پایان نامه رایگان درمورد حجرالاسود

دانلود پایان نامه ارشد

کسرتها؛خداوند به او وحي کرد: مثل زن مثل دنده کج مي باشد اگر آن را به حال خود واگذاري و با او بسازي از او بهرهمند خواهي شد و اگر بخواهي آن را راست کني آن را مي شکني” پس او را امر فرمود که اسماعيل و مادرش را از شام خارج نمايد، او عرضه داشت، خدايا کجا ببرم ؟ فرمود: به حرم امن من اولين قطعه اي که از زمين خلق نمودم مکه است، پس جبرئيل با براق نازل شد و ابراهيم و اسماعيل و هاجر را بر آن حمل نمود. هروقت حضرت ابراهيم به جاي خوبي مي رسيد که درخت و نخل و زرع داشت از جبرئيل سؤال مي کرد اينجا، آنجاست ؟ مي گفت خير، تا رسيدند به مکه، پس در محل خانه کعبه ايشان را فرود آورد ولي حضرت ابراهيم با ساره عهد کرده بود که از مرکب پياده نشود تا برگردد و در آن جا درختي بود، هاجر گليمي را که با خود آورده بود روي آن درخت انداخت و سايباني براي خودشان تهيه کرد پس چون حضرت ابراهيم آن دو را گذاشت و خواست نزد ساره برگردد هاجر عرض کرد اي ابراهيم چرا ما را در اين محل که مونسي و آب و گياهي نيست مي گذاري ؟ ابراهيم فرمود: خداوندي که مرا امر فرمود شما را در اين مکان منزل دهم شما را کفايت مي کند و مراجعت فرمود تا به کوه کواء در ذي طوي رسيد، سر برگرداند ومتوجه هاجر و اسماعيل شد و به طرف آن ها نگاه کرد و عرضه داشت: “رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي… ” (ابراهيم/37). بعد از آن جا گذشت و چون پاره اي از روز برآمد اسماعيل تشنه شد و طلب آب نمود و هاجر در آن وادي جايي که حجاج سعي صفا و مروه مي کنند ايستاد و فرياد زد آيا در اين وادي اميني براي ما هست ؟ ناگاه اسماعيل از نظر او غايب شد پس هاجر بالاي کوه صفا رفت و از ميان وادي سراب به نظرش رسيد به گمان آب به زير آمد و تا کوه مروه سعي کرد بعد برگشت تا به کوه صفا رسيد تا هفت مرتبه و در دور هفتم که هاجر بالاي کوه مروه بود به اسماعيل نظر نمود ديد از زير پاشنه پاي او آب جاري شده، آمد کنار اسماعيل و شن ها را دور آب جمع کرد و جلو آب را گرفت تا نگذارد جاري شود و به اين جهت آن را چشمه زمزم ناميدند”. (علي بن ابراهيم،1350،1/60).
قيبله جرهم در ذي المجار و عرفات منزل داشتند چون در مکه آب پيدا شد پرندگان و چرندگان در آن جمع شدند و آن قبيله هم از توجه پرندگان به آن جانب، متوجه مکه شدند و به دنبال آن ها آمدند و ديدند زن و بچه اي در آن وادي زير سايه درختي منزل نموده اند و آب براي آن ها از زمين بيرون آمده، به هاجر گفتند: تو کيستي و کار تو و اين بچه چيست ؟ او گفت: من کنيز ابراهيم خليل الرحمن و مادر اين پسر هستم که به امر خدا ما را اين جا منزل داد. آن ها از او خواستند که نزديک ايشان منزل نمايند و چون روز سوم حضرت ابراهيم به ديدار ايشان آمد هاجر به او عرض کرد قبيله جرهم اين جا آمده و خواهش نمودند که نزديک ما منزل نمايند آيا اجازه مي فرمائي ؟ حضرت فرمود: بلي، هاجر به آن ها اجازه داد و آمدند نزديک ايشان چادرهايشان را زدند و منزل نمودند و هاجر واسماعيل با آن ها مانوس شدند و حضرت ابراهيم مرتبه سوم که آمد ديد مردم بسياري اطراف آن ها جمع شده اند و خوشحال و مسرور گرديد.( طباطبايي،1355،1/292).
اسماعيل کم کم بزرگ شد و هر کدام از قبيله جرهم يکي يا دو گوسفند به او دادند تا اسماعيل به حد بلوغ رسيد خداوند به ابراهيم امر فرمود: خانه کعبه رابنا کند و جبرئيل را فرستاد و جاي خانه کعبه را خط کشي کرد و اسماعيل از کوه ذي طوي سنگ آورد و خانه را ساختند و تا هفت ذرع بالا بردند پس از آن خداوند جاي حجرالاسود را به ابراهيم نشان داد حضرت آن را استخراج کرد و در مکان فعلي آن قرار داد و دودرب شرقي و غربي براي خانه درست کرد که درب غربي را مستجار مي نامند و مقداري شاخه درخت و علف روي سقف آن ريخت و هاجر عبائي را که با خود داشت به درب آن آويخت و زير آن استراحت مي کردند سپس چون ابراهيم از بناي کعبه فارغ شد با اسماعيل حج به جا آوردند و با راهنمايي جبرئيل روز هشتم ذي الحجه از مکه براي رفتن به عرفات آب برداشتند و بعد از وقوف به عرفات جبرئيل آن حضرت را به مني برد و وقتي ابراهيم از بناي بيت فارغ شد به خدا عرض کرد: “رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم (البقره/126)؛ پروردگارا اين [سرزمين] را شهرى امن گردان و مردمش را هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد از فرآورده‏ها روزى بخش”.
4-5-1-6- دعاي ابراهيم (ع) براي فرزندان
“رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهيم/40)؛پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز پروردگارا و دعاى مرا بپذير”. در اين دعاي مشترک، حضرت ابراهيم تقاضاي توفيق و برپائي نماز براي خود و فرزندان شايسته اش مي نمايد. طبيعي است که ابراهيم خليل اين پيامبر بزرگ قبل از اين دعا خدا را عبادت مي کرد و نماز مي خواند و موحد بود و اين که عرض مي کند مرا نمازگزار قرارده اولا براي اين است که مقدمه اي باشد براي ملحق کردن فرزندانش به اين دعا و ثانيا اقامه غير از خواندن آن است زيرا برپاداري کامل نماز با تمام آداب و شرايط آن و رعايت خضوع و خشوع در نماز و مواظبت بر اوقات و حقوق نماز مي باشد و طبيعي است چنين خواسته اي براي همه بندگان خوب خدا مطلوب است مخصوصا همراه کردن فرزندان و شرکت دادن آن ها در آن.
4-5-1-7- ربنا و تقبل دعاء
علامه طباطبايي مي فرمايند: “اقامه نماز نسبتي به خواست و مشيت خدا دارد و نسبتي به بنده که به عمل بپردازد و متصدي و عهده دار نماز شود و درخواست پذيرش دعا به منزله اصرار و تاکيد در برآورده شدن آن است”. (طباطبايي،1355،/79-78).
4-5-1-8- نکته تربيتي
بهترين موفقيت انسان توفيق اقامه نماز و مواظبت بر آن است و مهم ترين نکته پرورشي و تربيتي اين دعا اين است که پدران و مادران، فرزندان خود را تشويق به نماز و بندگي خدا کنند و علاوه بر اينکه خود به نماز اهميت مي دهند آن ها را نيز وادار به نماز نمايند و در محيط خانه، فرزندان و بستگان خود را با فرهنگ نماز آشنا سازند و دعاي هميشگي آن ها، توفيق اقامه نماز براي خود و عزيزان و فرزندانشان باشد و خود را اسير زندگي مادي و روزمره نسازند و بدانند هرچيزي تابع نماز است و رد و قبولي آن بستگي به نماز دارد.
4-5-1-9- دعاي ابراهيم براي پدرو مادر و مومنين
“رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ (ابراهيم/41)؛پروردگارا روزى كه حساب برپا مى‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى”. اين آخرين دعاي ابراهيم است که قرآن کريم آن را نقل مي کند و شبيه دعاي نوح است که عرض کرد: “رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (نوح/28)؛پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد و بر مردان و زنان با ايمان ببخشاى”. و اينکه حضرت براي پدر و مادرش دعا مي کند معلوم مي شود پدرش خداپرست و مومن بوده است و اين دعا را در دوران پيري مي نمايد و اينکه در سوره شعراء عرض مي کند “وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ (الشعراء/86)؛پدر مرا بيامرز که از گمراهان بود. منظور جد مادري يا عموي حضرت به نام آزر بوده است و در عرف آن روز و در کلام عرب به عمو يا جد مادري پدر گفته مي شده و ابراهيم به عنوان پدر براي آن ها دعا مي کند و اين هم به خاطر وعده اي بود که قبلا داده و به عمويش گفته بود: “سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي (مريم/47)؛به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم”.
قرآن مي فرمايد: “وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ” (توبه/114). قبل از اين آيه خدا مي فرمايد: پيامبر و گروندگان به او نبايد براي مشرکان هرچند خويشان آن ها باشند از خدا طلب آمرزش کنند بعد از آنکه دانستند اهل دوزخند به راستي ابراهيم بسيار اهل دعا و بردبار بود. و در اين آيه مي فرمايد: ابراهيم هم که براي پدرش (عمويش) از خدا آمرزش خواست اين نبود مگر به موجب عهدي که با او کرده بود و وعده اي که به او داده بود که برايش آمرزش بخواهد به شرط آنکه او هم به خدا ايمان بياورد و از پرستش بت صرف نظر کند و چون براي او مسلم و روشن شد که دشمن خداست از او بيزاري جست. طبرسي مي فرمايد:” مسلمانان از پيغمبر خواهش کردند از براي پدرانشان که به حال کفر مردند استغفار نمايند اين آيه نازل شد که دلالت بر آن که براي پيامبر و اهل ايمان جايز نيست براي اهل شرک و کفر استغفار نمايند گرچه خويشان نزديک آنان باشند” (طبرسي،1406،5/76). از مجموعه آيات قبل استفاده مي شود چون آمرزش خواهي نوعي اظهار دوستي و مودت و دلسوزي نسبت به اهل کفر است، براي مسلمانان صحيح نيست و بايد از آن ها بيزاري بجويند و اين در صورتي است که کفر آن ها آشکار بوده و با حال عناد و تعصب و اصرار بر باطل از دنيا رفته اند. بلي مي توان گفت جايز است انسان از خداوند بخواهد گمراهان و کافران را موفق به شناخت و قبول اسلام کند و تا وقتي قابليت براي هدايت دارند دعا درباره آنان بي فايده نمي باشد همانطور که ابراهيم به اميد هدايت عموي خود که قول داده بود اسلام بياورد براي او استغفار کرد و وقتي روشن شد دشمن سرسخت خدا و اهل جهنم مي باشد از او دوري جست. و اين حکايت از روحيه لطف و عطوفت و مهرباني و دلسوزي و غم خواري و رقت قلب و بردباري و بي آزاري آن پيامبر اولوالعزم مي نمايد که هرچه آن حضرت را اذيت مي نمودند نفرين نمي کرد بلکه دعا مي فرمود لذا امام باقر (ع) در اصول کافي و از حضرت صادق (ع) نقل شده منظور از “اواه” که در آيه به عنوان صفت ابراهيم ذکر شده، تضرع و زاري کننده در نمازها و خلوت هاست و بعضي گفته اند اواه کسي است که زياد آه مي کشد و زياد دعا مي نمايد و ياد خدا مي کند و يا کسي که اهل يقين و اطمينان به اجابت دعا دارد. بعد از اين صفت مي فرمايد ابراهيم حليم بود، يعني شکيبا و بردبار، گفته شده صبر حضرت به حدي رسيده بود که شخصي به او دشنام داد و آزارش نمود در جواب گفت خداوند تو را هدايت کند. (طبرسي،1406،5/77).
4-5-1-10 -تقاضاي دانش و نام نيک و وراثت بهشت
“رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ، وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ (الشعراء/85-83)؛پروردگارا به من دانش عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى، و براى من در [ميان] آيندگان آوازه نيكو گذار، و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان”. ابراهيم دعا مي کند که خداوند به او علم و حکمت و بصيرت در امور و تيزبيني، عطا فرمايد و بعضي گفته اند منظور از حکم، منصب نبوت است که تقاضا نمود او را در زمره شايستگان براي نبوت و امامت قرار دهد تا از صالحان يعني پيامبران قبلي باشد که اهل صلاح بودند و استقامت در امر خدا و دستورات او داشتند و مي خواهد تا در رديف اشخاص کامل و مقرب درگاه خدا محسوب شود و در آخر با آنان محشور گردد و نيز دعا فرمود که مرا در آينده مقبوليت عامه عنايت فرما که تمام خلق نام مرا به نيکي برند و به صدق و صفاي من معترف باشند و اين ذکر و نام نيک از من در ميان مردم تا روز قيامت باقي باشد، خدا هم دعاي او را مستجاب کرد لذا تاکنون تمام پيروان دين هاي الهي از ابراهيم به نيکي و خوش نامي ياد مي کنند و وي را قهرمان توحيد و بت شکني مي دانند و در مکه و عرفات و مني و صفا و زمزم از فداکاري او نام مي برند و وي را مي ستايند و محبتش در دل همه جهانيان قرار دارد. مرحوم ثقفي در روان جاويد مي فرمايد: “در بعضي روايات لسان صدق به پيامبر خاتم و اميرالمومنين و ائمه اطهار که از نسل آن بزرگوار و تابع ملت اويند تفسير شده و منافاتي با معناي سابق ندارد” (ثقفي،1376،4/133). طبرسي مي نويسد:” احتمال هم دارد معنايش اين باشد که براي من

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد امام صادق، سوره بقره Next Entries پایان نامه رایگان درمورد امام صادق، حضرت محمد (ص)، ظاهر و باطن