پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، آموزش و پرورش، حمل و نقل، درآمد سرانه

دانلود پایان نامه ارشد

پاکستان بارز و مشخص است. به نظرميرسد يکي ازعوامل مؤثر در گرايش مردم پاکستان به خصوص جوانان به مدارس مذهبي، فقر و ضعف بنيهي مالي خانوارها در پاکستان باشد. بر اساس تازهترين گزارشها حجم توليد ناخالص داخلي پاکستان در سال 2004 ميلادي 347 ميليارد دلار بوده است که با توجه به جمعيت 164 ميليوني اين کشور، درآمد سرانهي پاکستانيها بر اساس شاخص قدرت خريد تنها2200 دلار است. کاهش بودجهي آموزش و پرورش سبب گرديده است تا مناطق فقيرنشين روستايي، که بخش اصلي جامعهي پاکستان را تشکيل ميدهد، به دليل ضعف بنيهي مالي فرزندان خود را به مدارس مذهبي پاکستان بفرستند؛ زيرا علاوه بر تحصيل رايگان، مقداري نيز کمک هزينه تحصيلي دريافت ميکنند. لذا به نظرميرسد که رابطهاي بين فقر و گرايش به مدارس مذهبي وجود داشتهباشد. چنين خط مشياي از سوي مدارس مذهبي باعث گرايش بيشتر جوانان حتي از کشورهاي ديگر و مهاجرت به پاکستان و تحصيل در مدارسديني طي سالهاي اخير بوده است. چهار عامل اساسي در رشد مدارس مذهبي در پاکستان نقش داشته است که عبارت است از: قدرتيابي ژنرال ضياءالحق، بحران افغانستان، بحران کشمير و انقلاب اسلامي ايران. اولين عامل به قدرت رسيدن ژنرال ضياءالحق است. ديدگاههاي اسلامگرايان در دوران ضياءالحق در ساختار دولت نمود يافت. در اين سالها، اسلامي شدن قوانين در سياست و فرهنگ عمومي مبنا قرارگرفت که اين امر، نمونهاي مثال زدني از ترويج نظامند اسلام گرايي از بالا بود. کودتاي ژنرال ضياءالحق باعث پيوند و تقويت مکتب جهادگر ديوبندي شبه قارههند و مکتب سلفي برخاسته از عربستانسعودي شد، پيوندي که حاصل آن شکلگيري هزاران مدرسهي مذهبي در پاکستان بود که براي جنگ در افغانستان، جهادگر تربيت ميکردند. به عبارت ديگر، ثروت نفتي اعراب، تسليحات غرب و هماهنگي پاکستان، جهادگراني تربيت کرد که آشکارا تحت تأثيرعقيدتي دو مکتب ديوبندي و سلفيوهابي قرار داشتند. مشکلي که بعداً در قالب تمايلات فرقهگرايانه ظهور کرد و به چالش مذهبي در داخل پاکستان دامن زد. وجود تضاد و اختلاف برداشت دو مکتب فقهي، سني و شيعه، که سابقهي تاريخي داشت، با رشد مکاتب جهادگر ديوبندي- سلفي، به شدت خود را در تجديد اختلاف سنتي- سني و شيعه در پاکستان بروز داد. دومين عامل، بحران افغانستان است. افغانستان از دو جهت، عمق استراتژيک براي پاکستان است: نخست، افغانستان دروازهي دستيابي اسلامآباد به کشورهاي آسياي مرکزي است؛ دوم، رقابت با هند. هر گونه ثبات و آرامش ثبات و آرامش در افغانستان باعث افزايش فرصتهاي تجاري و اقتصادي پاکستان با کشورهاي آسياي مرکزي ميشود و هر گونه منازعه در افغانستان مانع چنين فرصتهاست. به دنبال فروپاشي اتحادشوروي، پاکستان توسعه نفوذ و حضور خود را در منطقه هدف قرار داد، ولي مسير افغانستان و جنگ داخلي در اين کشور امکان تحقق اين هدف را با دشواري جدي مواجه ساخت. اهداف سياستخارجي پاکستان، احياي روابط فرهنگي و تاريخي با مردم جمهوريهاي مستقل آسيايمرکزي و توسعهي تجارت سودآور چندجانبه و همکاري اقتصادي با اين کشورهاست. از اين رو، پاکستان با اين کشورها در زمينهي مسيرهاي حمل و نقل کالا، تسهيلات اعتباري، ايجاد خطوط لوله و نفت، صدور خدمات فني و بانکداري همکاري خود را افزايش داده است. منابع انرژي در آسياي مرکزي و درياي خزر، چشم انداز پرجاذبهاي براي رهبران پاکستان دارد؛ زيرا اين کشور به شدت نيازمند تأمين نيازهاي خود در اين بخش از همسايگان خود و به ويژه اين منطقه است. لذا، تأمين امنيت در افغانستان براي هموارکردن مسير دسترسي به جمهوريهاي آسيايمرکزي در اولويت قرارگرفت. رقابت با هند نيز در سياست پاکستان در قبال افغانستان دخيل بوده است. از زمان استقلال تا سال 1992م، هند در افغانستان از هر دولتي که به قدرت ميرسيد، حمايت ميکرد. موضوع پشتونستان اين امکان را به هند داد تا پاکستان را از دو طرف، يکي خط ديوراند (خط مرزي بين پاکستان و افغانستان) و ديگري مرز خود با پاکستان، تحت فشار قرار دهد. پس از سقوط کابل و تسخيرآن به دست طالبان در سپتامبر 1996، هند همچنان به حمايت از رباني ادامه داد. اما اين بار، براي اولين بار در تاريخ روابط خود با افغانستان، هند حامي يک گروه اپوزيسيون شده بود. در حال حاضر نيز پاکستان و هند در حال رقابت شديد در سرزمين جنگ زدهي افغانستان هستند؛ بنابراين، منطقي است پاکستان نتواند حضور نيروهاي هندي را در مرزهاي شرقي خود تحمل کند. پاکستان طبيعتاً اجازه نخواهد داد هيچ قدرت منطقهاي، به ويژه هند در افغانستان صاحب برتري نسبي شود. سياست خارجي پاکستان در افغانستان بسيار پيچيده است. در نظرگرفتن منافع اسلام آباد در افغانستان و ترس از انزوا در جامعهي بينالمللي از مهم ترين عاملهاي سياست خارجي پاکستان در افغانستان ميباشند؛ به خصوص با توجه به اين که سياست آمريکا در جنوب آسيا در حال حاضر نزديکي هر چه بيشتر به هنداست. لذا با توجه به چنين پيشينهاي، پاکستان سعي دارد تا با تربيت نيروهاي افغان در مدارس ديني خود و آموزش آنها با آموزههاي راديکال از آنها براي تعقيب سياستهاي خود در افغانستان استفاده کند. سومين عامل، بحران کشمير است. در اين باره که فلسفهي وجودي پاکستان اسلام است، جاي هيچگونه شکي وجود ندارد. بحران کشمير، تاريخيترين و اصليترين مسئلهي مورد اختلاف بين هندي و پاکستانيهاست. اين منطقه که در شماليترين نقطه دو کشور هند و پاکستان واقع شده، از ديرباز صحنهي درگيري، مخاصمه و جنگ ميان اين دو کشور بوده است و گاه و بيگاه به بهانهاي، تنش موجود بين دو کشور در اين منطقه افزايش يافته و تامرحلهي جنگ پيش رفته است. تداوم بحران کشمير باعث شد اسلام معتدل در پاکستان تحت تأثير فرقهگرايي ديوبنديسم به اسلام راديکال تبديل شود. تلاش براي جدايي کشمير از هند در تعاليم مذهبي مدارس پاکستان يک وظيفه شرعي براي رهايي بخشي مسلمانان از يوغ هندوئيسم است و همين موضوع به عاملي براي رشد مدارس و علاقهي جوانان مسلمان براي تحصيل در آنها تبديل شده است. چهارمين عامل مؤثر در گسترش مدارس مذهبي در پاکستان انقلاب اسلامي ايران است. انقلاب اسلامي ايران، کشورها و ملتهاي فراواني را تحت تأثير قرارداد که اين تأثيرات فرصتها و تهديدهاي فراواني را براي ايران به وجود آورد(مسعودنيا و شاه قلعه ،1388: 197 و 198 و 199 و 200 و 201). با وجود اين، هزاران مدرسهي موجود در فتا و ديگر نواحي قبيلهاي، نه تنها ايدئولوژي افراطي اسلامي و تفکرات راديکال را در ذهن دانشآموزان خود ميپرورانند؛ بلکه ستيزهجويان بيشماري را براي شورش طالبان تربيت ميکنند (شفيعي و عيدوزايي ،1392: 106)
.

4-2-3- شکست طرح جامعهي اسلامي، نظام اسلامي:
اسلامگرايان پاکستان پس از نيم قرن سرمايهگذاري در عرصهي انقلاب و عملي به دلايل مختلف متوجه شدند طرح نظام اسلامي و جامعه اسلامي حداقل در کوتاه مدت و ميان مدت عملي نخواهدشد. شکست طرح ايجاد جامعه و نظام اسلامي خود معلول عوامل بسيار در جامعه پاکستان بود. از جمله ضعف ساختاري جنبشاسلامي در پاکستان، ضعف خردگرايي و نقدناپذيري، ايستايي در انديشه سياسي، اولويت بخشي اين گروهها به فعاليت مذهبي، جذب در نظام سياسي دموکراتيک سکولار موجود که اين خودقدرت و کارايي انقلابي بودن آنها را از بين ميبرد و آنها را تبديل به احزاب محافظه کارميکند. عامل ديگر شکست اين طرح، فقدان رهبري انديشمند سياسي، خصومت در گفتمان مذهبي گروهها، تعارض ايدئولوژي فرقهاي با واقعيت و عملکرد سياسي و…بود. تمام اين عامل باعث شد که جنبشاسلامي پاکستان و گروههاي آن در رسيدن به هدف اصلي خود يعني طرح دولت اسلامي شکست بخورد و به همين دليل به فکر راهکارهايي ديگر براي رسيدن به هدفشان باشند (احمدي، خاني ،1391: 24 و 25). پاکستان از جمله دولت‌هاي پسا استعماري است که اقوام مختلفي در آن ساکن هستند. گروه‌هاي قومي از بدو تأسيس اين کشور با تأکيد بر مؤلفه‌هاي زباني، فرهنگي و قومي خاص خود در صدد استقلال بوده‌اند. از لحاظاجتماعي، اين کشور با مشکلات و چالشهاي زيادي روبه رو است. از مهمترين اين چالشها، که در ايجاد و توسعه طالبان نيز موثر افتاده، گروه قومي پشتون است. پشتون يکي از بزرگترين گروههاي قومي در جهان است که تعداد قابل توجهي از آنها در هر دو کشور افغانستان و پاکستان زندگي ميکنند و از نفوذ زيادي برخوردار هستند. هر چند پشتونها همگن نيستند و به قبايل مختلفي تقسيم ميشوند، ولي تمامي اعضاء داراي زبان مشترک پشتو و يک فرهنگ مشترک هستند. با وجود اين در زير به اختلافات قومي، ساختار فرقهاي و مباني انديشهاي پرداخته ميشود.

4-2-4- اختلافات قومي، ساختار فرقهاي و مباني انديشهاي:
سازمانهاي ديني و مذهبي، سياسي فعال در پاکستان از لحاظ سازوکار وجودي فاقد ساختار مناسب با اهداف خود هستند. از اين رو، توازن بين ساختارها و سياستهاي آنها عمدتاً بر هم خورده است. ساختار گروه-هاي اسلامي آن کشور، ساختار فرقهاي است که بر مبناي اعتقادات و باورهاي خصمانه مذهبي خاصي استوار شده است. بافت فرهنگي جامعه و نيز غلبه فرهنگ مذهبي به فرهنگ سياسي در محافل ديني و تودهاي، تبديل پديدههاي مذهبي به سياسي و سياسي به مذهبي را به شدت تسهيل کرده است. موضوع ديگري که در اين جا مطرح ميباشد؛ خشونت فرقهاي است که از تعصب شديد عقيدتي به يک آيين يا مجموعه عقايدخاص در برابر سايرآيين ها و مجموعهها ناشي ميشود و نه از يک برنامه سياسي طراحي شده معطوف به قدرت که بستر خشونت ايدئولوژيک است. تعصب فرقهاي باعث ميشود تا پيروان آن، ارزش مطلق به حساب آورند. چنانچه اين تعصب به قدرتگيري گروه منجر شود، ساير آيينها و گروهها در معرض هجوم و نابودي قرارميگيرند و در نتيجه خشونت فرقهاي گسترش پيدا ميکند (احمدي، خاني ،1391: 96). از طرفي يکي از عوامل اجتماعي مهم که در شکلگيري و تداوم پديده ي بنيادگرايي در پاکستان مؤثر افتاده، مسالهي پشتون است. به ويژه که بنيادگرايان پاکستان از مناطق قبيلهاي پاکستان و قوم پشتون برخاسته اند. لذا بررسي اين گروه قومي به عنوان عامل مهم در شکلگيري پديدهي بنيادگرايي در پاکستان حايز اهميت است. سنتهاي قومي پشتونهاکه با عنوان پشتونوالي فرموله شدهاند، بسيار با مکتبهاي سلفي و ديوبندي سازگار شده است. اين گروه قومي ايدهتشکيل کشور پشتون از مناطق تحت سلطه پاکستان و افغانستان را دارند؛ چرا که معتقدند اين ميهن تاريخي در سال 1893م توسط خط ديوراند، مرز ميان هند بريتانيايي و افغانستان تقسيم شده و حال خواهان تشکيل مجدد هستند. ايالت سرحدشمالي زيست بوم اصلي پشتونهاي پاکستان است. از اين رو بيشترين ترس از حکومت پاکستان براي جدايي طلبي از اين منطقه بوده است و حتي هنگام تشکيل ايالتهاي پاکستان، حاکمان اين کشور اجازهندادند که اين ايالت نام پشتوني به خود بگيرد.
به هر حال با اين جمعيت قابل توجه، يکي ازنيروهاي بالقوه استقلال طلبي در پاکستان هستند و اين خواسته باعث چالش در پاکستان ميگردد. از سويي ديگر پاکستان طرح و برنامه منسجمي براي برخورد با مسايل اقليتها نداشته و حتي نظام فدرالي حاکم مبتني بر مرزهاي قومي و زباني نيست و صرفاً براي تسهيلکننده مرکز بر ايالات مورد استفاده قرارميگيرد. در کل با توجه به اقدامات و سياستهاي قومي نادرست دولت پاکستان که نوعي ناسازگاريهاي قومي را در درون اين کشور دامن زده است از يک سوسازگاري سنتهاي پشتوني با ايدئولوژيهاي وهابي و ديوبندي از سوي ديگر، زمينهي رشد راديکاليسم اسلامي در شکل طالبانيسم در اين کشور به ويژه ايالت سرحد شمالي فراهم گرديده است (مسعودنيا و نجفي ،1390: 95). البته، جريان تاريخي مسئله پشتونستان در پاکستان، ريشه در پيوندهاي خوني اين مردم دارد که پشتونهاي دو طرف خط ديوارند علي رغم دو گانگي در تبعيت و شهروندي، هيچگاه همديگر را به فراموشي نسپرده اند (عارفي ،1378: 208). زيرا پشتونها بزرگترين گروه قبيلهاي هستند و همچنين اکثريت طالبان را تشکيل ميدهند (شفيعي و عيدوزايي ،1392: 120) و در اين زمينه، نقش به سزايي در موفقيت طالبان ايفا کرد. اشتراک در قوميت پشتون نوعي انسجام در ميان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، فرهنگ و تمدن، جهان اسلام Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، روشنفکران