پایان نامه رایگان درمورد خاورشناسان، حقوق انسان

دانلود پایان نامه ارشد

وظايف نگمارد، کسي را مجازات نخواهد کرد: “… وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتيَ‏ نَبْعَثَ رَسُولا. و ما تا پيامبري برنينگيزيم، به عذاب نمي‏پردازيم.” (اسراء/15)
در روابط خارجي اسلام نيز اصل دعوت به عنوان يکي از اصول اساسي مورد توجه و تاکيد قرار مي‏گيرد. خداوند در يکي از آيات، خطاب به پيامبر اين اصل را چنين معرفي مي‏کند: بگو اي اهل کتاب به کلمه‏اي روي آوريد که ميان ما و شما يکسان است، جز خداي واحد را نپرستيم و چيزي را شريک حضرتش قرار ندهيم و غير از خداوند کسي را ارباب و فرمانروايمان ندانيم.” اين آيه و نظاير آن، بخوبي بيانگر آن است که پيامبر اسلام در روابط خارجي خويش قبل از هر امري موظف است مردم را به خداي واحد بخواند. در سيره‌ي پيامبر اکرم نيز اين اصل پيش از هر كاري به چشم مي‏آيد. ايشان تا دعوت نکرده بود، دستور جهاد نمي‏داد.103 در روايتي امام علي مي‏فرمايد: “زماني که پيامبر مرا به سوي يمن مي‏فرستاد، فرمود: يا علي اگر خداوند يک نفر را به دست تو هدايت کند، بهتر از تمام آن چيزي است که آفتاب بر آن مي‏تابد.”104 ابويعلي، طبري و ديگران به نقل از ابن عباس مي‏گويند: “رسول خدا هرگز با هيچ قومي نجنگيد مگر اين‏که آنها را به اسلام فرا خواند.”105 پيامبر اسلام چنان به مساله دعوت اهميت مي‏دهد که در همه‌ي جنگ‏ها، ابتدا به دعوت مي‏پردازد؛ حتي مردماني را که قبلا دعوت کرده، مجددا به اسلام مي‏خواند. با وجود آنکه اهالي خيبر به دعوت عالم بودند، پيامبر سه روز سفيران و دعوتگران خويش را نزد آنان مي‏فرستد تا آنها را به اسلام رهنمون باشند.106 از مجموع آيات ناظر به دعوت و روايات و سيره‌ي پيامبر اسلام و رهبران ديني، به دست مي‏آيد که دعوت، يکي از اصول اساسي در روابط خارجي اسلام با جوامع غيراسلامي است و چنان اهميتي دارد که جهاد غيرمسبوق به دعوت را از مشروعيت ‏خارج مي‏سازد؛ و بيش‌تر فقهاي شيعه و سني بر اين امر اجماع نظر دارند.107
آيا اصل در روابط خارجي اسلام بر جنگ استوار است‏يا صلح؟ بر اساس محوريت آيات دعوت، اصل صلح مورد تاکيد قرار مي‏گيرد؛ اما سؤال اين است که آيات جهاد را چگونه مي‏توان تفسير کرد. عمده مستند کساني که اصل را بر جنگ استوار مي‏دانند، آياتي است که مسلمانان را به کشتار کفار و مشرکان فرمان مي‏دهد و جهاد را يک وظيفه‌ي شرعي مطرح مي‏سازد. مانند:
ــ “…وَ قَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كاَفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً… و همگي با مشركان بجنگيد، چنان كه آنان همگي با شما مي‏جنگند‏.” (توبه/36).
ــ “وَ قَاتِلُوهُمْ حَتي‏ لاتَكُونَ فِتْنَة… ‏ و با آنان بجنگيد تا فتنه‏اي بر جاي نماند.” (انفال/39)
ــ “…فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَد…‏ مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهي به كمين آنان بنشينيد…” (توبه/5)
اينها از جمله آياتي است که براي ترسيم ماهيت جنگ محوري اسلام در روابط خارجي به آنها استدلال شده است. صرف نظر از مباحث تفسيري موجود در اين زمينه، ذکر دو نکته اهميت دارد:
1ـ به طور کلي آيات جهاد را در دو دسته مي‏توان طبقه بندي کرد: اول آيات مقيد که جهاد را بر وجود فتنه و ظلم و آغاز جنگ از سوي غير مسلمانان مبتني مي‏سازد. اين دسته از آيات، عمدتا بيانگر ماهيت جهاد دفاعي است و با اشکال و محظور خاص رو به رو نيست؛ زيرا دفاع حق مشروع تمام جوامع و انسان‌هاست; دوم آياتي که به طور مطلق به قتل کفار و مشرکان دستور مي‏دهد. اشکال عمده، ناظر به اين دسته آيات است و طرفداران ديدگاه جنگ محور نيز به اين دسته آيات استدلال مي‏کنند.
2ـ فلسفه جهاد چيست؟ آيا جهاد براي کشورگشايي و كشتار است ‏يا ماهيت اصلاحي و دعوتگرانه دارد؟ در صورت دوم، جهاد خود به يکي از مراحل دعوت تبديل مي‏شود و به تعبير برخي از مفسران، حالت دفاعي به خود مي‏گيرد. بيش‌تر مفسران و فقهاي شيعه و سني، جهاد را داراي ماهيت اصلاحي و در جهت دعوت اسلامي دانسته‏اند. از ديدگاه آنان، جنگ‏هاي سلطه طلبانه و توسعه جويانه، نه فقط مشروعيت ندارد، بلکه از نظر متون اسلامي به شدت مورد نکوهش و نفي قرارمي‏گيرد; بنابراين، جهاد خود دعوت به سوي خدا و به منظور اعتلاي کلمه‌ي الله و محو باطل است.108
علامه طباطبايي معتقد است اساسا جهاد داراي ماهيت تدافعي است. او مي‏نويسد: “قتال در راه خدا، چه دفاعي و چه ابتدايي، در حقيقت دفاع از حق انسانيت است و آن حق، همان حق حيات است؛ زيرا شرک به خداي سبحان، هلاک انسانيت و مرگ فطرت و خاموشي چراغ در درون دل‏هاست؛ و جهاد که همان دفاع از حق انسانيت است، اين زندگي را بر مي‏گرداند و پس از مردن، آن حق را دوباره زنده مي‏سازد.”109
وي در ادامه به تبيين ماهيت دفاعي جهاد در پاسخ اشکال خاورشناسان پرداخته و مي‏نويسد: “قرآن اسلام را مبتني بر فطرت معرفي مي‏کند و اين فطرت، حکم مي‏دهد توحيد تنها پايه‏اي است که قوانين فردي و اجتماعي بشر با آن تضمين مي‏شود؛ و دفاع از چنين اساس و انتشار آن در ميان جامعه و نگهباني از آن، حق مشروع بشر است و بشر بايد حق خود را به هر وسيله که ممکن باشد، استيفا کند. قرآن نخست اين حق را با دعوت مي‏طلبد و در مرحله‌ي دوم با دفاع از مسلمانان و بيضه‌ي اسلام و در مرحله‌ي سوم با جنگ ابتدايي که هر چند به ظاهر قتالي است ابتدايي، لکن در حقيقت، دفاع از حق‏انسانيت و کلمه‌ي توحيد و يکتاپرستي است و اسلام هرگز پيش از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت، جنگ را آغاز نکرده است‏.”110
لزوم دعوت قبل از جهاد و مشروع نبودن جهادي که به دعوت نپرداخته، از امور مورد اتفاق ميان فقها و مفسران است. از جمله شيخ بهايي مي‏فرمايد: “پيش از جهاد، دعوت کردن واجب است؛ زيرا ابتدا به قتال کردن با کفار جايز نيست مگر پس از دعوت‏.”111
علامه حلي نيز دعوت را مرحله‏اي پيش از جهاد مي‏داند و جهاد را يکي از مراحل دعوت بر مي‏شمرد.112
در مجموع از ديدگاه اين انديشمندان، جهاد همواره داراي ماهيت دفاعي است و بر جنگ محور بودن اسلام دلالت ندارد. استاد مطهري در اين زمينه ماهيت دفاعي جهاد را چنين تبيين مي‏کنند:
“اگر توحيد را جزء حقوق انسان‌ها دانستيم، ممکن است چنانچه مصلحت انساني ايجاب کند و اگر مصلحت توحيد ايجاب کند، با قوم مشرک بتوانيم بجنگيم نه به خاطر اينکه توحيد را به آنها تحميل کنيم؛ چون توحيد و ايمان، تحميل شدني نيست؛ بلكه به خاطر اينکه ريشه‌ي فساد را بکنيم با مشرکان مي‏توانيم بجنگيم.”113
متفکران اهل سنت نيز ضمن بررسي آيات دعوت و جهاد، اصل صلح را در روابط خارجي اسلام مورد توجه قرار داده‏اند. در اين ميان، از معاصران مي‏توان به ديدگاه‏هاي محمد رشيد رضا، محمود شلتوت و محمد ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، عبدالله بن زيد آل محمود و ديگران اشاره کرد.114
برخي از پژوهشگران، ضمن اذعان بر ماهيت صلح محور بودن روابط خارجي اسلام، جهاد را از لوازم استقرار عدالت اجتماعي و رفع ظلم در جوامع بشري عنوان مي‏کنند. اسلام در اين تقرير، اصل را بر صلح محوري مي‏گذارد: “يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ ادْخُلُواْ في السِّلْمِ كَافَّةً…‏ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، همگي به اطاعت [خدا] درآييد،.” (بقره/208)
اما چون صلح استقرار نمي‏يابد مگر در پرتو عدالت، اسلام نمي‏تواند به ابزارهاي استقرار عدالت ‏بي‏توجه باشد; بنابراين، نوعي تلازم و رابطه‌ي دو سويه ميان استقرار صلح و عدالت وجود دارد و عدالت نيز در بيش‌تر موارد با موانع جدي روبه روست که رفع آن جز از طريق جهاد امکان ‏پذير نيست.115
بنابراين، فلسفه‌ي تشريع جهاد ـ آن‏گونه که برخي پنداشته‏اند ـ نه نابودي انسان‌هاست و نه سلطه‏جويي؛ بلکه جهاد در جهت دعوت، جنبه‌ي ديني مي‏يابد و به ذاته هدف نيست. اسلام به جنگ براي نشر خود رو نياورده بلکه جنگ، تحول طبيعي است که دعوت و آماده سازي زمينه‏ها مستلزم آن مي‏باشد.116
4ـ اصل عدالت
اسلام ديني است كه جهان انسانيت را واحدي يكنواخت دانسته و بنياد تبعيض و تفرقه را از بيخ بركنده است. اين روش نسبت به همه عموميت داشته و هيچ گونه فرقي ميان سياه و سفيد، زن و مرد، غني و فقير نخواهد بود. به همين علت عدالت در آيات قرآني جايگاه ويژه‌اي دارد، تا جايي كه يكي از اهداف پيامبران برپايي قسط مي‌باشد. خداوند متعال در قرآن كريم سوره حديد، آيه 21 مي‌فرمايد:
” لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط… ما پيامبران خود را با معجزات فرستاديم و همراهشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم به راستي و عدالت گرايند…”
اين رويه در سياست خارجي پيامبر بخوبي مشهود است. در معاهده‌ي مدينه كه ميان مهاجران و انصار و يهوديان مدينه به عنوان آيين نامه‌ي حكومت شهري مدينه نوشته شد و حكم قانون اساسي شهر را داشت، حمايت از مظلوم و مقابله با ظالم به عنوان يك اصل اساسي مورد تأكيد قرار ‌گرفت. از جمله در اين عبارت: “هيچ كس را به گناه هم پيمانش نمي‌گيرند و همواره بايد مظلوم را ياري داد.”
5ـ اصل ظلم ستيزي و نفي سلطه‌ي كافران
عنوان نفي سلطه‌ي كافران، برگرفته از نص آيه قرآن است: “… وَ لَن يجَْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلي المُْؤْمِنِينَ سَبِيلا. و خداوند هرگز بر [زيانِ‏] مؤمنان، براي كافران راه [تسلّطي‏] قرار نداده است.” (نساء/141)
مفسران در تفسير اين آيه، اقوال مختلفي ذکر کرده‏اند. بعضي “سبيل‏” را به مفهوم دليل گرفته و آيه را چنين معنا کرده‏اند: خداوند کافران را با حجتي برتر در مقابل مؤمنان قرار نداده است. عده‏اي گفته‏اند مقصود از نفي سبيل، نفي سلطه کفار بر مؤمنان در قيامت است. در اين ميان، ابن‏عربي با ضعيف شمردن هر دو احتمال مزبور، مي‏گويد: “سه احتمال در آيه مبارکه وجود دارد:
1ـ کافران هرگز توان محو دولت مؤمنان و امحاي بيضه‌ي اسلام را ندارند;
2ـ خداوند زمينه‌ي سلطه کافران بر مؤمنان را فراهم نکرده است؛ اين خود مسلمانان هستند که با فاصله گرفتن از تعاليم اسلامي، زمينه‌ي چنين امري را فراهم مي‏کنند;
3- خداوند سبيل شرعي براي کفار بر مؤمنان قرار نداده است.”117
يکي ديگر ازمفسران در تفسير اين آيه مي‏فرمايد: “بيش‌تر علما به اين آيه بر منع و عدم جواز فروش عبد مسلمان به کافر استدلال کرده‏اند؛ زيرا اين امر موجب مسلط شدن کافر بر عبد مسلمان و خواري او مي‏گردد.”118
بنابراين اگر فروش عبد مسلمان به کافر جايز نيست، چون موجب استيلاي کافر مي‏گردد، هر چيزي که سبب سلطه‌ي کفار بر مؤمنان و مسلمانان شود، ممنوع و غيرقابل تحمل خواهد بود. استدلال به اين آيه بر حرمت چنين معامله‏اي زماني تمام خواهد بود که کلمه‌ي “سبيل‏” را به مفهوم سلطه بگيريم و نه برهان. بر اين اساس، آيه نفي سبيل به عنوان اساس روابط خارجي دولت اسلامي مطرح مي‏گردد و حتي به قول برخي از پژوهشگران بر ساير آيات حاکم است.119
براي نمونه اگر دولت اسلامي با غيرمسلمانان پيماني منعقد کند، به حکم صريح قرآن مبني بر وجوب وفاي به عهد “… وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْد…” (اسراء/34)، لازم است دولت اسلامي به پيمان منعقد شده پاي‏بند باشد؛ اما اگر اين پيمان موجب استيلاي سياسي، نظامي و فرهنگي کفار بر مؤمنان گردد، فاقد اعتبار است و از ذيل وجوب وفاي به عهد خارج خواهد شد; بنابراين، روابط خارجي اسلام با غيرمسلمانان مي‏بايد به‏گونه‏اي تنظيم گردد که زمينه‏هاي سلطه و برتري کفار بر مسلمانان را فراهم نياورد؛ در غير اين حالت، چنين رابطه‌اي غير شرعي خواهد بود. به هر حال بر اساس اصل ‏نفي سلطه‌ي كافران، راه هر نوع نفوذ و سلطه‌ي کفار بر جوامع اسلامي در حوزه‏هاي مختلف سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي بايد مسدود گردد.
از نظر سياسي، نپذيرفتن تحت الحمايگي، نفي ظلم و استبداد و استعمار، جايز نبودن مداخله‌ي بيگانگان در امور داخلي کشور اسلامي و تصميم‏گيري‏هاي سياسي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد خاورشناسان، امر به معروف، روشنفکران Next Entries داراییهای نامشهود، دارایی ها، سرمایه انسانی