پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، فرهنگ و تمدن، پسااستعمار، سپتامبر 2001

دانلود پایان نامه ارشد

اوست، يكي‌ از ويژگيهاى خليفه را شرافت نسبي و قومي برميشمارد كه اين امر با تفكر امروزي طالبان كه خود را منتسب ميداند، كاملاً سازگاري دارد. در تئورى خلافت و امارتِ مطلوب طالبان، مردم و احزاب جايگاهى ندارند. تعدادى از سران قبايل و نخبگان دينى با عنوان اهل حل و عقد گرد هم ميآيند و فردى را براى اين پست نامزد ميکنند. آن گاه تمام اختيارات كشور به شخص خليفه يا اميرالمؤمنين منتقل مي شود. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربى در كل، يکي از شعارهاى اساسى تمام گروههاى اسلامى است، اما آنچه بنيادگرايي افراطى از نوع طالبان را از سايرگروههاى اسلامى جدا ميسازد، نفى مطلق مدنيت غربى توسط آنهاست. يكي از پيچيدگيهاى اساسى در بينش طالبان به طور اخص و بنيادگرايي افراطى به طور اعم در پاكستان، روح تعبدگرايي و قداستبخشى به دستاوردهاى كلامى و فقهى پيشينيان است. با بررسي جهتگيريها و عملکرد طالبان مشاهده ميکنيم که بسياري از عقايد اين گروه با آئين وهابيت منطبق است و در واقع وهابيت به لحاظکلامي، بيشترين سهم را در شکلگيري تفکر اين جنبش بر عهده دارد. پاکستان از جمله دولت‌هاي پسااستعماري است که اقوام مختلفي در آن ساکن هستند. گروه‌هاي قومي از بدو تأسيس اين کشور با تأکيد بر مؤلفه‌هاي زباني، فرهنگي و قومي خاص خود در صدد استقلال بوده‌اند. ازلحاظ اجتماعي، اين کشور با مشکلات و چالشهاي زيادي روبهرو است. از مهمترين اين چالشها، که در ايجاد و توسعه طالبان نيز موثر افتاده، گروه قومي پشتون است. پشتون يکي از بزرگترين گروه هاي قومي در جهان است که تعداد قابل توجهي از آنها در هر دو کشور افغانستان و پاکستان زندگي ميکنند و از نفوذ زيادي برخوردار هستند. پاکستان به لحاظ مذهبي، به ويژه در مناطققبايليفدرالي (فتا) مجاور افغانستان راديکالترشد. لازم است اشاره گردد بيشتر جنبش-هاي قومي در دهههاي پاياني قرنبيستم، در پاسخ به تهديدات محيطسياسيداخلي مانند حذف، انکار و يا تبعيض ظهوريافتهاند. يکي از بحرانهاي فعال در جامعه پاکستان، بحراناجتماعي است که باويژگيهايي همچون شکنندگي اجتماعي، سنتهاي پايدار و انعطافناپذيرمذهبي، فقرفرهنگي و اقتصادي، تعصبقبيلگي و سلحشوري عشيرهاي، سختگيري اخلاقي و ساخت کشمکش پرور قومي، ملي و مذهبي، ساختارقومي جامعهي-پاکستان را تشکيل ميدهد. پس محيطاجتماعي وسياسيپاکستان پيچيدگيهاي خاص خود را دارد. جامعهي پاکستان، داراي ماهيت قومي و فرقهاي است که هريک داراي ايدهها و تعصبات قومي قبيلگي و برداشتهاي سنتي و مذهبي خاص هستند که روز به روز بر دامنهي شکاف آن افزوده ميشود. يکي از ريشههاي گسترش تنشهاي فرقهاي و پرورش گروههاي تروريستي، فقراقتصادي و نبود چارچوب مهندسي فرهنگي پايدار در پاکستان است. در سطح منطقه-اي، سياستهايكليعربستان در جنوب آسيا نشان ميدهد كه اين كشور در حمايت و تقويت طالبا نگستري همراهي كرده است. اين همكاري كه از ابتدا براي توليد نسلي از جريانهاي فكري سلفي و مقابله با ارتش شوروي فعال شده بود، امروز به شكل آشكاري براي فرسايش کشورهاي منطقه مطرح است. در سطح بينالملل نقش غرب به رهبري ايالات متحده در ايجاد و گسترش طالبان مطرح است. حضور غرب و در رأس آن آمريکا در افغانستان و پاكستان به بهانه جنگ با روسها و آزادسازي افغانستان انجام گرفت، اما به نظر ميرسد آنها اهدافي طولاني مدت داشتند. آمريکا در دوران ضياءالحق براي مقابله با نيروهاي اشغالگر شوروي در افغانستان حاضر به كمك به گروههاي جهادي شد كه اگرچه در افغانستان عليه شوروي مبارزه ميکردند، پايگاه اصليشان در پاكستان قرار داشت و به دليل تحصيل در مدارس ديني از نظر آبشخور فكري متأثر از مكتب ديوبندي و وهابيت بودند. لذا در اين مقطع غرب، به ويژه آمريکا، مشوق رفتار خشونت آميز بين گروههاي با تفكر طالبانيستي در پاكستان بود. پس از حمله انتحاري به ساختمان تجارت جهاني در سپتامبر 2001 و نشانه رفتن انگشت اتهام آمريکا به سوي القاعده به عنوان مقصر اصلي و تصميم اين كشور مبني بر مقابله با اين گروه در افغانستان و پاكستان، ميزان دخالت آمريکا در پاكستان افزايش يافت و راهبرد اعلامي آمريکا مبارزه با بنيادگرايياسلامي و طالبان نام گرفت. در واقع يکي از زمينههاي گسترش طالبانيسم در پاكستان همين احساسات ضدآمريکايي و ضدغربي است.با تحركي اين احساسات ميان عموم هيچ جرياني به اندازه گروههاي تندرو در منطقه احساس خرسندي نميکنند، زيرا هر چه بيشترميتوانند از ميان مردم عضوگيري كنند.

فصل پنجم

نتيجهگيري
و ارائهي پيشنهاد

5-1- مقدمه:
در اين فصل به نتيجهگيري از کليه مباحث مطرح شده پرداخته ميشود. براي اين کار لازم است تا بار ديگر سوال و فرضيه پژوهش مرور شود. در سوال اصلي پژوهش آمده بود: علل و عوامل مؤثر بر شکلگيري و رشد طالبان پاکستان چه بوده است؟ و در پاسخ فرضيه پژوهش نيز اين بود که: ترکيب سنتهاي فرهنگي و قومي پاکستان با مذهب اسلام در کنار استفاده ابزاري از دين توسط دولت و دخالتهاي خارجي از عوامل اصلي ظهور و قدرتگيري جنبشطالبان در پاکستان بوده است. براي شناخت جريانفکري، سياسي منتج به جنبشها، به ويژه جنبش طالبان پاکستان، توجه به روند تاريخي و زماني جنبش اهميت به سزايي مييابد و براين اساس، مبناي اين رساله بر مبناي جامعهشناسيتاريخي قرار گرفت. جنبشهاي اسلامي از جمله جنبش طالبان پاکستان، از موضوعات اصلي مورد توجه جامعهشناسي بويژه جامعهشناسيتاريخي است. درواقع هر جنبش، يک پديدهي تاريخي که با خصلت جرياني يعني پديده-اي که از يک تاريخ و دوره معين آغاز شده و در مدت يا دوره مشخص و معيني استمرار داشته و در نهايت به پايان رسيده يا ادامه دارد. به عبارتي، چنانچه جنبشهاي اسلامي با ريشه-هاي تاريخي به پيدايي، تکوين، دگرگوني، حرکت، استمرار و تطور انديشهي سياسي و يا تحول در گروه و جامعهشناسي در طول زمان مشخص اطلاق گردد، مطمئناً در چارچوب جامعهشناسيتاريخي مورد بحث قرار خواهد گرفت؛ زيرا منشاء تکوين و خيزش جنبشها، نهضتها، بررسي ساختها،علل و عوامل فروپاشي آنها، و تأثير و تأثرعناصر و لايههاي آنها، مناسبات، روابط، فعل و انفعالات دروني و بروني اموراجتماعي ميباشد. بنابراين، جنبشهاي اسلامي با ريشههاي تاريخي به پيدايي، تکوين، دگرگوني، حرکت ،استمرار و تطور انديشهسياسي و در طول زمان مشخص خواهد گرديد. پس، جنبشهاي اسلامي، پديدهي تاريخي و سياسي با خصلت جامعهشناسيتاريخي است يعني پديده-اي که از يک تاريخ و دوره معين آغاز شده و در مدت يا دوره مشخص و معيني استمرار داشته و به پايان رسيده و يا ادامه دارد و در نهايت به شکلگيري جنبشها منجر ميشود. آنچه در اين پژوهش مورد واکاوي قرار گرفت، اين است که، مطالعات تاريخي بدون توجه به نظريههاي علوماجتماعي و جامعهشناسي بدون توجه به اطلاعاتتاريخي ره به جايي نميبرند و مورخ براي درک گذشته، نه تنها نظريههاي جامعه شناسي، بلکه نظريههاي اقتصاد، روانشناسي، علومسياسي و… را نيز بايد بداند و به هنگام نياز، آنها را مصرف کند. در واقع، جامعهشناسيتاريخي سبب شناخت بستر، زمينه و ساختاراجتماعي يک جامعه در گذشته ميشود که اعمال وکنشهايتاريخي در قالب آنها صورت گرفتهاند؛ شناختي ارايه ميکند که شکافها و کاستيهاي موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف مي-سازد؛ موجب پالايش و پيشرفت نحوه تفکر و روشهاي مورخان درباره جوامع گذشته ميگردد. در اين رساله، براي تبيين جنبش تحريکطالبانپاکستان (طالبان پاکستان)، از الگوي جامعهشناسيتاريخي استفاده گرديد. براي تجزيه و تحليل طالبان در پاکستان ، سه سطح تحليل در نظر گرفته شد: داخلي، منطقهاي و بينالمللي. البته بيشتر بر سطح تحليل داخلي تأکيد گرديد. ازاين منظر، در سطح تحليلداخلي، مسايل ايدئولوژيکي، سياسي، اجتماعي، جغرافيايي و امنيتي در نظر گرفته ميشوند. بررسي نقش کشورهاي منطقهاي چون افغانستان و عربستان در شکلگيري و رشد طالبان پاکستان در سطح تحليل منطقه قرار ميگيرد، زيرا کشورهاي واقع در يک حوزه جغرافيايي به حکم مؤلفههايي چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر همديگر تأثير ميگذارند و از هم تأثير ميپذيرند. در سطح تحليل بينالمللي نيز به تأثير عوامل بينالمللي و خارجي همانند نقش آمريکا در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستاني اشاره ميشود. در اين رساله، براي فهم بهتر عوامل مؤثر در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستان سه سطح تحليل مورد بررسي قرار گرفت تا سهم و نقش هر کدام از اين مؤلفهها در شکلگيري طالبان پاکستان روشن شود. يافتههاي اين تحقيق نشان داد که در سطح داخلي،آموزههاي راديکاليسم در بسترهاي ايدئولوژيک انديشه ديني اهل سنت شکل گرفته است و هماهنگي کاملي ميان آنها وجود دارد، به گونهاي که ايدئولوژي وهابيت و ديوبندي با ترويج ديدگاهافراطي از طريق مدارس مذهبي و رويکرد خشونتآميز در قبال سايرمذاهب، نقشي شاخص در ايجاد طالبان ايفا کردهاند. درواقع، فرقههاي اهلتسنن در راستاي گسترش انديشههاي خودميان مردم، به ويژه جوانان پاکستاني، اقدام به ايجادمدارس مذهبي و توسعه هر چه بيشتر اين مراکز پرورش فکري کردند. کارکرد اصلي اين مدارس، آموزش نيروهاي اسلامگرا است و در اين مدارس عمدتاً آموزشهاي مذهبي داده ميشود. اين دسته ازمدارس داراي شعبه-هاي فرعي هستند که در آن نيروهاياسلامگرا آموزش نظامي نيز ميبينند. پس مدارسمذهبي پاکستان به عنوان موتور رشد و حرکت پرشتاب بنيادگرايي به ويژه در شکل طالبانيسم آن در منطقه محسوب ميشود. از ديگر عواملي که در اين پژوهش در سطح داخلي مورد تحليل قرار گرفت، وضعيتسياسي مناطق قبايلي فدرال و ايالت سرحدشمالي و شيوهي اداره آنها به همراه عامل قوميتي پشتون در رويکرد استقلالطلبي اين مناطق و در نتيجه نضج بنيادگرايي سني مؤثر افتاده است. بويژه اين که طالبان پاکستان از مناطق و قومپشتون برخواستهاند و اساس تأثيرپذيري طالبان از فرهنگ قبيلهاي پشتون، در نوع تفسير آنها از مفاهيم و قوانينديني، کاملاً محسوس است، قوميتي که در مناطق شمال و شمالغربي پاکستان خواهان استقلال و تشکيل پشتونستان بزرگ است. شرايط جغرافيايي مناطق شمال پاکستان بخصوص ارتفاعات آن که موجد محدوديت در ايجاد شبکههاي ارتباطي و بروز نابرابريهاي ناحيهاي شده است، به عنوان شاخصه مهمي در شکلگيري طالبان پاکستان قلمداد ميشود. متغير ديگري که در شکلگيري طالبان مؤثر بوده، اوضاع نابسامان اقتصادي و فقراقتصادي که از سوءمديريت نظام سياسي داخلي نشأت ميگيرد، به عنوان مهمترين چالش اقتصادي پاکستان، به ويژه در شمال اين کشور به عاملي تأثيرگذار براي نمو راديکاليسم افراطي تبديل شده است، به گونهاي که شبه نظاميان طالبان بيشتر در مناطق مرزي پاکستان با افغانستان که اکثراً توسعه نيافتهاند، مستقرند. فتا به عنوان منطقهاي دور از مرکز، در ناحيه مرزي پاکستان و افغانستان واقع شده و همين مساله بر اوضاع اقتصادي اين منطقه تأثير بسزايي گذاشتهاست. درواقع تأثيرات توسعه مرکز و عقبماندگي پيرامون، باعث نامتوازن شدن رشد اين کشور و عقبماندگي بخشهايي از آن شده است. اين عقبماندگي به سهولت به احساس محروميت و تبعيض، ترجمه و به پايههاي حرکتها و رويکردهاي قومي راديکال و تجزيهطالبانه تبديل شده است. متغير ديگري که در شکلگيري طالبان مؤثر بوده، نقش سازمان اطلاعات پاکستان ميباشد. اين سرويساطلاعاتي جنبش طالبان را کنترل ميکند، ثبات ميبخشد و به شدت آن را تحت تأثير قرارميدهد. به عبارت ديگر، آي. اس. آي در زمينههايي بسيار مهم چون آموزش، تأمين سرمايه و کمک مالي، اسلحه و مهمات و امکانات ضروري از طالبان حمايت ميکند. در سطح منطقهاي به نقش کشورهايي چون افغانستان و عربستان اشاره گرديد. جنگ افغانستان مؤثرترين عامل در شکلگيري طالبان پاکستان بود. در دوران اشغال افغانستان با تأسي از مکتب ديوبندي و پيوند آن با وهابيسم، مدارس آموزشي متعددي براي مجاهدين در پاکستان تأسيس شد. پيدايش مدارس مذهبي و آموزشي مباحثاعتقادي و افراطي از قبيل جهاد و شهادت سبب شکلگيري خشنتر رفتار در اين افراد شد. اين امر تأثيري عميق بر محيطداخلي پاکستان گذاشت، زيراجامعهي پاکستان به طور اعم و مناطققبايلي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، سپتامبر 2001، باراک اوباما، واقعه 11 سپتامبر Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، ساختار قدرت، دانشگاهها