پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، پناهندگان، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

جهاد توسط « شيخ آل حادث» از پاکستان و «مولانا مفتي محمد صحيف» صادر شد. در مجموع سه ميليون و دويست هزار نفر از مردم افغان به پاکستان پناهنده شدند و اغلبشان در اردوگاههايي که در امتداد مرز افغانستان و پاکستان و در استانهاي مرزي شمال غربي ساکن شدند. در اين زمان بود که اصطلاح مجاهدين شکل گرفت و شامل کساني بود که به ايران و پاکستان رفته و با تحرکات تهاجمي از اين کشورها به کمک مبارزان شتافتند. در اين هنگام بعضي از رهبران اسلامي افغانستان که در دههي1970 توسط حکومت داودخان قدرتشان را از دست داده و به پاکستان گريخته بودند، فرصتي يافتند که بر اثراعلان جهاد ايجادشده رهبري نهضت مقاومت را به دست گيرند. دولت پاکستان نيز به منظور دستيابي به اهداف مورد نظرش اين رهبران را موردحمايت خود قرارداد. عامل اصلي حمايت نيروهاي مردمي از اين جنبش و ايجاد اتحاد مابين گروههاي ديني، اجتماعي و قومي تکيه بر ارزشهاي اسلامي بود (عليخاني ،1390: 26 و 28 و 29 و 31). حمله شوروي به افغانستان و نفوذپذيري مرزهاي اين کشوربا پاکستان، خط ديورند، باعث شد که سيل عظيم از پناهندگان افغان راهي پاکستان شوند. دولت پاکستان که توانايي جلوگيري از ورود اين پناهندگان را به درون مرزهاي خود نداشت، آنها را پذيراشد و اردوگاههايي براي اسکان و زندگي آنان تأسيس کرد. با اين حال، پاکستان از اين پناهندگان افغان مجاهد ساخت و آنان را سازماندهي کرد تا در برابر ارتش سرخ، جهاد کنند. ارتباطي مستقيم ميان جهاد افغانستان و افزايش خشونت و افراطگرايي فرقهاي در پاکستان وجود دارد. حمايت پاکستان از جهاد افغانستان منجر به تقويت جايگاه و نفوذ احزاب اسلامگرا و گروههاي ستيزه گر اسلامي اين کشور شد و ميان اين دو گروه پيوندهاي محکم ايجاد کرد. علاوه بر اين، تأسيس و گسترش اردوگاهها و مدارس آموزش نظامي و ايدئولوژيک براي افغانها، در گسترش نفوذ تفاسيرسختگيرانه تر از اسلام سٌني- شيعه سهم داشته است. اين مدارس، به خصوص پس از حمله شوروي به افغانستان، به مرکز ستيزهگري سٌني و زمينه جذب نيرو براي سازمانهاي فرقهاي تبديل شدند. بسياري از آموزش ديدههاي پاکستاني اين مدارس، پس از پايان اشغال افغانستان به خانه بازگشتند و به خشونت فرقهاي روي آوردند و از آن به عنوان ابزاري براي کسب قدرت سياسي استفاده کردند و آن را نه تنها در برابر کافران بلکه برضد ديگر گروههايي که دشمن ميشمردند، از جمله شيعيان، به کار بردند (عطايي و شهروند ،1391: 95 و 96). سرانجام ارتش سرخ شوروي در سال1989م مجبور به خروج از اين کشور شد (عليخاني ،1390: 32). فتح کابل به دست مجاهدان و به رهبري احمدشاه مسعود سه سال طول کشيد، ولي برخي گروههاي پشتون از سيطرهي احمدشاه مسعود، به عنوان فردي از قوم تاجيک، بر کابل خرسندنبودند و بعد از 250 سال اين نخستين بار بود که پشتونها سيطره بر کابل را از دست دادند. به دنبال اين امر، کشمکشي بين گروههاي مجاهدين از قوميتهاي مختلف در گرفت، اما اين کشمکش چندان به درازا نينجاميد که جنبش طالبان در سال 1994 شکل گرفت (سرافراز،1390: 19 و 50). چند عامل داخلي منجر به ضعف گروههاي مجاهدين و زمينهساز ظهور و قدرتيابي گروهي به نام طالبان شد از جمله: تعدد قومي افغانستان، بيثباتي سياسي، مشکلات اقتصادي، اشتباههاي مجاهدين، فقدان روشنفکران اصيل و غير وابسته و نبود گفتمان فکري و فرهنگي بين فرهيختگان اقوام و احزاب، که اين خلاءفکري و فرهنگي در سطح ملي زمينههاي بحران و اختلاف داخلي را فراهم کرد. در اين راستا، حکمتيار از عواملي بود که از طرف پاکستان سعي در تخريب مجاهدين داشت. حکمتيار با دستگاه امنيتي پاکستان ارتباط نزديک داشت و مطابق دستورات آنان عمل ميکرد، اما شکستهاي او در سالهاي71-73 حاميانش را نسبت به موفقيتهاي وي بياعتماد ساخت، بنابراين پاکستان سياست تضعيف گام به گام رباني را در پيش گرفت. گلبدين حکتيار در کمک به دولت پاکستان منافع شخصاش را نيز در نظر ميگرفت. پاکستان از اقدامات او رضايت نداشت، بنابراين به فکر نيروي جديد به منظور مقابله با مجاهدين افتاد، اين نيروي تازه طالبان نام گرفت که در مدارس مذهبي پاکستان تربيت شده بودند طالبان از اکثريت گروه قومي پشتون به وجود آمدهاند و آن قوم نيز درصد جمعيت زيادي از افغانستان را تشکيل ميدهند. اين گروه موفق شد در کمتراز شش ماه بر يک سوم خاک افغانستان مسلط شود. يک روزنامه پاکستاني نوشت: سازمان جاسوسي آمريکا در زمان جهاد افغانستان عليه نيروهاي شوروي سابق به يک مدرسهي ديني به نام جامعه حقانيه واقع در منطقهاي اکوره ختک در ايالت سرحد کمک مالي کرده است. مدرسه جامعه حقانيه توسط مولانا سميعالحق اداره ميشود و از حاميان طالبان در پاکستان به شمارميرود. تعداد زيادي از نيروهاي طالبان از جمله ملا عمر رهبر اين گروه، فارغ التحصيل اين مدرسه بوده و اين مدرسه، عملاً آموزش نيروهاي طالبان را بر عهده داشته است (عليخاني ،1390: 35 و 36 و 38 و 39 و 45 و 49 و 50). بسياري از رهبران مذهبي افغانستان، تحت تأثير افکار نظريه پرداز اسلامي پاکستان يعني عبدالعلي مودودي بودند که در سال1941 حزب جماعت اسلامي را در هند تشکيل داد. اين حزب بعدها در 1947تبديل به حزب جماعت اسلامي پاکستان شد. عبدالعليمودودي با فراست تمام بر افرادي تأثير ميگذاشت که بر مسند قدرت بودند و با استفاده از اين تأثيرگذاري تغييرات اساسي را در جامعه بوجود ميآورد. وي معتقد بود که غرب از لحاظ اخلاقي فاسد شده است و عقيده داشت که اسلام ديني خودکفا و کامل است و نه تنها از جهان غرب و سوسياليزم جدا است، بلکه مخالف آنها نيزميباشد؛ او کاملاً بر قانون شريعت متکي بود و نياز براي تفسيرش براي پاسخگويي به تغييرشرايط را تشخيص ميداد. تأثيرات مودودي در عقيدهاي که امروز طالبان از آن حمايت ميکنند، به وضوح ديده ميشود. طالبان معتقدند که هر گونه سازش با غرب مردود است. بدين لحاظ بين عقايد مودودي و طالبان مشابهتهايي وجود دارد. پافشاري و اطمينان شديد طالبان بر حق تفسير مجدد اسلام و حقانيت اين تفسير نيز تقليدي از مودودي است (پيترمارزدن ،1379: 97).

3-3- نقش پاکستان در شکلگيري جنبش طالبان افغانستان:
اهميت افغانستان به عنوان گذرگاهي براي پاکستان به سوي آسياي ميانه بر کسي پوشيده نيست و افغانستان اين مناطق را از دو راه زميني که يکي از قندهار به سوي جنوب غربي و ديگري از کابل به سوي شمال ميگذرد، مرتبط ميسازد. هر دو مسير از پاکستان آغاز و بعد از عبور از اراضي افغانستان، به آسياي ميانه منتهي ميشود. غرب و پاکستان خواهان گشودن اين راهها و استفاده از آن بودند، اما آن گونه که به نظر ميرسد، آنها نميخواستند مردم افغانستان از درآمدهاي اين گذرگاهها بهرهمند شوند. به همين علت، همواره ميخواهند حکومتي ضعيف در افغانستان بر سر کار آيد تا قدرت عمل مستقل نداشته باشد.
باوجوداين، نقش پاکستان در شکلگيري جنبش طالبان افغانستان را ميتوان از چند طريق جغرافيايسياسي، اقتصادي و حمايت ويژه از جنبش طالبان دانست که در ذيل به آنها اشاره ميگردد.

3-3-1- جغرافياي سياسي:
پاکستان از نظر جغرافيايي، در مقابل هند آسيب پذيراست و اسلامآباد، پايتخت پاکستان، در نزديکي مرز هند واقع شده است که پايتخت پاکستان در هر گونه جنگ بين دو کشور در معرض تهديد قرار ميگيرد. به همين علت، پاکستان خود را نيازمند خاک افغانستان ميداند تا در صورت بروز جنگ گسترده با هند عمقي استراتژيک و لجستيک براي اين کشور (پاکستان) باشد. ريشههاي اين مسئله به دوران استعمارگري انگليس در شبه قارهي هند بر ميگردد و هنگامي که بريتانيايي ها از اين منطقه خارج شدند، خط مرزي ديوراند را به عنوان مرز قانوني بين افغانستان و پاکستان تعيين کردند (سرافراز ،1390: 69). خط مرزي ديوراند 60به طول 2640 کيلومتر در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در12نوامبر سال 1893، طي معاهدهاي ميان اميرعبدالرحمن خاني از افغانستان و سرهنري مورتيمردوراند61 ترسيم شد و طي آن مناطقي از افغانستان آن زمان به هند بريتانيايي تعلق گرفت. معاهداتي نظير معاهدات کابل در مارس سال1905، راولپندي در سال 1919 و منصوري در سال 1920 نيز بر حفظ معاهده ديوراند تأکيد داشتند. شاه ولي خان، وزير افغانستان و آرتورهندرسون62 در لندن نيز رسميت توافقات سابق را مورد تأييد قرار دادند. پس از خروج انگلستان از هند و استقلال اين کشور، اين تصور براي افغانستان پيش آمد که فرصت بدست آمده را مغتنم شمرده، پشتونستان را به خاک خود منضم نمايد. اما خواسته افغانستان تحقق نيافت. چرا که دولت انگلستان اعلام نمو قرارداد ديوراند با کشور هند منعقدشده و طبق تقسيم کشور هند در سال 1947، مناطق مسلماننشين همچون پشتونستان که چسبيده به خاک پاکستان است، به آن کشور تعلق گيرد. در حقيقت خط ديوراند به عنوان خط مرزي، پشتونستان را از افغانستان جدا و آن را ضميمه خاک پاکستان نمود.
طبق همه پرسي که در مناطق پشتون نشين پاکستان در خصوص الحاق اين منطقه به يکي از دو کشور هند يا پاکستان برگزارشد، مردم منطقه الحاق به کشورپاکستان را انتخاب نمودند. از همين زمان اختلافات افغانستان با کشور جديد التأسيس پاکستان آغاز شد (واعظي ،1390: 336) و هنوز هم هيچ دولت افغاني اين خط مرزي را به عنوان مرز رسمي بين دوکشور به رسميت نشناخته اند، زيرا اين خط، بلوچ و پشتون را هر کدام به دو قسمت تقسيم ميکند. پس از اين اختلافات، پاکستان تصميم گرفت دولت مزدور و دست نشاندهي خود در افغانستان را روي کار آورد تا مرزهاي موردنظر اسلام آباد را به رسميت بشناسد و پاکستانيها بتوانند به راحتي مناطق مورد نظر خود تردد کنند. پاکستان به اين مسئله چشم دوخته بود که از طريق سيطره بر افغانستان، مشکل جدايي و دو نيمه شدن ايالت بلوچستان و ايالت سرحد پشتونستان را حل کند (سرافراز ،1390: 69 و 70). همسايگي پاکستان با افغانستان و نزديکي سياستهاي اين دو کشور به هم در زمينههاي مختلف از جمله دين و زبان، شرايطي را به وجود آورده بود تا الگويي برگرفته از جنبش طالبان در پاکستان رشد و گسترش يابد (حسين خاني،1390: 126).

3-3-2- عوامل اقتصادي:
اهميت پاکستان براي ايالات متحدهي آمريکا، در ارتباط اين کشور با آسياي ميانه از طريق افغانستان نهفته است؛ زيرا اين مسير، تضمين کنندهي انتقال انرژي از آسياي ميانه به اقيانوس هند و بر عکس، صدور مواد اوليه به آسياي ميانه است و در هر دو صورت، پاکستان از عوارض و ماليات انتقال انرژي از آسياي ميانه به اقيانوس هند و صدور مواداوليه به کشورهاي آسياي ميانه بهرهمندشود. علاوه بر اين، پاکستان ميخواست با ايجاد خط ترانزيت و تشکيل حکومت افغاني تحت حمايت وابستهي خود در کابل، به قدرت بزرگي در منطقه و جهان تبديل شود و در نهايت نقش ايران را در اين منطقه کم رنگ کند.

3-3-3- حمايت ويژه از جنبش طالبان:
پس از پيروزي مجاهدين افغان بر قدرت نظامي شوروي و نظام وابسته به مسکو در کابل، دولت پاکستان سياست خود را در خصوص حمايت از مجاهدين افغان به تدريج تغيير داد و کمکهاي خود را به پشتونها و بعد از ميان پشتونها به حزب اسلامي به رهبري حکمتيار، محدود ساخت؛ زيرا پاکستان اميدوار بودکه حکمتيارحکومت مجاهدين را سرنگون سازد، اما وي در جنگي که برضد کابل به راه انداخت، نتوانست حکومت مجاهدين را شکست دهد و آن را سرنگون سازد.
در چنين شرايطي پاکستان در برابر سه گزينه به شرح ذيل قرار گرفته:
1- افزايش حمايت نظامي از حکمتيار، به گونهاي که بتواندحکومت رباني را سرنگون سازد و حکومت جديدي در کابل تشکيل دهد.
2- اقدام نيروهاي نظامي پاکستان به مداخلهي مستقيم در افغانستان با غنيمت شمردن خلاء نظامي که افغانستان از آن رنج ميبرد.
3- ايجاد جريان جديد متشکل از پشتونها به گونهاي که بتواند گروههايي را که به نام جهاد در راه خداميجنگيدند، شکست دهد و امنيت را که مهم ترين مسئله براي مردم است، تأمين کند.
گزينهي اول: اين گزينه از موافقت عناصر سياسي و نظامي پاکستان برخوردارنشد؛ زيرا پاکستان طي دو سال بعد از سرنگوني دولت نجيب الله، حکمتيار را از هر نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، نادرشاه افشار، ساختار قدرت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، افغانستان