پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، سپتامبر 2001

دانلود پایان نامه ارشد

بريده شده، انساني کامل و مکمل باشد و دست خود را در دست او قرار داده و نظرخود را در نظر او مقصور و منحصرساخته به اشتغال صوفيه از ذکر و فکر و فناء کلي در آن مشغول شود و نسبتي را که نعمت عظمي و غنيمتگيري است و در زبان شريعت (بانسبت) احسان از آن ياد شده است کسب نمايد. ايشان در ادامه ميگويد علماي ديوبند از عقايد وهابيت برائت ميجويند (سهارنپوري ،1325: 16 و 17 و 18 و 21 و24 و 25).

3-8- بهرهبرداري سلفيگري وهابي از افراطي ديوبند:
آغاز ارتباط ديوبندي و سلفيوهابي، در نگ افغانستان بود. در آن دوران، عربستان به شدت با نيروهاي تندرو و افراطي از انديشههاي محمدقطب بودند، درگير بود. محمدقطب با مطرح کردن توحيد قبوري و توحيد قصوري، توحيدي را که وهابيها مطرح ميکردند صرفاً جنگ با قبرها و صاحبان بي دفاع آنهاخواند73. وي با طرح اين پرسش که در تخريب قبرها و جنگيدن با آنها چه فايدهاي هست؟ مفهوم توحيد قصوري را مطرح کرد که در آن به جاي جنگ و جدال با قبرها و مردگان، جنگ و درگيري با صاحبان کاخ ها و حاکمان ستمگر اهميت داشت. چنين انديشهاي جرياني را در عربستان آفريد که مخالف دولت بود. عربستان بحران داخلي را به خارج انتقال داد. به همين دليل، از يک سو عربستان بخشي از نيروهاي مجاهدين و هزينههاي لازم براي جنگ با شوروي را فراهم ميکرد و ازسوي ديگر، ديوبنديها پايگاه نظامي و سازماندهي نيروها را بر عهده داشتند. هم زمان با جنگ افغانستان، وهابي ها در جبهه ديگري نيز فعال بودند و آن، پشتيباني مالي از گروههاي ديوبندي افراطي ضد شيعي بود. گروههايي که به غلط خود را به مکتب ديوبند نسبت ميدهند، مانند سپاه صحابه و لشکرجهنگوي، ابزار دست وهابيهاي افراطي در مبارزه با ديگر مذاهب اسلامي شدهاند. وهابيها با وجود اختلاف عقيدتي بسيار با اين گروهها، در راستاي هدفهاي خود، از آن بهرهبرداري ابزاري ميکنند. هم اکنون، ميان سلفيگري وهابي و ديوبنديهاي تندر و افراطي که در قالب گروههاي تروريستي و خشونت طلب سازماندهي شده اند، پيوند محکمي وجود دارد؛ اما گروههاي معتدل آن، مسلمانکشي افراطي را برنميتابند.

3-9- اهل حديث:
يکي از گرايشهاي سلفيگري در منطقهي شبه قاره، گرايش اهل حديث است. البته مراد از اهل حديث در اينجا، غير از اصطلاح اهل حديث در صدر اسلام است. اهلحديث در زمرهي سلفيهاي اصلي شمرده ميشود و کاملاً حديثگرا است. به عقيدهي برخي، اين گروه يکي از دوشاخهي نشأت يافته از مکتب فقهي ابوحنيفه است که دومي آن مکتب، تصوف نام دارد. اما با توجه به پيشينهي تصوف و روشن بودن خاستگاه آن، چنين سخني درست به نظرنميرسد. احتمالاً مکتب اهل حديث کنوني پاکستان، شاخهاي از مکتب اصطلاحي شاه وليالله است. مولاناقمراحمدعثماني دربارهي وابستگي مکتب اهل حديث به انديشهي اصلاحي شاه وليالله ميگويد: افکار شاه وليالله تمام شبه قارهي هند را تحت تأثير قرارداد و شمع آزادي تفکر و اجتهاد که او برافروخته بود، منشأ پيدايش دوگروه جديد گرديد. اين دو گروه، خود را منتسب به شاه وليالله ميدانند: يکي، جماعت اهل حديث و دوم، جماعت علماي ديوبند. چنان که از نام اهل حديث پيداست، آنان منابع فقه را به قرآن و سنت منحصرميکنند به همين دليل، اجماع و آراي عالمان نخستين را به شدت نقل ميکنند. به نظر قمراحمدعثماني، انتقادهاي پياپي اهلحديث از عالمان، پيشين، قداست هزارسالهي امامان فقه را از بين برده است. به گفتهي احسان الهيظهير عالم بزرگ اهل حديث: تقليد از علما و انديشمندان يک نسل و يا يک مقطع زماني خاص، نه تنها جايز نيست، بلکه نادرست و اشتباه ميباشد. چنين ديدگاههايي اين گروه را به وهابيت نزديک ميکند. آنان نيز همانند وهابيها، تقليد را جايزنمي-دانند، پيشوايان فقه اهل سنت را نقد ميکنند و با مراجعه به ظاهر احاديث و نقلگراي مفرط، عقل و جايگاه آن را ناديده ميگيرند. اين گروه نيز همانند وهابيها نه تنها شيعه که مسلمانان ديگر را نيزنقد ميکنند. به گفتهي اليويهروا، طلاب افغاني که در مدرسهي اهل حديث درس خوانده بودند: هنگام بازگشت به افغانستان، در مقابل تصوف و مذهب حنفي مبارزه کردند؛ مثلاً زيارتگاههاي محلي را تخريب نمودند. حنفيها معمولاً آن طلبههاي اهل حديث را وهابي ميناميدند؛ ليکن خود طلبههاي خود را سلفي ميگفتند. روابط آنها با ملاهاي سنتي حنفي متشنج شد و به برخوردهاي مسلحانهي محلي انجاميد. اين گروه در پاکستان به دنبال يک جامعه ي سٌني استوار بر پايهي کتاب، سنت و عملکرد خلفاي راشدين هستند، اما بيش از آن که مانند سلفيگري وهابي، به دنبال تکفير و تهييج براي انجام عملياتهاي تروريستي باشند، رويکرد مذهبي و فرهنگي دارند. ساخت مدارس و مساجد و انجام کارهاي تبليغي از مهمترين فعاليتهاي آنان به شمارميرود. مرکز اصلي اين گروه در گوجران و اله ازتوابع استان پنجاب قرار دارد. اما در ميان اهلحديث، احسان الهيظهير استثناست. وي ديدگاهي به شدت فرقهگرايانه داشت و در مورد بيشترين بهره برداري سلفيهاي وهابي قرار گرفت. او با تندرويهايي که در اين زمينه داشت، موجب شد جمعيت اهل حديث که حزب رسمي مکتب اهل حديث بود، به دو شاخه تقسيم شود. وي با نگاشتن کتابهاي بسيار تند بر ضد شيعه، آتش نفاق را، افزون بر اين که ميان مسلمانان سني بر افروخت، ميان شيعيان و اهل سنت نيز شعله ور ساخت. او با متهم ساختن شيعه به قايل بودن به تحريف قرآن و مخدوش کردن جايگاه اهل بيت عليهم السلام، شيعه را خارج از اسلام ميشمارد. وي سرانجام در سال 1987 در يک حادثه بمب گذاري کشته شد. چنين ديدگاههايي در آثار او، وهابيها را به شدت وسوسه کرد که از وي بيشترين بهره را ببرند؛ بنابراين، سلفيهاي وهابي کتابهاي او را چاپ و در شمارگان بالا در سطح گستردهاي منتشر ميکنند. البته در ميان اهل حديث، تنها شخصيتي که تا اين اندازه ابزار دست وهابيها قرار گرفت، همو بود و چنان که گفته شد بيشتر اهل حديث رويکرد فرهنگي و مذهبي دارند. اهل حديث با سلفيهاي عربستان سعودي رابطهي زيادي دارند و عربستان نيز با توجه به ديدگاههاي تند اين گروه بر ضد مسلمانان ديگر، چه شيعه و چه سني، به شدت از آنان دفاع ميکنند. چنانکه گفته شد، ديدگاههاي اهل حديث با ديدگاه ديگر مسلمانان اهلحديث و حتي با ديدگاه سلفيگري ديوبند تفاوت دارد؛ زيرا سلفيهاي ديوبندي پيرو مکتب حنفي هستند، اما سلفيان اهلحديث، تقليد را جايز نميدانند و احکام را مستقيماً از کتاب و سنت استخراج ميکنند. آنان هم چنين به شدت با تصوف مخالفند. اهلحديث از نظر فکري به وهابيت نزديکترند و وهابيان نيز به شدت از ايشان حمايت مالي ميکنند. بيشک ديدگاه اهلحديث در بارهي ديگر مسلمانان نيز کاملاً روشن است، چنانکه هيچ يک از فرقههاي اسلامي را بر نميتابند (عليزاده موسوي،1391: 47 و 48).

3-10- گرايش برخي ديوبنديان به وهابيت:
با وجود اختلافهاي جدي ديوبنديان نخستين با وهابيت، در سالهاي بعد، برخي ديوبنديان، به تأييد دعوت ابنوهاب رو آوردند و سعي کردند خود را به آنها نزديک کنند، حتي برعکس، مخالفت با وهابيت را به سلفيان هند نسبت دادهاند؛ ازجمله شيخ محمدمنظورنعماني با نوشتن کتاب دعايات مکثفه ضدالشيخ محمدبن عبدالوهاب، همين مسير را طي کرد و پيروان او نيز از راه او تبعيت کردند. برخي اعضاي جماعت تبليغ نيز ضمن تبري جستن از دشنامهاي انورشاه کشميري و ديگران به وهابيت و سران آن، گفتهاند هر چند در گذشته چنين موضعگيريهايي در قبال وهابيت انجام ميشد، ولي وقتي علماي ديوبند به حقيقت دعوت ابن عبدالوهاب پي بردند، با عذرخواهي از رفتارهاي گذشتهشان به حمايت از وهابيت برخاستند. علماي ديوبنديان حتي در همان اوايل نيز تحت تأثيرافکار ابن عبدالوهاب، کتابهايي را در تأييد او نوشته بودند؛ از جمله رشيداحمدگنگوهي با نوشتن کتاب الفتاوي الرشيديه بسياري از عقايد و افکار ابنعبدالوهاب را تأييد کرد؛ هر چندحسين احمدسهارنپوري با تدوين کتابهاي الشهاب الثاقب و المهند بر ضد کتاب فوق، نسبت ديوبنديه را با ابنعبدالوهاب انکارکرد. برخي معتقدند هر چند ديوبنديان در آغاز مخالف وهابيت بودند، اما وقتي به صورت يکفرقه درآمدند، آهسته آهسته از مقاصدشاه وليالله دور گرديدند و به وهابيت نزديک شدند. از جمله کساني که در بيشتر آثار خود از وهابيت و شخص ابن تيميه و ابن عبدالوهاب دفاع کرده است، ابوالحسنندوي است، او از ابنتيميه، به دليل تجديد اعتقاد به توحيد و ابطال شرک و بدعت، به عنوان متفکر مصلح و مجدد تاريخاسلام نام ميبرد که خدمات زيادي به اسلام انجام داده است و رفتار او بايد الگوي ديگر مسلمانان گردد. ندوي در بيشتر آثارخود از وهابيت و سلفيت شبهقاره به نيکي ياد ميکند و ميکوشد نشان دهد که هيچ نقطه اختلافي ميان ديوبنديه و وهابيت وجود ندارد. همچنين يکي از اساتيد معاصر دارالعلوم ديوبند در ديداروزير اوقاف و امورديني عربستان از دارالعلوم ديوبند، از ابنعبدالوهاب به عنوان مصلحديني نام برد و عقايد و رفتار علماي ديوبند را، به خصوص در مبارزه با بدعتها و خرافات، نزديک به آن چيزي دانسته است که ابن عبدالوهاب آن را تبليغ ميکرد (رفيعي،1390: 34 و 35). در پاکستان، آموزههاي راديکاليسم در بسترهاي ايدئولوژيک انديشهي ديني اهل سنت شکل گرفته و هماهنگي کاملي ميان آنها وجود دارد، به گونهاي که ايدئولوژيهاي وهابيت و ديوبندي با ترويج ديدگاه افراطي از طريق مدارس مذهبي و رويکرد خشونت آميز نسبت به سايرمذاهب، نقش شاخصي در به وجودآمدن طالبان ايفا نمودند. با وجوداين، در اينجا به چگونگي پيدايش تحريکطالبان پاکستان پرداخته ميشود.

3-11- تحريکطالبان پاکستان74:
تحريکطالبان پاکستان، (طالبان پاکستان) يک گروه فراگير از جناحهاي مختلف طالبان ميباشد. (سيمون راس ولنتاين ،2009: 3) در دسامبر 2007 شورايي شامل 40 نفر از رهبران ارشد گروههاي جنگجو که حدود 50هزار مرد جنگي در اختيار داشتند، در پيشاور پاکستان تشکيل اين جنبش را اعلام کردند. اين شورا تصميم به متحدشدن تحت پرچمي واحد گرفت. بيتالله محسود از منطقه وزيرستانجنوبي به عنوان رييس تحريکطالبان پاکستان، مولانا حافظ گل بهادر از وزيرستان شمالي به عنوان نائب امير و مولانا فقيرمحمد ماجور به عنوان فرد سوم در فرماندهي منصوب شدند. اين شورا نه تنها نمايندگيهايي از هفت گروه قبيلهاي فتا دارد، بلکه در ايالت سرحد، سوات، ديراسماعيل خان، کوهستان بونر و ملکند نيز نمايندگيهايي دارد. (سليماني و خالديان ،1391: 170) اجراي شريعت و هم چنين انجام جهاد دفاعي در برابر ارتش پاکستان و اتحاد عليه نيروهاي ائتلاف در افغانستان؛ از اهداف اين جنبش ميباشد (ساناجمال وام احسن ،2015: 3 و 5). البته بيتالله محسود در اولين موضعگيري خود اعلام کرد که هدف اين جنبش، مقابله با عمليات نظامي پاکستان است و اگر دولت خلاف رويه طالبان، به عمليات نظامي و همکاري با آمريکا ادامه دهد، با جواب دندان شکني مواجه خواهد شد. با کشته شدن بيتالله محسود، حکيمالله محسود به عنوان رهبرطالبان پاکستاني انتخاب شد. در حال حاضر طالبان پاکستان غالب، مناطق قبايلي و ايالت سرحد را در کنترل يا تحت نفوذ خود دارند. بعضي از گروهها ازجمله لشکر جهنگوي (طالبان پنجاب)، سپاهصحابه، جيشمحمد، القاعده، حرکت المجاهدين و حرکت الانصار، لشکرطيبه، جمعيت علماي اسلام، جنبش نفاذشريعتمحمدي (طالبان سواد)، شبکه حقاني، طالبان محلي، افراد فراري طالبان افغانستان و…زير چتر تحريک طالبان پاکستان جبهه متحد نظامي تشکيل دادهاند. طالبان، معجوني از تفکر ديوبندي- وهابي بودند (موسوي ،1391: 137). در تفکر ديوبندي- طالباني مبتني بر تفکرات قبيلهاي کنوني منطقه جنوب آسيا، جهان بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001به دو بخش دارالاسلام و دارالحرب تقسيم ميشود که خارج از دارالاسلام، جهاد به صورت امري واجب است و بايد درون دارالاسلام جبهه متحد نظامي شکل داد. طالبان پاکستاني نتيجه اتحاد آمريکا و پاکستان را گسترش سکولاريسم، بيبندوباري، تشديد نفوذ و دخالتهاي همه جانبه بيگانگان بهويژه آمريکا در پاکستان ميدانند و با اتخاذ رويکردهاي نامتقارن، خود را در نبردي تمام عيار و عميقاً هويتي در تقابل با تمايلات هژمونيک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد قرن نوزدهم، وحدت وجود، وحدت شهود Next Entries پایان نامه رایگان درمورد آموزش و پرورش، جهان اسلام، حقوق زنان، حقوق بشر