پایان نامه رایگان درمورد احساس درد

دانلود پایان نامه ارشد

جمادات مقايسه مى‏كردند13. تفكيك مراحل مختلف ميان نطفه، مضغه، علقه و…با همين هدف صورت مى‏گرفت، ليكن امروزه اين باور كه جنين تا قبل از چهار ماهگى فاقد روح است، مورد قبول علوم زيستى نيست و سونوگرافى و ديگر آزمايش‏هايى از اين دست نشان مى‏دهد كه جنين بسيار قبل از اين زمان داراى جنبش و تپش قلب است. اما به دليل آن كه جنين درون كيسه رحمى قرار دارد و تا قبل از چهار ماهگى بسيار كوچك است و فضاى حياتى او نسبتاً بزرگ، به راحتى صداى تپش قلب يا جنبش او شنيده نمى‏شود و عرف عادى آن را درك نمى‏كند. يكى از پژوهشگران اين حوزه مى‏نويسد:
«ما وسائلى در اختيار داريم كه به كمك آن‏ها ضربان قلب جنين را در هفته پنجم مى‏شنويم و دستگاه هايى داريم كه با آن‏ها مى‏توانيم حتى قبل از اين تاريخ جنبش جنين را دريابيم. البته كسانى در اين جا به تفكيك ميان روح مورد نظر فقها كه در چهار ماهگى در جنين دميده مى‏شود) و نمو طبيعى فرق نهاده‏اند و كوشيده‏اند همچنان از تقسيم بندى سنتى دفاع كنند.
بارى امروزه كسانى مى‏كوشند با تعيين معيارهايى مانند جنبش جنين و امكان ادامه حيات برون رحمى و غيره در مراحلى، سقط را مجاز بدانند. مهم‏ترين كوشش از اين دست به وسيله ال. دبليو. سامنر صورت گرفته است. وى در مقاله‏اى با عنوان “سقط جنين: يك ديدگاه ميانه روانه”14 نظرگاه خود را شرح مى‏دهد. از نظر وى جنين هنگامى موقعيت اخلاقى يك انسان كامل را پيدا مى‏كند و مى‏توان او را به مثابه انسان شمرد كه توانايى احساس درد و لذت را كسب كند و اين اتفاق در سه ماهه دوم باردارى رخ مى‏دهد. در اين آستانه است كه جنين پاى به مرحله كاملاً تازه‏اى مى‏گذارد و از مراحل پيشين متمايز مى‏گردد. بدين ترتيب، سقط جنين تا پيش از اين تحول مجاز است و اخلاقاً منعى ندارد، چرا كه مانند پيشگيرى است اما پس از آن جز از سر ضرورت، غير اخلاقى است. اما كوشش «سامنر» نيز از انتقاد مصون نمانده و بر آن خرده‏هايى گرفته‏اند كه در جاى خود بيان شده است.
سخن كوتاه، در قبال دو ديدگاه مطلق نگر (كه يكى جنين را انسانى كامل و ديگرى آن را موجودى در حد ماهى و مانند آن به شمار مى‏آورد و براى آن جايگاهى انسانى قائل نبود) رهيافت ميانه‏روانه مى‏كوشد از طريق ارائه معيارهايى و تفكيك مراحل گوناگون رشد جنين، در مواردى براى جنين ارزشى انسانى قائل شود و در نتيجه سقط جنين را غير اخلاقى بداند اما در موارد ديگرى آن را مجاز بشمارد.
اين كوشش‏ها ظاهراً اما هنوز راه به جايى نبرده و كسى تا كنون نتوانسته است معيارى به دست دهد كه طبق آن بتوانيم به درستى بگوييم تا اين لحظه جنين در حد نبات است و از اين مرحله به بعد، انسان به شمار مى‏رود. جان نونان در مقاله‏اى كه به دفاع از ديدگاه محافظه كارانه اختصاص داده و با عنوان “ارزشى تقريباً مطلق در تاريخ” منتشر ساخته است، به اين مشكل مى‏پردازد. به گفته وى بنيادى‏ترين پرسش مربوط به تفكر در باب سقط جنين در طول تاريخ، تعيين و تعريف انسانيت يك موجود است. وى به تفصيل معيارهايى را كه براى تفكيك جنين از انسان ارائه شده است بيان مى‏كند و آن گاه نتيجه مى‏گيرد كه هيچ يك از اين پارامترها قطعى نيستند و نمى‏توانند سقط جنين را در مراحلى، پذيرفتنى و موجه و در مراحلى ناموجه سازند. وى دست آخر نتيجه مى‏گيرد كه تنها معيار انسان بودن موجودى، داشتن كدهاى ژنتيكى انسانى است، از اين رو: «موجودى كه دارنده كدهاى ژنتيكى انسانى است، انسان به شمار مى‏رود.» بدين ترتيب، انسانيت جنين از همان لحظه انعقاد نطفه آغاز مى‏شود و هرگونه تلاشى براى كاستن از شأن انسانى جنين در مراحل خاصى از باردارى، گزافه خواهد بود و از لحاظ اخلاقى نادرست. در اين جا «نونان» درست همان معناى اوّل انسان را كه خانم وارن بر جنين اطلاق مى‏كرد و آن را از معناى انسان به مفهوم عضوى از جامعه اخلاق متمايز مى‏ساخت، مى‏گيرد و آن را در حد انسان به معناى دوم قلمداد مى‏كند.
هر چند با نتايج نونان موافق نباشيم، اما از تحليل او يك نكته را مى‏آموزيم و آن اين كه به سادگى نمى‏توان در باره مراحل جنينى مختلف به صرف پاره‏اى تفاوت‏هاى بيولوژيك احكام مختلف اخلاقى صادر كرد.
4. رهيافت فمينيستى
گاه رهيافت فمينيستى به سقط جنين با رهيافت آزاديخواهانه يكى گرفته مى‏شود و آزادى مطلق سقط جنين به عنوان شعار فمينيست‏ها قلمداد مى‏شود. براى مثال دائرةالمعارف اخلاق بكر ديدگاه ليبرالى و فمينيستى را با يكديگر خلط مى‏كند و اين دو رهيافت را يكى مى‏شمارد. اين تلقى هرچند معروف است، اما ظاهراً چندان واقعيتى ندارد. البته ممكن است نتايج فمينيستى در باره سقط با نتايج ديدگاه ليبرال يكسان باشد، اما خاستگاه نظرى و نقطه عزيمت اين دو رهيافت متفاوت است.
نقطه عزيمت فمينيست‏ها در اين مسئله – مانند ديگر مسائل آن است كه مادر به حاشيه رانده شده و جنين محور قرار گرفته است. كافى است دوباره نگاهى به رهيافت‏هاى سه گانه فوق بيندازيم. رهيافت اوّل جنين را انسانى كامل مى‏شمرد. ديدگاه دوم براى جنين هيچ شأن انسانى قائل نبود و ديدگاه سوم مى‏كوشيد به كمك دستاوردهاى علوم زيستى جنين را در پاره‏اى مراحل چون انسان به شمار آورد و در مراحلى آن را چون شى‏ء. اما در هيچ يك از اين سه ديدگاه سخنى از موقعيت انسانى و اخلاقى مادر در ميان نيست. البته گاه سخن از بيمارى مادر و امكان يا عدم امكان ادامه باردارى مى‏شود و در نتيجه همه ديدگاه‏هاى فوق سقط جنين را در موارد خاصى مجاز مى‏دارند، اما همواره سخن از مادر در حاشيه است. يكى از فمينيست‏ها به نام سارا فرانكلين اين مسئله را به دقت كاويده و چنين نتيجه مى‏گيرد:
«سخن كوتاه، جنين در اين‏جا به عنوان فاعلى مستقل تعريف مى‏شود كه از مادر جدا است و علائق متمايز خود را دارد.» از اين منظر فضايى خالى به نام رحم، جاى موجود مستقلى به نام مادر را گرفته است. بى‏توجهى به مادر تا جايى پيش مى‏رود كه در نهايت تنها شبحى از مادر و تن او كه ميزبان جنين است، بر جاى مى‏ماند و مى‏توان بحث‏ها را تا نهايت منطقى آن‏ها بى‏حضور مادر و شخصيت اخلاقى و انسانى او پيش برد. به گفته سوزان شروين در اين فرايند چنان منطق تحويل‏گرايى به كار گرفته مى‏شود كه نقش مادر در باردارى عملاً تا حد “ظرف جنين” فروكاسته مى‏شود و با اين موجودات چونان گلدان‏هاى سفالى برخورد مى‏گردد، كه تنها بايد در باره سرنوشت گل‏هاى موجود در آن تصميم گرفت، نه خود گلدان.
در برابر اين رهيافت‏هاى مردسالارانه، رهيافت فمينيستى، مركز ثقل نظرگاه خود را بر مادر، نه جنين، مى‏گذارد. برخلاف پندارهاى رايج در بحث از سقط جنين، بايد تكليف وضع اخلاقى و انسانى مادر مد نظر قرار گيرد، نه جنين، چرا كه باردارى اتفاقى است كه براى مادر مى‏افتد؛ او است كه بايد بدن خود را در اختيار مهمانى قرار دهد كه گاه ناخواسته است و گاه وجودش رنج آور. باردارى مهم‏ترين اتفاقى است كه براى يك زن رخ مى‏دهد و موجب تغييرات متعدد بدنى، روحى، اجتماعى و اقتصادى مى‏گردد. براى همين است كه نمى‏توانيم در اين قضيه مادر و علائق او را يكسره فراموش كنيم و همّ و غم خود را مصروف جنين نماييم و آن را مركز توجه خويش قرار دهيم.
سوزان شروين در مقاله “سقط جنين از منظر لنز اخلاق فمينيستى”15 به شرح اين رهيافت مى‏پردازد و مبانى آن را توضيح مى‏دهد. از اين منظر وى سقط جنين را تحليل مى‏كند و مادر را مركز توجه قرار مى‏دهد. وى چندان بحثى از جايگاه اخلاقى جنين نمى‏كند و نمى‏كوشد بر اساس موقعيت اخلاقى آن، سقط جنين را مجاز يا غير مجاز قلمداد نمايد. بر عكس، وى براى جنين نيز ارزش قائل است، اما ارزشى تبعى و درجه دوم. از نظر او تنها داور نهايى در باره اخلاقى بودن يا نبودن سقط جنين، مادر است و بس. مادر از آن جا كه سرنوشت و آينده‏اش با جنينى كه قرار است زاده شود گره خورده است، مى‏تواند و بايد در باره خود و جنين تصميم بگيرد. بى‏توجه به مادر نمى‏توان از هيچ اصل و قاعده‏اى مطلق سخن گفت. از آن جا كه مادر تصميم گيرنده نهايى است، هر گاه خواست مى‏تواند دست به سقط جنين بزند – حتى اگر در ماه‏هاى پايان باردارى باشد و هر گاه خواستار ادامه باردارى شد هيچ كس نمى‏تواند مانع تصميم او گردد. بنابراين نمى‏توان قاعده‏اى مطلق درباره سقط جنين به دست داد و آن را اخلاقى يا غير اخلاقى دانست.
نقد رهيافت
بر اين نظرگاه اشكالات چندى مى‏توان وارد ساخت كه مهم‏ترين آن‏ها اين است كه اخلاق هنگامى پاى مى‏گيرد كه بتوان از قواعد عام و كلى سخن گفت. اگر قرار باشد در باره سقط جنين، هر مادرى به تنهايى و مستقلاً تصميم بگيرد و هيچ اصل راهنماى عملى در بين نباشد و تصميم زنى كه به هر دليلى خواستار سقط جنين است، همان قدر اخلاقى باشد كه تصميم مادرى كه جنين ناخواسته خود را تحمل مى‏كند، در اين صورت ديگر اخلاق معناى خود را از دست مى‏دهد. در اين جا شاهد انكار هرگونه عينيتى در تصميم‏گيرى‏هاى اخلاقى هستيم. اين اشكالى است كه خانم مرى وارنوك بر اگزيستانسياليست‏ها وارد كرده است و مى‏توان آن را به اين نگرش تعميم داد.
ناگفته نماند اين رهيافت ، حداقل يك جنبه بسيار مثبت دارد و آن هم عطف توجه به مادر است. اين توجه موجب مى‏گردد مسئله را تنها از منظر جنين ننگريم، بلكه منافع و خواست‏هاى مادر را نيز در نظر بگيريم.

ارزيابى رهيافت ها
هر يك از رهيافت‏ها، قابليت‏هايى دارد و محدوديت هايى. امتياز رهيافت نخست، اهميت دادن به ماهيت انسانى جنين و آن را چون انسانى كامل ديدن است. اهميت رهيافت دوم خلط نكردن ميان برداشت‏هاى عرفى و دقت‏هاى اخلاقى و حقوقى است. سومين ديدگاه مى‏كوشد به جاى حكم كلى درباره جنين، بر اساس واقعيت‏هاى زيست شناختى به صورتى عينى داورى كند و چهارمين ديدگاه با نشان دادن تكيه بيش از حد سه رهيافت پيشين بر جنين و بى‏توجهى به مادر، اهميت توجه به مادر را خاطر نشان مى‏سازد.
با اين همه هيچ يك از اين چهار رهيافت تحليل رضايت بخشى از سقط جنين در همه موارد ارائه نمى‏كنند و نمى‏توان به استناد هيچ يك از اين ديدگاه‏ها حكمى كلى و قطعى در باره انواع سقط جنين صادر كرد و گفت سقط جنين همواره اخلاقى است يا هميشه غير اخلاقى. هر يك از اين ديدگاه‏ها در پاسخگويى به موارد خاص به بن بست‏هايى بر مى‏خورند كه ناتوانى آن‏ها را نشان مى‏دهد.
بدين رو، به نظر مى‏رسد كه به جاى بحث كلى در باره اخلاقيت سقط جنين – حداقل تا زمانى كه بتوان به نظرگاه جامعترى دست يافت – بايد موارد گوناگون را از يكديگر جدا ساخت و درباره هر يك بحث كرد. البته بى شك نظرگاه‏هاى چهارگانه به ما چشم اندازى مى‏دهند تا بتوانيم ابعاد مسئله را بهتر دريابيم و اين مشكل را از ديدگاهى گسترده‏تر بنگريم.

فصل دوم
پیشینه تحقیق

2-1-مقدمه
از نقطه نظر تاريخي در اقوام اوليه كه پدر حق كشتن يا فروختن اطفال خود را داشت طبعا حق سقط جنين نيز براي او محفوظ بوده است ، اما عقيده حكما و فلاسفه يونان و رم قديم در اين خصوص مختلف بود. مثلا سقراط ، سقط جنين با ميل مادر را مجاز مي دانست و ارسطو در صورتي آن را مجاز مي دانست كه مادر اولاد زياد داشته باشد اما بقراط نظري مخالف آن را بيان مي داشت در سوگندنامه بقراط آمده است : (( وسيله سقط جنين در اختيار هيچ يك از زنان نخواهم گذاشت …))
آن چه از مدارك تاريخي بر مي آيد اين است كه سقط جنين در جوامع قديمي ايران، مصر و رم نيز جرم بوده است. در ماده 209 قانون نامه حمورابي كه 2300 سال قبل از ميلاد مسيح وضع شده آمده است : (( اگر كسي دختر ديگري را مورد ضرب قرار دهد و موجب سقط حمل او شود بايد ده شاكل نقره بابت سقط حمل بدهد. )) ، (( اگر در حين ايراد ضرب كسي موجب سقط جنين حمل دختر فرد آزاده اي بشود بايد پنج شاكل نقره بدهد و اگر كنيز شخصي باشد و كنيز مربوط سقط حمل نمايد ضارب بايد دو شاكل نقر بدهد. ))
سقط جنين يا سقط حمل يكي از جرائمي است كه جوامع پيوسته با آن درگير بوده اند و راه يابي براي مقابله با آن از جمله مسائل و مشكلات جوامع بشري بوده و از ديرباز نيز مقررات خاصي براي جلوگيري از وقوع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد حقوق انسان، احساس درد Next Entries پایان نامه رایگان درمورد قانون مجازات، قانون مجازات اسلامی، مجازات اسلامی، سقط جنین