پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، آداب و رسوم، ساختار قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

مورد حمايت قرارداد، اما وي نتوانست بر کابل سيطره يابد و پشتونهاي غلجاني را برضد دولت مجاهدين در کابل، متحد کند.
گزينهي دوم: به نظر برنامهريزان پاکستاني اين گزينه به نتيجهي دلخواه نميرسيد؛ زيرا مردم افغنستان به تازگي از دست اشغالگران روسي راحت شده بودند و سلطهي اشغالگر جديد را نمي پذيرفتند. به همين علت، پاکستانيها گزينهي سوم را انتخاب کردند. گزينهي سوم: طبق اين گزينه، پاکستان به حمايت از پشتونهاي دراني پرداخت. اين کار با حمايت سياسي از جمعيت علماي اسلام آغاز شد. اين گروه از سال 1988م، تا سال 1993م، در انزواي کامل سياسي قرار گرفته بود و سال 1993 اين حزب با حزب تودهي پاکستان به رهبري بي نظيربوتو متحد و جزيي از ائتلاف حاکم شد. بعد از اين اتحاد، مولانا فضل الرحمن رييس کميسيون دائمي سياست خارجي مجلس ملي پاکستان شد. به قدرت رسيدن جمعيت العلماياسلام زمينهي ارتباط با ارتش پاکستان، آي.اس.آي، وزارت امورخارجه و شخص نصرالله بابر، وزيرکشوري که از دوستان با وفاي خانوادهي بوتو بود، را هموارکرد. در سايهي اين وضعيت جمعيت العلماياسلام توانست نظر دولت مرکزي پاکستان را نسبت به پشتونهاي دراني و طالبان تغيير دهد که به اين ترتيب نقش بسيار مهم مولانا فضل الرحمن در تأمين حمايت مالي، نظامي و سياسي از طالبان، روشن ميشود. اين شرايط فرصتي براي طالبان فراهم کرد که روابط بسيار نزديکي با بسياري از نهادهاي دولتي و احزاب سياسي و گروههاي تجاري در پاکستان برقرار کنند و به همين علت، طالبان به رابطه با طرفي واحد در حکومت پاکستان اکتفا نکردند و در عين حال گلبدين حکتيار و تمام رهبران مجاهدين افغان در دههي هشتاد روابطي خاص با دستگاه امنيت نظامي پاکستان آي.اس.آي و گروههاي اسلامي داشتند و روابط آنها باگروههاي سياسي و اقتصادي قوي در حکومت پاکستان، بسيار ضعيف بود.
علاوه بر اين، برخي تحليلگران عقيده دارند که جنبش طالبان به دنبال رقابت پنهان بين وزارت کشور پاکستان و نصرالله بابر از يک طرف و دستگاه امنيت نظامي از طرف ديگر تشکيل شد. احمدرشيد، روزنامه نگار پاکستاني که تحقيقات متعددي در خصوص طالبان دارد، معتقد است: ژنرال نصرالله بابر، وزير بازنشسته کشور، در طول دوران دوم نخست وزيري بي نظيربوتو 1993-1996 طالبان را به وجود آورد، او ميخواست سياست پاکستان را در قبال افغانستان از کنترل آي.اس.آي خارج کند (سرافراز،1390: 71 و 72 و 73 و 74 و 75).
3-4- وضعيت مناطق قبايلي و تأثيرآن بر تحولات سياسي- امنيتي پاکستان:
مناطق قبايلي مستعدترين بستر رويش خلافت اسلامي و استقرار شريعت است. ساختار قدرت مد نظرجهادگران بين الملل و طالبان در اين منطقه بر سه محوراصلي استوار است که عبارتند از: سلفيگري جهادگر عرب افغانهاي القاعده، ديوبنديسم جهادگرشبه قاره و پشتونيسم متعصب و بيگانه ستيز مناطق قبايلي. در ميان اضلاع مثلث افراطگرايي در مناطق قبايلي، پشتونها و مکتب فکري رفتاري خاص آنها که در پشتون نوالي مدون شده است، جزو عناصر اصيل و ريشهدارمناطق مرزي افغانستان و پاکستان به شمار ميروند که قدمت هزاران ساله اين تفکر بر اصالت آن ميافزايد. آيين کهن بومي پشتون والي قواعدي است که بر مبناي رسوم، سنت ها و عادات پشتون ها استواراست و در طول تاريخ کهن آنها، طرز زندگي و شيوههاي معاشرت آنها با يکديگر را معين کرده است. در واقع غلظت روحيه سلحشوري و جنگاوري پشتونها و ترويج تفکر ديوبندي در ميان طيفهايي از پشتونها موجب شده است طالبان به عنوان بخشي از اين قوم در ورطه افراطگرايي فرو غلطد و لزوماً تمامي پشتونها در زمره جريان افراطگرايي قرار نميگيرند. کشورهاي عربي به ويژه عربستان وامارات متحده عربي، ازابتداي استقلال پاکستان، منطقه پشتوني افغانستان و پاکستان را از طريق گرايشات مذهبي غليظ و سنتي آنها شناخته و جذب آن شدهاند. اوج پيوندهاي عربي- پشتوني در دوره حاکميت ضياءالحق که داراي تفکرات ديوبندي بود، شکل گرفت (واعظي ،1390: 239 و 240 ). در حال حاضر مناطق قبيلهاي پاکستان، به يکي از مهمترين دغدغههاي امنيتي آمريکا، ناتو، هند و پاکستان، در جنوب آسيا تبديل شده است. در حال حاضر نيز قسمتي از جغرافياي اين کشور که منطقه خود مختار قبايلي ناميده ميشود، به کانون تحولات نظامي- امنيتي منطقه تبديل شده است؛ به گونهاي که از ديد استراتژيستهاي امريکا و ناتو اين جغرافيا را ميتوان «گرانيگاه مبارزه باتروريسم بينالمللي» تلقي کرد. امروزه به سهولت ميتوان نشانههاي توسعه نيافتگي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را در مناطق قبايلي مشاهده کرد؛ اين منطقه در زمره معدود سرزمينهايي است که به لحاظ ماهيت ساختارفرهنگي- اجتماعي، در شرايطي به دوران معاصر وارد شدهاند که به رغم تغييرات عيني و ذهني دنيا، هم چنان در اعصار کهن به سرميبرند. آداب، آيين و سنن مردمان اين ناحيه همچنان رنگ و بوي قدمت و عصبيت دارد. آنچه که به عنوان نزاع سياسي- امنيتي در اين منطقه در حال وقوع است، موجب اهميت بيش از پيش ساکنان و هويت قومي- قبيله اي آن شده است. ذکر اين نکته ظريف ضروري است که افراطيگري کنوني در مناطق شمال غرب پاکستان، تماماً از درون قوميتگرايي پشتون متولدنشده است بلکه اين تفکر سلفي- وهابي بوده است که بستر قوميت را جهت ترويج تفکرات تندروانه خود مناسب ديده و در جهت توسعه سلفيگري از آن بهرهسوءگرفته است. موج خشونتي که اکنون پاکستان را درمينوردد، از مناطق قبايلي اين کشور نشأت گرفته است؛ به گونهاي که حتي اين شرايط ممکن است در نهايت موجب اضمحلال ساختارهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي اين کشور و فرو غلطيدن آنها در خشونت تمام عيار شود.
3-4-1- شناخت منطقه قبايلي پاکستان:
هفت منطقه قبيله نشين در مرز شمال غرب پاکستان، حوزه زيست قبايل مختلف قوم پشتون محسوب ميشود. اين جغرافياي قومي- قبيله اي، امروزه پس از قرنها ساختار سنتي قدرت را هم چنان حفظ کرده است. مناطق خودمختاري قبيله اي پاکستان که جمعيت آن بيش از 5 ميليون نفر برآورد ميشود، فقط 2 درصد جمعيت پاکستان را داراست. مساحت اين منطقه بيش از27 هزار کيلومترمربع (5/3 درصد خاک پاکستان) بوده و از غرب به خط مرزي ديوراند با افغانستان، از شمال به ايالاتخيبر، از شرق به ايالتپنجاب و ازجنوب به ايالتبلوچستان محدود شده است. ميزان ميانگين تعداد افراد هرخانوار در منطقه قبايلي 10نفر است که 4 نفر بيش از ميانگين کشوري است. نرخشهرنشيني در منطقه قبايلي 3 درصد و نرخ سواد نيز 17درصد است. آمار موجود نشان ميدهد جمعيت ساکن در مناطق قبايلي داراي سطح سواد پايين و عمدتاً داراي بافت قومي- قبيلهاي است. به لحاظ مذهبي در کنار اکثريت مطلق اهل سنت که عمدتاً پشتون حنفي و پيرو مکتب ديوبندي هستند، فقط در حدود 7 درصد شيعه مذهب ميباشند که عمدتاً در منطقه قبيلهاي کٌرم ايجنسي به سر ميبرند. مذهب حنفي و متعصب ساکنان قبايلي با سنتهاي قبايلي پشتون نيز آميخته شده است (واعظي،1390: 224 و 225 و 226 و 227). طالبان پاکستان از لحاظ جغرافيايي متعلق به مناطق قبيله اي خودمختارفتا63 و ايالت سرحدشمالي هستند (احمدي و بيدالله خاني،1390: 27). هفت ناحيه منطقه قبيلهاي که به طور فدرال اداره ميشوند، به کارگزاريهاي قبيلهاي موسومند. ايننواحي هر يک زير نظر يک مباشر کارگزار سياسي اداره شده که توسط حکومت مرکزي تعيين ميشوند. در اينجا به منشأ، ريشهها و محرکهاي بحران ساز مناطق قبايلي پاکستان پرداخته خواهد گرديد. به باور تئوريپردازان حوزه ژئوپليتيک، موقعيت جغرافيا، رقم زننده سرنوشت است. شکلگيري اين باور ناشي از تاًکيد جغرافيدانان سياسي بر اهميت و نقش طبيعت در روندهاي سياسي و امنيتي است. برخي از مناطق سرزميني به اقتضاي عناصر و شاخصههاي بومي و.محلي که در درون خود دارند، در بلند مدت به ژئوپليتيک بحران تبديل ميشوند؛ به گونهاي که هر نوع فرآيند سياسي در اين جغرافيا به سرعت با پرخشگري و خشونت ساکنان آن پيوند ميخورد. در واقع ژئوپليتيک قبايل نوعي از مؤلفههاي بومي- محلي رشد نيافته را همچنان با ماهيت کهن آن در خود حفظ کرده است که با مفهوم توسعهنيافتگي توصيف ميشود. جغرافياي قبايل با توجه به محدوديتهاي ذاتي- ساختاري، موانعفرهنگي- فکري، رشد بيرويه جمعيت، کمبود امکانات مالي و تخصصي در جريان تاريخ، در حالت يا وضعيتي قرار گرفته است که فاقد مقدورات و ملزومات ضروري رشد اوليه بوده است. امتزاج تداوم اين شرايط با ژئوپليتيک بحران ساز آن موجب ترويج و تعميق رفتار خشونت بار در اين منطقه شده است. در مجموع ميتوان مثلث بحران ژئوپليتيک قبايل را با ذکر سه عنصر جغرافيا؛ انسان و فرهنگ خشونت ترسيم کرد که راهبردهاي بينالمللي و مداخلات فرا منطقهاي مهمترين تسريعکننده بحرانزا در اين راستا بهشمار ميرود.

3-4-1- 1- جغرافيا:
ويژگيهاي طبيعي و سرزمين، مهمترين بستر تحليلهاي ژئوپليتيک امنيت محسوب ميشود. قلمرو جغرافيايي مناطق قبايلي، علاوه بر اين که توپوگرافي منحصربه فردي دارد و از لحاظ دژنفوذناپذير در برابر دنياي خارج بوده و ملک مطلق قبايل محسوب ميشود، از نوعي وحدت کامل سرزميني نيز برخوردار است. پيوستگي طبيعي هفت منطقه خودمختار قبيلهاي در درون و جداپذيري شرايط زيستي و معيشتي قبايل از ساکنان مناطق کوهپايهاي و جلگهاي مجاور در سرزمينهاي افغانستان و پاکستان، منجر به واگرايي تاريخي آنها نسبت به مناطق پيرامون بوده است (واعظي،1390: 218 و 220 و 221 و 222). بستر شکلگيري طالبان پاکستان، از نظر جغرافيايي و اجتماعي، مناطق قبايل پشتوننشين پاکستان و افغانستان است. غالب آنها پشتونهايي هستند که در مناطق شمالغربي پاکستان در مرز با افغانستان زندگي ميکنند.
طوايف پشتون جامعهاي را تشکيل ميدهند که حتي در عصر حاضر بافت سنتي و بدوي خود را حفظ کرده است. سنن، آداب و رسوم در واقع، قوانيني نانوشته هستند که به شدت در اين مناطق و بين اين قبايل اعمال ميشود. آن بخشي از آيين اسلام که تقويت کنندهي رسوم و آداب قومي باشد به شدت مورد توجه و استفاده قرارميگيرد؛ اما عکس آن نيز صادق است، يعني چه بسا احکام و قوانين ديني مغاير با آداب و رسوم که مطرود شده اند (احمدي و بيدالله خاني،1390: 22 و 23).

3-4-1- 2- انسان:
به باور علماي سياست و ژئوپليتيک، مهمترين عامل در نظريههاي جديد ژئوپليتيک «انسان» و تعاملات انساني در پهنه جغرافيا است. افراد و اعضاي قبايل به عنوان انسانهاي داراي اراده سياسي- اجتماعي، مهمترين کنشگران و عناصر در روندهاي سياسي- امنيتي محسوب ميشوند. نيروي انساني پرشمار با نرخ رشد 3 درصد، منبع بزرگي از قدرت سازي منطقهاي محسوب ميشود. امروزه تلفيق انسانهاي ساکن در مناطق قبايلي با ويژگيهاي پيچيدهاي که دارند، با طبيعت و محيط خشن هندوکش، موجب بروز بحران و خشونت ورزي شده است. تهييج و تحريک عناصر خفته قومي و مذهبي که موجب غليان و تعصب اعضاي قبايل ميشود، در قالب جديترين محرک انساني- اجتماعي رفتارها در اين ناحيه مطرح است. تراکم اعضا و هواداران متعصب قبايل در برخي نقاط مشخص، موجب تحريکپذيري بيشتر آنها در برابرمحرکهاي محيطي و ي محسوب شده که تداوم آن موجب تشديد بحران در اين منطقه ميشود.

3-4-1-3- فرهنگ خشونت:
خشونت و پرخاشگري از جمله ويژگيهاي رفتاري اجتماعات بشري است. خشونت در ساده ترين بيان، به معناي کاربرد زمخت و عريان قدرت به صورت هدفمند است. گاهي اوقات و در برخي مناطق، به سبب ماهيت زندگي اجتماعي افراد، ريشههاي اين خشونت در باورهاي فرهنگ بومي آنان قراردارد. کنرادلورنتز (1989-1903) در کتاب در باره «پرخاشگري» مينويسد: هر چند غريزه پرخاشگري در ذات انسان يافت ميشود، اما دليل رشد آن را بايد در واقعيتهاي اجتماعي و شرايط فرهنگي- محيطي جستجوکرد. بر اين اساس، ذهنيتها، عقايد، اسطورهها و باورهايي که در هر اجتماعانساني وجود دارند، ميتوانند بروز يا عدم بروز خشونت را تضعيف يا تقويت کنند. طبق نظريهي «فراگيري اجتماعي» باندورا که ريشههاي خشونت را در محيط تعليمي افراد ميداند، تقويت فرهنگ خشونت در مناطق قبايلي پاکستان را بايد ثمره سهدهه جنگ و ناامني در افغانستان و پاکستان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، نادرشاه افشار، ساختار قدرت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، افغانستان