پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

برنامهاي براي هدايت و جامعهاي دنيوي که بواسطه پيوستگي به اين عناصر محدوده آن مشخص شده است. امروزه، نفوذ سياسي دين در هر منطقه جهان و بطور واقعي در داخل هر سنت مذهبي افزايش يافته است و بر جنبشهاي دموکراتيک، تروريسم، توافقات صلح، جنگ هاي داخلي، ابتکارات آشتي جويانه51، برنامههاي توسعه اقتصادي، تحول رژيم هاي داخلي و قوانين ارتقاء دهنده اهداف فرهنگي، تأثير ميگذارد. دين امکان ديگري از رستگاري بشر را بسط و توسعه ميدهد و کمتر به سرزمين خاصي پيوند داده ميشود. بازخيزش جهاني دين، روندي عملي همراه با پيامدهاي مهم سياسي است که ميتواند به روشهاي مختلفي مشاهده شود. نخست اين که تعداد افرادي که مذهبي تر يا در مذهبي جديد تولدي دوباره يافتهاند در سه دههي گذشته همواره در حال افزايش بوده اند، به گونهاي که اين روند هيچ نشانهاي از رکود ياتوقف را نشان نميدهد ( جک اسنايدر ، 1392: 13 و 45 و 46 و 182 و 183). فردهاليدي بين اسلام و اسلام تفاوت قايل است؛ از يک سو اسلام به عنوان يک دين با عقايد خاص درباره سرنوشت اخلاق و معنا در کل مسايل فوقطبيعي و از سوي ديگر اسلام به عنوان يک نظام اجتماعي و سياسي. هر چند کساني مانند اسپوزيتو اسلام را يک سکه دو رو از دين و دولت ميبينند. ماکس وبر نخستين فردي بود که تفاوت بين دو نوع دين را تشخيص داد: دين کليسايي و دين فرقه اي. از نظر او تفاوت اين دو دين در جهتگيريشان نسبت به نظم اجتماعي مستقراست؛ به نوعي که دين کليسايي از نظم مستقر دفاع ميکند و تبديل به بخشي از اين نظم ميشود. دين کليسايي از نظر او به طبقات بالا و تحولات آنها وابستگي کامل داشته و کليسا بر فرد تقدم دارد. از نظر وبر دين فرقهاي در جهت عکس عمل ميکند، زيرا هم با دولت و جامعه مستقر مخالف است و هم از پايين به بالا عمل کرده و داوطلبانه و وابسته به افراد است. دين فرقهاي در بحث از عقلانيت چه در سطح نهادهاي اجتماعي و چه در سطحآگاهي، جرياني عقلانيت گريز است. در بهرهگيري از ايدئولوژي هم از ايدئولوژي پالايشي بهره ميگيردکه گيدنز آن را به عنوان نوعي تنش عاطفي با جهتگيري به سوي نيروهاي اهريمني، تعريف مينمايد. استفاده از خشونت هم به خشونت فرقهاي گرايش دارد، نوعي از خشونت که در آن در عين سازمان يافتگي بدون محدوديت و بدون تفکيک عليه هر نوع مخالفي در هر زماني بکار گرفته ميشود. اوليوتي از سه جريان اسلام سنتي، نوگرايان اسلامي و بنيادگرايان اسلامي اسم ميبرد. او اين سه جريان را جريانهاي جاري در ميان جوامع اسلامي ميداند. هر چند به لحاظ زماني ميتوان از سلطه يکي از آنها را به عنوان گفتمان حاکم اسم برد. در عين حال ميتوان به جرياني تاريخي به نام پاناسلاميسم هم اشاره کرد که در يک دوره تاريخي (1918-1878) مسلط بوده است. ما جريان سنتي و نوگرا را به صورت کلي بررسي کرده و آنها را به جريان هاي دروني تقسيم نکرده ايم، امابه سبب اهميت جريان بنيادگرايي در دوران اخير به تقسيم بندي دروني در اين باب دست زده ايم. بنيادگرايي را به سه شاخه سلفي، اخواني و شيعي تقسيم کرده و در عين حال هر سه گرايش را به دو جزء محافظه کار يا معتدل و راديکال خرد کرده ايم. سعي کرده ايم بازه زماني سلطه هر يک از اين جريانها و گرايش آنهاب ه عقل، ايدئولوژي و خشونت را بيان کرده و بر اين مبنا آنها را در يکي از تقسيم بنديهاي مطرح شده قرار دهيم.

2-11-1- جريان سنت گراي ديني ياارتدکسي:
دربحث از دوران سنتگرايي در تاريخ اسلام و تسلط اين جريان به امورفکري و اجتماعي مسلمانان بايد بين دو گرايش اهل سنت و اهل تشيع تفکيک قايل شد. معيار اين جدايي بحث بر سرجانشيني پيامبر و در عين حال زمان اتمام دوران تشريع ميباشد ( قوام و بهرامي، 1391:31 و 32 و 33 و 34 و 38). پس از رحلت پيامبراسلام (ص)، مناقشات سياسي براي تعيين جانشين ايشان آغاز شد. سقيفه، عرصه اولين استدلالات سياسي و صحنه رويارويي اتفاقات مختلف در درون جامعه اسلامي بود (قادري، 9:1388 ). اهل سنت دوران تشريع ر امختص زمان پيامبر و خلفاي راشدين ميدانست، در حالي که اهل تشيع اين دوران را تا زمان امامان حاضر بسط ميداد. همين عامل سبب شد که پس از اتمام دوران خلافت، يعني در سال 661م ائمه اربعه اهل سنت يکي پس از ديگري پا به عرصه اجتهاد و فقاهت نهند. اين تحولات در يک عرصه زمان300 ساله ادامه داشت، به نوعي که بعد از اين زمان ما با يک دوران تقليد در ميان اهل سنت مواجهيم، دوراني که ميتوان آن را آغاز دوران سنت گرايي در ميان اهل سنت دانست. آدونيس سنت را به دو جزء ثابت و متحول تقسيم ميکند و ثابت را همان جريان مبتني بر وحي ميداندکه ثابت و لايتغير است و محاط در عواملي چون الهيات سياسي و وابستگيهاي قبيله اي است که ضد تحدث و تغييراست. سنت گرايان درست معادل چيزي هستند که وبر آن را دين کليسايي تعريف ميکند. سنت گرايان، همان مناديان ثابت قدم فرقههاي مذهبياسلامي هستند که تفاسير متداول فقهي از اسلام را بيان کرده و به نظرتاريخي اسلام و مذاهب آن و عرفهاي متداول گذشتهاش احترام خاصي ميگذارند.
محمدآرکون بيان ميداردکه اينان هدفشان نه اصلاح جهان بلکه هدايت و آمادهسازي انسان براي آخرت است و تفاسيرشان از قرآن و سنت در راستايياست که اطاعت تودهها را الزامي و نظم اجتماعي را حفظ نمايند ( قوام و بهرامي ،1391:38 و 39). سنتگرايي، رهيافتي انتقادآميز به مدرنيسم است، همچنين جريان عميق فکري است که بر اساس بنيادهاي سنت ازلي و حقايق مابعدالطبيعي، مدعياتش را مطرح ميکند (عباس تبار،1381:2 و 3). آنان سعي خواهد داشت تعاريف خود از آزادي، دموکراسي، حقوقبشر، قانون مدني و فقهي و غيره را رفته رفته بر جنبش تحميل نمايد اما در اين ميان سعي خواهد کرد تا با حرکتي بطئي و آرام اين کار را انجام داده و خود را با چالشهاي اساسي روبرو ننمايد اين جريان ميداند که هدف اوليه بايد سوار شدن بر موج افکار عمومي باشد پس از آن ميتواند به راحتي افکار خود را ساختار نيافته تلقين نمايد. اما اين جريان به يک ديپلماسي معتدل و آرام براي رسيدن به قله افکار عمومي نيازمند است (بهرامي، 1390: 1). در بارهي گرايش به عقلانيت بايد گفت، عقلگريزي به طورنسبي ويژگي بارز آنهااست. در باب استفاده از خشونت و تفسيرشان از آن ميتوان آنها را داراي خشونت ايدئولوژيک دانست. در قالب مفهوم جهاد ميتوان آنها از خشونت پي برد. آنها جهاد را به دو مقوله اکبر (جهاد با نفس) و اصغر (جهاد کفار) تقسيم کرده و جهاد با نفس را مهمترميدانند. در عين حال آنها جهاد اصغر را جهادي تدافعي تعريف مينمايند و البته جهاد تهاجمي را هم رد نميکنند و آن راجهادي ابتدايي تعريف ميکنند. در استفاده از ايدئولوژي هم آنان در تطبيق با تقسيمبندي گيدنز از نوعي ايدئولوژي اخلاقي استفاده مينمايند؛ هر چند از تمسک به ساير ايدئولوژيهاهم اباييندارند.

2- 11-2- جريان نوگراياليبرال اسلامي:
چالرزکرزمن شروع جريان اصلاح طلبي مذهبي را به قرن 18 و جنبش شاه ولي الله (1706-62) نسبت ميدهد. اسپوزيتوهم شروع اين جريان را در دوران پس از شکست عثماني و نهادينه شدن آن را بعد از جنگ جهاني دوم ميداند. ميتوان ريشه هاي فکري اين جريان را در افکار و آراء کساني چون احمدخان هندي، سيدجمالالدين اسدآبادي، عبده، کواکبي، عليعبدالرزاق و حتي ملکم خان ايراني جست. اين متفکران دچار فناتيزم مذهبي نبوده و در پيآن بودند که ساختارهايي ايجاد کنند که در بطنفرهنگ مدرن به جاي اسلاميعملنمايند. اسپوزيتو بيان ميدارد که آنها به دنبال ايجاد يک نظام سياسي اسلامي نيستند، بلکه تغييرجهت سياست اسلامي بر مبناي اهداف خود، يعني انطباق اسلام با مدرنيته را مد نظر دارند و هر چند مانند بنيادگرايان با نصوص ديني سروکار دارند، اما به جاي لفظ، به نوعي نظريه هرمونتيکي در تبيين نصوص اعتقاد داشته و هدفشان افزايش اعتبار قرآن و کاهش اعتبارحديث است (بهرامي ،1390: 42 و 43). نوگرايان در پياصلاح اسلام و تطبيق آن با دورهي معاصر هستند (دکمجيان ،1390:53). جريانهايي که شکلگيريشان از يک تحول و تکامل فکري در ميان تفکر نوگراي اسلامي خبر ميدهد. اين دو جريان عبارتنند از نوگرايان ليبرالاسلامي و بنيادگرايان معتدل. پس از جنگ اول و بهويژه جنگ دوم جهاني ما با ظهور جريان هاي نويني در دنياي اسلام مواجه بوديم. اينجريانها در آن زمان افکارنوين و بديعي را در باب اسلام و سياست مطرح ساختند و ريشههاي نوگرايي اسلامي را بارور کردند، اما تکاملخطي اين جريان در دهههاي70 به بعد به نوعي نوگرايي ليبرال سوق پيداکرد که تفاوتهاي دهههاي20 تا 60 دارد. بنيادگرايي معتدل گرايش به ايجاد حکومتاسلامي و اجراي قواعد آن دارند؛ واژههايي چون دموکراسي و آزادي را از غرب وام گرفته و در بطن فرهنگ اسلامي پردازش مينمايند و معاني نويني با توجه به تفسيرشان از اسلام، به نام دموکراسي اسلامي و آزادي اسلامي ارايه ميکنند. در مقابل، نوگراهاي ليبرال به قول اسپوزيتو به دنبال ايجاد يک نظام سياسي اسلامي نيستند بلکه تغيير جهت سياست اسلامي بر مبناي اهداف خود، يعني انطباق اسلام با مدرنيته را مد نظر دارند و شرکت در سياست را به عنوان يک بازيگر در بازي دموکراسي کثرتگراميپذيرند. از نظر گرايش عقلي آنها هم در سطح نهادهاي اجتماعي و هم در سطح آگاهي به طور نسبي عقلگراهستند. در زمينه تمسک به خشونت به نوعي خشونت واکنشي گرايش دارند. از حيث گرايش به ايدئولوژي، اين جريان هر چند مدعي دوري گزيدن از ايننسبت است، اما در درجهاي متعارف از نوعي ايدئولوژي همبستگي- جانبدارانه استفاده ميکند. اين ايدئولوژي همبستگي به قدرت ايدئولوژي براي ايجاد پيوند در يکگروه يا طبقه اشاره دارد.

2-11-3- جريان بنيادگرايي اسلامي:
تعابير متفاوتي از اين گفتمان به قول بابي سعيد ارايه شده است. شايد يک نوع تقسيم بندي داخلي در درون اين جريان بتواند مفاهيم متعارض درباره تشريح اين جريان را به يک نقطه توافق برساند. بنيادگرايي رانميتوان گفتمان خلعالساعه دانست که در زمان جديد ايجاد شده باشد، بلکه بايد ريشههاي فکري آن را در تفکر اسلاف جستجو کرد؛ در عين حال قضاوت ارزشي در باره آن عملي نادرست است زيرا در ميان بنيادگرايان هم جريانهاي معتدل ديده ميشوند و همجريان هاي خشن و راديکال. اينان براي دستيابي به قدرت سياسي از شيوههاي ناب اسلامي استفاده ميکنند. آنها هر چند به دنبال دموکراسيسازي هستند، اما دموکراسي را از تعريف غربي آن منفک دانسته و در کنار آن احياگري اسلامي و بازگشت به گذشته را در نظر دارند. هرايردکمجيان آن را در واکنش به شکست ناسيوناليسم سکولار در جهان اسلام تعريف کرده و از اصطلاحاتي چون احياگرياسلامي، اصلاح طلبيديني، نوزايي و بنيادگرايي براي توصيف آن استفاده ميکند. از نظر او بنيادگرايي در جستجوي بنيادها و اصولايمان اسلامي بوده و سکولاريسم را انحرافي از اصل و قاعده داشته و بازگشت به جامعه نخستين زمان پيامبر و خلفاي راشدين رامطرح ميکند. دکمجيان چهار عامل ارزشهاي سکولارغربي، صهيونيسم، استعمار قرون 19 و 20 و معيارهاي دوگانه غرب را به عنوان عوامل ظهور بنيادگرايي به لحاظ فکري مطرح ميکند. ساموئل هانتينگتون و برناردلوئيس آن را تحت عناويني چون راديکاليسم، بنيادگرايي و سنتگرايي ميشناسد و ويژگيهايي چون بازگشتگرايي، لفظگرايي، ضديت با تفسير، شريعتگرايي، تقليدگراييديني، مطلقگرايي و اسلاميزه کردن همه وجوه تمدن را به آن نسبت ميدهند. در عين حال کساني چون هانتينگتون و آلبراحمدآن را پديدهاي خودجوش ميدانند. نيکيکدي و اليويهروآ بنيادگرايي را مفهومي از سنت گرايي، مليگرايي مذهبي و قبيله ميداند. برخي ديگر چون نزيه ايوبي از مفهوم اسلام گرايي سياسي استفاده ميکنند و کساني مانند ريچارد فراي بين تعصب گرايي و بنيادگرايي تفکيک قايل شده و در کنار بابي سعيد باارايه مفهوم اسلامگرايي نگرش مثبتي به اين جريان داشته و آن را جرياني ميدانندکه آينده سياسي خود را در اسلام ميبينند و اسلام براي آنها فراتر از هويتي مذهبي تبديل به هويتي سياسي شده است. وينچنز و اوليوتي معتقد به وجود انواع بنيادگرايان است و آنها را در يک طيف قرارنمي دهد. او اين جريان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، انقلاب اکتبر، حضرت محمد (ص)، ماقبل مدرن Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، فرهنگ و تمدن، روابط قدرت، روشنفکران