پایان نامه رایگان درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

فعلا تمام مردم از نسل آن حضرتند” (طبرسي،1406،8/447).
4-2-2-5- دعاي نوح براي فرزند جمعي از مفسران گفته اند آن هايي که به نوح ايمان آوردند، جمعا هشتاد نفر بودند و به گفته بعضي ديگر هفتاد و هشت نفر بودند که هفتادو دونفر آن ها از مردان و زنان قوم و شش نفر ديگر پسران آن حضرت به نام هاي سام، حام، يافث، و زنانشان بودند و در حديثي از امام صادق نقل شده که جمعا ده نفر بودند و نوح پسر ديگري داشت به نام “کنعان” که در زمره دشمنان و منافقان وي بودند و از پدر کناره گرفت و به دين و آئين او ايمان نياورد وقتي آب از هر سو زمين را فرا گرفت و نوح و همراهانش در کشتي قرار گرفته و آن منظره هولناک را تماشا مي کردند، ناگاه چشم نوح به آن پسر افتاد که مانند مردم ديگر براي نجات خويش تلاش مي کند و مي خواهد به وسيله اي خود را از غرق شدن نجات دهد، نوح از روي علاقه پدري او را صدا زد و گفت: پسرجان بيا با ما سوار کشتي شو و ايمان بياور و از زمره کافران بيرون آي. (هود/43). آن بيچاره به حدي گرفتار غرور و نخوت بود که به جاي آن که در آن لحظه حساس سخن پدر را بشنود و نصيحت او را بپذيرد، در جواب گفت: هم اکنون به کوهي پناه مي برم تا مرا از خطر آب حفظ کند. “وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي…” (هود/45) نوح قبل از آن وعده نجات خاندان خود را از خداي سبحان دريافت کرده بود، در اين وقت روي تضرع و نياز به درگاه پروردگار بي نياز آورده و گفت: “وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (هود/45)؛و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترين داورانى”. خداوند در جواب فرمود: اي نوح او از خاندان تو نيست و او عملي است غير صالح و درباره چيزي که به آن اطلاع نداري از من درخواست نکن، من تو را موعظه مي کنم که مبادا از جاهلان باشي. نوح عرض کرد: “قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ (هود/47)؛گفت پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم”.
4-2-3- آموزه هاي تربيتي دعاهاي حضرت نوح (ع)
*با اينکه کنعان فرزند تني حضرت نوح بود خداوند مي فرمايد: من قول دادم اهل تو را نجات دهم اما او از خاندان تو نيست، زيرا قبلا حجت بر او تمام شده و کسي که عمل و ايمانش با تو هماهنگي ندارد، او از خاندانت به حساب نمي آيد، و شايسته نجات و وساطت نيست و از ظالمين به حساب مي آيد که گفتم درباره آن ها با من صحبت نکن.
*شايد منظور از جمله “إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِك” اين باشد که او بر دين تو نيست، مثل اينکه سلمان از خاندان پيامبر نبود، ولي چون با آن ها هم دين و آ ئين بود پيامبر فرمود: “سلمان منا اهل البيت” سلمان بر دين ما است لذااز اهل بيت ما به حساب مي آيد. امام صادق نقل مي کند: خداوند تعالي به نوح فرمود: “إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِك” پس او از خاندانت نيست، چون با او مخالف بود و عملش او را از حضرت جدا کرد. (طبرسي ،1406، 6/447وهود/47).
*حضرت نوح ابتدا از طريق اسجال يعني اخذ به وعده خدا وارد شد و چون خداوند وعده نجات اهل بيت او را داده بود، از روي ادب مستقيما درخواست نجات او را ننمود، بلکه گفت فرزندم از خاندان من مي باشد و به آن ها وعده نجات داده اي. حضرت نوح وي را از مومنين مي پنداشت و الا او را دعوت به سوار شدن به کشتي نمي نمود و از طرفي قبلا نفرين کرده بود که خدايا از کافرين احدي را روي زمين باقي مگذار. و ادب بندگي و نبوت اقتضاءمي کرد که نوح صريحا نجات فرزند را نخواهد، بلکه تنها گفت خدايا او از اهل من است که وعده نجات آن ها را داده اي و در عين حال “أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ” هستي، خداوند هم راه درست را براي نوح روشن کرد و فرمود فرزند تو از کساني نيست که وعده نجات آن ها را داده باشم و وعده من شامل صالحان مي شود، يعني رابطه خويشي و فرزندي تنها کافي نيست و عمل صالح هم شرط آن است.
*خداوند در جواب نوح فرمود: چيزي را که درباره اش اطلاع کافي نداري درخواست نکن. علامه طباطبايي مي فرمايند: “اينکه نوح به خداوند عرض کرد فرزند من اهل من است و وعده تو به نجات حق مي باشد، به گمان نوح انداخت که درخواست نجات فرزند را بنمايد در حالي که نمي دانست او شايستگي فرزندي او را ندارد، لذا عنايت خداوند شامل حال او شد و او را از چنين تقاضايي منع کرد و فرمود مبادا درباره چيزي که نمي داني وساطت کني، زيرا نهي از چيزي چه بسا براي پيش گيري از وقوع آن است و لازم نيست قبلا واقع شده باشد”. (طباطبايي،1363،6/159).
*انبياء هرچند عصمت داشتند، ولي خداي سبحان مراقب اعمال آن ها بود و هر وقت به کاري نزديک مي شدند که جاي لغزش بود آن ها را به راه صواب و درست تنبه مي داد و مراقب بود به خطا و اشتباه نيفتد و شاهد اينکه حضرت نوح صريحا تقاضاي نجات فرزندش را نداشت، اين بود که وقتي خداوند به او فرمود از چيزي که به آن علم نداري مسالت نکن عرض کرد بارالها به تو پناه مي برم که چيزي را که نمي دانم تقاضا کنم و نفرمود از درخواستي که کردم به تو پناه مي برم و اين مي رساند درباره نجات فرزندش به طور صريح درخواستي از او واقع نشده بود و تنها گفت فرزندم از اهل من است و خداوند به عنوان پيشگيري به وي هشدار داد من تو را نصيحت مي کنم که مبادا با چنين تقاضايي در زمره جاهلان قرار گيري.
*”قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ” (هود/48) وقتي نوح متوجه شد که اگر درباره نجات فرزندش صريحا از خداوند مسالت مي نمود، کار ناآگاهانه اي انجام داده بود و عنايت خداوند مانع از هلاکت و سقوط از مقام و مرتبه عالي وي شده است، خداوند را شکر کرد و با طلب رحمت و مغفرت به خدا پناه برد.
4-2-3-2- دو نکته تربيتي در نفرين نوح (ع)
*مهمترين نکاتي که در دعاي (نفرين) حضرت نوح وجود دارد عبارتند از:
*اينکه به زودي حاضر به نفرين نشد و حتي با اصرار پيروانش هر وقت تصميم گرفت ستمگران و طواغيت را نفرين کند، خداوند توسط ملائکه فرمود تاخير بينداز و اين را مي فهماند که هدف الانبياء تا آخرين مرحله هدايت و ارشاد مردم است و وقتي به ياس و نااميدي کامل رسيدند، به مصلحت پروردگار ممکن است نفرين کنند.
*ملاک و ميزان در اهليت و شايستگي، عمل صالح مي باشد، يعني در پيشگاه پروردگار متعال عمل و کردار افراد ميزان نزديکي و دوري آن ها به پيامبران بزرگوار خدا و مردمان صالح درگاه الهي است و پيوند نسبي و ارتباط خويشي با آنان در اين باره هيچ گونه تاثيري ندارد و وقت سختي و نزول عذاب به کار نمي آيد و طبعا از سؤال و جوابي که بين نوح و خداوند صورت گرفته است، معلوم مي شود که حضرت از کفر دروني فرزندش خبر نداشت و الا او را از اهل خود نمي دانست و براي نجات وي اخذ به وعده خداوند متعال نمي نمود. و حضرت وقتي به کفر او واقف گرديد دانست که عاطفه پدري او را به شتاب واداشته و چيزي را که ازحقيقت و کنه آن آگاه نبوده و نمي بايستي از خدا بخواهد، درخواست کرده و اين معني را براي خود لغزش و جرم دانسته و زبان به عذر خواهي و استغفار گشوده است. مرحوم طبرسي مي فرمايد: “اين کلمات دليل بر کمال خشوع و فروتني نوح است که در مقام عذرخواهي و استغفار اظهار داشته وگرنه گناهي از وي سرنزده که بخواهد از آن به درگاه خدا استغفار کند”. (طبرسي،1406،6/168).
4-3-دعاهاي حضرت هود (عليه السلام)
عنوان
آيه
تعليم استغفار و توبه
وَ يَقَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىَ‏ قُوَّتِكُمْ وَ لَا تَتَوَلَّوْاْ مجُْرِمِينَ هود/52
تقاضاي نصرت
قالَ رَبِّ انْصُرْني‏ بِما كَذَّبُونِ المؤمنون/39
4-3-1- دعاي تعليمي حضرت هود (ع)
“يَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ…. ” (هود/52)؛ و اي قوم من آمرزش بخواهيد از پروردگارتان سپس توبه کنيد به سوي او تا خداي شما پي در پي از آسمان برايتان آبي بفرستد و برنيرويتان اضافه کند ، پس گنه کارانه از او روي برنگردانيد. حضرت هود (ع) از انبياء بزرگواري بود که گذشته از ملکات نفساني و اخلاق حميده انساني که در وجود او بود، از نظر حسب و نسب و زيبايي صورت و جمال و آراستگي اندام در ميان مردم ممتاز بود و خداوند متعال کمالات ظاهري و معنوي را در او جمع کرده بود، اين پيامبر الهي در چهل سالگي در زمان هاي بعد از حضرت نوح مامور شد تا قوم خود را به توحيد و پرستش خداي يگانه دعوت کند و رذايل و عادات ناپسند آن ها را از بين ببرد. قوم هود سيزده قبيله بودند و به عادبن سام بن نوح مي رسيدند، لذا به قوم عاد موسوم شدند، سرزمين آن ها الاحقاف (ريگ ها) در جنوب غربي جزيره العرب بين يمن و حضرموت قرار داشت و سرزمين حاصل خيزي بود، مردم آن ثروت بسيار و عمر طولاني (چهاصد الي پانصدسال) داشتند. فاصله طبقاتي در ميان آن ها فراوان بود و به ساختن بت و بت پرستي مشغول بودند.
حضرت هود آنان را به يکتاپرستي دعوت کرد، در عوض آن ها او را به شدت کتک زدند که بيهوش شد و روي زمين افتاد. هود را تکذيب کردند و دروغگو شمردند و در اثر آن سخت دچار خشکسالي شدند که سه سال الي هفت سال طول کشيد، به طوري که چاه هاي عميق براي آب آشاميدني آن ها کفايت نمي کرد.
4-3-1-1- تعليم و آموزش دعا
حضرت هود (ع) فرمود: “وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ (هود/52)؛و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد و تبهكارانه روى بر مگردانيد”. اما متاسفانه قوم حضرت هود (ع) به جاي استقبال از خيرخواهي حضرت و استغفار و توبه، در جواب گفتند: اي هود ! تو براي ما دليلي روشن بر دعوي رسالت خود نياوردي، ما هرگز با سخن تو از خدايان خود دست نمي کشيم و به تو ايمان نخواهيم آورد و تنها چيزي که درباره تو مي گوييم اين است که بعضي از خدايان ما تو را آسيب رسانيده اند (لذا ناراحتي). هود در جواب فرمود: “قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ مِن دُونِهِ (هود/54)؛من خدا را گواه مى‏گيرم و شاهد باشيد كه من از آنچه جز او شريك وى مى‏گيريد بيزارم.. پس همه شما در كار من نيرنگ كنيد و مرا مهلت مدهيد”. “إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ… إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ (هود/57)؛در حقيقت من بر خدا پروردگار خودم و پروردگار شما توكل كردم هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او مهار هستى‏اش را در دست دارد به راستى پروردگار من بر راه راست است، پس اگر روى بگردانيد به يقين آنچه را كه به منظور آن به سوى شما فرستاده شده بودم به شما رسانيدم و پروردگارم قومى جز شما را جانشين [شما] خواهد كرد و به او هيچ زيانى نمى‏رسانيد در حقيقت پروردگارم بر هر چيزى نگاهبان است”.
اين سرگذشت قوم هود است که آيات پروردگارشان را انکار کردند و از رسولشان سر پيچي نمودند و از فرمان هر شخص متکبر و جباري پيروي نمودند و به لعن و دوري از رحمت خدا در زندگاني دنيا و در قيامت گرفتار شدند و خداوند مي فرمايد: چون فرمان قهر ما به هلاکت قوم هود رسيد، به فضل و رحمت خود هود و هر کس را که به او ايمان آورد نجات بخشيديم و از عذاب سخت ايمن ساختيم.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد دعاي، نفرين، کشتي Next Entries پایان نامه رایگان درمورد خداي، نزديک، پرستي