پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، نادرشاه افشار، ساختار قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

اسلامي را نه به عنوان يک پديده مذهبي صرف، بلکه به عنوان گروهي سياسي – ايدئولوژيک در نظر ميگيرند که در کشمکش بر سرسياست و قدرت از نيروي مذهبي و از اسلام به عنوان يک عنصر بسيج کننده و فراهم سازنده حمايت مردمي بهره ميگيرد. از طرفي يکي از مهم ترين عوامل مؤثر بر تفاوتهاي رفتاري جنبشها در حوزه سياسي، مباني کلامي و فقهي آنهاست. نوع نگرش به مباني کلامي، يعني اعتقاد به توحيد، نبوت، امامت و عدل، موجب دفاع آنها از الگوهاي مختلف سياسي، همچون خلافت يا امامت شده و آنها بر اساس نوع نگاه به سيره سياسي پيامبر و عدالت، راهبردهاي مختلفي را اتخاذ ميکنند. جنبشهاي اسلامي با وجود مفترقات و اشتراکات کلي و جزيي در زمينههاي شکلگيري، مبانيفکري، رهبران متفاوت و ايدئولوژي و استراتژي عملي، در درون دو طيف اصلي، يعني جنبشهاي اسلامي سني و شيعي قرارميگيرند. اين جريانات فکري- سياسي در بسياري از کشورهاي اسلامي، به رستاخيزي براي احياي دوبارهي اسلام و تمدن اسلامي تبديل شده است، که بر اصل بازگشت به ارزشهاي اسلامي و احياي اسلام اصيل، به عنوان تنها راه برون رفت از بحران موجود تأکيد ميکنند.
يکي از موضوعاتي که در رابطه با جنبشها مطرح ميباشد، جريان بنيادگرايي است، که بايد ريشه هاي فکري آن را در تفکر اسلاف جستجو کرد؛ درعين حال قضاوت ارزشي در باره آن عملي نادرست است، زيرا در ميان بنيادگرايان هم جريانهاي معتدل ديده ميشوند و هم جريانهاي خشن و راديکال. اينان براي دستيابي به قدرت سياسي از شيوههاي ناب اسلامي استفاده ميکنند. آنها هر چند به دنبال دموکراسي سازي هستند، اما دموکراسي را از تعريف غربي آن منفک دانسته و در کنارآن احياگري اسلامي و بازگشت به گذشته را در نظر دارند. افزوده شدن انديشه «جهادتهاجمي» و «تکفير» به مباني فکري برخي از اين گروه باعث روي آوردن به اقدامات خشونت آميز و تروريستي شده است. تأکيد بر جامعيت دين، مخالفت با سکولاريسم و تأکيد بر خشونت جهت پيشبرد اهداف، از ويژگيهاي اصلي جريانهاي بنيادگرايي است. بنيادگرايي ديني به دين معين و مشخصي محدود نميشود و از لحاظ جغرافيايي بسيار پراکنده است و همچنين از لحاظ پيروان نيز تنوع محسوسي دارد.
• سنتز دو مقوله جامعهشناسي تاريخي و جنبشهاي اسلامي:
براي شناخت جريان فکري- سياسي منتج به جنبشها، توجه به روند تاريخي و زماني جنبش اهميت به سزايي مييابد. در واقع هر جنبش سياسي، يک پديده تاريخي- سياسي است که با خصلت جريان يعني پديدهاي که از يک تاريخ و دورهي معين آغاز شده است و در مدت يا دورهي مشخص و معيني استمرار داشته و د رنهايت به پايان رسيده است يا ادامه دارد. تأکيد بر استمراري بودن آن، نه صرف يک رخداد و حادثه تاريخي، بلکه مسئلهاي است که بايد در ماهيت جريان شناسي مورد توجه قرار گيرد. از اينزاويه، ميتوان در داخل هر جريان خرد، جريانهايي را شناسايي نمود. جنبشهاي اسلامي با ريشههاي تاريخي به پيدايي، تکوين، دگرگوني، حرکت ،استمرار و تطور انديشه سياسي و در طول زمان مشخص خواهدگرديد. به عبارت ديگر جنبشهاي اسلامي، پديدهي تاريخي و سياسي با خصلت جامعهشناسي تاريخي است يعني پديدهاي که از يک تاريخ و دوره معين آغاز شده، و در مدت يا دوره مشخص و معيني استمرار داشته و به پايان رسيده و يا ادامه دارد و در نهايت به شکلگيري جنبش ها منجر ميشود. در جامعهشناسي تاريخي، علاوه بر شناسايي و جريانات مؤثر يک رويداد تاريخي، استفاده از نظريات جامعهشناسي که شامل قواعد معتبرجمعي انسان است ميکوشد علاوه بر علتيابي عقلاني به تبيين علّي دقيق تر و جامع تري از يک واقعه تاريخي دست يابد.
• الگوي مورد نظر در تحقيق:
الگوي مورد نظر در اين رساله، جامعهشناسي تاريخي است. براي تجزيه و تحليل طالبان در پاکستان، ميتوان سه سطح تحليل در نظرگرفت: داخلي، منطقه اي و بين المللي. از اين منظر، در سطح تحليل داخلي، قوميت و خودمختاري منطقه قبايلي و مسايل اجتماعي، بُعد ايدئولوژيکي، سياسي، جغرافيايي و امنيتي به در نظر گرفته ميشوند. مناطق قبايلي مستعدترين بستر رويش خلافت اسلامي و استقرار شريعت است. ساختار قدرت مد نظرجهادگران بين الملل و طالبان در اين منطقه بر سه محور اصلي استوار است که عبارتنداز: سلفيگريجهادگر، ديوبنديسم جهادگرشبه قاره و پشتونيسم متعصب و بيگانه ستيز مناطق قبايلي. در ميان اضلاع مثلث افراط گرايي در مناطق قبايلي، پشتونها و مکتب فکري رفتاري خاص آنها که در پشتون نوالي مدون شده است، جزو عناصراصيل و ريشه دار مناطق مرزي افغانستان و پاکستان به شمارميروند که قدمت هزاران ساله اين تفکر بر اصالت آن ميافزايد. متغير ديگري که در سطح داخلي مطرح ميباشد، موضوع بحران اجتماعي بوده که با ويژگيهايي همچون شکنندگي اجتماعي، سنت هاي پايدار و انعطاف ناپذير مذهبي، فقر فرهنگي و اقتصادي، تعصب قبيلگي و سلحشوري عشيره اي، سخت گيري اخلاقي و ساخت کشمکشپرورقومي، ملي و مذهبي، روبرو ميباشد. جامعهي پاکستان، داراي ماهيت قومي و فرقهاي است که هر يک داراي ايده ها و تعصبات قومي قبيلگي و برداشتهاي سنتي و مذهبي خاص هستند که روز به روز بر دامنهي شکاف آن افزوده ميشود. متغير مهمي که در بعد داخلي مطرح ميباشد، مسايل ايدئولوژيکي بوده که ريشههاي تفکرات طالبانيسم بر بسترانديشهي سلفي استوار است، و در آن، مکتب ديوبندي و وهابيت تأثير عميقي دارند. گسيختگي فرهنگي، متغير ديگري بوده که در سطح داخلي مطرح ميباشد و از مشخصههاي منحصر به فرد سيستم فرهنگي و آموزشي پاکستان بحث مدارس مذهبي در اين کشوراست، مدارسي که نقش غيرقابل انکار در گسترش افراطگرايي ايفا مينمايند. بررسي نقش کشورهاي منطقهاي چون افغانستان و عربستان در شکلگيري و رشد طالبان پاکستان در سطح تحليل منطقه قرار ميگيرد، زيرا کشورهاي واقع در يک حوزه جغرافيايي به حکم مؤلفههايي چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر همديگر تأثير ميگذارند. در سطح تحليل بينالمللي نيز به تأثير عوامل بينالمللي و خارجي همانند نقش آمريکا در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستاني اشاره مي شود.

فصل سوم

تاريخچهي
شکلگيريجنبشطالبان پاکستان

3-1- مقدمه:
شبه قارهي هند يکي از قطبهاي جمعيتي و انديشهاي جهان اسلام است. تنوع مذاهب مختلف فقهي و کلامي از ويژگيهاي ديني اين منطقه است؛ اما آنچه اين منطقه به ويژه پاکستان را از ساير مناطق اسلامي جداميکند؛ وجود جنبشها و گروههاي افراطي است. به همين سبب، اين منطقه هر چند جمعيت بسياري از مسلمانان را در خود جاي داده است، اما همواره يکي از ناامنترين و بي ثباتترين مناطق جهان اسلام شمرده ميشود. افراطگرايي در بخشهايي از اين سرزمين به صورت جرياني هدفدار و به شدت فعال با اتکا به رويکردهاي خشن و مسلحانه درصدد دستيابي به اهداف و راهبردهاي خويش است. يکي ازجلوههاي افراطيگري در پاکستان، شکلگيري گروهي است که به اصطلاح طالبان پاکستان يا تحريک طالبان پاکستان ناميده ميشود. طالبان متشکل از افرادي است که منشاء اصلي آنها، مدارس مذهبي پاکستان بوده و عمدتاً از بين قبايل پشتون يارگيري نموده اند. وجود منطقه پشتون نشين بين پاکستان و افغانستان به عنوان حوزهي اصلي فعاليت طالبان بر شدت تحولات در اين کشور افزوده است. بر همين اساس، در اين فصل به تاريخچهي جنبش طالبان و جريان شناسي طالبان با استفاده از روش جامعهشناسي تاريخي، در منطقه شبه قاره هند ميپردازيم و سپس به مکاتب ديوبندي، سلفيگري و وهابيت و تأثير اين آموزهها بر طالبان پاکستان پرداخته خواهد شد. براي شناخت جريان فکري، سياسي منتج به جنبشها، توجه به روند تاريخي و زماني جنبش اهميت به سزايي مييابد و براين علت است که مبناي اين رساله بر اساس جامعهشناسي تاريخي قرار گرفته است. در واقع، مطالعات تاريخي بدون توجه به نظريههاي علوم اجتماعي و جامعهشناسي بدون توجه به اطلاعات تاريخي ره به جايي نميبرند و مورخ براي درک گذشته، نه تنها نظريههاي جامعه شناسي، بلکه نظريههاي اقتصاد، روان شناسي، علوم سياسي و… را نيز بايد بداند و به هنگام نياز، آنها را مصرف کند. جامعهشناسي تاريخي مطالعهي گذشته براي پي بردن به اين امر است که جوامع چگونه کار ميکنند و چگونه تغييرمييابند. جامعهشناسي تاريخي سبب شناخت بستر، زمينه و ساختاراجتماعي يک جامعه در گذشته ميشود که اعمال و کنشهاي تاريخي در قالب آنها صورت گرفتهاند؛ شناختي ارايه ميکند که شکافها و کاستيهاي موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف ميسازد؛ موجب پالايش و پيشرفت نحوه تفکر و روشهاي مورخان در باره جوامع گذشته ميگردد. بنابراين، براي پرداختن به تاريخچهي شکلگيري جنبشطالبان پاکستان، ميبايست سير تاريخي جنبش طالبان افغانستان را تحليل نمود. به عبارتي، بررسي گروه طالبان پاکستان بدون بررسي جنبش طالبان افغانستان بيمعني است و اين دو گروه، يعني تحريک طالبان پاکستان و طالبان افغانستان از منظرساختاري و ايدئولوژيک به هم پيوندخوردهاند. غالب طالبان پاکستان همانند طالبان افغانستان، پشتونهايي هستند که در مناطق شمال غربي پاکستان، در مرز با افغانستان، زندگي ميکنند. طالبان پاکستان  يکي از پيچيده ترين نيروهاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و امنيتي در پاکستان و حتي جنوب آسيا به شمار ميرود که تجزيه و تحليل آن از اهميت علمي زيادي برخوردار است . از سوي ديگر اين پديده نسبتاً نوين که در باره آن کمتر گفته و شنيده شده است، هم اکنون امنيت داخلي پاکستان، امنيت منطقه اي و بين المللي را تهديد ميکند. در واقع، جامعهي پاکستان داراي ماهيت قومي و فرقهاي است که هر يک داراي ايده ها و تعصبات قومي، قبيلهاي و برداشتهاي سنتي و مذهبي خاصي هستند که روز به روز بر دامنهي شکاف آن افزوده ميشود. اين جامعه از لحاظ گرايشهاي مذهبي به چهار جريان عمده: ديوبندي، بريلوي، اهل حديث و شيعه تقسيم ميشود. از مهمترين مواردي که در ايجاد و توسعهي طالبان مؤثر افتاده، مسئلهي قوميت و گروه قومي پشتون است، به ويژه اين که طالبان پاکستان از مناطق قبيلهاي پاکستان و قوم پشتون برخواستهاند. جنبشطالبان پاکستان، به عنوان يک جنبش برخاسته از جامعهي پشتون منطقهي قبايلي، آن هم از دل مردماني روستايي و غيرشهري، که داراي تعلقات سني و قبيلهاي شديدتري هستند، نميتواند از تأثيرپذيري فرهنگ قبيله اي به دور باشد. اساس تأثيرپذيري طالبان از فرهنگ قبيلهاي پشتون، در نوع تفسير آنها از مفاهيم و قوانين ديني، کاملاً محسوس است، قوميتي که در مناطق شمال و شمال غربي پاکستان خواهان استقلال و تشکيل پشتونستان بزرگ است. با وجوداين، ريشههاي تفکرات طالبانيسم بر بسترانديشهي سلفي استوار است، که در آن، مکتب ديوبندي و وهابيت تأثير عميقي دارند.

3-2- جنبش طالبان افغانستان و ارتباط آن با پاکستان:
افغانستان سرزميني است با طبيعت کوهستاني و برخوردار از جايگاه مهم استراتژيک (رجايي،1388: 19). با جمعيتي حدود 30 ميليون نفر که 99 درصد آن مسلمانند و د رميان مذاهب، اکثريت (حدود 74 درصد) را پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت تشکيل ميدهند و حدود25 درصد پيرو مذهب جعفرياند و 1 درصد باقيمانده را اقليت هندو تشکيل ميدهند (سرافراز،1390: 168). مردم افغانستان آميزهاي از نژادها، زبانها و مذاهب گوناگون هستند. نژاد غالب، پشتوها هستند که در قسمت جنوبي کشور زندگي ميکنند، جايي که مناطق هزاره مرکزي، افغانستان را به صورت دايرهاي احاطه کرده است (پيترمارزدن ،1379: 11).
اين سرزمين در طول قرون متمادي مورد حملات متعدد قدرتهاي بزرگ، از نيروهاي اسکندر مقدوني گرفته تا نيروهاي نادرشاه افشار، امپراتوري بزرگ بريتانيا و بعد اتحادجماهيرشوروي قرار گرفته است (سرافراز،1390: 19). در سال 1980م اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ با اعتراض شديد مسلمانان افغاني روبرو شد. در جريان اشغال افغانستان توسط شوروي مساجد و مدارس افغاني رو به انحطاط گذاردند. برخي از علماي افغان از جمله اللهتعالي تصميم گرفتند با روسها مبارزه کنند. او گروه کوچکي از مردم را بسيج نمود و اين اقدام وي موجب شد بعضي از علما و طلاب مدارس اسلامي، جهاد عليه ارتش روسيه را اعلام نمايند. نخستين فتواي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد ماقبل مدرن، سازمان ملل Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، پناهندگان، روشنفکران