پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، فرهنگ و تمدن، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

تحليل و فهم علل وقايع تاريخي و فهم ساختارها و زمينه هايي که وقايع تاريخي در آنها رخ داده است؛ مورد تحليل قرارگرفت. در اين فصل، براي تجزيه و تحليل شکلگيري طالبان در پاكستان ميتوان، سه سطح تحليل را در نظر گرفت: داخلي، منطقهاي وبينالمللي. شايان ذکر است که طالبان به مفهوم عام كلمه، در جامعهپاكستان ريشه دوانده و دستکم در 20درصد اين جامعه )اهل سنت افراطي) پايگاه اجتماعي دارد. بديهي است اين پشتوانه و اين عقبه در كنار حاميان منطقهاي و بينالمللي ميتواند طالبان را به نيرويي قدرتمند تبديل كند و شكلگيري و رشد طالبان نيز در پرتو عوامل داخلي، منطقهاي وبينالمللي است. از طرفي، بررسي اين عوامل بدان علت حايز اهميت است كه طالبان پاكستان از پيچيدهترين نيروهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و امنيتي اين كشور و حتي جنوب آسيا به شمارميروند، كه به عنوان پديدهاي نسبتاً نوين درباره آنها كمتر گفته و شنيده شده است. هم اكنون امنيت داخلي پاكستان، امنيت منطقه اي و بينالمللي را تهديد ميکند. بنابراين، در اين فصل، در سطح داخلي به عواملي هم چون، مكتب بنيادگراى ديوبندى و ايدئولوژي وهابيت، گسيختگي فرهنگي، شکست طرحجامعه اسلامي، نظاماسلامي؛ قوميت، اختلافات قومي، ساختارفرقهاي و مباني انديشهاي، افراطگرايي، وجود مناطق قبيله ايخودمختار (فتا)، وضعيت نامساعد اقتصادي و بحرانهاي اجتماعي و مشروعيت پاكستان بهويژه در ايالت سرحد شمال غربي و منطقهقبايلي ، متغيرهاي ژئوپليتيک، نقشسازماناطلاعاتپاكستان در طالبانگستري ، مدرنيته و نبود مردمسالاري مطرح مي گردد. و در سطحمنطقهاي، نقش کشورهاي افغانستان و عربستانسعودي و در سطح بينالمللي به حضور غرب و در رأس آن ايالات متحده در افغانستان و پاكستان به بهانهي جنگ با روسها و به دنبال آن حمايت از طالبان و بعد با تغيير راهبردي مقابلهي با طالبان؛ پرداخته ميشود؛ تا سهم هر کدام از اين مؤلفهها در تکوين طالبان پاکستان روشن شود.

4-2- سطحداخلي:
در سطحداخلي متغيرهاي زير قابل بررسي ميباشند:

4-2-1- مكتب بنيادگراى ديوبندى و ايدئولوژي وهابيت:
همانگونه که در فصل قبلي توضيح داده شد، شاه وليالله، سر سلسله نهضت بيدارى اسلامى در شبه قاره كه مكتب بنيادگراى ديوبندى نيز متأثر از افكار اوست، يكي‌ از ويژگيهاى خليفه را شرافت نسبي و قومي برميشمارد كه اين امر با تفكر امروزي طالبان كه خود را منتسب ميداند، كاملاً سازگاري دارد. تئوري امارت اسلامي که با تئوري خلافت مطابقت كامل دارد، به وسيله ابوالكلامآزاد و جمعيت العلماى هند پيشنهاد شد و در دوره جهاد، گروههاى وهابيگري پيروديوبند، آن را در برخى استانهاى شرقى و جنوبشرقي افغانستان تجربه كردند. اينك طالبان پاكستان كه از اعقاب فكرى جمعيت علماى هند به شمار ميرود، اين طرح را در پاكستان پياده ميکند. در تئورى خلافت و امارتِ مطلوب طالبان، مردم و احزاب جايگاهى ندارند. تعدادى از سران قبايل و نخبگان دينى با عنوان اهل حل و عقد گرد هم ميآيند و فردى را براى اين پست نامزد ميکنند. آن گاه تمام اختيارات كشور به شخص خليفه يا اميرالمؤمنين منتقل ميشود. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربى در كل، يکي از شعارهاى اساسى تمام گروههاى اسلامى است، اما آنچه بنيادگرايي افراطى از نوع طالبان را از سايرگروههاى اسلامى جدا ميسازد، نفى مطلق مدنيت غربى توسط آنهاست (شفيعي، و همکاران، 1389: 190 و 191). [بر اين اساس است که] از دلايل اصلي مخالفت طالبان پاکستان با دولت، دفاع آن دولت از سکولاريسم بوده و تنها راه مبارزه با دولت را، در جهادميدانند (تيپووقيوم ،2014: 8).جهاد عمده تحريک طالبان پاکستان به نبرد در برابر کافرين ميباشد (صديق ،2010: 7). ساير گروههاى اسلامى مانند اخوانيها با ديدي نقادانه به تمدن غربى مينگرند و ضمن رد جنبههاى منفى، از جنبههاى مثبت آن استقبال ميکنند. اما طالبان و مکتبهاي ديوبندى و وهابى با هر نوع دستاورد تمدن غربى به مخالفت برخاستند و به تدريج به سوى محافظهکاري تمايل پيدا كردند. گروه اجراي مقررات اسلامي يا تنفيذالشريعه كه بر دره سوات مسلط شده اند، تحصيل را براي دختران در اين منطقه ممنوع كردهاند و به دستور مولانا فضلالله، بيش از 170 مدرسه و ساختمان دولتي اين منطقه تخريب شدهاند. در اعلاميهاي كه در 21 ژانويه 2009 در روزنامه محلي دينيوز پاكستان منتشر شد، طالبان پاكستان به طور كامل حضور دختران را در مدارس منطقه درهسوات ممنوع اعلام كرد. به اين ترتيب، بيش از 400 مدرسه خصوصي دخترانه بسته شد. دستکم 10 مدرسه دخترانه كه پس از 15 ژانويه 2009 هم زمان با اتمام ضربالعجل اعلام شده توسط طالبان فعال بودند، در شهر مينگورا منفجر شدند و بيش از 170 مدرسه و ساختمان دولتي نيز مورد حمله قرار گرفتند. يكي از پيچيد گيهاى اساسى در بينش طالبان به طور اخص و بنيادگرايي افراطى به طور اعم در پاكستان، روح تعبدگرايي و قداست بخشى به دستاوردهاى كلامى و فقهى پيشينيان است. بنيادگرايي افراطى، دوران صدر اسلام و ميانه را دوره طلايي و مصون از هر نوع خطا تلقى ميکنند و در باره تفاسير و تأويلهاي دينى اين دوره، اعتقاد جزمگرايانه دارد. اجتهاد و استنباط تازه در اين مكتب جايگاهى ندارد و مردم عموماً مؤظف به پيروى نقادانه از كلمات و گفتار علماى سلف هستند. برداشت صرفاً تقليدگرايانه آنها از دين، سبب بدبينى و حتى دشمنى آنان با الگوهاى زندگى رايج در دنياى معاصرجهان اسلام شده است. تنها الگوى مطلوب نزد بنيادگرايان افراطى، الگوى زندگى جوامع روستايي قرون اوليه اسلامى است. رفتار خشك و متحجرانه آنان با زنان و نوع نگرششان به نقشاجتماعى و تربيتى زن در جامعه، ريشه در همين روح سلفي گري آنها دارد كه با ضروريات زندگى كنونى كاملاً بيگانه است. هم چنين تفسير آنان از مفاهيمى مانند توحيد و شرك كه بنياد انديشه كلامى بنيادگرايي افراطى را تشکيل ميدهد، در مغايرت آشكار با تفاسير رايج آن مفاهيم نزد ساير مكاتب اسلامى است. شاه وليالله ، رهبر فكرى بنيادگرايي افراطى در شبه قاره، دايره توحيد را تا آنجا تنگ ميکند كه حتى هر نوع تمسك ظاهرى به وسايل ديگر را كه در راستاى قدرت الهى در نظر گرفته شود، شرك ميدانند. ساختار، تفكر و اعتقادات افراطي و جنگ طلبانه تحرك طالبان پاكستان، خطر امنيتي آنها را براي پاكستان، منطقه و جهان آشكارميسازد (شفيعي و همکاران، 1389: 191 و 192). با بررسي جهت گيريها و عملکرد طالبان مشاهده مي کنيم که بسياري از عقايد اين گروه با آئين وهابيت منطبق است و در واقع وهابيت به لحاظ کلامي، بيشترين سهم را در شکلگيري تفکر اين جنبش بر عهده دارد. چنانکه اشاره کرديم، انديشه اهل سنت در تطور و سير تاريخي خود بعد از قرنهاي اول و دوم هجري که مذهب عامه و حاکميت بود، در قرن سوم درقالب انديشه اهل حديث تجلي نمود. انديشهي اهل حديث که بهتراست آن را از بابت تداوم در سالهاي بعد، جريان فکري اهل حديث بناميم، در قالب مذهب حنبلي در قرن چهارم به بلوغ بيشتري رسيد؛ اما اشعري با ورود به مباحث عقلي، ضمن اين که انديشه اهل سنت را تا حدودي تعديل نمود، آن را به دو جريان جداگانه تقسيم کرد. جريان اول بعد از وي به دست شاگردانش همچون باقلاني، ايجي، غزالي و بغدادي ترويج شد و ميتوان آن را انديشه غالب اهل سنت ناميد که تا به امروز نيز انديشه کلامي اکثر علماي اهل سنت بر پايه بنيانهاي کلامي اشعري قرار دارد .جريان ديگر که مد نظر ماست، بعد از حنابله، به دست ابن تيميه ادامه يافت و سپس آرا و انديشههاي ابن تيميه از سوي محمد بن عبدالوهاب در قالب يک مذهب کلامي و سياسي بروز نمود ميتوان آن را جريان انحرافي اهل سنت ناميد و امروزه در ميان اهل سنت به خصوص در کشورهايي چون؛ عربستان و پاکستان طرفداران زيادي پيدا کرده است، از زمان تسلط آل سعود بر مکه و مدينه به طرق مختلف مانند چاپ کتب ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب، و احياي سلفيگري ترويج ميشود و طالبان نيز متأثر از همين جريان فکري هستند. طالبان با ترکيب کردن استعماري و نمادين آموزههايي از قرآن، سنت، سيره صحابه، جريان فکري اهل حديث و وهابيت، گروههايي چون القاعده، اخوان المسلمين، تصوف و عقايد پشتونيزم، به ايدئولوژي ديني ويژهاي رسيد که قرائتي نو و بدعتگونه از اسلام محسوب ميشد و در مواجهه با تمدن غرب، خود را احياگر سنت هاي اسلامي و تنها مدافع حقيقي اسلام و قرآن ميدانست و به دنبال نابودي کامل جهان کفر از سادهترين راه ممکن يعني حذف فيزيکي بود (کريمي حاج خادمي ،1392: 68 و 69 و 116).

4-2-2- گسيختگي فرهنگي:
اسلامگرايي يا اسلام سياسي امروزه به صورت يک نيروي مؤثر در فعل و انفعالات داخلي، بينالمللي وجهاني مبدل شده است. گرچه اسلامسياسي داراي خاستگاه، رويکردها و الگوهاي متفاوتي است، تأکيد برارزشهاي اسلامي (با قرائتهاي مختلف) و کاربست آن در نظام سياسي داخلي وبينالمللي به عنوان ارزشهاي مسلط، وجه غالب اسلام سياسي است. درسه دههي گذشته، دو موضوع محور تحولات سياسي در پاکستان بوده است: نخست مردم سالارشدن و روابط نظاميان با سياستمداران؛ دوم، رشد اسلامخواهي و مناسبات اسلام گرايان با سياست مداران؛ دو موضوعي که هم جدا و هم وابسته به يکديگر بوده است و همزمان در شکل دادن به سياست در پاکستان نقش داشته است. وقتي از اسلام سياسي سخن به ميان ميآيد، پاکستان يکي ازکشورهايي است که نظرها به آن معطوف ميشود. برجستگي اسلام سياسي در داخل پاکستان که در شکل ماهيت اسلامي حکومت و فرقهگرايي نمود يافته و نيز گسترش اسلام سياسي از پاکستان به منطقه و جهان که در شکل طالبان، گروه هاي کشميري و تا حدي القاعده نمود و بروزيافته، در ارتقاي جايگاه و نقش پاکستان در رواج اسلامگرايي مؤثر بوده است. اهميت يافتن روزافزون اسلام در سياستهاي پاکستان، به طور بسيار نزديکي با روند کلي اسلامگرايي، که توسط احزابي مانند جماعت اسلامي تعريف و پشتيباني و هدايت ميشده، پيوند نزديک داشته است. بنابراين، برجستگي و اهميت پاکستان در ماتريس اسلامگرايي، جايگاه آموزشي و تربيتي آناست (مسعودنيا و شاه قلعه ،1388: 196). از طرفي يکي از مشخصههاي منحصربه فرد سيستم فرهنگي و آموزشي پاکستان بحث مدارس مذهبي در اين کشور است، مدارسي که نقش غيرقابل انکار در گسترش افراطگرايي ايفا مينمايند. کارکرد اصلي اين مدارس، آموزش نيروهاي اسلامگرا است. در اين مدارس عمدتاً آموزشهاي مذهبي داده ميشود؛ ولي علوم عمومي وحتي کامپيوتر نيز تدريس ميشود. فقط 20 درصد مدارس مذهبي پاکستان تحت کنترل سازمانهاي بنيادگراي افراطي است. در اين مدارس زبان رسمي تدريس، زبان عربي است و مفادآموزشي مدارس نيز کاملاً مذهبي است. اين دسته از مدارس داراي شعبههاي فرعي هستند که در آن نيروهاي اسلامگرا آموزش نظامي نيزميبينند. مدارس مذهبي بنيادگراي افراطي عمدتاً محصول پس از دهه 1980 هستند. بنابراين مدارس مذهبي پاکستان به عنوان موتور رشد و حرکت پرشتاب بنيادگرايي به ويژه در شکل طالبانيسم آن در منطقه محسوب ميشود. در هيج کجاي دنيا بستري مساعدتر از پاکستان براي رشد مدارس مذهبي و ترويج نامحدود و کنترل نشدهي انديشههاي راديکال نيست. در مدارس اين کشور اکنون چنان عمق اجتماعي پيدا کردهاند که شايد بتوان گفت با اين وضعيت موجود هيچ شانسي براي برخورد جدي و کنترل آنها براي دولت پاکستان وجود نداشته باشد (مسعودنيا و نجفي،1390: 96 و 97). افزايش مدارس و همين طور تعداد طلاب علومديني عامل افزايش قدرت بنيادگرايي و جذب اين طلاب به وسيله گروههاي فرقه اي و بنيادگرا بوده است. مهاجرين و طلبههايي که در مدارس پاکستاني درس خواندهاند بعدها پايهي تشکيلاتي گروه تحريک طالبان پاکستان را تشکيل دادند. آنها نيز از اين که مدارس مذبور مجاني بوده و در آن قرآن کريم و مسايل ديني تدريس ميشود؛ به اين مدارس پيوستند (احمدي، خاني ،1391: 26 و 27). از اين رو، يک واقعيت اين است که مدارس مذهبي پاکستان بخشي از نظام آموزشي اين کشور و حتي کارآمدتر از بخش رسمي و دولتي است. بسياري از مجاهدان و رهبران طالبان، از جمله ملا عمر، در اين مدارس پاکستان آموزش ديدهاند. از اين رو، نقش مدارس مذهبي در تحولات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان