پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، انتظارات مردم، قرن نوزدهم، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

اسلام سني پاکستان است که به لحاظ اعتقادي به وهابيت (از مکتب فقهي حنبلي) نزديکتراست. شيعيان پاکستان نيز عمدتاً به فرقههاي فرعي مختلف تعلق دارند که در ميان آنها اکثريت از آن اثني عشري و اسماعيلي است. سازمانهاي فرقهاي ديوبندي و اهل حديث از ميان مسلمانان سني و سازمانهاي فرقهاي شيعه اثني عشري و اسماعيلي در طول دو دهه 1980 و 1990م درگيريهاي خونين بسيار با هم داشتند. تصوف، به عنوان بعد عارفانه اسلام، خارج از تقسيم بنديهاي فرقهاي شيعه- سني قرار ميگيرد. سلسله هاي صفويه در پاکستان داراي سنتي ريشهدارهستند و در گرويدن مردمان شبه قاره به اسلام نقشي مهم ايفاکردهاند. تصوف در پاکستان به چهارسلسله چشتيه، سهرورديه، نقشبنديه و قادريه تقسيم ميشود. تصوف، از جمله گروههايي است که در معرض خشونت سازمانهاي فرقهاي ديوبندي و اهلحديث قرار گرفته است. همچنين، فرقه احمدي (قدياني)، که در اواخر قرن نوزدهم در شبه قاره هند تأسيس شد، در پاکستان پيرواني اندک دارد. علاوه بر فرقه احمدي، که در سال 1974م غير مسلمان اعلام شد، ساير مذاهب غيراسلامي، نظير مسيحيت، آيين هندو و سيک، نيز از جمله فرقههاي مذهبي پاکستان به شمارميروند و از خشونت سازمانهاي فرقهاي و سازمانهاي ستيزهگر ديوبندي و اهلحديث در امان نبودهاند.

4-2-6-3- رويکردها به افراطگرايي فرقهاي در پاکستان:
در پژوهشهايي که در باره افراطگرايي فرقهاي در پاکستان انجام شده، سه رويکرد جامع راميتوان تشخيص داد:

4-2-6-3-1- رويکرد تفسيري:
اين رويکرد براي فهم رفتارهاي افراطيفرقهاي، شيوهاي تفسيري اتخاذ ميکند و در پي توضيح چگونگي استفاده از متن (نص) براي توجيه خشونت فرقهاي است. سطح تحليل اين رويکرد ذهنگراست و غالباً اهميت چندان به واقعيتهاي مادي و عيني نميدهد؛ و ابعاد مختلف اين پديده را به مطالعهباورها و آموزههاي گروههاي افراط گرا تقليل ميدهد.

4-2-6-3-2- رويکرد دولت محور:
اين گروه دولت را در کانون توجه قرارميدهند، افراطگرايي را پديدهاي از بالا به پايين ميدانند و معتقدند که فعاليتهاي فرقهاي با حضور ساختاري دولت جهتدهي ميشود و تحت تأثير آن قرارگرفته و دستکاري ميگردد. اين رويکرد، ناتواني دولت در ساخت يک هويت ملي و به ناچار، تأسي آن به ايدئولوژي به عنوان عاملي وحدتبخش را در پيدايش و گسترش افراطگراييفرقهاي در پاکستان دخيل ميداند.

4-2-6-3-3- رويکرد منطقهاي:
رويکرد سوم، بر چارچوب سياست منطقهاي تمرکز دارد، و آن را بعد بيروني دخيل در پيدايش و گسترش افراطگرايي فرقهاي تلقي ميکند. طرفداران اين رويکرد معتقدند که معادلات منطقهاي، در دورههاي زماني مختلف، بر طرفهاي درگير در منازعه فرقهاي تأثير ميگذارند.
اين رويکرد بر نقش همسايگان، و وقوع رويدادهاي منطقهاي، نظيرانقلاب يا جنگ، تأکيد دارد و شيوه و سازوکار تأثير آنها در وقايع داخلي را رديابي و ارزيابي ميکند.

4-2-8- وجود مناطق قبيلهاي خودمختار فتا:
منطقه قبايلي که به اختصار (فتا) يا منطقه به لحاظ اداري خودمختارخوانده ميشود، به وسيلهي خط ديوراند (خطمرزي افغانستان و پاکستان که هيچ گاه مورد قبول افغانستان واقع نشده است) از افغانستان جدا ميشود. اگر چه ساکنان اين منطقه همگي پشتون هستند؛ اما دولت مرکزي پاکستان و يا دولتهاي ايالتي، حق مداخله در امور داخلي اين منطقه را ندارند. تا قبل از مداخلهي آمريکا در افغانستان، منطقه قبايلي فقط در پرتو اختلافات پاکستان و افغانستان بر سرخط ديوراند مورد توجه قرار ميگرفت؛ اما پس از حمله آمريکا، طالبان در اين منطقه مستقر شدند و از اين زمان به بعد بود که منطقه قبايلي به محلي براي مشاجره تبديل شد. اين مشاجره داراي 3 وجه بود: پاکستان وسرانمنطقهقبايلي، پاکستان و آمريکا، پاکستان و افغانستان. مشاجرهي پاکستان با سرانقبايل، يک وجه تاکتيکي و يک وجه استراتژيک داشت: وجه تاکتيکي حول مخالفت ظاهري پاکستان با سران قبايل به دليل پناه دادن به طالبان و القاعده دور ميزد. وجه استراتژيک، حول تلاش پاکستان براي بهره برداري از وضع موجود جهت بسط حاکميت خود به منطقه قبايلي بود. در همين حال افغانستان و آمريکا، دولت پاکستان را به دليل استقرار طالبان و القاعده در خاک اين کشور، مورد نکوهش قرار دادند. بنابراين منطقه قبايلي ميتواند به عنوان ابزاري در دست پاکستان يا افغانستان جهت تعديل و تنظيم رفتار يکديگر مورد استفاده قرار گيرد. قوميت و خودمختاري منطقهقبايلي يک عامل کليدي در نقشآفريني اين منطقه در مناسبات افغانستان و پاکستان است. هرگاه افغانستان اراده کند ميتواند با بهرهگيري از ناسيوناليسم پشتون، ساکنين قبايل را عليه پاکستان تحريک کند و برعکس پاکستان نيز ميتواند با تحريک همين احساسات، آنها را عليه دولت کابل تحريک کند. در حال حاضر به دليل استقرارطالبان در اين منطقه که اغلب از قوميت پشتون هستند و نيز به دليل حمايت پاکستان از طالبان، منطقه قبايلي به سودپاکستان عمل ميکند؛ اما هرگاه پاکستان قصد داشته باشد عليه طالبان عمل کند و يا حاکميت خود را بر اين مناطق گسترش دهد، ساکنين قبايل به سمت افغانستان و عليه پاکستان وارد عمل ميشوند. هرگونه تغيير و تحولات جدايي طلبي پشتون ها بر کشورهاي ديگر نيز، تأثيرگذارخواهد بود (خليلي و همکاران، 1392: 102 و 103). اسلام در مناطق قبايلي غربي پاکستان، هم مرز با افغانستان- بلوچستان امروزي ايالت سرحدشمال غربي80 و مناطق قبايلي فدرالي81 گسترش يافت که بازتابنده شيوههاي محافظهکارانه جامعه قبيله اي بود.
در چنين مناطقي، رسوم قبايلي پيش از اسلام نظير پرده82(نقاب) و جدايي زنان، مخالفت با آموزش آنها و سنت قرباني کردن83 با اسلام آميخته شد تا جامعهاي، از نظراجتماعي و مذهبي، محافظهکاربسازد. بنابراين، منطقهاي که در حال حاضر پاکستان است، پذيراي مذاهب و فرقههاي مختلف بود، که عمدتاً در هماهنگي با يکديگر زيستهاند و از نظرفرهنگي، جامعهاي متنوع و کثرتگرا خلق کردهاند. اين ميراث مدارا در دولتمدرنپاکستان، با وجود رشد خشونت فرقهاي و افراطگرايي مذهبي، به ويژه در دو دههي اخير، باقي مانده است. به علاوه، عمدهترين تقسيم بندي تعليمي ميان مسلمانان پاکستان بين ديوبنديها و بريلويها است (واعظي ،1390: 358 و 359).

4-2-9- وضعيت نا مساعد اقتصادي:
پاكستان جزو شش كشور پرجمعيت دنيا و دومين كشور دارندهي جمعيت مسلمان بعد از اندونزي است. طبق آمار تخمين سال 2009 م پاكستان با جمعيتي حدود 176 ميليون نفر، هشتمين كشور پرجمعيت از نظر نرخ رشد جمعيت است. همچنين، نزديك به 24 درصد از جمعيت 176 ميليون نفري پاكستان، زير خط فقر زندگي ميكنند. بر اساس تخمين صندوق بينالمللي پول در سال 2005 م كشور پاكستان در حدود 40 ميليارد دلار بدهي خارجي به نهادهاي بينالمللي دارد. بر طبق گزارشهاي سايت اخيراً گروه توسعهي تحقيقاتي اوراسيا تحقيقي در مورد ثباتاقتصادي84 و سياسي كشورهاي واقع در قارهي آسيا و اروپا انجام داده است كه بر طبق اين پژوهش، كشور پاكستان به دليل شرايط نابسامان و كسب رتبه 46 بيثباتترين اقتصادجهان معرفي شده است. علاوه بر اين مسائل، در اين كشور نزديك به 20 ميليون كودك در شرايطي مشغول به كار هستند، كه اكثر موارد به شرايط بردگان شبيه است. نرخ بيسوادي در اين كشور حدود 68 درصد است و تنها 30 درصد از بچهها به مقطع راهنمايي وارد مي شوند. اين شرايط اقتصادي و اجتماعي نابسامان خود باعث بالا رفتن سطح انتظارات مردم شده و عدم تغيير شرايط جامعه، افراد را نااميد كرده و باعث پيوستن آنها به گروههاي مختلف مخاطب شده است (کوشکي و حسيني ،1393: 67 و 68). تعصبات فرقهاي در اين سرزمين مانع از ثبات قدرت سياسي و در نتيجه امنيت اقتصادي ميشود. براي حل مشکلات اقتصادي، حکومتهاي پيشين با دريافت وام از خارج که هم اکنون به چهل ميليارد دلار ميرسد، کوشيدند از بحرانها عبور کنند؛ اما هيچ يک د رانديشهي يک راه حل بنيادي و ساختاري برنيامدند. فقدان منابع زيرزميني، هرج و مرج در سيستم مالياتي، رشد فساد مالي در دستگاه حاکمه و افزايش سرسام آور هزينههاي نظامي، مانع از آن گرديده تا اقتصاد بيمار اين کشور سامان پيداکند (مسعودنيا و نجفي ،1390: 92). با توجه به ساختاراقتصادي اين کشور و ترکيب صادرات و کسبدرآمد، موضوع بدهي ها همواره از دغدغههاي زمامداران اين کشور بوده است. در زمان حاکميت نظامديکتاتوري (نظامي) با توجه به جايگاه راهبردي در منطقه، با انحاء مختلف از کمکهاي اقتصادي بهرهجسته و تا حدي اين فشار را به کشورهاي پشتيبان خود منتقل مينمودند. ليکن در دوران حکومتهاي مردمسالار، فشار مستقيماً به مردم و دولتمردان اين کشور تحميل شده و اعطاي هر نوع کمک منوط به جلب نظرات و منويات سياسي آنها بوده است. فضاي پيچيده سياسي و اقتصادي پاکستان خصوصاً طي دوسال اخير، محيطي کاملاً پويا و بدون انعطاف را فراهم آورد که در پرتو آن، بسياري از برآوردهاي اقتصادکلان با تغيير کمي و کيفي متغيرها، دستخوش تحول شگرفي گرديد. مزيد بر آن، بحرانجهاني، تغييرات منطقهاي و تنشهابا همسايه مهم هند عوامل مؤثري بر تشديد بحران اقتصادي اين کشوربود. رشد تدريجي بدهي خارجي طي دهه گذشته، يکباره سرعت بيشتري گرفت و تراز پرداخت کشور را به مخاطره افکند. رخدادهايي از قبيل کاهش شديد سرمايهگذاري خارجي (مستقيم و غيرمستقيم در بورس و اوراقبهادار)، کاهش بودجههاي عمراني دولت و به تبع آن کندشدن روند فقرزدايي در کشور (ارتقاء سطح آموزش و بهداشت) ناشي از بالارفتن نرخ ريسک کشور و تعهد دولت به تغييرساختار منطبق با نظام مردمسالار ارزيابي شده است. آمارها نشان ميدهد اقتصاد پاکستان يک اقتصاد توسعهنيافته و ضعيف است که سالها درگيري داخلي ميان سياستمداران اين کشور اصليترين عامل آن است. سطح پايين سرمايهگذاري خارجي يکي از اين دلايل است (اژدر ،1390: 51 و52 ). سياستهاي اقتصادي مبتني بر تأمين رفاهاجتماعي ازسوي دولت، گرايش آنها به سوي کاهش فاصله ميان فقروغني، فقدان فسادمالي ميان نخبگان حاکم و توزيع عادلانه و برابرمنابع و ثروت عمومي در جامعه، سطح اقدامات جمعي خشونتگرا را کاهش ميدهد. برعکس در غياب اين اصول و سياستهاي اقدامجمعي خشونت بار امکان رشد بيشتري پيدا ميکند. در پاکستان اين مسئله موجب به خطرافتادن امنيت ملي پاکستان گرديده؛ به طوري که جوانان و نوجوانان عمدتاً بيکار که اميدشان به توانايي دولت در رفع مشکلات اقتصاديشان را از دست دادهاند، احزاب و مؤسسات خيريهي اسلامي را تنها پناهگاه واقعي خوديافتهاند. اين جوانان بعضآً به خاطر تأمين زندگي خود و خانواده به استخدام احزاب جهادي در پاکستان، افغانستان و کشمير در ميآيند. تداوم اين شرايط، جوانان و مردم فقير کشورا مجذوب شعارهاي تندروانه و انقلابي احزاب اسلامي همچون عدالت اجتماعي و اقتصادي، مبارزه با فساد، بيکاري و استثمار زمينداران بزرگ کرده است. برخي گروههاي مذهبي با پشتوانه مالي سرمايهداران عرب حاشيهي خليج فارس و دولتهاي آنان، توانستهاند اعتماد تعداد زيادي از افراد وابسته به طبقات محروم را به خود جلب کنند. جوانان دردمند و بعضاً عقدهاي با انگيزههاي اقتصادي و انتقامگيري از صاحبان قدرت و ثروت و يا صرفاً مذهبي به اميد پاداشهاي اخروي، به سوي گروههاي تندرواسلامي کشيده ميشوند. بنابراين، ميتوان گفت يکي از ريشههاي گسترش تنشهاي فرقهاي و پرورش گروههاي تروريستي، فقراقتصادي و نبود چارچوب مهندسي فرهنگي پايدار در پاکستان است. به عنوان مثال اکثر شبه نظاميان طالبان بيشتر در مناطق مرزي پاکستان با افغانستان که اکثراً توسعه نيافتهاند، مستقرند.

4-2-10- بحران اجتماعي:
يکي از بحرانهاي فعال در جامعهپاکستان، بحراناجتماعي است که با ويژگيهايي همچون شکنندگياجتماعي، سنتهاي پايدار و انعطاف ناپذير مذهبي، فقرفرهنگي و اقتصادي، تعصب قبيلگي و سلحشوريعشيرهاي، سختگيري اخلاقي و ساخت کشمکشپرور قومي، ملي و مذهبي، ساختار قومي جامعهي پاکستان را تشکيل ميدهد. پس محيط اجتماعي و سياسي پاکستان پيچيدگيهاي خاص خود را دارد. اين جامعه داراي ماهيت قومي و فرقهاي است که هريک داراي ايده هاو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، ساختار قدرت، روابط قدرت