پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، انقلاب اکتبر، حضرت محمد (ص)، ماقبل مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

معناي علم به بودن يا به دنبال کشف قواعد و سنن حاکم بر شيوه زيستن جوامع در يک مقطع خاص در گذشته است. به نظر استاد تاريخ علمي، جامعهشناسي جوامعگذشته است. ولي فلسفه تاريخ از نظر شهيد مطهري علم به قوانين شدن و يا چگونگي تغييرات بنياني جوامع است (جمشيديها و فصيحي، 61:1390 و 62).

2-9-4- دکترعلي شريعتي:
شريعتي، بر اساس روش ديالکتيک و تضاد، نگاهي جديد به جامعهشناسي تاريخي انداخته است. نگاه وي به گذشته کلان است و از نظريههاي کلان براي تحليل گذشته استفاده ميکند. او در طي مطالعات تاريخي خود به نوعي تاريخ ترکيبي نايلآمد. به نظر وي آنچه در آينده نزديک در باب تاريخ و گذشته ظهورخواهدکرد، گونهاي مطالعات و تحقيقات جديد ترکيبي است.
اين نوع جديد مطالعات تاريخي ترکيبي، داراي اجزاي گوناگون روايتي و توصيفي، کوشش فردي، تحقيق تجربي نظامند و فلسفه ينظرياست (کافي، 1393: 415). جنبشهاي اسلامي از موضوعات اصلي مورد توجه جامعه شناسي بويژه جامعه شناسي تاريخي است. در واقع هرجنبش، يک پديدهي تاريخي که باخصلت جرياني يعني پديدهاي که از يک تاريخ و دوره معين آغاز شده و در مدت يا دوره مشخص و معيني استمرار داشته و در نهايت به پايان رسيده يا ادامه دارد. به عبارتي، چنانچهجنبش هاي اسلامي با ريشه هاي تاريخي به پيدايي،تکوين، دگرگوني، حرکت، استمرار و تطور انديشهي سياسي و ياتحول در گروه و جامعهشناسي در طول زمان مشخص اطلاق گردد،مطمئناً در چارچوب جامعهشناسي تاريخي مورد بحث قرار خواهد گرفت؛ زيرا منشاء تکوين و خيزش جنبشها، نهضتها، بررسي ساخت ها علل و عوامل فروپاشي آنها، و تأثير و تأثر عناصر و لايه هاي آنها، مناسبات، روابط، فعل و انفعالات دروني و بروني اموراجتماعي اشد. جامعهشناسي جنبشهاي اسلامي نشان ميدهد که جنبش ها به عنوان يک پاسخ بوجود آمده در شرايط مختلفاجتماعي،اقتصادي و سياسي ناشي از رشد سريع شهرنشيني و جهاني شدن است. با اين حال اين جنبشها به عنوان تهديدي براي جهان غرب بوده اند. آنها، اغلب به عنوان ضد مدرنيسم يا به عنوان يک محور ايدئولوژيک ماقبل مدرنيسم به عنوان يک تهديد براي سبک زندگي غربي است. جنبشهاياجتماعي از ديدگاه ساختاري کارکردي، به عنوان تلاش جمعي براي بازگرداندن محافظت و يا ايجاد ارزش يا هنجارها به نام يک باور عمومي مطرح ميباشد. جنبشاجتماعي يک بازيگرجديد بوجودآمده توسط افراد است که درک منافع مشترک و هويت مشترک دارند (کيهان دلي باس، 2009: 89 و 90 و 91).
باوجوداين، در اين بخش به ريشهها و زمينههاي شکلگيري تاريخي جنبش هاي اسلامي پرداخته مي شود.

2-10- جنبشهاي اسلامي:
جنبشهاي اسلامي، حرکتهايي اصلاح طلب، مردمي و سازمان يافته اند که خواهان جايگزيني وضع موجود با وضعي مطلوب بر اساس دستورهاي شرع اسلام در همهي ابعادفکري، اعتقادي و سياسي- اجتماعي از طريق شيوههاي مسالمت آميز و غيرمسالمت آميز در جوامع اسلامي هستند. اگر چه جنبش و قيام معمولاً با خشونت توأم است، لزوماً مترادف با انقلاب نيست و بسته به اين که رهبري و يدئولوژي مسلط بر آنچه استراتژي و تاکتيکي در پيش گيرد، ميتوانداصلاحي يا انقلابي باشد. جنبشهاي اسلامي را به سختي ميتوان در قالب چند گروه دسته بندي کرد.
جنبش ها در پيغلبه بر بحرانها و کمبودهاي خاص هر گروهي به وجود آمده و شديداً در پيرفع مشکلاتند. در جهان اسلام بزرگترين مشکلاتي که درقرنهاي اخير مسلمانان با آن گرفتاربوده اند، استعمارخارجي و استبداد و ظلم و ستم داخلي بوده است. با افزايش مشکلات مسلمين، بيشتر روشنفکران اسلامي به اين نتيجه رسيدند که تنها راه مقابله با مشکلات (اعم از استبداد، استعمار، بي ديني و…) روي آوردن دوباره به اسلام اصيل و ناب است و ريشه بدبختي ها، دوري از اسلام اصيل (موسوي، 1391: 1 و 2 و 3). شکلگيري جنبشهاي اسلامي، از يک سو متأثر از عوامل عيني مانند استعمارغرب، انحطاط فکري و استبداد داخلي، سکولارسازي شتابزده جوامع اسلامي، شکستهاي نظامي مسلمانان از بيگانگان و انحطاط دروني بوده و از سوي ديگر، متاثر از عوامل فکري و انديشهاي مانند آموزههاي اصلاح طلبانه اسلامي و دستورات ديني مبني بر مبارزه با ظلم، کفر و طاغوت و تلاش براي ايجاد جامعهاي با ارزشهاي ديني ميباشند. بنابراين، همهي جنبش ها بر بازگشت به ارزشهاي اسلامي و احياي اسلام اصيل، به عنوان تنها راه برون رفت از بحرانهاي جهان اسلام تأکيد ميکنند (فوزي، 1389: 154). جنبشهاي اسلامي با وجود مفترقات و اشتراکات کلي و جزيي در زمينههاي شکلگيري، مباني فکري، رهبران متفاوت و ايدئولوژي و استراتژي عملي، در درون دو طيف اصلي، يعني جنبشهاي اسلامي سني و شيعي قرارميگيرند. اين جريانات فکري- سياسي در بسياري ازکشورهاي اسلامي، به رستاخيزي براي احياي دوباره ي اسلام و تمدن اسلامي تبديل شده است، که بر اصل بازگشت به ارزشهاي اسلامي و احياي اسلام اصيل، به عنوان تنها راه برون رفت از بحران موجود تاکيد ميکند.
قرن نوزدهم سرآغازظهور اسلامخواهي و در نتيجه شکلگيري جنبشهاي اسلامي است. سيدجمالالدين اسدآبادي، عبده و ديگران، از بنيانگذاران نهضتهاي فکري و اسلامخواهي در جهان اسلام بودند. در همين مقطع زماني، فرقهي وهابيت بوجود آمد که از بنيانگذاران جنبش اسلامي بود که تفسيرخاصي از احکام اسلامي داشت و در پاسخ به مشکلات سياسي و اجتماعي روز مسلمانان، جرياناسلام گرايي انحرافي را پديدآورد. مرحلهي دوم با شروع قرن بيستم آغاز شد، اين دوران همزمان با پيدايش جنگ جهاني اول و تغييرات وسيع د رجغرافياي سياسي جهان و بويژه خاورميانه، توسعهي تکنولوژي نظامي و صنعتي و از همه مهم تر با تحولات بزرگ ايدئولوژيک دنيا، يعني انقلاب اکتبر روسيه و تأسيس نظام جديد در عرصهي سياسي جهاني و به هم خوردن نظام گذشته بروز کرد. مرحلهي سوم حيات سياسي جنبشهاي اسلامي، متفاوت با دو مرحلهي پيشين آغازشد که در عين حال، منقطع از گذشته نبود. اسلامگرايي که با موضعگيري انفعالي و درگيريهاي نظامي و چالشهاي فکري پراکنده آغاز شده بود، در مرحلهي ديگر سازمان و ايدئولوژي سياسي ويژهاي به خودگرفت.
در گذر زمان و باگسترش چالش ها و فراهم شدن زمينههاي فکري و اجتماعي، توسعهي اسلامگرايي محقق شد. دو دهه گذشته ظهور فعالگرايي اسلامي در جوامع مسلمان سراسر جهان را به خود ديده است. رستاخيز اصول و عقايداسلامي جلوههاي گوناگون معنوي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي به خود گرفته است.
همانند گذشته، ويژگي برجسته رستاخيز معاصر بازگشت به ريشههاي اسلامي است، يعني اصول اساسي ايمان بدانگونه که حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام وحي شد و توسط او عمل گرديد.
جهان اسلام در طي سه قرن گذشته در اثربحرانهاي داخلي و خارجي بخشهاي مهمي از قلمرو خود لطمه ديده است. سقوط پي در پي قدرت عثماني و ايران در رويارويي با امپراتوري اروپا، ضرورت مداوم بررسي مجدد انديشهها و تفکرات اساسي اسلام را مطرح ساخت. جامعهي اسلامي همانند قرنهاي گذشته، يک پاسخ فرهنگي بومي به اين بحران داد: بازگشت به اسلام و اصول بنيادياش. جنبش بازگشت به ريشهها و اصول اسلامي در آغازقرن چهاردهم اسلام، پويايي دروني نيرومندي کسب کرده و مظاهرسياسي، اقتصادي و استراتژيک عمدهاي از خودبجاي گذاشته است.

2-10-1- ويژگيهايجنبشهاياسلامي:
از آنجا که جنبشهاي اسلامي معاصر،گونهاي از جنبشهاي اجتماعي هستند که در واکنش به يک يا چند عامل از ميانعواملمتعدديمانند استعمارغرب، انحطاط فکري و استبداد داخلي، سکولارسازي شتابزده جوامع اسلامي، شکستهاينظامي مسلمانان از بيگانگان، شکست الگوهاي رقيب مانند ناسيوناليسم، انحطاط دروني (بحران مشروعيت، بحران هويت، توزيعناعادلانهثروت، فساد و سرکوب) ونيزباتکيه براسلام بهعنوانخاستگاه فکري و الگوي نجات بخش پديد آمده اند. در ذيل به ويژگيهاي آنها اشاره ميگردد:
الف) جنبشهاي اسلامي در پيعرضه ي الگوي توسعهاي مبتني برشرع مبين اند و اسلام را کامل ترين راه زندگي ميدانند.ب) جنبشهاي اسلامي تحقق عملي اسلامي در متن زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان را تنها درگرو دست گرفتن قدرت سياسي، تشکيل حکومت اسلامي و زدودن مظاهر جهل، ظلم، شرک و کفر از زندگي آنان ميدانند.ج) جنبشهاياسلامي، غرب گرايي را امري مطرود ميدانند و پذيرش بيچون و چراي دنياي غرب با مدلهاي غيرمذهبي را عامل بيماري هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي جوامع مسلمانان به شمارميآورند. د) جنبشهاي اسلامي، سعادت بشر و تضمين موفقيت و قدرتمندي مسلمانان را در بازگشت به اسلام ميدانند. ه) جهاد، انقلاب و شهادت، وظيفهاي همگاني براي مسلمانان در مقابل همهي دشمنان اسلام است. و) جنبشهاي اسلامي، مسلمانان را در مقابل غرب و دشمنان، امت واحده و يکپارچه تلقي ميکنند. ز) اسلامگرايي، نظام حاکم بر دنيا را نظامي ظالمانه ميداند و جنبشهاي اسلامي بر اين باورند که وضعيت امروز جهان، نياز به يک بازنگري و ارزيابي منطقي دارد.
ح) جنبشهاي اسلامي در سطوح ملي، خواستار عدالت اقتصادي، رفاه عمومي، مشارکت سياسي، حکومت مردمي و برچيده شدن مظاهر فساد و فحشاء از جوامع خود بوده اند و دراين مسير، به مبارزه با حکومتهاي مستبد و نامشروع و حاميان خارجي آنها پرداخته اند. ط) از ديدگاه مسلمانان و جنبشهاي اسلامي، آمريکا و اسراييل بزرگترين دشمنان جوامع اسلامي اند و بيشترين رويارويي هاي جنبشهاي اسلامي با اين دو گروه صورت گرفته است.ي) جنبشهاي اسلامي، اصل را بر شيوههاي مسالمت آميز و مبتني بر دعوت اسلامي قرار داده اند و در پي خشونت و خونريزي نيستند. ک) به طورکلي، جنبشهاي اسلامي شامل نحلهها و گروههاي متفاوت و متنوعي درکشورهاي اسلامي و بعضاً غيراسلامي است که ارتباط سازمان يافته و تنگاتنگي بايکديگر ندارند (موسوي، 1391: 3 و 4 و 5 و 11 و 12 و 13).

2-10-2- علل و عوامل ظهورجنبشهاي اسلامي در دوران معاصر:
در اين رابطه سه نظريه عمده موجود و در ادبيات مربوط به بنيادگرايي اسلامي مورد بررسي قرارميگيرد. نظريهي نخست که به نظريه تجديد حيات اسلامي معروف شده است، توسط خورشيداحمد، محقق و متفکر معاصرپاکستان، که خود يکي از اعضاي جنبش جماعت اسلامي در اين کشوربوده ارايه شده است. نظريهي دوم که به نظريه ادواري شهرت دارد از سوي هرايردکمجيان، يکي از محققان جنبشهاي اسلامي معاصر تدوين شده است. سومين نظريه از سوي توماس بوتکو ارايه شده که در آن با بهره گيري از نظريات آنتونيوگرامشي، پيدايي و اهداف جنبشهاي اسلامي به عنوان يک عمل سياسي و استراتژي رسيدن به قدرت مورد تبيين قرار گرفته است.
2-10-2-1- خورشيداحمد و نظريه تجديد حيات اسلامي- تجربه جوامع مسلمان در دو قرن اخير و رابطه ميان مسلمانان و غرب را که در استعمار ريشه دارد، بستر مناسبي براي تبيين گسترش تجديد حياتطلبي اسلامي ميداند. به نظر او، ريشههاي رستاخيزاسلامي معاصر را بايد ميراث استعمار يا به عبارتي در آثاري که قدرتهاي استعماري در جوامع مسلمان به جا گذاشتند، جستجوکرد. تجديد حيات اسلامي محصول فرآيند استعمار و عملکرد آن در جهان اسلام بود. به اعتقاد خورشيداحمد، سياست استعماري چهار اثر بر جوامع اسلامي به جاگذاشت.1- غيرمذهبي (سکولار) کردن جوامع اسلامي، به ويژه دولت و نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن؛ 2- غربي کردن و وابسته ساختن نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي کشورهاي اسلامي به غرب؛ 3- قطب بندي آموزشي اين جوامع بر محور نهادهاي آموزشي سنتي و نهادهاي آموزش نوين و پيدايي نخبگان جديد بيگانه با مردم بومي؛ 4- بحران رهبري در اثر نابودي سازمان يافته رهبري سنتي جوامع اسلامي و تحميل رهبري سياسي بدون برخورداري از پشتوانه مردمي.
2-10-2-2- هرايردکمجيان و نظريه ادواري- وي در صدد برآمده است تا يک نظريه جامع پيرامون علل و عوامل پيدايش جنبشهاي اسلامي به دست دهد. او تجربهي تاريخي جوامع مسلمان، ويژگيهاي فکري اسلامي و اعتقادات مسلمانان را با استفاده از نظريات موجود متفکران سياسي وجامعه شناسي غرب (نظيرماکس وبر، دورکيم، مارکس و اريکسون) مورد تحليل قرار داده و يک چارچوب مفهومي که به نظريه ادواري معروف شده است، ارايه ميدهد. دکمجيان، رستاخيز را با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد دوران مدرن Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام