پایان نامه رایگان درمورد امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

ملاحظه کرده‌ايد در دعاهايي مانند کميل و ابوحمزه ثمالي و ديگر ادعيه، به انواع گناهان اشاره کرده‌اند و حتي پيامدهاي هرگناه و خطا را بازگو کرده و از بسياري لغزش‌ها و غفلت از ياد خدا طلب استغفار کرده‌اند و تنها هدايت و رهبري حق را مايه نجات و رستگاري خويش دانسته‌اند، اما در نيايش‌هاي شعرا به صورت کلي براي گناهان خود طلب بخشش کرده‌اند.
1-8-5-1. طلب قرب و وصال حق در ادعيه
انسان به‌طور فطري كمال‌جو است و در نتيجه از زماني كه خود را شناخت، همواره سعي داشت خويشتن را به مبدأيي متصل كند و به او پشت‌گرم شود، چه بسا انسان بدوي نيز چون روح خود را جدا شده از روح اصلي و منشأ اصلي احساس مي‌کرد و به ناتواني خويش پي برده بود، همواره با پناه بردن به بت‌ها و جانداران در دسترس خود به‌نوعي مي‌خواسته به مقصد اصلي دست يابد و از قدرتي مافوق قدرت خود بهره‌مند شود و با اين نگرش رابطه خصوصي و رازگونه‌اش را با قدرت مافوق مادي برقرار كرده است و از او طلب كمك و ياري مي‌کرد، پس از آن با پيدايش ديگر اديان مثل يهود، مسيح، زرتشتي و اسلام انسان خود را متصل به خداي واحد ديد و شروع به پرستش او کرد و در نيايش‌هاي خود او را طرف خطاب خود قرار مي‌داد. اما اين پرستش صرف او را راضي نكرد، بلكه در پي رسيدن به محبوب خود بود و به‌دنبال ارتباط با خالق خويش، راه دعا و مناجات را برگزيد. او راهي غير از دعا و مناجات نتوانست برگزيند، زيرا دعا بيانگر نوعي كشش در انسان‌هاست كه باعث مي‌شود آنها را با امري مقدس مرتبط كند. در هنگام دعا، احساس حضور در مقابل امر مقدس و نامتناهي به انسان دست مي‌دهد كه اين درك حضور خدا، همانند يك سفر معنوي براي روح است و روح انسان را به اصل خود نزديك مي‌کند. در كتاب مروري بر گستره دعاپژوهي به زبان ويليام جيمز اين تجلي روح در دعا را اين گونه تعبير مي‌كند: “دعا را همچون تظاهري نيمه هشيار و عاطفي توصيف كردند؛ يك طغيان ذهن كه تمايل دارد با موجودات ماوراء وارد تعامل شود. تجربه دعا در بيشتر مواقع “گريستن از ته دل” حسرت‌هاي ناگنجيدني در بيان “و طغيان‌هاي روحي را به همراه دارند.”199
اين تظاهر نيمه‌هشيار، انسان را به ماوراء وصل مي‌كند که لذتي گوارا و شيرين در وجود و روح آدمي به وجود مي‌آورد و هرچه اين ارتباط عميق‌تر مي‌شود، به لذت و گوارايي آن افزوده مي‌شود تا جايي كه ديگر آدمي از خواست‌ها و نيازهايش چشم‌پوشي مي‌كند و تنها خواستار يك چيز است و آن چيزي نيست جز طلب قرب و هم‌نشيني وصال يار. آدمي اين وصال و درآميختن با معشوق را با هيچ چيز ديگر عوض نمي‌كند و خواستار وحدت و اتحاد عرفاني مي‌شود، زيرا در آن عالم روحاني فقر و فناي خويش را در مي‌يابد و خود را بي‌چيز و تنها مي‌يابد و محبوب را كامل و نامتناهي و غني مطلق؛ در اين لحظه به فقر خود پي مي‌برد و وصال را تجربه مي‌كند و تنها از خدا،‌ خدا را مي‌خواهد. چه لحظه عجيبي است، لحظه وصال، الفاظ از بيان آن قاصرند. آن لحظه كه بشر خود را غرق در محبت محبوب مي‎بيند: “و غلتي لا يبردها الا وصلك و لو عتي لا يطفيها الا لقاوك و شوقي اليك لا يبله الا النظر الي وجهك و قراري لا يقر دون دنوي منك: و سوز سينه‌ام را جز وصال تو خنك نكند و جز ملاقات تو آتش دلم را خاموش نكند و جز نظر به جلوه تو، اشتياقم را سيراب نكند و جز به نزديكي تو قراري ندارم.”200
امامان معصوم در مناجات‌هاي خود طالب نزديكي و وصال هستند و همواره از خداي منان مي‌خواهند كه ذكر و ياد خود را در دل آنها بيندازد و لحظه‌اي از ياد خدا غافل نشوند و انسان به اين مقام و مرحله نمي‌رسد، جز با مراقبه و تنها انسان‌هاي عارف وکامل به اين مقام نايل مي‌شوند. به گفته محمد فنايي اشكوري: “مقام قرب مراتبي دارد كه عالي‌ترين مرتبه قرب، از آنِ كامل‌ترين انسان‌ها است.”201
يكي از ادعيه شيعه كه در آن مقام قرب و حب حق را درخواست مي كنيم دعاي كميل است كه حضرت امير در اين دعا مي‌فرمايد:
“وهب لي الجد في خشيتك و الدوام من الاتصال بخدمتك… و اجعل لساني لذكرك لهجا و قلبي بحبك متيما: و كوشش در ترس و خشيتت را عطا فرما و مداومت در پيوستن به خدمتت را … زبانم را به ذكرت گويا قرار ده و دلم را به دوستي‌ات بي‌قرار و شيدا قرار ده.”202
اميرالمؤمنين در دعاي كميل فرياد مي‌زند: “يا غايه آمال العارفين: اي منتهاي آرمان عارفان” زيرا عارفان تنها خدا را مي‌خواهند و فرياد مي‌زنند: “يا حبيب قلوب الصادقين و يا اله العالمين: اي محبوب دل راستگويان و اي حيران‌كننده عالميان” زيرا عارفي كه حضور حق را حس مي‌كند به حيراني مي‌رسد و در آن مرتبه تنها محبوب و معشوق را خواهان است و فراق از او براي آنها سخت‌ترين و شكنجه‌آورترين عذاب‌هاست، پس تا نفس باقي است فرياد “يارب يارب” سر مي‌دهد. در دعاي ابوحمزه ثمالي نيز امام سجاد از خداوند مي‌خواهد كه او را به ذكر خود مشغول دارد: “اللهم الشغلنا بذكرك” و سپس او را آرزو و نهايت خواست خود صدا مي‌زند: “فيا مولاي و يا مؤملي و يا منتهي سئولي: پس اي مولايم و اي آرزويم و اي نهايت سئوال من.”203
اين خطاب، خود بيانگر اين است كه در پايان هر دعا و مناجاتي، انسان خواستار خود خداست و نهايت آرزويش وصال اوست. “و انت موضع املي: تو مركز آرزويم هستي.” و نيز از خدا مي‌خواهد كه غير از او با ديگري انس نگيرد: “حتي لا استانيس بغيرك: تا به ديگري جز تو انس نگيرم”؛ “و لا تجعل شيئا مما اتقرب به: و قرار نده چيزي را كه به آن تقرب جويم”204 چرا كه تنها تقرب به ذات باري تعالي نهايت آرزوي اوست : “اللهم اني اسئلك ان تملاء قلبي حبا لك: خدايا از تو مي‌خواهم كه دلم را از دوستي خودت پر كني؛ “و اجعل لي في لقائك الراحه و الفرج و الكرامه: و مقرر كن برايم در موقع ملاقاتت آسايش و گشايش و احترام را.”205
امام معصوم ابتدا قلبي سرشار از عشق به خدا مي‌خواهد و سپس آرامش و آسايش هنگام حضور و ملاقات. امام در مناجات محبين از مناجات خمس عشره، به‌شيوايي وصف‌نشدني محبت، عشق و قرب خداوند را خواستار است. ابتدا در فرازهايي به توصيف حلاوت و شيريني دوستي خدا مي‌پردازد و همچنين از خدا مي‌خواهد كه او را جزء كساني قرار دهد كه دوستيشان را براي خدا خالص كرده‌اند و خداوند نيز آنها را در جايگاه راستي، در جوار خود جايگزين كرده و دلشان را براي دوستي خدا فارغ ساخته‌اند و ذكر و شكر خدا را نصيب و روزيشان کرده و آنها را شايسته مناجات با خود کند؛ امام از خدا مي‌خواهد او را جزء كساني قرار دهد كه چشمشان از خدمت به خدا بي‌خواب شده و روزهايشان از آه و ناله از شوق و اشتياق خدا پر شده است: “اللهم اجعلنا ممن دابهم الارتياح اليك و الحنين و دهرهم الزفره ولانين جباههم ساجده لعظمتك: خدايا مقرر دار ما را از كساني كه شيوه آنها خوشدلي به درگاه توست با دلي پر مهر و روزگارشان آه و ناله از شوق توست و براي بزرگواري تو پيشاني بر خاك سايند.”206
امام با تمام وجود فرياد مي‌زند: “يا مني قلوب المشتاقين و يا غايه آمال المحبين، اسئلك حبك: اي آرزوي دل‌هاي مشتاقان و اي نهايت آرمان دوستان! از تو دوستي تو را خواهم.”207
ايشان در لحظه حضور ديگر نه درد و رنج و شكايتي دارند و نه آرزويي كه طالب آن باشند.
1-8-5-2. طلب قرب در مناجات‌هاي شاعران
اگر آثار شاعران عارف را ورق بزنيم در مناجات هاي آن ها طلب قرب و هم نشيني حق را شاهد خواهيم بود، براي نمونه مولوي در دفتر دوم مثنوي مي‌فرمايد:
راه را بــر مـا چو بستــان كن لطيف

مــنزل ما خـود تو باشي اي شـريف208
اشـك ديده اسـت از فـراق تو دوان

آه آه اســت از مـــيــان جـان روان209
در ابيات بالا مولوي بي‌پرده و حاشيه به سراغ آرزوي ديرينه‌اش؛ يعني وصال حق مي‌رود و از خداوند مي‌خواهد كه راه رسيدن به مقام قرب را هموار كند؛ زيرا نهايت مقصد تنها خداست.
اي سعادت‌بخـش جـــــان انبيــاء

يـا بكــش يــا بـاز خـــوانــم يـا بيا
بـا فـراقت كــافران را نيـست تاب

مـي‌گـويد يــا ليتـني كنـت تــراب210
مولوي در ابياتي که در گذشت از خدا مي‌خواهد كه يا او را بكشد يا به‌سوي خود دعوتش كند يا خدا پيش او بيايد؛ زيرا به گفته او حتي كافران نيز تاب دوري از حق را ندارند. مولوي در ابياتي که در پي خواهد آمد از دوري و فراق حق مي‌نالد:
چـون ننـالم همچو شب بــي‌روز او

بـــــي‌وصــال روي روزافـــــزون او211
تــــلخ‌تـر از فــرقـت تو هيچ نيست

بـي‌پنــــاهــت غيـر پيچـاپيــچ نيست212
رحـم كن بــر وي كه روي تو بديد

فــرقـت تلخ تو چـون خواهد كشيد213
در بيت فوق مولوي در مناجات خود با معشوق از تلخي فراق مي‌گويد. عاشقي که روي معشوق را ببيند ديگر تحمل فراق او را نخواهد داشت و تلخي فراق تمام وجودش را فراخواهد گرفت .عطار نيز گره‌گشاي مشکلاتش را ديدار يار مي‌داند و مي‌گويد:
مـــرا ديدار خـود آن لــحظه بنماي

گره يكبـارگـــيم از كـار بگـــشاي214
عطار در بيت بالا تمام مشكلات و سختي‌ها را در فراق از يار مي‌داند، به همين خاطر از خداوند مي‌خواهد كه لحظه ديدار را نزديك كند و تمام مشكلاتش را برطرف کند. همچنين عطار در ابيات زير شوق و اشتياق خود را براي ديدار حق بيان مي‌کند و بقاي خويش را در گرو فناي در يارشدن مي‌بيند:
دلم خـــون شد ز مشتــاقي تو داني

مــرا فـاني كن و بــــاقـي تـــو داني
فـــــناي مــا بقــاي توسـت آخـــر

تــويـي بـر جزء و كـل پيوسته ناظر215
در بيتي که ذکر خواهد شد شاعر به‌طور صريح خواهان خود خداست و همه را هيچ مي‌انگارد و مقصد نهايي را تنها رب عالميان مي‌داند.
تـو را خواهيـم مــا ديگر همه هيچ

تويي حـق اليـقين ديگر همــه هيچ216
عطار در بيت زير ضمن اقرار به يكتاپرستي خود حزن و اندوه و بي‌قراري خود را از دوري بيان مي‌كند و در اشتياق وصال مي‌گريد.
مـن از شوق تو مي‌گريم چنين زار

كه من بس فارغـم از نور و از نــار217
همـي هرگز مباد آن روز را نــــور

كه مـن از تـو بدون تــو شـوم دور218
در ابياتي که از اسرارنامه مي‌آوريم، عطار از خداوند مي‌خواهد كه هيچ روزش را بدون او قرار ندهد و همواره طالب وصال حق است.
مـنور دار جانم را بـــــه نــــوري

دلم را زنده گردان از حضـــــــوري
حـضـوري ده ز چنـديــن ترهـانم

يقـــيني ده ميــان مشـــــــــكــلاتـم219
عطار در ابياتي که آمد حضور در مقابل حق را طالب است، تا با حضورش در برابر يار به يقيني ثابت دست يابد و بر مشکلاتش فائق آيد و از خداوند مي‌خواهد جانش را از نور حضور منور کند.
همچنين عطار در منطق الطير بارها از خداوند طالب وصال و قرب است كه چندين نمونه را مي آوريم تا شاهدي بر اين ادعا باشد:
اي جهــاني خـلق حيـران مـانـده

تــو بـه زيـر پــرده پنــــهان مــــانده
پـرده برگير آخـر و جانـم مـسوز

بيش از اين در پـــرده پنهـــانم نسوز
گم شـدم در بـحر حيرت ناگهان

زيـن همـه ســرگشتـگي بـازم رهان220
شاعر عارف در اشتياق وصال چنان مي‌سوزد كه از خداوند مي‌خواهد كه پرده حجاب را برگيرد و بيش از اين در آتش فراق او را نسوزاند.
آفتــابـي،‌ از تــــو دوري چون كنم

سـايه‌ام، بـي تـو صبـوري چــون كـنم
گرچه همچون سايه‌ام از اضــطراب

درجهـم در روزنـــت چــون آفـتاب221
شاعر مدعي است كه نمي‌تواند لحظه‌اي از خداوند دوري كند و صبر و قرار از فراق محبوب را ندارد.
گفت الاهي پس تو را خواهم مدام

عقـل و تکليفـم نبايـــــــد والســـلام222
انسان‌هاي عارف همواره محبوب را مي‌طلبند و همواره بي‌تاب اويند. سنايي نيز با بياني شيوا و فصيح خواهان مرتبه قرب و ديدار محبوب است.
يا رب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد مي‌کند، ابيات، خويش، تــو Next Entries پایان نامه رایگان درمورد امام سجاد