پایان نامه رایگان درمورد کنش ارتباطی، عقلانیت ارتباط، عقلانیت ابزاری، تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه ارشد

شخصیتی انتقادی عقلانی و گشوده است. برنامه درسی لازم است، تمام موارد به حاشیه رانده شده ذهن و روان را دوباره به منطقه نقد آگاهانه ذهن برگرداند».(هابرماس،نقل شده در قادری،1388: 49) و همانطور که پیشتر توضیح دادم، برنامه آموزش فلسفه برای کودکان این توانایی و قابلیت را در کودک ایجاد میکند.
هابرماس در کتابهای خود و کتاب نظریه کنش ارتباطی که بسیاری از پژوهشگران آن را مهمترین اثر وی می‌دانند که «بسیار پیچیده و چند لایه» است، چندین هدف را دنبال میکند که خلاصه کردن و بیان آن در این مجال نمیگنجد. لذا بر ابعادی از نظریه او تأکید میکنم که به طور مستقیم با هدف نظری این پایاننامه مربوط است. هابرماس به عنوان متفکری که اساساً رویکردی انتقادی به علم دارد، در مواجهه با مفهوم حقیقت، نه رویکرد عینیگرایانه پوزیتیویستی را که حقیقت را گزاره مطابق با واقع و امر بیرون از ذهن دانسته و به هیچ وجه ملتزم به مفهوم گفتوگو نیست، میپذیرد و نه رویکرد نسبیگرای پستمدرنیستی را که اصولاً موضوعیتی برای مفهوم حقیقت قائل نیست و در عمل امکان گفتوگو را سلب میکند، میپسندد. او ایده خود را در میانه دو رویکرد فوق قرار میدهد. او از نوع مواجهه سوژه-سوژه و «عقلانیت ارتباطی» حاصل از تعامل و گفت‌وگوی بین افراد سخن میگوید. در واقع نوعی رویکرد معرفتشناسانه در خصوص معارف ناظر بر جامعه دارد که در بنیان خود هرمنوتیکی است و از بستر زبان و گفتوگوی بین اذهانی و در چارچوب کنش ارتباطی رخ مینماید. (خانیکی، 1387: 76-74)
هابرماس با الهام گرفتن از وبر؛ انواع کنش را اینگونه مشخص میکند:
جدول(2-4): انواع کنش از منظر هابرماس

سمت گیری کنش وضعیت کنش
معطوف به توفیق
معطوف به تفاهم
غیر اجتماعی
کنش ابزاری

اجتماعی
کنش راهبردی
کنش ارتباطی(تفاهمی)

از نظر وی در مدل کنش عقلانی هدف‎جو، کنشگر در وهله اول متمایل به حصول یک هدف است. (هدفی که آن را با توجه به مقاصد خود بادقت کافی برگزیده است). واین که کنشگر با توجه به تمام شرایط معین وسایلی را برای پیشبرد هدف خود انتخاب میکند که به نظر او مناسبترین است، و سرانجام اینکه او همه عواقب قابل پیش‌بینی را به عنوان شرایط ثانوی توفیق خود، در نظر میگیرد. توفیق را میتوان ظهور وضعیتی مطلوب در جهان بیرونی تعریف کرد که از طریق انجام کنش یا ترک هدفمند کنش و بنا بر عوامل علی حاصل میشود. هابرماس در این‌باره میگوید: «یک کنش معطوف به توفیق را ابزاری میخوانیم هنگامی که کنشگر آن را تحت وجوه پیروی از قواعد فنی کنش انجام داده است و میتوان کارآیی آن را با توجه به مجموعهای از شرایط و پیشامدهای پیچیده ارزیابی کرد . یک کنش معطوف به توفیق را راهبردی می خوانیم هنگامی که کنشگر آن را با توجه به پیروی از قواعد انتخاب عقلانی برگزیده باشد و کارآیی آن را در تأثیر گذاردن بر تصمیمهای یک حریف عاقل دیگر سنجش کرده باشد.» کنشهای ابزاری ممکن است به سنخ دیگری از هم‌کنشی‌های اجتماعی متصل و تابع آن شوند؛ مثل«عناصر مربوط به وظایف» در نقشهای اجتماعی؛ کنش های راهبردی به خودی خود کنش های اجتماعی هستند. در نقطه مقابل اینها هابرماس از کنش ارتباطی سخن میگوید آنجا که کنش‌های کنشگران نه از طریق محاسبات خودخواهانه «توفیق»، بلکه از طریق عمل حصول تفاهم هماهنگ می‌شود. در کنش ارتباطی مشارکت کنندگان در وهله اول معطوف به توفیق فردی نیستند؛ آنها هدفهای فردی خود را تحت شرایطی دنبال میکنند که بتوانند نقشههای کنش خود را بر مبنای تعاریف مشترک از وضعیت هماهنگ کنند. (هابرماس،1392: 298-288) منظور هابرماس از کنش تفاهمی، نوعی کنش متقابل است که به گونهای سمبلیک آشکار میگردد و معطوف قواعدی است که الزاماً معتبر تلقی میگردند و شیوه رفتارهای قابل انتظار و متقابل را تعیین میکند و باید به وسیله دو ذهن عمل کننده به رسمیت شناخته شده و فهمیده شوند. به عبارت دیگر شکل گفتوگویی دارند. کنش مفاهمه‌ای جریانی دو طرفه است. از یک ذهن و زبان واحد ناشی نمی‌گردد. معنای آن در شکل ارتباط یا فهمی مبتنی بر زبان و سخن گفتن روزانه تبلور می‌یابد.(نوذری،1389: 43)
به نظر او کلام سه وظیفه ادا میکند:
1. ایجاد ارتباط میان اذهان
2. ایجاد ارتباط با پدیده‌ها و اشیای خارجی
3. بیان حالات و تجربیات ذهنی متکلم
عقلانیترین شکل تفاهم و ارتباط در عملی آشکار میشود که معطوف به رسیدن به تفاهم در این ابعاد سه‌گانه باشد. دستیابی به توافق، غایت ذاتی کلام آدمی است. نفس عمل سخن گفتن، به وجوه حوزه‌ای اشاره دارد که در آن ارتباط کاملاً آزاد و فارغ از سلطه ممکن خواهد بود. بنابراین فرجام سخن گفتن آزادی است.(منصورنژاد،1381: 318) توانش ارتباطی فقط به معنی توانایی بیان جمله‌های مبتنی بر دستور زبان نیست. ما به هنگام سخن گفتن در واقع با جهان پیرامون، با سوژه‌های دیگر و همچنین با نیت‌ها، احساس‎ها و آرزوهای خودمان، ارتباط برقرار میکنیم. ما درباره هر یک از این ابعاد ارتباطی، درباره آنچه که به صراحت یا به طور ضمنی بیان میداریم و یا فرض میگیریم، همواره، به طور ضمنی، ادعای اعتبار داریم: مثلاً دعوی مربوط به صدقِ آنچه درباره جهان عینی بیان میداریم، یا ادعای مربوط به حقانیت، مناسبت و مشروعیت گفتار خود در رابطه با ارزشها و هنجارهای مشترک در زیست جهان اجتماعی؛ یا دعوی مربوط به اصالت و صداقت آنچه از نیتها و احساسهای ما بروز پیدا میکند. بدیهی است که ادعاهایی از این دست میتواند مورد مخالفت، نقد، مدافعه و تجدید نظر قرار گیرد. برای حل دعویهای مورد اختلاف راه‌های مختلفی وجود دارد؛ مثلاً توسل به مراجع یا به سنت یا به زورِ آشکار. یکی از این راهها، یعنی آوردن دلیل برای رد یا تأیید یک ادعا، برای ایده عقلانیت به طور سنتی امری اساسی به شمار آمده است. و در واقع بر همین اساس، یعنی بر پایه تجربه حصول تفاهم در ارتباطهای فارغ از زور است که هابرماس نظریه عقلانیت خود را شکل میدهد. در یک جریان بین اذهانی و نقدپذیر امکان بهره‌گیری از تعقل و توسل به دلیل و برهان برای وارسی صدق ادعاها، کلید فرایند حصول تفاهم است. در هر یک از سه بعد کنش ارتباطی که در بالا از آنها یاد شد، چنین امکانی وجود دارد. این صرفاً دعوی مربوط به صدق‌پذیری و کارآیی وسایل برای حصول یک هدف نیست که می‌تواند مورد نقد قرار گیرد و با توسل به دلیل از آن دفاع شود؛ دعویهایی چون درست بودن یک کنش یا تناسب آن با مفاد یک هنجار، و به همین ترتیب مشروعیت هنجارها نیز میتواند بدین نحو مورد وارسی واقع شود؛ و به همین صورت این دعوی که آیا یک گفتار بازنمود صادقانه و اصیل تجارب ذهنی گوینده هست یا خیر نیز می‌تواند موضوع وارسی باشد. معنی این سخن آن است که در هر یک از این ابعاد کنش ارتباطی رسیدن به توافق درباره ادعاهای متنازع به واسطه توسل به استدلال و بصیرت ذهنی و بی توسل به نیرویی بیرون از عقل و دلیل وجود دارد. در هر یک از این وجوه کنش، «وسیله باز اندیشانهای» برای وارسی مسأله دعوی اعتبار وجود دارد؛ یعنی شیوه‌هایی برای برهان و نقد وجود دارد که به ما امکان میدهد دعاوی پرسش‌پذیر صدق یک گفتار را موضوع وارسی قرار دهیم و در جهت تأیید یا نفی آن به تلاش بپردازیم.(هابرماس،1392: 8و9) از نظر هابرماس فرایند گفتوگو از اهمیت برخوردار است و پیامد و نتیجه آن مهم نیست ؛ بلکه مهم این است که روند و فرایند گفتوگو و عقلانیت حاکم برآن دموکراتیک باشد. (انصاری، 1384: 226) و انسان را به بازاندیشی و تأمل فرا خواند.
کنش ارتباطی هابرماس از نوع ارتباط باز اندیشانه است. رابطه باز اندیشانه با خود بر حسب شیوه استفاده از زبان سایه روشنهای مختلفی می‌گیرد. «خود» میتواند با خویش رابطهای به شیوه نقد گزاره خویشتن، نقد کنش خویشتن و یا نقد بازنمایش خویشتن85 برقرار کنند. خود به همین ترتیب میتواند با خویشتن با الگوی خود– انتقادی وارد رابطه شود. رابطه باز اندیشانه نسبت به خود، زمینه‎ای برای مسؤولیت پذیری کنشگر است. یک کنشگر مسئول به نحو خودانتقادی عمل میکند، نه تنها در کنشهای مستقیماً مرتبط با اخلاق بلکه در گفتارهای معرفتی و بازنمودی خود. گرچه مسئولیت‎پذیری در نهایت یک مقوله اخلاقی- عملی است، در عین حال به شناختها و بازنمودهای طیف اعتبار کنشهای معطوف به حصول تفاهم بسط می‌یابد.(هابرماس،1392: 466و467)
برای فهم منطق گفتوگویی هابرماس و کنش ارتباطی مدنظر، توجه به دو واژه زیستجهان و نظام (سیستم) حائز اهمیت فراوان است. هابرماس هر جامعه را متشکل از دو جزء نظام86 و زیست‌جهان87 می‌داند. نظام در واقع همان دولت، نهادها و موسسات بزرگ هستند که از منطق عقلانیت ابزاری استفاده می‌کنند اما زیست‌جهان که عرصه‌ کنشِ کنشگران در زمینه‌ای مشترک از معانی و قلمرو عقلانیت ارتباطی است. این نظر هابرماس تلفیق نظریات مبتنی بر عاملیت کنشگران و سلطه‌ ساختارهاست. زیستجهان زمینه حل اختلاف و «فراگردهای به تفاهم رسیدن» را از طریق کنش ارتباطی فراهم میسازد. استعمار زیست جهان به این معناست که در دنیای نوین عقلانیت ابزاری بر عقلانیت ذاتی پیروز گشته و در نتیجه بر عرصه‌هایی تسلط یافته است که پیش از این عقلانیت ذاتی آنها را تعریف می‌کرد (ریتزر، 1374: 735). زیستجهان در برگیرنده انواع پیشفرضهای ناگفته درباره تفاهم متقابل است، تفاهمی که برای تحقق کنش ارتباطی باید وجود داشته باشد و متقابلاً ادراک شده باشد.( هابرماس،1392: 519و 520)
2-3-1-1 وضعیت آرمانی گفتار و اخلاق گفتوگو
«وضعیت کلامی آرمانی» در واقع ضمانتی برای تأمین شرایط تقارن و برابری و آزادی است. شرط وارد شدن در گفتوگو این است که آدمیان بتوانند به طور آزاد از هر نوع سلطه بیرونی یا درونی با یکدیگر وارد تعامل شوند.
هابرماس شروط مورد نظر در وضعیت آرمانی را در چند اصل خلاصه می‌کند:
– هر کنشگری که می‌تواند سخن بگوید، حق دارد در گفتوگو شرکت کند.
– هر کنشگر حق دارد ادعایی را مورد پذیرش قرار دهد.
– هر کنشگر حق دارد در گفتوگو ادعایی را مطرح کند.
– هر کنشگر حق دارد نیازها، امیال و بینش‌های خود را بیان کند.
– هیچ گوینده‌ای نباید به واسطه اجبار درونی یا بیرونی از حق خود در موارد فوق محروم شود. (انصاری، 1384: 312)
در این راستا، رابرت فیشر از اساتید فلسفه برای کودکان در انگلستان، ارتباط مفهوم گفتوگوی آرمانی هابرماس را با این آموزشها را این‌گونه تشریح میکند: هابرماس استدلال میکند که قوه تمیز اخلاقی، بیش از هر چیز در نوعی گفتوگوی آرمانی پرورش مییابد. به عقیده او شاخص گفتوگوی اخلاقی، یافتن قوانین جهان شمول نیست بلکه قانونی کلی است که به عنوان هنجاری همگانی مورد توافق همه اعضای جامعه باشد. هابرماس می‌گوید: «تنها هنجارهایی را میتوان موجه شمرد که به تأیید کسانی رسیدهاند که با شرکت در گفت‌وگوی واقعی، استعدادهایشان تحت تاثیر متقابل قرار گرفته و رشد کرده باشد.» در چنین گفتوگوی آرمانی، گروه موضوعهای پیچیده و جدیِ مورد اختلاف را به بحث میگذارد، استدلال میکند و به این ترتیب به رأی بهتر و (گاهی هم) به اتفاق نظری میرسد که هدف غایی اجتماع کندوکاوی است .(فیشر،1388: 90)
در این معنا دموکراسی اساساً مترادف با خود کنش ارتباطی و قبول گفتوگو و اخلاق حاکم بر آن است. دموکراسی به این معناست که همه بتوانند در کنش ارتباطی وارد شوند، بتوانند ادعاهای اعتباری گویندگان را به چالش بکشند، ادعاهای اعتباری خود را مطرح کنند و بر طبق عقیده خود رفتار کنند و از شرایط تقارن و برابری کامل با سایر گویندگان و کنشگران برخوردار باشند.(انصاری،1384: 309)
بخش چهارم: پیشینه پژوهش
2-4-1 پژوهشهای داخلی
از آنجایی که موضوع این پایاننامه میانرشتهای، و تلفیقی از موضوعات تعلیم و تربیت و ارتباطات است، برای یافتن پایان نامههای مرتبط با موضوع این تحقیق، پژوهشهای بسیاری در حوزههای مختلف را مرور نمودم که آنها را به سه دسته کلی تقسیم نمودم: پایاننامههای تعلیم و تربیتیِ مرتبط با موضوع این پایاننامه، پایان‌نامه‌هایی که موضوع گفتوگو را در بستر علوم اجتماعی و ارتباطات بررسی کردهاند و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد حلقه کندوکاو، تفکر انتقادی، توانمندسازی، خود و دیگری Next Entries پایان نامه رایگان درمورد فلسفه برای کودکان، آموزش فلسفه، تعلیم و تربیت، بهبود مهارت