پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

تعصبات قومي قبيلگي و برداشتهاي سنتي و مذهبي خاص هستندکه روز به روز بر دامنهي شکاف آن افزوده ميشود. در اين کشور سه گروه اجتماعي فعال حضوردارند؛ سران قبايل و زمينداران بزرگ، مذهبيهاي سنتگراي ديوبند و اهلحديث و روشنفکرانغربگرا. اين گروه هاي سه گانه هر کدام از نفوذ زيادي در جامعهي پاکستان برخوردارند. حضور همزمان اين گروه ها در سطوح مختلف اجتماعي، سياسي و اداري، نزاعهاي داخلي آنان را در همه بخشهاي اجتماعي و سياسي گسترش داده و مانع از تحقق نظم يکپارچه در کشور گرديده است. تلاش دولتهاي حاکم بر پاکستان، نظامي و غيرنظامي براي غلبه بر بحران ناامني و قانون ستيزي تاکنون دستاورد خاصي نداشته است؛ به گونهاي که حتي دولت پرويزمشرف که پس از روي کارآمدن، يکي از اهداف اصلي خود را خلع سلاح مردم اعلام کرد، پس از دو سال تلاش ناچار شدکه شکست در اين زمينه را به طور رسمي اعلام کند. رشد فزايندهي ناامني در جامعهي پاکستان، اين گرايش و ذهنيت را در ميان مردم به خصوص مذهبيها به وجود آورده که دولت و ارتش قادر به حفظ نظم و قانون نيست. وجود اينچنين گرايشها و ذهنيتهايي در بين مردم پاکستان باعث شده تا آنهاجهت برقراري نظم و قانون به گروههاي اسلامگرا تمايل بيشتري پيدا کنند؛ زيرا به باور آنها دولت از درون خود چنان از هم گسسته و در نزاعهاي داخلي و فساد فرورفته است که هيچ نوع اميدي براي تغيير و اصلاح وضعيت موجود ازسوي آن نميرود (مسعودنيا و نجفي ،1390: 93 و 194).

4-2-11- بحران مشروعيت:
مشروعيت هر نظام نه صرفاً به قانونيتدولت از نظر حقوقي بلكه به پذيرش اجتماعي آن از جانب اتباع مربوط ميشود .بر اين اساس اگر زمينههاي پذيرش اجتماعي در نظامي وجود نداشته باشد، اين كشور درگير بحرانمشروعيت خواهد شد. ريشهي اصلي بحران سياسي در كشور پاكستان به بحران مشروعيت بر ميگردد. از نظر اولدنبرگ85 در پاكستان دو عامل اصلي باعث ايجاد بحرانمشروعيت در اين كشور شده است؛ نخست، فقدان تعهد دموكراتيك به حكومت اكثريت و دوم، عدم پذيرش نياز مبرم به برگزاري انتخابات آزاد و سالم و ايجاد يك نظام فدرالي مبني بر عدالت و احترام. بر اساس قانون اساسي سال 1972م و همچنين قبل از آن، مشروعيت نظامسياسي پاكستان بر دو پايه بنيان نهاده شده است: اسلام و جمهوريت. اسلام، فلسفه اصلي موجوديت پاكستان را تشكيل ميدهد؛ زيرا انگيزهي تشكيل اين كشور اسلامي تنها عاملي بود كه رهبران سياسي و مذهبي اين كشور را در كنار هم قرار داد و به استقلال از هند وادار كرد .بنيانگذاران پاكستان براي تحقق نظام سياسي اسلامي در اين كشور راهكار جمهوريت را در پيش گرفتند. از همان زمان، دموكراسي به عنوان ساختار قانوني كشور به تصويب رسيد اما با وجود قرارگرفتن اسلام و جمهوريت به عنوان زيربناي نظام سياسي كشور، دولتهاي حاكم هرگز نتوانستند در ارايه سازوكارهاي تحقق اين دو اصل زيربنايي موفقيتي به دست آوردند. ناكامي دولتها بيشتر از سهل انگاري آنها و نيز وجود احزاب حاكم كه همگي ليبرال و دموكرات بودند، ناشي ميشد. احزابفعال در اين كشور به دو گروه عمده تقسيم ميشوند: احزاب سياسي و احزاب اسلامي. اين دو گروه در واقع نماينده دو گرايش مختلف هستند، گرايش اسلام-خواهي و گرايش جمهوريخواهي. قدرتسياسي تاكنون در انحصار جمهوريخواهان بوده است كه ميانهي خوبي با اسلاميكردن كشور ندارد. احزاب سياسي جمهوريخواه در واقع هيچگاه نخواسته اند، نظام سياسي پاكستان يك نظام اسلامي تلقي شود. به گفتهي خورشيد احمدنديم، حزب مسلمليگ (قدرتمندترين حزب جمهوريخواه ( نه تنها براي دينيساختن كشور تلاش نكرده بلكه برعكس كوشيده است، نظام را به
پس از سال 1971م كه حزب مردم به رهبري ذوالفقار علي بوتو، پدر بينظير بوتو جايگزين مسلمليگ شد، روند اسلامزدايي سرعت بيشتري پيدا كرد. بوتو فردي انقلابي و داراي گرايشهاي آرمانگرايانهي سوسياليستي بود. بوتو در واقع تلاش ميكرد تا مشروعيت ديني دولت را در پرتو تفسيرهاي سوسياليستي از دين، تأمين كند اما اينگونه تفسيرها مورد قبول رهبرانمذهبي آن كشور قرار نگرفت و اسلامگرايان با وارد كردن اتهام ارتداد به بوتو و ضددينخواندن دولت او عليه او بسيج شدند و دولت وي را سرنگون كردند. در اين دوران فقط در ميان سال هاي 1988 دولت نظامي ضياءالحق كوشيد، گامهايي در جهت اسلاميكردن كشور بردارد. اين سياست دولت، حزب جماعتاسلامي را به دولت نزديك كرد، اما مشكل عمده اين بود كه دولت نظامي ضياء پايهي ديگر مشروعيت يعني جمهوريت را كاملاً به فراموشي سپرد .در دهه 1990 م نيز قدرت دوباره بين دو حزب غير مذهبي مسلم ليگ و مردم دست به دست شد. جدا از اين مسائل ميتوان دلايل عمده در ظهور رژيم اقتدارگرا در پاكستان كه پايهي بحران مشروعيت را فراهم ميآورد را شامل موارد زير دانست: 1- در پاكستان جمهوريت و دموكراسي مورد توجه دولتها قرار نگرفته است؛ گرچه دولتهاي غيرنظامي در اين كشور هميشه از طريق انتخابات به قدرت رسيدهاند اما اين دولتها پس از كسب قدرت، اصول و ارزشهاي دموكراسي را ناديده گرفتند و به تدريج به سمت اقتدارگرايي تمايل پيدا كردند.2- علاوه بر آن در پاكستان مشكل اساسي وجود رژيم اقتدارگرا، ناشي از احزاب سياسي در اين كشور است. احزاب سياسي عمدهي پاكستان تنها بر مبناي ارزشهاي دموكراسي پايه-گذاري شدهاند و ماهيت آنها به گونهاي است كه قادر به جذب و هضم ارزشهاياسلامي در درون خود نيستند، كه اين عامل در گذشته و حال، دولتها را با بحران مشروعيت روبه رو كرده است. 3- جدا از اين مسائل؛ ارتش در اين كشور نقش-مهمي در تشكيلات دولتي دارد، به طوري كه ارتش در سه دورهي متمايز از اين نقشمركزي به نفع خود بهره برداري كرده است. در طول نخستين دهه ي جنگسرد، در زمان جهاد در افغانستان و در سالهاي پس از 11 سپتامبر، ارتش از قدرت خود براي نفوذ هر چه بيشتر در پاكستان استفاده برد علاوه بر آن، دخالت ارتش در سياست، فضاي مناسب براي رشد-بنيادگرايي را در اين كشور پديدآورد و ميدان را براي نيروهاي مدني بسيار تنگ كرده است. تقويت جايگاه بنيادگرايان ازآن رو كه بر ژرفاي گسلهاي موجود در كشور ميافزايد و امنيت را به گونه فزاينده با چالش روبه رو ميكند، مداخله ارتش را الزامي ميسازد. وجود اين تناقض در زندگي پاكستان، سبب نهادينه شدن بيثباتي و لرزش پايههاي دموكراسي شده است (کوشکي و حسيني ،1393: 64 و 65 و 66 و 67).

4-2-12- نقش سازمان اطلاعاتي آي. اس86. آي در طالبانگستري:
پس از استقلال پاکستان در سال 1947، دو سازمان جديد اطلاعات در اين کشور ايجادشد. اداره اطلاعات و اطلاعاتنظامي. عملکرد ضعيف اداره اطلاعات در هماهنگي اطلاعاتي بين ارتش، نيروي دريايي و هوايي در زمان جنگ هند- پاکستان در سال 1947 موجب تأسيس سازمان اطلاعات داخلي (آي. اس. آي) در سال1948 شد (شفيعي و همکاران ،1389: 138 و 139).
اين سازمان از نظر اداري و لجستيکي زير نظر وزارت دفاع بوده و يکي از گستردهترين سازمانهاي اطلاعاتي کشور پاکستان به حساب ميآيد و از نظر تعداد کارکنان نيز داراي استعداد بيشتري نسبت به سازمانهاي مشابه است. بيشترين فعاليت I.S.I را عمليات ضدجاسوسي تشکيل ميدهد و بيشتر کارکنان اين سازمان نظامي هستند.I.S.I که در حقيقت يک سازماننظامياست، امنيت ملي و مسايل راهبردي را از وظايفاصلي خود به حساب ميآورد. اين سازمان در زمان حکومت ژنرالضياءالحق شهرت جهاني يافت، زيرا بخشي از سازمان مسئول جنگ افغانستان و کنترل آن بود. I.S.I در خارج از کشور نيز اهميت فراواني داشته و با مهمترين سازمانهاي اطلاعاتي مقايسه ميگردد. برابر بررسيهاي انجام شده، سازمان I.S.I افراد با قابليتهاي علمي مناسب و تحليلگر را در اختيار دارد. از طرفي از تجهيزات پيشرفتهاي نيز برخوردار ميباشد. اين سازمان بر ساير سازمانهاي اطلاعاتي کشور اشرافيت کامل دارد. I.S.I طي سالهاي مناقشهافغانستان، با کمک C.I.A و ساير سازمانهاي اطلاعاتيغرب، مجاهدينافغان را در نبرد عليه شوروي سابق و رژيم کابل ياري ميداد و در حال حاضر نيز به دخالت خود در افغانستان کماکان ادامه ميدهد وليکن در مواضع قبلي خود تغييراتي را ايجاد نموده است. اين سازمان فعاليت وسيعي در هندوستان بهويژه ايالتهاي جامو و کشمير داشته و ضمن ايجاد اردوگاههاي آموزشي جهت مجاهدين کشميري در کشميرآزاد بر عمليات آنان نظارت دارد و در مقاطع مختلف باتوجه به شرايط و وضعيت موجود ميزان دخالت I.S.I شدت و ضعف يافته و فعاليت مجاهدين را تنظيم مينمايد. (اژدر ،1390: 215 و 216) طراحي اين سازمان به گونهاي است كه نيروهايش از بين افراد سهگانه نيروهايارتش انتخاب و مأمور جمعآوري، آناليز و ارزيابي اطلاعاتخارجي اعم از نظامي يا غيرنظامي مي-شوند. آ ي. اس. آي زاييده افكار يک افسر استرالياييالاصل ارتش انگليس به نام سرلشكر كاتوم و رئيس اموركاركنان ارتشپاكستان است. در ابتدا آ ي. ا س. آي هيچگونه نقشي در جمع آوري اطلاعاتداخلي، جز منطقه مرزي شمالغرب و كشمير آزاد، نداشت. در اواخر 1950 كه ايوبخان، رئيسجمهور پاكستان شد، نقش آ ي. ا س. آي را در حفاظت از منافع پاكستان و تحت نظرگرفتن سياستهاي اپوزيسيون و حفظ نقش ارتش در پاكستان افزايش و توسعه داد. آ ي. ا س. آي پس از شكست در جنگ هند پاكستان در سال 1965 ، مجدداً در سال 1966 سازماندهي شد. در اين دوره مسئوليت جمعآورياطلاعات سياسي داخلي در شرق پاكستان نيز به اين سازمان واگذار شد. بعداً در زمان انقلاب مليگرايانه بلوچها در بلوچستان در اواسط 1970 ، آ ي. ا س. آي مأموريت يافت قلمرو بلوچستان را نيز پوشش دهد. در زمان رياست ذوالفقار عليبوتو كه منتقد نقش آ ي. اس. آي در زمان انتخابات 1970 بود و همين مسئله سبب تجزيه پاكستان و شکلگيري بنگلادش شد، آ ي. ا س. آي ، اهميت خود را از دست داد. پس از به قدرت رسيدن ضياءالحق در 1977مجدداً آ ي. اس. آي توسعه يافت و مسوول جمعآورياطلاعات در مورد گروههاي كمونيستي سند و گروههاي مختلف ديگر نظير حزب مردم پاكستان شد. در زمان جنگ افغان – شوروي در سال 1980 فعاليتهاي پنهاني بين آ ي. ا س. آي افزايش يافت. گروه ويژه افغانها زير نظر و فرمان كلنل محمد يوسف براي سرپرستي و هماهنگي در جنگ ايجاد شد. تعدادي از افسران بخش عمليات پنهاني آي. اس. آي آموزشهاي لازم را در امريکا ديدند و تعداد زيادي از كارشناسان عمليات پنهاني سيا به آي. اس. آي ملحق تا در عمليات ضدشوروي با كمك گرفتن از مجاهدين افغان شركت كنند. اهداف آي اس آي به شرح ذيل است:
• حفاظت از منابع پاكستان و امنيت ملي داخل و خارج كشور؛
• تحت نظر گرفتن گسترش نظامي و سياسي كشورهاي همسايه كه نسبت مستقيم با امنيت ملي پاكستان دارند و در نتيجه، فرمولبندي كردن ساختارسياست خارجي و نحوه جمعآورياطلاعات داخلي و خارجي؛
• هماهنگي وظايف اطلاعاتي بين نيروهاي سه گانه ارتش؛
• نظارت دقيق بر كادرخارجيها، رسانهها و فعالانسياسي جامعه پاكستان؛
• نظارت بر ديپلماتهاي ساير-كشورها كه در پاكستان مقيماند و ديپلماتهاي پاكستان كه خارج از پاكستان فعاليت ميكنند.
با توجه به اين واقعيت به نظر ميرسد حمايت آي اس آي از طالبان مسئلهاي ثابت شده است. بعضي تحليلگران معتقدند كه عناصر طالبان و آي. اس. آي با يکديگر همكاري دارند و فعاليتهايشان جدا از هم نيست
البته سرويساطلاعاتيپاکستان جنبش طالبان را کنترل ميکند، ثبات مي-بخشد و به شدت آن را تحت تأثير قرارمي-دهد. به عبارت ديگر، آي. اس. آي در زمينههايي بسيارمهم چون آموزش، تأمين سرمايه و کمک مالي، اسلحه، مهمات و امکانات ضروري از طالبان حمايت ميکند (شفيعي وهمکاران، 1389: 137 و 139 و 140 و 144). بنابراين I.S.I در تشويق احيايطالبان و در مقياس بزرگ، کمک به برنامههاي آموزشنظامي آنان ايفاي نقش نموده است (فرانزن ،2012: 9).
دلايل حمايت آي. اس. آي از طالبان متعدد است، اما به نظر ميرسداسلامآباد با از دست دادن پاکستان شرقي (بنگلادشکنوني)، قدمهايي براي مواجهه با تهديد در حال افزايش هند، الحاق کشمير يا وادارسازي هند به قبول الحاق بخشي مهم از کشمير به پاکستان و مليگرايي پشتو (به خصوص با توجه به ادعاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، آموزش و پرورش، حمل و نقل، درآمد سرانه Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، ساختار قدرت، روابط قدرت