسکونی موردسنجش قرار میدهند (کافی و فتحی، 1390: 15).
عوامل اجتماعی
ارتباط مثبت بین فرد و مکان کالبدی و احساس رضایت روحی او، با ارتباطات اجتماعی موجود در مکان در رابطه است (چاویس و پرتی، 1999: 635). چنانکه کسب تجارب و برقراری تعاملات اجتماعی که برای فرد در مکان اتفاق میافتد، امکان معنا بخشیدن به آن را برای وی میسر مینماید. در این رابطه دو عامل حائز اهمیتاند: هویت مکان که وابسته به خاطرات مشترک و زمان است و دلبستگی به آن؛ بنابراین کیفیات کالبدی تنها یک بعد از تجربهی مکان هستند و اهمیت ارتباطات اجتماعی که در مکانها اتفاق میافتد نباید مورد غفلت قرار گیرند. چنان‌که برخی از محققین، دلبستگی به مکان را مبتنی بر مشارکت مردم در مکان، میزان اشتغال در شبکههای اجتماعی و تعاملات فرهنگی، دانستهاند که نقشی مساوی و یا حتی مهمتر از کالبد مکان دارند. دلبستگی به مکان با رشد تعامل مثبت افراد و تطابق اجتماعی آنها در مکان، توسعه مییابد و قدرت دلبستگی به مکان با میزان و قدرت این ارتباطات، ارتباط مستقیم دارد (مچ و مانور، 1998: 504). بر این اساس دلبستگی مکانی با سه عامل بیان میشود:
ویژگیهای گروهی و فردی کاربران مکان؛
میزان تماس و صمیمیت افراد در مکان؛
میزان مشارکت در فعالیتهای گروهی و مراسم جمعی (براون و ورنر، 1985: 535).
از نگاه کاساردا و جانویتز (1974) متغیرهای مدت اقامت و شبکههای اجتماعی محلی، بر دلبستگی به اجتماعهای محلی تأثیر دارد. به اعتقاد آنها، ثبات مسکونی در واحدهای همسایگی بهترین پیشبینی کنندهی دلبستگی به اجتماع محلی است. استدلال آنها بر این پایه استوار است که ثبات، امکان آشنایی و برقراری ارتباط در میان همسایگان را افزایش میدهد و پیوندهای اجتماعی رسمی و غیررسمی را در میان ساکنان تقویت میکند. از سوی دیگر، تحرک، تعاملات مداوم و پیوسته را محدود میکند؛ در محلاتی که تحرک جغرافیایی بالاست، برای ساکنان دشوار خواهد بود که شناختی از یکدیگر کسب کنند و با سایر افراد در روابط گروهی انسجام یابند.
روابط اجتماعی به تعاملات میان همسایگان ارجاع دارد و مواردی مانند قرض دادن یا قرض گرفتن ابزار و لوازم، نگهداری از بچهها، ملاقات غیررسمی، درخواست کمک در مواقع اضطراری و … را در برمی‌گیرد. از طریق این تعاملات، همسایگان یکدیگر را موردحمایت احساسی، شخصی، ابزاری و اطلاعاتی قرار میدهند. تحقیقات نشان میدهد بخش عمدهی تماسهای همسایگان در مکانهای آموزشی، ورزشی، تفریحی و … صورت میگیرد. این مکانها (برای مثال فضاهای سبز و پارکها) با ایجاد فضایی مطبوع و جذاب تعامل همسایگان را تسهیل میکند، تعامل نیز به‌نوبهی خود موجب تقویت حس اجتماعی و دلبستگی مکانی میشود. از جنبهی دیگر، امکان ملاقات ساکنان در فضاهای عمومی موجب تقویت اعتماد عمومی میشود که برای توسعهی سرمایه اجتماعی در واحدهای همسایگی ضروری است. میزان بالایی از تعامل اجتماعی در میان ساکنان میتواند دلبستگی به واحدهای همسایگی را ارتقا بخشد (کافی و فتحی، 1390: 15).
براون36 و دیگران (2003) معتقدند ترس از تبهکاری موجب میشود ساکنان خود را از مکانهای عمومی و رویدادهای محلی دورنگه‌دارند. ترس، دامنهی دلبستگی به اجتماع محلی را کاهش میدهد و ممکن است اجتماع را به خانه و منزل مسکونی محدود کند. ترس به احساس آسیبپذیری بیشتر می‌انجامد‌ و آسیبپذیری، فرسایش دلبستگی به اجتماع محلی را به دنبال دارد.
واحدهای همسایگی همچنین نوعی احساس امنیت فیزیکی و روانی را تأمین میکنند که از محیط آشنا و قابل‌اطمینان ناشی میشود. واحدهای همسایگی یکی از منابع هویت به شمار میآیند. این واحدها نه‌تنها به ساکنان، مرزبندیهای فضایی را عرضه میکنند، بلکه حدومرزهای اجتماعی را نیز مشخص میسازند. هنگامی‌که افراد نام مکانها را برای شناساندن وضعیت اجتماعی کلی خود و دیگران استفاده میکنند، درواقع، به هویت بخشی محل سکونت خود اتکا دارند (کافی و فتحی، 1390: 15).
امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی به کیفیت بقای اعضای جامعه توجه دارد و برخی عوامل معنوی و فرهنگی که موجب آسیبپذیری شیوههای گوناگون زندگی میشود به‌منزلهی تهدید به شمار میرود. امنیت اجتماعی در تعریف مدرن آن بر حفظ و نگهداری احساس تعلق یا همان احساس ما بودن نظارت دارد؛ زیرا حراست و نگهداری از احساس ما بودن، در حفظ جامعه نقش دارد و اگر این احساس حفظ شود، افراد جامعه نسبت به مشکلات و مسائل جامعه احساس تعهد و تکلیف میکنند.
از دیدگاه گهل (1971) مفهوم امنیت به دفاع یا حفاظت از خود، خانواده، دوستان و اموال بازمی‌گردد. مفهوم امنیت در فضای شهری از یک‌سو با جرم ارتباط پیدا ميكند.

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عدم تقارن، تقارن اطلاعاتی، عدم تقارن اطلاعات Next Entries پایان نامه رایگان درمورد امنیت اجتماعی، سلامت اجتماعی، احساس امنیت