پایان نامه رایگان درمورد امام صادق، رفق و مدارا

دانلود پایان نامه ارشد

انداختند و در سن چهل سالگي بعد از دوران رنج و محنت با پدرش ملاقات کرد. (طبرسي،1406،/215-212). و وقتي برادران به خطاي خود اعتراف کردند و عرضه داشتند خداوند تو را بر ما برتري داد و ما خطاکار بوديم، در جواب فرمود “قَالَ لَا تَثرِْيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛[يوسف] گفت امروز بر شما سرزنشى نيست‏خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربانترين مهربانان است”.
4-8-2-1- دعاي يوسف (ع) هنگام تهديد به زندان
“قَالَ رَبّ‏ِ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلىَ‏َّ مِمَّا يَدْعُونَنىِ إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنىّ‏ِ كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيهِْنَّ وَ أَكُن مِّنَ الجَْاهِلِينَ، فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (يوسف/34-33)؛[يوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله] نادانان خواهم شد، پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد آرى او شنواى داناست”. برادران يوسف حسد ورزيدند و با بهانه تفريح، او را با اصرار از حضرت يعقوب جدا کردند و به بيابان آوردند و به چاه انداختند در اين هنگام حضرت جبرئيل بر او نازل شد و فرمود اي پسر چه کسي تو را به اين جا انداخت ؟ گفت برادرانم به خاطر منزلتي که نزد پدرم داشتم حسد ورزيدند و مرا به چاه انداختند، جبرئيل گفت: مي خواهي از اين چاه نجات يابي ؟ فرمود: هرچه خدا بخواهد. جبرئيل گفت خدا مي فرمايد: بگو: ” اللهم اني اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت بديع السموات و الارض يا ذاالجلال و الاکرام ان تصلي علي محمد و آل محمد و ان تجعل لي في امري فرجا و مخرجا و ترزقني من حيث احتسب و من حيث لا احتسب فجعل الله له من الجب يومئذ فرجا و مخرجا و آتاه ملک مصر من حيث لم يحتسب و من کيد المراه مخرجا ” (طبرسي،1406،3/217).
4-8-2-2- دعاي يوسف در قعر چاه
سور آبادي مي نويسد: “دعايي را که جبرئيل از طرف خداوند به يوسف تعليم فرمود اين بود: يا کاشف کل کربه و يا مجيب کل دعوه و يا جابر کل کربه و يا شاهد کل نجوي و يا مونس کل وحيد و يا صاحب کل غريب يا لااله الاانت سبحانک يا الله يا الله يا الله اسئلک ان تجعل لي فرجا و مخرجا برحمتک يا ارحم الراحمين” (عتيق نيشابوري،بي تا،ص41). بعد از آن کارواني براي کشيدن آب، دلو در چاه انداختند و يوسف همراه طناب بالا آمد و او را به مصر آوردند و به چند درهمي فروختند و خريدار وي، عزيز مصر، نخست وزير، جانشين و فرمانده لشکر پادشاه مصر بود، وي را به همسر و بانوي خانه سپرد و گويا فرزندي نداشت و گفت جايگاهش را گرامي دار شايد براي ما سودمند باشد يا او را به فرزندي خويش برگيريم. کم کم زليخا عاشق و دلباخته يوسف شد و کار به جائي رسيد که ملاحظات را کنارگذاشت و به وي گفت هرچه زودتر پيش من آي و من را کامروا ساز. يوسف گقت پناه بر خدا، او پروردگار من است چگونه نافرمانيش کنم، زليخا سخت برآشفت و در صدد انتقام برآمد و وي را متهم به گناه و فحشاء ساخت اما خودش مقصر شناخته شد، عزيز مصر از وي خواست توبه کند و از يوسف درخواست کرد از اين ماجرا بگذرد. اما خبر اين حادثه به بيرون کاخ رفت و زليخا براي رفع اتهام از خود و دلباختگي بي اختيار نسبت به يوسف مجلسي آراست و زنان مصر را دعوت کرد. متاسفانه زنان مصري هم با زليخا هم داستان شده وبه صورت خيرخواهي، يوسف را به تسليم در برابر زليخا دعوت کردند و از سر سختي و مخالفت با وي بيمش دادند. يوسف که چنين صحنه و تهديدي را مشاهده کرد تصميم خود را در دعاي به درگاه خداي مهربان محکمتر ساخت و از روي تضرع دست به آسمان بلند کرد و از خداوند درخواست کمک کرد و عرض کرد “قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي….. (يوسف/32).؛[يوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند”.
4-8-2-3- نکات آموزنده دعا و استمداد حضرت يوسف (ع)
راستي که عشق و ايمان به خدا سنگر محکم و دژ مستحکمي است براي جلوگيري از آلودگي ها و انحرافات و اساسا هيچ نيروي ديگري نيست که بتواند در چنين مراحل خطرناکي جاي آن را بگيرد و انسان را از خطر انحراف حفظ کند، آيا چه نيروئي جز ايمان به خدا مي تواند زندان وحشتناک و تاريک را به خاطر فرار از نافرماني حق براي فرزند يعقوب از زندگاني در کاخ وسيع و پر از ناز و نعمت محبوب تر سازد و چه قدرتي جز عشق به حق مي تواند خوابيدن در زمين ناهموار و نمناک زندان را به خاطر آلوده شدن به گناه از آغوش گرم زنان مصري لذيذتر نمايد ؟ اين قسمت از داستان يوسف که به صورت دعاي حضرت تجلي کرده درس خوبي است براي آنان که درصدد مبارزه با گناه و جلوگيري از انحرافات خود و ديگران هستند و تلاش مي کنند به دام شهوت نيفتند و عفت خود را حفظ کنند و با استمداد از خداي سبحان نيروي ايمان را در خود و ديگران زياد کنند و در مواقع حساس و خطرناک با کمک آن نيروي غيبي، خود را حفظ کنند و از انحراف و آلودگي مصون مانند. اين جمله را نيز يوسف (ع) به دنبال تضرع خود افزود که اگر کيد آنان را از من نگرداني به آنان متمايل شده و از نادانان مي گردم،اين هم درس آموزنده ديگري است که قرآن کريم از اين فرشته تقوي و عفت به عنوان سرمشق به ديگران مخصوصا جوانان دختر و پسر تذکر مي دهد که انسان در هر مرحله از ايمان و تقوا که باشد و به هر اندازه به خود مطمئن و اميدوار باشد بايد در وقت احساس خطر به نيروي خود متکي نباشد و خود را از خداي تعالي بي نياز نداند و براي مبارزه با انحراف از او استمداد جويد و بداند که اگر مدد او نباشد و از جهان غيب کمک نگيرد نمي تواند در مبارزه پيروز گردد و چه بسا به انحرافات جبران ناپذير مبتلا مي شود. و باز اين درس را مي دهد که پاسخ مثبت به خواسته هاي نامشروع زنان دادن از ناداني و جهالت است و شخص عالم و دانشمند و باتقوي حاضر نيست آلت دست زنان بوالهوس گردد و خود را به گناه آلوده سازد.
4-8-2-4- يوسف وذکر الهي
پس از اين يوسف (ع) شروع به بيان الطاف الهي نسبت به خود فرمود که خداوند مرا از زندان عزيز مصر نجات داد و شما را از صحراي فلسطين نزد من آورد “جَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ ؛خدا شما را از سرزمين بدو آورد” و حضرت يوسف (ع) در بيان سرگذشت خود ذکري از برادران و قصه چاه و فروختن و نجات خود نفرمود تا مبادا به برادران برخورد بکند ولي در خاتمه عمل آن ها را مستند به شر شيطان و فساد او بين خود و برادران نمود و با ظريف ترين عبارت خدا را شکر نمود و عرضه داشت: “إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاء إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ؛به راستي خداي من به آنچه بخواهد و اراده کند لطيف است و به تحقيق که او دانا و حکيم است”. مي فرمايد: پروردگار من در تدبير امور بندگانش لطيف و دقيق و در مشيت خود ظريف است يعني به دقت در رفق و مدارا با آن ها رفتار مي نمايد و مشکلات و سختي هاي آن ها را آسان مي نمايد چنانچه با من رفتار نمود و مشکلات مرا آسان کرد چون کارهاي او از روي علم و دانش و مطابق با حکمت و مصلحت است. حضرت با اين بيان خدا را در کارش مي ستايد و از سختي هايي که بر او گذشته است شکايت نمي کند و ادب بندگي را در مقابل خواست خدا رعايت مي نمايد و با تعبيراتي مثل پروردگار، لطيف، عليم و حکيم خدا را مي ستايد. و راضي است بر آنچه تقدير الهي بر او گذشته است.
4-8-2-5- شکر و تقاضاي يوسف (ع)
“رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فاطر السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (يوسف/101)؛پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خوابها به من آموختى اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما”.
4-8-2-6- نکات آموزنده و تربيتي دعاي حضرت يوسف (ع)
در آيات نود و نه و صد، حضرت يوسف الطاف خدا را نسبت به خود بيان مي کند و به يکي از آداب دعا که ذکر نعمت هاي خداست، مي پردازد و مي فرمايد: پدرم ! اين تعبير خواب من است که قبلا ديدم يازده ستاره و ماه و خورشيد در برابرم سجده مي کنند و خداوند به من احسان و نيکي کرد که مرا از زندان نجات داد و شما را از کنعان به اينجا (مصر) آورد.حضرت بعد از اينکه در مقام شکرگزاري، نعمت ها و احسان هاي خداوند را نسبت به خود بر مي شمارد، طبق آيه صد، دست به دعا برمي داردو به يکي از آداب قبل از دعا که ستايش پروردگار است مي پردازد و عرض مي کند اي خدائي که شکافنده آسمان ها و زميني، من از خود اختياري ندارم و تو صاحب اختيار و سرپرست و ناصر و معين من در دنيا و آخرت هستي “أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَة ؛تو سرپرست من در دنيا و آخرت هستي” و دوام ملک و بقاء حکومت و زندگي مادي خود را از تو تقاضا نمي کنم که اين ها همه ناپايدارند هرچند جلوه دل انگيز دارند، بلکه از تو درخواست مي کنم عاقبت و پايان کارم به خير و صلاح و عافيت باشد و با ايمان و تسليم در راه خود جانم را بگير و در صف صالحان و شايستگان و دوستان بااخلاصت قرارم ده. چه خوب است طريقه دعا را از يوسف (ع) بياموزيم وبه جاي درخواست نعمت هاي زوال پذير دنيا از خداوند سلامت دين و عاقبت خير و قرار گرفتن در زمره صالحان را تقاضا کنيم و دعاي يوسف (ع) را در قنوت و در مواقع دعابخوانيم. راوي مي گويد از امام صادق (ع) شنيدم مي فرمود: زماني رسول الله (ص) فرمود يوسف (ع) دوست داشت براي خودش از جهت مغرور نشدن به سلطنت اطمينان حاصل کند لذا وقتي عزيز مصر پادشاهي مصر را به او داد دو قطعه لباس تميز پوشيد و به بيابان رفت و چند رکعت نماز خواند و دست به آسمان بلند کرد و اين دعا را خواند “رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ…. ” (يوسف/101) پس جبرئيل به زمين آمد و گفت حاجت تو چيست ؟ پس عرض کرد: “رَبِّ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ” امام صادق (ع) فرمودحضرت يوسف (ع) از فتنه ها و غرور سلطنت مي ترسيد لذا براي اطمينان خود چنين گفت. (ابن مسعود،1380،2/199).
4-9- دعاهاي حضرت ايوب (عليه السلام)
عنوان
آيه
رازونياز
وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىّ‏ِ مَسَّنىِ‏َ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ ص/41
نيايش
وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ الانبياء/83

4-9-1- سرگذشت حضرت ايوب (ع)
نام حضرت ايوب (ع) به عنوان يکي از پيامبران نمونه الهي در صبر و شکيبايي و استقامت و شکرگزاري در چهار سوره از قرآن ذکر شده است. (النساء/163-الانعام/85-الانبياء/83-ص42). اکثر مورخين مانند مسعودي در مروج الذهب حضرت ايوب را از نژاد ابراهيم و از فرزندان عيص دانسته اند و نسب آن حضرت را چنين ذکر کرده اند: ايوب بن موص بن ازح بن رعوايل بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم (ع). موطن اصلي آن حضرت را بعضي در سرزمين عوص در يمن دانسته اند و همسر آن حضرت را برخي دختر يعقوب و نامش را “ليا” يا “اليا” ذکر کرده اند و در برخي تواريخ آن را دختر ميث بن يوسف و نامش را ماخيز و در نقل ديگري رحمه دختر افرائيم بن يوسف نوشته اند.(رسولي محلاتي،1365،2/3). مطلب ديگر درباره مدت عمر و مدفن حضرت ايوب (ع) است که برخي مدت عمر آن حضرت را نود و سه سال و بعضي دويست سال گفته اند و از قصص الانبياء راوندي نقل شده است که ايوب (ع) در زمان يعقوب زندگي مي کرد و دختر يعقوب که نامش اليا است همسر ايوب بوده و پدر آن حضرت از کساني بوده که به ابراهيم (ع) ايمان آورد و مادر ايوب (ع) دختر لوط بوده و لوط جد مادري ايوب بوده است. مسعودي در مروج الذهب مي نويسد: ” ايوب معاصر يوسف بود و در سرزمين حوران و بثينه از بلاد دمشق مي زيست و داراي اموال و فرزندان زيادي بود و خدا او را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد امام صادق Next Entries پایان نامه رایگان درمورد ايوب، ، انبياء