پایان نامه رایگان درمورد بازار کالا، سرچشمه ها

دانلود پایان نامه ارشد

عواملي که در توليد دخالت دارند .مانند نيروي انساني و سرمايه وغيره ….
6 – تحرک کالاها : منظور تجارت وبازار کالا مي باشد که در بين مناطق مختلف انجام مي گيرد .
7 – مرزهاي سياسي – اداري
در نتيجه مي توان گفت منطقه بندي هر سرزمين به مختصات هرمنطقه توجه مي نمايد ،وبا کمک گرفتن از شاخص هاي مختلفي چون جغرافيايي ،سياسي،مذهبي،قومي ،نژادي زباني،اقتصادي،اداري و….مي توان هر سرزمين را به مناطق گوناگون تقسيم بندي نمود .”(آسايش،55:1388)
بنابراين مي توان گفت ملا ک ها وضوابط منطقه بندي در کشورهاي مختلف متفاوت بوده وبه شرايط خاص هر منطقه بستگي دارد .شرايطي که به مناطق به عنوان مجموعه هاي مستقل،شخصيت ويژه اي مي بخشد وآن را از ساير نواحي متمايز وبرجسته مي کند . در نهايت اينکه منطقه بندي مقدمه اي بر مطالعات منطقه اي محسوب مي شود و از اهميت زيادي در برنامه ريزي هاي ملي – منطقه اي برخوردار است .

2-2-8 . زيست منطقه گرايي59
“گاهي اوقات در گرداب زندگي، هرکدام از ما با اين پرسش ها مواجه مي شويم : “من چه کسي هستم؟” ،”متعلق به کجا هستم؟” و “قصد دارم چه کاري را انجام دهم ؟”، ما اغلب به نخستين پرسش توجه مي کنيم گويي که پاسخ به اين پرسش راه حل اصلي مسئله هستي شناسي ماست.انگار اهميت دانستن اينکه ما چه کسي هستيم مي تواند ما را بي نياز از پاسخ به دو پرسش ديگر کند.سوالات مرتبط با هستي شناسي وکنش ما نه از يکديگر ونه از مکاني که ما درآن زندگي مي کنيم جدا نيستند ،اما اين “مکان”60 است که در اکثر مواقع ما آن را ناديده مي گيريم.” (Thayer,2003:1) زيست منطقه گرايي مي تواند پاسخي به پرسش دوم باشد :
“من متعلق به کجا هستم؟”
براي اکثر انسان هاي اين سياره خاکي لازم به يادآوري است که بايد راه برقراري دوباره ارتباط با طبيعت ومردماني که درهمسايگي آنان زندگي مي کنند را آموخت و باور داشت که راهي جز اين براي حفظ بقايشان نيست واين مهمترين دليل پيدايش ايده هايي چون نظريه اخير است . تاکيد دوباره زيست منطقه گرايان بر مکان،محيط زيست و مردمان قديمي ساکن منطقه در پي از هم پاشيده شدن فرهنگ هاي بومي، از بين رفتن تعلقات منطقه اي، فراموشي تاريخ مناطق و افول منابع زيست محيطي يک منطقه بوده است وطرح اين نظريه به معناي تلاش براي برقراري مجدد رابطه انسان و طبيعت است که قرن ها در هم آوايي کامل به سر مي بردند اما در نتيجه روابط جديد جهاني اين تعامل قديمي به فراموشي سپرده شده است، به نظر مي رسد اين مسئله ريشه معماهاي زيست محيطي دوران ما باشد.”زيست منطقه گرايي نه تنها ايده ي جديدي نيست بلکه مي تواند به ساکنان اوليه قديمي وبومي يک منطقه برگردد(نسبت داده شود). مدتها قبل از آنکه زيست منطقه گرايي به صورت واژه اي علمي مصطلح شود مردمان بومي به بسياري از انگاره هاي آن عمل کردند.” (Durnning,1992)
“به طور روزافزون ،اما،فناوريهاي نوين ورشد جمعيت، مرزهاي قراردادي دولت- ملت ها، الگوهاي اقتصاد جهاني، تنزل فرهنگي وافول منابع طبيعي از توانايي اجتماعات محلي بومي و غيربومي براي حفظ سنت هاي سازگار با گذشته شان مي کاهند.” (McGinnis 2006:3)
زيست منطقه گرايي را نگاهي ديگر به جهان مي دانيم که با مناطق آغاز مي شود و تاکيد بر توسعه در ظرفي مشخص وجه تمايز آن از ساير نظريات محيط زيست گرايي61 است. بسياري، زيست منطقه گرايي را همان محيط زيست گرايي و زيست منطقه راهمان بوم – منطقه62 مي خوانند که اين امر تلقي نادرستي را مي رساند که در نتيجه شناخت ناکافي ازاين نظريه مطرح شده وتفسيري ساده لوحانه به دست مي دهد که اين نظريه را تنها به صورت شاخه اي ازبوم گرايي افراطي معرفي مي کند. به منظور تفکيک تئوريک اين نظريه از ساير نظرات مشابهي که در اين زمينه بيان شده است بخش بعد به مرور خاستگاهاي نظري زيست منطقه گرايي اختصاص داده شده است و البته در پي تبيين اين امر هستيم که اگر چه اين نظريه وام دار سنت هاي تئوريک گذشته است اما هويت مستقلي رابراي خود داراست. در توضيح تمايز تئوريک زيست منطقه گرايي از ساير نظريات محيط گرايان مي توان تاکيد آن بر بعد” مکان” را مورد توجه قرارداده و وجه متمايز ديگر اين نظريه از ساير سياست هاي مکاني را مي شود تاکيد بر”سيستم هاي طبيعي پشتيبان حيات” دانست .
در اين ارتباط پيتر برگ63 از پيشگامان زيست منطقه گرا وبنيان گزار”Planet Drum Foundation”64 در مصاحبه اي با مرکز نظارت زيست محيطي ژاپن در 1998 در مورد تفاوت زيست منطقه گرايي با محيط زيست گرايي مي گويد : زيست منطقه گرايي يک اقدام بازدارنده است. اين نظريه مفهوم مکان زندگي65 را با خود به همراه دارد که اشاره اي به فعاليت ها واهداف جامعه بشري است. در محيط زيست گرايي از يک سو تلاش بر حفظ نواحي بکر طبيعي به دلايل خاص محيطي و ازسوي ديگر تلاش براي پاکيزه نگه داشتن آب وهوا به دلايلي صرفا انساني صورت مي گيرد اما زيست منطقه گرايي از هردو اينها فراتر رفته است .در يک زيست منطقه نواحي مختلفي از ارتباط انسان با سيستم هاي طبيعي وجود دارد که به صورت نواحي شهري،روستايي، حومه هاي شهري و مناطق بکر طبيعي ديده مي شود. پيتربرگ معتقد است زيست منطقه گرايي موجودات انساني را به عنوان موجوداتي در ارتباط متقابل با ويژگي هاي طبيعي پيرامونشان درنظر مي گيرد. اين نظريه نگرشي را ترويج مي کند که از طريق آن انسانها به گونه اي مناسب خودشان را با ويژگي هاي طبيعي زيست – منطقه اي که در آن زندگي مي کنند مطابقت دهند .66
محيط زيست گرايي به تنهايي نمي تواند پاسخ گوي نيازهاي قرن بيست و يکم باشد. از نظر برگ اين مکتب راهي براي حفظ منافع مادي وفرايندهاو توليدات جامعه صنعتي مي باشد، که تنها اثرات مضر محصولات توليدي و فرايندهاي صنعتي را کاهش مي دهد. آب وهواي پاکيزه، خلاصه ي جنبش زيست محيطي بود. اين در حاليست که ما رودخانه هايي داشته ايم که آتش گرفتند و هواييکه موجب سرطان شده است.پيتر برگ محيط زيست گرايي را جنبشي تک رويکردي مي داند که به عقيده او دورانش به سرآمده و بعد از اين مورخان در موردش خواهند نوشت .67
نظريه مورد بحث تلاش مي کند تا بر پايه ارزشهاي مساوات طلبانه به گونه اي متفاوت با گذشته عمل کند. “درک مفهوم زيست منطقه گرايي مي تواند در 3 نکته خلاصه شود: اولين نکته برخورداري تمام انسانها از تساوي زيست محيطي مي باشد. نکته دوم درک مقياس68 مي باشد که از تاکيد بر سطح جهاني به تاکيد برسطح منطقه اي تغيير مقياس داده است. سومين عامل مهم برقراي ارتباط مجدد بين انسان و طبيعت است. تمرکز زيست منطقه گرايي بر برقراري ارتباط بين تئوري وعمل مي باشد به طوريکه موجودات انساني بار ديگر در تعامل با طبيعت نه در تقابل با آن قرارگيرند.” (Aberley,2006:18)
“زيست منطقه گرايي معتقد است که زمين مي تواند به بهترين شکل ازطريق جلوه هاي گوناگون منطقه اي که داراست شناخته شود : زمين خودش را نه تنها در برخي سيستم هاي متحدالشکل زندگي در سرتاسر
جهان بلکه در يک تماميت منطقه اي،يعني زيست منطقه ها، ابراز مي دارد.” (Barry,1988:86)
بنابراين نمي توان زيست منطقه گرايي را به تنهايي جنبشي در جهت حفظ محيط هاي طبيعي دانست. از مهمترين واژه هايي که در اين نظريه از آنها ياد مي شود واژه احياء69 و اسکان مجدد70 است که هردوآنها به اين مفهوم دلالت مي کنند که آنچه در اين نظريه اهميت دارد اين است که زيست منطقه گرايان به دنبال بهترين مکان براي توسعه مي باشند و مقياسي را براي پايداري در نظر دارند که در قالب زيست منطقه ها متجلي مي شود و مهمترين دليلي است که اين نظريه را در سطح منطقه اي قابل دفاع مي دانيم. “زيست منطقه گرايي مجموعه اي از تفکر وعمل مرتبط با آن است که در پاسخ به چالش برقراري مجدد ارتباط فرهنگ هاي اجتماعي بشر به گونه اي پايدار در اکوسيستم هايي منطقه- مقياس که دربرگيرنده فرهنگ هاي انساني هستند ايجاد شده است.” (Abereley,2006:13)
عبارتي که در ادامه در توضيح مفهوم اسکان مجدد مي آيد يکي از پرکاربردترين عباراتي است که در متون زيست منطقه اي توسط پيتر برگ و ريموند داسمن در اوايل ظهور اين جنبش مطرح شد :
“اسکان دوباره چگونه زندگي کردن درمکان هايي را مي آموزد که ازطريق بهره برداري هاي بي رويه گذشته از هم گسيخته شده وآسيب ديده اند .اين واژه بومي شدن در محل را مورد توجه قرار مي دهد اين امر از طريق آگاه شدن درمورد ارتباطات اکولوژيکي ويژه اي که در داخل منطقه و حول آن عمل مي کنند صورت مي گيرد. و اين به معناي درک فعاليت ها و تحول رفتار اجتماعي است که زندگي در آن مکان را غني، سيستم هاي پشتيبان حيات منطقه را احيا و الگوهاي پايدار اکولوژيکي و اجتماعي حيات را در آن منطقه ايجاد خواهد کرد. به بيان ساده تر اسکان مجدد سرشار از حيات و سرزندگي شدن را در يک منطقه و همراه با آن بيان مي کند. اسکان دوباره در محل درخواست عضويت در اجتماعي زيستي و متوقف کردن بهره برداري هاي غيراصولي است .71”
“در اين تعريف مي توانيم مشاهده کنيم که کنش زيست منطقه اي همگام با احياي اکولوژيکي ونوعي تعهد اجتماعي – فرهنگي است به منظور زندگي در مکاني مشخص؛ کنشي است براي بومي شدن در محل .”(Carr,2004:74)
داگ ابرلي زيست منطقه گرايي را اينگونه تعريف کرده است : “نوعي آموزش که به مردم کمک مي کند تا هم زيست منطقه اي را که در آن سکونت دارند توصيف کنند وهم در حد واندازه هاي ظرفيت هاي طبيعي زيست منطقه خود به منظور پشتيباني از سيستم هاي حيات به شيوه اي پايدار زندگي کنند .”(Aberley,1985:145)
“هدف بلندمدت جنبش زيست منطقه اي ايجاد اقتصادهايي متکي به خود در “محل” مي باشد که از نظر جغرافيايي در سرتاسر “فضا” بوسيله ارتباطات وپيوندهاي تجاري محدودي به هم مرتبط شده و تشکيل شبکه ي ارتباطي را داده اند. در اين حالت خود کفايي اقتصادي به معناي توليد اکثر يا تمام نيازهاي ضروري شماست در حاليکه تنها براي کالاهاي ويژه اي تجارت ]بين مناطق[ را مجاز مي شمارد.”(Carr,2004:70)
“هدف اقتصادهاي زيست منطقه اي خود اتکايي اقتصادي در سطح زيست منطقه مي باشد(نه خود بسندگي اقتصادي که بر نظام اقتصادي بسته دلالت دارد). نمي توان بيش از حد بر تفاوت بين دو مفهوم خود بسندگي اقتصادي72 و خوداتکايي اقتصادي73 تاکيد کرد.تعبيرهاي نادرست بسياري از سوي برخي افراد در اين مورد وجود دارد که ناشي از اشتباه گرفتن مفهوم خوداتکايي اقتصادي با مفهوم خودبسندگي اقتصادي و کوته نظري در اين زمينه است. خود اتکايي اقتصادي زيست منطقه ها به معناي عدم تجارت يا عدم مبادله بين اقتصادهاي زيست منطقه اي نيست. در صورتيکه اين سيستم به گونه اي صحيح به کارگرفته شود اقتصادهاي خوداتکاي زيست منطقه اي به بهترين نحو، بازيافت گسترده، تنوع بخشيدن به اقتصاد، توليد مواد غذايي ونيازهاي پايه، به حداقل رساندن بازده ماده وانرژي، به حداکثر رساندن فرايندهاي غيرآلاينده، توليد کالاهاي بادوام و با کيفيت بالا، کشاورزي ارگانيک وتوسعه سيستم هاي اکولوژيک پايدار کشاورزي را در برخواهند گرفت.”(Carr,2004:106)
2-2-8-1. مروري بر تاريخچه زيست منطقه گرايي
در جستجوي نخستين سرچشمه هاي زيست منطقه گرايي، اين بخش تاملي خواهد داشت به برخي از تفکراتي که قبل از شروع دوران معاصر مطرح بودند و اين نظريه با الهام از آنها شکل گرفت .آنچه قابل توجه است اين است که رواج اين نظريه در نيمه دوم قرن بيستم صورت گرفته است درست زمانيکه جهان در حال تجربه تغييرات بزرگ اجتماعي واقتصادي بود .
زيست منطقه گرايي نظريه اي نيست که يکباره ظهور کرده باشد، وامدار سنت هاي گذشته و وارث مجموعه عظيمي از تفکراتي است که از سالها پيش مطرح شده بود تا نهايتا به صورت انديشه هايي در قالب اين نظريه متجلي شدند .
مرور منابع مرتبط نيز اين مطلب را تاييد مي کند. “تاريخ پيدايش بنيان فلسفي تفکر زيست منطقه اي را مي توان پيش از شروع اين قرن باهمکاريهاي قابل توجه افرادي مانند لوييس مامفورد و پاتريک گدس دانست.” (Aberley.1995)
“در برخي از نقاط جهان، به خصوص در امريکاي شمالي،زيست منطقه گرايي به عنوان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد توسعه منطقه، سلسله مراتب، درآمد سرانه Next Entries پایان نامه رایگان درمورد عدم تمرکز، جامعه مدرن، توسعه منطقه