پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، فرهنگ و تمدن، روابط قدرت، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

ميشود چرا که از نظربنيادگراها همه آنها ايدئولوژيهاي شکست خوردهي نظام پسا استعماري هستند. سيرايت ميلز58 رشد کنونيحرکت بنيادگرايي را ناشي از شکست در جريان نوسازي و مليگرايي ميداند. ميلز معتقد است که دين در جهان سوم دوباره احياء شده است و اين پديده بازگشت به دين ناشي از پديده هاي پيچيده اي از نوسازي ناقص، سرخوردگي ازمليگرايي سکولار، سرکوب سياسي، اعتراضات گسترده اجتماعي، اقتصادي و افول اخلاقيات و ارزشهاي سنتي ميداند. بابي سعيد59 اسلام گرايي را واکنشي نسبت به بحران هژموني غرب معرفي نموده است. وي در کتاب اروپامداري و هراس بنيادين معتقداست که اسلام گرايي محصول مرکزيتزدايي از مدرنيته غربي يا اروپا محوري ميباشد. اولويه روآ ظهور اسلام گرايان را تحليل جامعهشناسي جامعهاسلامي محصول بحراناقتصادي- اجتماعي دولتهاي خاورميانه ميداند که از ازدياد نفوس، سرازيرشدن جمعيت روستايي به شهرها و عوامل ديگرناشي شده است. در چنين فضايي، تحصيل کردگان جامعه که خود خاستگاه اجتماعي اسلامگرايان ميباشند، از دسترسي به شأن اجتماعي مناسب محروم گرديده و دچار بحران و احساس بياهميتي و بيارزشي ميشوند. اين گروه در واکنش به بحران محيط خود از اسلحه ايدئولوژيک استفاده ميکنند و خلاء موجود را با ايدئولوژيزدگي بررسي ميکنند و با ايدئولوژيک ساختن شرايط خود، خواب انقلاب و دولت قوي مرکزي ميبينند (صالحي نجف آبادي و رضايي، 1388: 3 و 4 و 8 و 10 و 12 و13 و 14 و 15). جنبش بنيادگرايي معاصر، چه در شکل پيکارگرايانه و چه در شکل غيرفعالش، سه ويژگي کلي دارد که عبارتند از: 1) فراگيرندگي 2) چند مرکزي 3) مداومت. فراگيرنده است، زيرا که گروه ها و جنبشهاي اسلامگرا، در واقع در تمام جوامع اسلامي، بدون توجه به اندازه قلمرو با ويژگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي آنها سر برآوردهاند. جنبش نوزايي اسلام چندمرکزي نيز هست، چون رهبري انقلابي يا سازمان مرکزي واحدي ندارد. نهضت بازگشت به ريشههاي اسلامي به ميزان مهمي ويژگي محلي دارد، زيرا پاسخي است که به شرايط بحران موجود در محيطهاي ملي گوناگون داده ميشود. سرانجام جنبش بنيادگرايي اسلامي در قرن گذشته و در دورانهاي سابق، نشان داده است که از يک ميزان مداومت و تداوم غيرعادي برخوردار بوده و در راه تکامل خود در يک شکل دوري (در دورههاي تاريخي خاص) در فرآيندهاي اجتماعي سياسي ظاهرشده است (دکمجيان،1390: 22 و 23).

2-12-2- مباني نظري و فکري بنيادگرايياسلامي:
2-12-2-1- نهضت سلفيه، نهضتي است که برگشت به اصل و رفتار پيشينيان را سرمشق قرارميدهد، مباني نظري اين نهضت بيشتر به انديشههاي ابن تيميه و ابن الجوزيه (751-691ه.ق) از علماي حنبلي باز ميگردد. البته پيش از ابن تيميه کساني بوده اند مانند احمدابن حنبل (241ه.ق) که از رويت فساد و انحراف مسلمين از شيوه سلف صالح دچار پريشاني و اضطراب شده بودند و در آثارخود، مسلمانان را به اسلام نخستين فراميخواندند. اين نهضت سلفي به سختي طرفدار انديشه خلوصي مذهب و پيراستن دين از بدعتهاست که علاوه بر تکيه بر قرآن و سنت، بر سيره و سلف صالح نيز استفاده ميکند به همين علت به سلفيه معروف شدهاند. آنها اعتقاد دارند که عقايد به همان شکل که از صحابه و تابعين رسيده، بايد از کتب و سنت استخراج شود و با اجتهاد علما مخالفند.طريقه سلفيه نوعي تجدد در مذهب حنبلي و وهابي محسوب ميشود. سلفيها معتقدند اگر مسلمانانميخواهند به سيادت گذشته دست يابند و در دنيا و آخرت به سعادت برسند بايد اصولزير را راهنمايخود سازند: قرآن، سنت، سيره سلف صالح، ردتقليد، تمايز ضروري ميانعبادات. از طرفي اهل حديث نيز که دنبالهروخط احمدبنحنبل بوده با تکيه بر ظواهر کتاب و سنت با هر گونه گرايش هاي عقلي کلامي نو مخالف بودند و روش فکري آنهامتعلق به کساني بود که حدود درک و فهم افراد مسلمان در مسايل علمي يا عمل را محدود به آن ميکردندکه مردم زمان پيغمبر فهميده و يا عمل کرده بودند.
اصحاب حديث بهراي قياس و استحساندر مسايلفقهيتوجهداشتهاند، سخت مخالف عقل بودند و بر ظواهر قرآن اخبار و روايات و احاديث تکيه ميکردند.
2-12-2-2- سيدجمال الدين اسدآبادي- از نظر محققان شعار سلفيه نخستدر مطبوعات مصر مطرحشد؛ آنگاه که مصر به اشغالانگلستاندرآمد و گروهياز مصلحانمانند سيدجمالالديناسدآبادي (1316ه.ق) و شيخ محمدعبده (1323ه.ق) در مقابل هجوم فرهنگ و تمدن غرب، تصور کردند که راه رهايي از چنگ اشغالگران اين است که در مقابل گروهي که فريب فرهنگ غربي را خورده و بيشتر در آنها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پيشينيان دعوت کنند. براي اين که حرکت خود را با شعار زيبا همراه کنند شعار «سلفيه» را انتخاب کردند تا بگويند ما پيرو اسلام راستين قرون نخستين هستيم. ولي آنان از احياي اين مکتب، هرگونه قصد تکفير ديگران يا ايجاد شکاف در ميان مسلمانان را نداشتند، بلکه از روي خوش بيني به صحابه و تابعان، اين جريان را ترويج کردند.
2-12-2-3- وهابيت، بنيانگذار و پيشواي وهابيت، شيخ محمدبن عبدالوهاب نجدي (1201-1115ه.ق) بود که خود را سني و پيرو مذهب احمدبن حنبل ميداند. آنان پيروان خود را الموحدون (يکتاپرستان) و مذهب يا طريقه خود را محمديت ناميده اند. اما اصلاح وهابيگري و وهابيت توسط مخالفين آنها بدان نسبت داده شده است. عقايد عمدهي اين نهضت مبارزه براي انداختن همه بدعت هايي بود که به ويژه پس از سده ي سوم هجري در حوزهي کشورهاي اسلامي رسيده بود به نحوي که امت اسلامي بتوانند تنها به مرجعيت مذاهب چهارگانه فقهي و صحاح سته اهل سنت پايبند باشند. ريشههاي فکري جريان وهابيت به انديشههاي احمدبنحنبل و ابن تيميه، همچنين خوارج و اهل حديث بر ميگردد (آقايي و دبيري، 1393: 6 و 7 و 8).
بنيادگرايي اسلامي به عنوان يک ايدئولوژي، داراي مؤلفهها، گزارهها و بنيانهاي فکري – سياسي خاصي است که آن را از ساير ايدئولوژيهاي رايج در قرن بيستم همچون ليبراليسم، سوسياليسم، ناسيوناليسم و مانند آن جدا ميکند. بنيادگرايي اسلامي به رغم تعدد و تنوعاش درعرصه نظر و عمل در دنياي اسلام، بنيانهاي فکري و سياسي داردکه عبارتنند از: جامعيت و شموليت ديناسلام، پيوند ميان ديانت و سياست، لزوم بازگشت به اصول و مبناي دين اسلام، برقراري حکومت اسلامي و عملگرايي و داشتن برنامه و راهبرد عملي براي گذار از وضع نامطلوب غيراسلامي به وضع مطلوب اسلامي. يکي ازمفاهيمي که در اوايل قرن بيستم در ادبيات دينپژوهي و سياسي به کارگرفته شد، بنيادگرايي مذهبي بود. اين واژه اگرچه در اوايل، فقط براي فرقهي پروتستانهاي انجيلي در آمريکا کاربرد داشت؛ اما در نيمه دوم قرن بيستم، همزمان با نضجگيري جريانهاي ديني نو در اغلب مذاهب کاربردي گستردهتريافت. اين جريان ديني که اغلب داراي جهتگيري سياسي و ديني بودند، خواهان بازسازي جامعه بر اساس دين هستند و فزون بر آن بر قطعي بودن متون ديني تأکيد فراوان داشته و ضرورت بازگشت به مباني و اصول دين را توصيه ميکنند. مفهوم بنيادگرايي اسلامي در اين برهه، در حالي که جنبشها و گروههاي اسلامگرا در سرتاسر جهان اسلام جان تازهاي به خود گرفتند، با پيروزي انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد. اين جريان با فروپاشي نظام دو قطبي و سقوط نظام کمونيستي شوروي به ويژه پس از حملات 11 سپتامبر در سال 2001 به آمريکا، سرعت فراواني يافت، زيرا عدهاي همانند هانتينگتون و برناردلويس اين مسأله را مطرح کردندکه منازعهي آينده جهان بين اسلام و غرب خواهد بود. دون ظام تمدن و فرهنگي که به خاطر اصول و ايدههاي گوناگون و متضادشان، قادر به تحمل و هضم عناصر يکديگر نميباشند. در اين چارچوب، اغلب از بنيادگرايي اسلامي به عنوان دشمن و تهديد غرب يادميشود.

2-12-3- عوامل و ريشههاي بنيادگرايي اسلامي:
اکثر محققان ريشهها و عوامل بنيادگرايي اسلامي را به شرايط تاريخي دورهي استعمارغربي باز ميگردانند. هرايردکمجيان در اين خصوص گفته است که بنيادگرايي اسلامي در پاسخ به شرايط بحراني جهان اسلام در سه قرن اخير شکل گرفته است. به نظر او سقوط پي درپي امپراتوري عثماني در رويارويي با اروپا ضرورت مداوم بررسي مجدد انديشههاو تفکرات اسلامي را مطرح ساخت. جامعه اسلامي يک پاسخ فرهنگي بومي به اين شرايط داد که عبارت بود از بازگشت به اسلام و اصول بنيادين آن. پاسخ نخبگان سياسي، روشنفکران و رهبران مذهبي به اين تغيير روابط قدرت به دوصورت بود: غرب گرايان در برابر تحولات جديد بر پذيرش ارزشهاي غربي و سکولاريسم تأکيد داشتند. از پيامدهاي مهم تجربه استعماري، ظهوردولت- ملت و نفوذگسترش ارزشهاي سکولارغربي در جوامع اسلامي بود. روند افزايش آگاهياسلامي که در واکنش به چنين شرايطي شکل گرفت، به نامهاي متعدد از جمله احياگري مذهبي، نوزايي، اصلاح طلبي، بنيادگرايي و غيره خوانده ميشود. بنيادگرايي به عبارتي واکنشي به گسترش مدرنيته و ارزشهاي سکولارغربي است. بنيادگرايي همچنين پاسخي است به احساسات عميق بخشي از مسلمانان که قرنها توسط مسيحيان غربي مورد سرکوب واقع شدهاند.

2-12-4- اصول بنيادگرايي اسلامي:
از نيمه اول قرن بيستم، جنبشهاي بنيادگرا در سراسر جهاناسلام روند رو به گسترشي داشتهاند. اين جنبش ها بسته به شرايط مکاني و زماني داراي اشتراکات و اختلافاتي هستند. براي فهم بنيادگرايي اسلامي با استفاده از بحث لورنس ديويدسون به اصول مشترک بين جنبشهاي مزبور به طور خلاصه پرداخته ميشود: اول) اين که اغلب جنبشهاي بنيادگرا بر اين نظر هستند که که جهاناسلام در يک حالت بي نظمي و اغتشاش در اثر زوال سياسي و اخلاقي در طول قرنهابه سر ميبرد. اين زوال درست از زماني شروع شد که ارزشها، اصول و تعاليم دين اسلام به فراموشي سپرده شد و يا مورد بي احترامي واقع شد. دوم اينکه اين زوال منجر به تهاجم غرب به سرزمينهاي اسلامي شده که يک حالت از خودبيگانگي را با تزريق ارزشهاي سکولار مبتني بر ماترياليسم و ناسيوناليسم به جهان اسلام به وجودآورده است. سوم اينکه براي مبارزه با اين زوال و تهاجم فرهنگي، مردم جهان اسلام بايد دوباره اسلامي شوند. احياي اسلام و شريعت اسلامي راه حل بنيادگرايان براي حل معضلات کشورهاي اسلامي است. چهارم اين که تنها راه احياي اسلام، سياسي کردن دوباره خود اسلام است. ويژگيهاي مشترک جريانهاي بنيادگرا از نگاهي ديگر عبارتنند از تأکيد بر عدم جدايي دين از سياست، تأکيد بر قرآن و سنت پيامبر، صحابه و نيزخلفاي راشدين، فراتر رفتن از ارکان پنجگانه اسلام (شهادتين، نماز، زکات، حج و روزه) و تأکيد بر اصل جهاد به معناي تلاش براي ساختن جامعه ايدهآل و استمرار حاکميت الهي به عنوان رکن ششم اسلام و تأکيد بر برقراري عدالت اجتماعي. (عباس زاده فتح آبادي ، 1388: 110 و111 و 112 و 113).

2-12-5- ويژگي ايدئولوژي بنيادگرايانه:
پديدهي بنيادگرايانه، هر گونه محتواي مذهبي که داشته باشد، متضمن نوعي بازگشت به پايه ها و بنيادهاي خالصانه ايمان است. اما، نهضت بازگشت به ريشههاي «پاک» عقيده، هميشه به معني تقليد چشم بسته از شيوههاي و کاپيتاليسم، قرار گرفته است. اما، اين تأثيرات و نفوذ بيگانه، از نظر ايدئولوگهاي اسلام گرا، که به آنها اصالت اسلام ميدهند، عموماً شناخته شده نيست. ايدئولوژيهاي جنبشهاي اسلامگراي معاصر از نظر محتوا و اهداف، شباهتهاي اساسي با يکديگر دارند. در اينجا هدف عمده تنها ارايه ويژگيهاي عمومي انديشه و عقيده بنيادگرايانهاي است که جنبشهاي اسلامگراي سني جهان عرب غالباً در آن مشترک هستند. اين ويژگيها، غالباً با استفاده از تعاليم حسن البناء، سيدقطب، مودودي، سعيدحوا، عبدالسلام فرج، و جهيمان عتيبي به دست آمده است، زندگي عصر پيامبر نيست. درواقع، بعضي ازجنبشهاي بنيادگرايانه امروزي سعي دارند براي استحکام و تقويت قابليت دوام خود به مفهوم مدرن آن، به درجات مختلف، شيوه ها و ارزشهاي جديدي خلق کنند.

2-12-5-1- دين ودولت:
اسلام يک نظام وجودي کلي است، که خصوصيت عالمگير دارد و در همهي زمانها و مکانها قابل اجرااست.

در اسلام برخلاف مسيحيت، جدايي دين و دولت مفهومي ندارد. حکمرانان جزو ذات اسلام است: قرآن قانون ارايه ميدهد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام Next Entries پایان نامه رایگان درمورد تيميه، احمدبن، نخستين، رأي