پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، دانشگاهها، جهان اسلام، حزب دموکرات

دانلود پایان نامه ارشد

به خشونت دلايل متعدد ديگري هم دارد؛ از اين گذشته، برخلاف گروه التكفير و الهجره كه در سال 1979 كنترل كعبه را به دست گرفتند، جنبشهاي اسلامي پاكستان در اقليت قرار نداشتهاند، بلكه در جريان اصلي انديشهي مذهبي قرار داشتهاند و بنابراين دچار عقده طردنبودهاند كه اغلبِ جنبشهاي حاشيهايِ اقليت و فرقه مانند را به اتخاذ روشهاي خشن وادارميکند. خشن شدن حركتهاي بنيادگرايانه در صورت سركوب شديد، دربارهي حركت هايي كه رسالتشان را اصلاح وضعيت داخلي كشور عنوان کردهاند، بسيار قابل توجه است؛ براي مثال، ميتوان به تجربهي سودان اشاره كرد. در اين كشور به دليل عدم سركوبهاي خشن مخالفان توسط جعفرالنميري ، رئيسجمهور ناسيوناليست، و رسيدن به تفاهم با دكتر حسنالترابي رئيس اخوانالمسلمين سودان، طرح آشتي ملي اجرا شد و در يك دورهي زماني قابل توجه از خشونت جلوگيري شد. وقتي جماعت اسلامي پاكستان در انتخابات دسامبر 1970، از ميان سيصد پست مجلس ملي فقط چهار كرسي را به دست آورد، به تدريج از مردم سالاري روي برگرداند و با رژيم كودتاي ضياءالحق همكاري كرد. همچنان كه رهبران جماعت تصميم گرفتند از اين پس به جاي شعارهاي آرمانگرايانه غيرملموس به وضعيت روزمره و مسائل عادي مردم توجه بيشتر نشان دهند. يكي از ويژگيهاي معمول در رهبران و طرفداران اسلام سلفي و بنيادگرا، نداشتن پيشينهي تحصيلات گستردة ديني به شكل موجود در حوزه هاي علميه است. رهبران جنبشهاي بنيادگرا معمولاً افرادي هستند كه حرفه اصلي آنها مطالعهي دين نيست و معارفدينيشان حاصل مطالعات شخصي و انفرادي و به دور از سنت استادي و شاگردي معمول در نهادهاي يادگيري سنتي است. اين الگو در ميان پيروان نيز تكرارميشود. شواهد بسيار متعددي از چنين مسئلههايي ميتوان برشمرد: از حسنالبناء و سيدقطب در مصر گرفته تا مودودي مؤسس جماعت اسلامي در پاكستان؛ براي مثال، در شبه قاره، نه جماعتاسلامي كه به زعم خود مدعي تركيب بين مدرنيته و سنت است ونه تبليغي جماعت که بسيار سنتيتراست، هيچ يک با علماي سنتي ارتباط وثيقي ندارند و گروه هاي غيرروحاني محسوب ميشوند. خود مودودي مدارس علميه سنتي را داراي سنتي باستاني و مرده ميدانست و هرگز در آنها تحصيل نكرد و دانش اسلامي او محصول تلاشها و مطالعات شخصي وي بوده است. در ضمن مودودي عمدتاً متأثر از شخصيتهايي بود كه با علماي سنتي اختلاف نظر شديد داشتند؛ براي مثال، شبلينعماني به شدت منتقد مدارس علميه بود، ابوالكلامآزاد نخست مدرنيست بود و سپس ، به تفسيرظاهري و بنيادگرايانه روي آورده و اقباللاهوري به خوبي انديشههاي غربي راآموخته بود (هوشنگي ،1389: 195 و 196 و 198 و 199). براي فهم بهتر عوامل مؤثر درشکلگيري وگسترش جنبش طالبان پاکستان، لازم است ابعاد خارجي يعني منطقهاي و بينالمللي هم مورد بررسي قرار گيرد.
4-4- سطح منطقهاي: درسطح منطقهاي، نقش کشورهاي عربستان و افغانستان درشکلگيري طالبان پاکستان مطرح بوده که دراينجا به آنهاپرداخته ميشود. قبل ازپرداختن به آن ، لازم است به دليل اهميت موضوع و ارتباط با مبحث، اشاره مختصري به افراطگرايي فرقهاي درپاکستان شود. افراطگرايي فرقهاي درپاکستان در اثر تحولات منطقهاي ونحوه واکنش دولت ملي آنها به وجود آمده و گسترش پيداکرده است. افراطگرايي فرقهاي در پاکستان بر اساس منطق تقريب زماني تاريخي تحولات مؤثر در آن به سه دوره مجزاي متوالي تقسيم شده است: اول) دورهاي که با آغاز برنامه موسوم به «اسلامي سازي» توسط ضياءالحق به سال1979م شناخته ميشود. در اين سال و در سطح منطقهاي شاهد وقوع رخدادهاي مهمي چون پيروزي انقلاباسلامي در ايران و همچنين اشغال افغانستان توسط نيروهاي اتحادجماهيرشوروي هستيم. در حالي که با مرگ ژنرال ضياءبرنامه اسلاميسازي متولي اصلي خود را از دست ميدهد، اما وقوع تحولات ديگري در دهه 1990م باعث تداوم افراطگرايي ميشود. دوم) جهاد در کشمير و به قدرت رسيدن طالبان در افغانستان تأثيرات شگرفي در دهه 1990م در افراطگرايي فرقهاي پاکستان ميگذارد و آثار اين تحولات تا آغاز دهه اول قرن بيستم مشهود است. سوم) اشغالنظامي افغانستان توسط نيروهاي ائتلاف تحت رهبري آمريکا در سال 2001م پايان بخش حکومت طالبان و افول حمايت دولت پاکستان از نيروهايجهادي کشميري است، اما خود به سازوکار ديگري باعث تشديد افراطگرايي در پاکستان مي شود (عطايي و شهوند،1391: 84 و 85). کشورهاي واقع در يک حوزهجغرافيايي به حکم مؤلفههايي هم چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر هم تأثير ميگذارند و از هم تأثيرميپذيرند و موجد نوعي وابستگي ميشوند که داراي دو بعد حساسيت و آسيب پذيري است. حساسيت متضمن درجاتي از پاسخگويي داخل يک چارچوب سياست گذاري است و مشخص ميکند که تغييرات حادث در يک کشور با چه سرعتي باعث تغييرات پرهزينه در کشوري ديگرميشود و اين آثار پرهزينه تا چه حد عظيم خواهد بود. آسيب پذيري را ميتوان اين گونه تعريف کرد که يک بازيگر تا چه حد در معرض تحمل هزينههايي است که رويدادهاي خارجي حتي پس از تغييرخطمشيها بر وي تحميل ميکند. بررسي و تحليل تأثير عوامل منطقهاي در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستان در اين چارچوب ميتواند صورت گيرد و بدين منظور به نقش کشورهايي چون افغانستان و عربستان در سطح منطقهاي اشاره ميشود.

4-4-1- عربستان:
عربستانسعودي در زمان حمله شوروي به افغانستان همراه با ضياءالحق طرح افراطيکردن و آموزش بنيادگرايي را در پاکستان با تأسيس هزاران مدرسه ديني دنبال کرد. در زمان حکومت حزب دموکراتيک خلق در افغانستان و تجاوز شوروي، کشورهاي خليج فارس به ويژه عربستان، مدارس ديني بسياري در پاکستان (نزديک مرز افغانستان) ايجاد کردند و اين مدارس، تحت اشراف دو حزب اسلامي پاکستان يعني جماعت اسلامي به رياست قاريحسيناحمد و جماعهالعلماي اسلامي به رياست مولانافضلالرحمان قرار داشتند. اين احزاب از افکار اخوانالمسلمين و وهابيانسعودي تأثير ميپذيرفتند. سعودي‌ها با اعتقاد به اين باور که اسلام سنيراديکال، مانع طبيعي در برابر تبليغ دکترين شيعهانقلابي در منطقه است، سرمايهگذاري هنگفتي در مدارس راديکال در پاکستان کردند. جايي که عده قابل توجهي از جوانان پاکستاني و افغاني، به دنبال آموزش‌هاي مذهبي هستند (واعظي ،1390: 42 و 213). از طرفي فعاليتهاي عربستانسعودي براي ترويج وهابيت كه اوج ظهور و گسترش آن در دوران جهاد افغانستان بود، زمينه راهيابي اين جريان به پاكستان را فراهم كرد. عربستان در دوران جهاد به علت درآمدهاي نفتي با ارسال کمکهاي مالي و اقتصادي و ايجاد هزاران مدرسه مذهبي در پاكستان كه به آيين وهابيت پايبند بودند، زمينه رشد و گسترش هرچه بيشتر اين انديشه را فراهم آورد. پاکستان نسبت به ديگرنقاط جهان، آمادگي بيشتري براي پذيرفتن اين عقيده (وهابيت) داشت، لذا عربستان در اين کشور، بيشتر سرمايهگذاري کرد (سرافراز ،1390: 83). عربستان علاوه بر نگراني از پيشروي شوروي با حمايت از اسلامگرايان در پاكستان تلاش كرد خود را به عنوان رهبر جهان اسلام معرفي كند. در اين دوره كه همزمان با وقوعانقلاباسلامي در ايران بود، ادعاي مذكور تا حدودي دچار تهديد شد و تصور آلسعود هم اينگونه بود. سياستهاي كلي عربستان در جنوب آسيا نشان ميدهد كه اين كشور حامي سياستهاي آمريکاست و با اين كشور در حمايت و تقويت طالبان گستري همراهي كرده است. اين همكاري كه از ابتدا براي توليد نسلي از جريانهاي فكري سلفي و مقابله با ارتش شوروي فعال شده بود، امروز به شكل آشكاري براي فرسايش روسيه در قفقاز و آسياي ميانه و عليه انقلاب اسلامي و موازنه سازي در قبال چين مطرح است. عربستان سعودي علاوه بر ساخت مساجد، دانشگاهها و مدارسمذهبي، مراكز تبليغي متعددي ايجاد كرده است. هدف اصلي اين مراكز تبليغ انديشهوهابيت و مبارزه ايدئولوژيکي با شيعيان است. اين مراكز با توجه به امكانات خوبي که در اختيار دارند، از عوامل مهم و مؤثر گسترش وهابيت در پاكستان هستند. هم اكنون نيز احزاب و گروههاي سياسي و مذهبي نسبتاً زيادي در پاكستان به دليل کمکهاي مالي عربستان طرفدار وهابيت هستند. بنابراين، دخالتهاي عربستان سعودي در منطقه و حمايتهاي مالي از گروههاي افراطي و تزريق ايدئولوژي وهابيت در ذهن جوانان سني افغان و پاكستان تأثيري تعيين کننده‌ در رشد و گسترش روزافزون افراطيگري داشته است (شفيعي وهمکاران، 1389: 199 و 200). داعيهي خلافت اسلامي و مرکزيت جهاناسلام از سوي عربستانسعودي عامل مهم و تأثيرگذار در سياست خارجي اين کشورنسبت به کشورهاي اسلامي و روابط منطقهاياش، محسوب ميگردد. بر اين اساس، مبناي تئوريک روابط ديپلماتيک عربستان سعودي با مللاسلامي و کشورهاي منطقه، معارضه با هرنوع مرکزيت ديني ديگر و تبليغ از اسلامسعودي، به عنوان دو شاخص اصلي اين سياست مطرح ميگردد. هر چند تأثير ساير مؤلفههاي دخيل در سياستگذاري اين کشور را بر شدت و ضعف اين اهداف استراتژيک نميتوان از نظر دور داشت. عربستانسعودي در تمام کشورهاي اسلامي، به گونهاي سياستگذاري خود را تدوين نموده است، که از يک طرف در مقابلهي ايدئولوژيک با ايران اسلامي درصدد است تا دين حکومتي خويش، يعني مکتب وهابيت را ترويج و تبليغ نمايد و از طرف ديگر از نفوذسياسي و ديني ايراناسلامي در درون کشورهاي اسلامي جلوگيري نمايد (سجادي ،1377: 259 و 262). البته دولت سلطنتي عربستانسعودي با توجه به ادارهي اماکن مقدس اسلامي و نيز تبليغ اسلام غيرسياسي، چهرهي خاصي در ميان مسلمانان پاکستان دارد. مسلمانان پاکستان از اين نظرکه عربستان مرکز آموزشهاي ديني و تعليمي آنان به شمار ميآيد، با ديدهي احترام به آن مينگرند. از سوي ديگر، دولت عربستان همواره يکي از حاميان و کمک دهندگان اقتصادي پاکستان بوده و در شرايط بحراني، هيچگاه پاکستان را فراموش نکرده است. بنابراين عربستان در سالهاي اخير براي گسترش وهابيت در سطح داخلي و خارجي، اقدام به فعاليتهايي کرده است که اهم آنها عبارتنند از: فعاليتهاي تبليغي در مساجد و مراکز ديني؛ فعاليت در حوزهي توزيع و فروش کتاب و انواع منشورات در قالب تأسيس کتابفروشي و حتي عرضهي لوازم التحرير؛ جذب و تربيت طلاب علومديني؛ اعطاي بورس تحصيلي در دانشگاههاي عربستان و برخي از کشورهايعربي؛ دايرکردن کلاسهاي آموزشي قرآن و عقايد در نقاط مختلف و ترويج متون وهابيت؛ حضور فعال در دانشگاهها و مراکزآموزش عالي با اشکال مختلف؛ راهاندازي مراکزفروش و تجارت کالا با گرايش تبليغي؛ ورود در برخي مشاغل خدماتي، امدادي و مؤسسات خيريه بارويکردترويج و تبليغ وهابيت. حميداحمدي مينويسد: عربستان در پشتيباني از طالبان، دوانگيزهي اساسي داشته است: نخست آن که عربستان خود را اُمّالقراي جهان اسلام ميداند کمک به مسلمانان را نوعي وظيفهي ديني و الهي براي خود در نظرميگيرد. انگيزهي دوم، رقابت با نفوذ رو به رشد ايران در افغانستان و آسياي مرکزي و منزوي ساختن جمهوري اسلامي ايران که خود را اُمّالقراي جهاناسلام ميداند، بوده است. زماني که پاکستان نياز شديد به کمکهاي عربستان داشت، اين کشورسلطنتي به صورت گسترده به حمايت از پاکستان پرداخت و نقش بارزي در رشد و قدرتيابي طالبان داشته است؛ زماني که جنبشطالبان در حال شکلگيري بود، رهبرانسعودي تشخيص دادند که حمايت از اين گروه ميتواند برآورندهي اهداف سياسي و ايدئولوژيک آنها باشد، لذا از راههاي مختلف اقتصادي و سياسي به پشتيباني از طالبان پرداختند (عليخاني ،1390: 115). طبيعي است اين امر در نحوهي واکنش دولت و مردم مسلمان پاکستان منعکس خواهد شد (رشيدي ،1391: 104 و 105 و 108).

4-4-2- افغانستان:
محيط ژئوپليتيکي به وجودآمده در پاکستان پس از 1979، سرانجام موجب پيدايش ستيزهجويي شد؛ ستيزهجوياني که مقصود شريرانه آنها در نهايت تبديل پاکستان به يک کشوراسلامي تئوکرات راست کيش بود، حتي به هزينه استفاده از خشونت و اين ايده در تضاد با [ايده اوليه] تأسيس پاکستان قرار داشت. با اين حال نفوذي که ستيزهجويان اعمال ميکردند، با ميزان حمايت بسيارکمي که از جانب اکثريت پاکستاني ها دريافت ميشد، متناسب نبود. اسلام در پاکستان به صورت سنتي در اعتقاداتش انعطاف

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، ساختار قدرت، روابط قدرت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، سپتامبر 2001، باراک اوباما، واقعه 11 سپتامبر