پایان نامه رایگان درمورد پاي، فلکشن، داخلي، پلنتار

دانلود پایان نامه ارشد

خوني و عضلات موجود در سطح زير پا در وضعيت تحمل وزن در برابر فشردگي، حمايت و محافظت ميکنند؛ به پا براي جذب شوک در ضربات و تماس پا با زمين کمک ميکنند و به ذخيره انرژي مکانيکي کمک ميکنند و سپس انرژي مکانيکي را آزاد کرده و باعث بهبود کارآيي حرکت ميشوند (Kapandji, 1970; Oatis, 2009;Salathe et al., 1990). قوسهاي کف پايي توسط رباطها و عضلات پا تشکيل ميشوند( شکل 2-6).

شکل 2- 5. قوسهاي کف پايي.A.قوس طولي جانبي،B.قوس طولي داخلي وC.قوس عرضي.
2-5. عضلات عمل کننده روي مجموعه پا
23 عضله روي مچ و پا عمل ميکنند که 12 تاي آنها از خارج پا و 11 تاي آنها از داخل پا شروع ميشوند. به عضلاتي که از قسمت خارج پا شروع ميشوند عضلات بيرون پايي21 و به عضلاتي که از داخل پا شروع ميشوند عضلات درون پايي22 ميگويند. عمده حرکات پا توسط عضلات ساق انجام ميشوند (Hamill and knutzen ,2009).
2-5-1. عضلات قسمت خارجي پا
اين عضلات از استخوانهاي ران، درشت ني و نازک ني شروع شده و به استخوانهاي پا ختم ميشوند. تاندونهاي طويل آنها در اطراف مچ نه تنها مسئول حرکات مچ، پا و انگشتان هستند بلکه به حفظ قوسهاي پا کمک کرده و به سه قسمت تقسيم ميشوند.
2-5-2. عضلات خارجي جانبي
در بخش کناري ساق پا قرار دارند و شامل عضلات گروه نازک نئي ميباشد. اين عضلات اورتورهاي اصلي پا ميباشند که به پلنتار فلکشن پا نيز کمک ميکنند.
2-5-3. عضلات خارجي قدامي
اين عضلات از قسمت جلوي ساق شروع شده و با سطح فوقاني پا اتصال دارند. عضله درشت نئي قدامي، بازکننده دراز انگشتان، بازکننده مشترک انگشتان و نازک نئي طرفي در اين ناحيه قرار دارند که به دورسي فلکشن مچ و گام برداري در طول راه رفتن کمک ميکنند.
2-5-4. عضلات خارجي خلفي
اين عضلات در سمت خلفي پا قرار داشته و تا زير پا ادامه دارند که شامل عضلات خم کننده دراز انگشتان، خم کننده دراز انگشت شست و درشت نئي خلفي ميباشد که اين عضلات مسئول حرکات پلنتار فلکشن و اينورشن پا ميباشند و همچنين در حفظ قوس طولي داخلي پا نقش مهمي را بر عهده دارند.
2-5-6. عضله درشت نئي قدامي
بزرگترين عضله دورسي فلکسور محسوب ميشود، سطح مقطع فيزيولوژيک آن دو برابر ساير عضلات دورسي فلکسور ميباشد. نقش اين عضله در دورسي فلکشن مچ پا غير قابل انکار است. حداکثر بازوي گشتاوري دورسي فلکشن اين عضله را را حدود 30 تا 70 ميلي متر گزارش کردهاند. در مقابل توافق کمتري در مورد توانايي آن براي اينورژن پا وجود دارد، عده اي ذکر کردهاند که اين عضله نزديک به محور مفصل ساب تالار قرار مي گيرد و اثر آن روي اين مفصل قابل اغماض است. عدهاي نيز بازوي گشتاوري کوچکي را روي مفصل ساب تالار ذکر کردهاند. يک آناليز بيومکانيکي طول بازوي گشتاوري اين عضله را براي عمل اينورژن 10ميليمتر يا کمتر تخمين زده است. اين عضله هنگام ضربه پاشنه هنگام راه رفتن بطور برونگرا منقبض مي شود تا عمل پلنتار فلکشن مچ پا را کنترل کند. توانايي آن در چرخش داخلي پا (اينورژن) به کنترل پرونيشن پا که معمولا پس از ضربه پاشنه اتفاق مي افتد، کمک مي کند. نکته مهم در مورد اين عضله اين است که قادر است ترکيبي از اعمال دورسي فلکشن و اينورژن را توليد کند. که اين اعمال به ترتيب در ايجاد پرونيشن و سوپنيشن پا نقش دارند. بدليل اينکه اين عضله عضلهاي چند مفصله مي باشد در مفصل مچ عمل دورسي فلکشن (پرونيشن) و در مفصل ساب تالار و مفاصل عرضي مچ پا عمل اينورشن (سوپنيشن) توليد ميکند. دخالت اين عضله در اينورژن فعال بيان کننده توانايي آن در فراهم کردن و حمايت ديناميک از قوس طولي داخلي پا ميباشد. حمايت قوس هاي پا هنگام ايستادن آرام بر عهده ساختارهاي ليگامنتي مي باشد. افراد داراي کف پاي صاف هنگام فعاليتهاي ديناميک همانند ساير عضلات پا در فعاليت اين عضله افزايش نشان مي دهند. اين افزايش ممکن است تلاشي براي افزايش پايداري پا باشد(Oatis, 2009). وقتي که عضله درشت نئي قدامي به تنهايي ضعيف مي شود، در توانايي کنترل پا پس از ضربه پاشنه هنگام حرکت طبيعي اختلال ايجاد ميکند. عدم توانايي در کنترل پا باعث ميشود تا پاي فرد بلافاصله پس از ضربه پاشنه به زمين اصابت کند23. در اين شرايط هنگام برخورد پا به زمين اغلب يک ضربه صدا دار توليد مي شود (Oatis, 2009).
2-5-7. عضله دوقلو
عضله سطحي پشت ساق پا مي باشد و دو قسمت داخلي و خارجي آن به آساني در سطح خلفي ساق پا قابل تشخيص است. محققان توافق دارند که عضله دوقلو نقشي عمده در پلنتار فلکشن مچ پا ايفا ميکند (بازوي گشتاوري پلنتار فلکشن تاندون آشيل 5-6 سانتي متر). عملکرد آن به همراه عضله نعلي هنگامي که فرد روي قسمت جلويي پا ميايستد، بالا بردن وزن بدن ميباشد. هنگام راه رفتن در فاز استانس فعال ميباشد و به حرکت به سمت جلو24 کمک ميکند. وقتي که پاي فرد روي زمين حرکت مي کند25 باعث پايداري مچ پا ميشود. بازوي اينورتوري تاندون آشيل حاکي از نقش عضله دو قلو در عمل اينورژن ميباشد (Oatis, 2009). عضله دوقلو نيروي پلنتار فلکسوري قابل توجهي فراهم ميکند و ضعف اين عضله موجب کاهش زيادي در قدرت پلنتار فلکشن پا ميشود. کاهش قدرت پلنتار فلکشن از توانايي فرد در بلند شدن روي انگشتان ميکاهد و بهطور قال توجهي اعمال بالا رفتن از تپه يا نردبان و حرکت کردن طبيعي را مختل ميکند(Oatis, 2009).

2-5-8. عضله نعلي
اين عضله زير عضله دوقلو قرار دارد و سطح مقطع فيزيولوژيکي آن بزرگتر از همه عضلات ساق پا ميباشد. سطح مقطع فيزيولوژيکي آن تقريبا دو برابر عضله دو قلو ميباشد، بدون شک همانند عضله دوقلو يک پلنتار فلکسور قوي ميباشد. با سطح مقطع بزرگ خود نيروي قابل توجهي ايجاد ميکند. هر دو عضله دوقلو و نعلي طي فاز استانس راه رفتن فعال مي باشند، هرچند که فعاليت عضله نعلي زودتر شروع مي شود، اما فعاليت عضله دوقلو بيشتر طول ميکشد (مدت طولاني تر فعال ميباشد). هر دو عضله در حرکت به سمت جلو در فاز استانس نقش دارند، اما طي زير مرحله ميد استانس عضله نعلي به کاهش شتاب ساق هنگامي که بدن به سمت جلو سر ميخورد در حالي که پاها روي زمين ثابت هستند کمک ميکند. اين عضله همانند عضله دوقلو در سر متحرک خود توسط تاندون آشيل داراي بازوي گشتاور اينورتوري کوتاهي ميباشد. بهعلاوه اين نکته که عضله نعلي در اينورژن عقب پا نقش دارد (Oatis, 2009). ضعف اين عضله باعث کاهش قابل توجهي در قدرت پلنتار فلکشن پا دارد که با اختلالاتي در حرکت همراه ميشود. ضعف اين عضله توانايي کنترل ساق پا هنگامي که بدن رو به جلو سر ميخورد را مختل ميکند و همچنين امکان دارد منجر به دورسي فلکشن بيش از حد شود. بهعلاوه فرد داراي عضله نعلي ضعيف، در اواخر مرحله استانس به سختي روي جلوي پا حرکت ميکند و در نتيجه ممکن است عمل بلند شدن پاشنه با تاخير انجام گيرد. ضعف عضلات پلنتار فلکسور در نيمه آخر فاز استانس هنگام راه رفتن بهوسيله غلتيدن نا کافي پا و اغلب تاخير در بلند شدن پاشنه آشکار ميشود (Oatis, 2009).
2-5-9. عضله نازک نئي طويل
بهخاطر طول درازش در قسمت خارجي ساق پا لمس ميشود. عمل اصلي اين عضله اورژن پا ميباشد، بازوي گشتاوري اورتوري آن حدود 1 تا 3 سانتيمتر و سطح مقطع فيزيولوژيکي آن از نازکنئي کوتاه، بزرگتر است. مطالعات مربوط به اجساد نشان داد که اين عضله داراي بازوي گشتاوري پلنتار فلکسوري ميباشد. اين بازوي گشتاوري به طور قابل توجهي کوتاهتر از بازوي گشتاوري پلنتار فلکشن تاندون آشيل است. بهنظر مي رسد در پا نقش ثانويهاي در عمل پلنتار فلکشن مچ پا داشته باشد. بهوسيله پلنتار فلکشن اولين استخوان کف پايي و ميخي نقش مهمي در پايداري جلوي پا ايفا ميکند. هر چند اين نقش غالبا ناديده گرفته ميشود، اين عمل هنگام راه رفتن مشهود است. هنگامي که پا بهوسيله فعاليت عضله نعلي در فاز ميد استانس بدن روي پا حرکت ميکند به منظور پايداري جلوي پا فعال ميشود (Oatis, 2009). ضعف اين عضله با ضعف در عمل اورژن پا همراه است بنابراين عضلات اينورتور پا بهويژه درشت نئي خلفي پا را به سمت عمل اينورژن يا اينورژن به همراه پلنتار فلکشن، سوق ميدهد وممکن است سبب ايجاد دفورميتي واروس يا اکواينوس واروس26 ميشود (Oatis, 2009).
2-6. کف پاي صاف
کف پاي صاف طبق تعريف عبارت است از:
*ازبين رفتن قوس طولي داخلي پا که باعث تماس کناره داخلي پا با زمين ميشود را کف پاي صاف ميگويند (اعلمي هرندي، 1383).
*فرد داراي صافي کف پا شخصي است که فاقد قوس طولي داخلي فرم يافته ميباشد، که اين حالت وضعيت باليني ويژهاي است که در آن با مشاهده کلينيکي قوس داخلي پا روي زمين صاف شده و روي زمين کاملا مينشيند يا نزديک به حالت تمام نشسته روي سطح نمايان ميشود (Jacobs, 2010). کف پاي صاف ميتواند هر دو پا و يا اينکه فقط يک پا را تحت تاثير قرار دهد و نه تنها بار اعمال شده بر پا را افزايش ميدهد، بلکه باعث بههم خوردن عملکرد طبيعي پا ميشود. در نتيجه افراد داراي صافي کف پا به هنگام ايستادن طولاني مدت احساس رنجش ميکنند و به هنگام راه رفتن الگوي مشخص مربوط به خود را به نمايش ميگذارند. علايم مرسوم کف پاي صاف شامل التهاب نيام کف پايي، شلي رباطها، خستگي سريع پاها، درد به هنگام تحت فشار قرار گرفتن و بيثباتي قسمت داخلي ساختار پا ميباشد. با گذشت زمان بارگيري اضافي که ناشي از صاف بودن قوس طولي داخلي ميباشد، به نواحي بالاتر مثل زانو، ران، لگن، پايين کمر و تنه انتقال پيدا ميکند. بنابراين اين ناهنجاري به عنوان فاکتور همکار و موثر در شرايط درماني، شامل آسيب شناسي اسکلتي – عضلاني اندام تحتاني مثل التهاب نيام کف پايي، التهاب عضله درشت نئي قدامي، استرس فراکچر استخوانهاي کف پايي، تندونيت آشيل و سندروم درد مفصل کشکي راني شناخته ميشود (Chen et al., 2010; Haendlmayer and Harris, 2009; Hunt and Smith, 2004). عارضه کف پاي صاف در نتيجه ترکيب چندين عامل آناتوميکي به وجود ميآيد. در اين عارضه پرونيشن بيش از حد و يا افزايش اورژن در مفصل ساب تالار مشاهده ميشود. پاشنه نسبت به استخوان قاپ به حالت چرخش خارجي و والگوس قرار ميگيرد. استخوان ناوي در جهت پشت پا به سمت خارج نسبت به استخوان قاب به آرامي جابجا ميشود. اين جابهجايي هم عامل ايجاد کننده پاي صاف و هم نتيجه بيومکانيکي کف پاي صاف از عوامل ديگر است. تشخيص اين عوامل آناتوميکي مخصوصا هنگام جراحي مشخص ميشود (Haendlmayer and Harris, 2009). ارزيابي طبيعي بودن قوس طولي داخلي بسيار مهم است. به هنگام تولد نوزادان عموما با وضعيتي متولد ميشوند که پاشنه پاي آنها در وضعيت چرخيده به خارج بوده و پاي آنها بدون حضور قوس طولي داخلي ميباشد. قوس طولي داخلي تا حدود سنين 2-3 سالگي توسعه نمييابد، بنابراين زمانيکه کودکان شروع به ايستادن با نشان دادن حالت پاي صاف ميکنند، اين وضعيت بهعنوان وضعيتي طبيعي در نظر گرفته ميشود. چالش موجود تشخيص کف پاي صاف منعطف27 از کف پاي صاف سخت28 ميباشد (Jacobs, 2010).
2-7. انواع کف پاي صاف
2-7-1 کف پاي صاف منعطف
کف پاي صاف منعطف فاقد علايم باليني ميباشد. اين نوع پا در بسياري از نژادها و قومها رايج ميباشد. همچنين صافي کف پا ميتواند با ديگر شرايط موروثي و شلي مفصلي نژادي در ارتباط باشد. در طي يک مطالعه آيندهنگر 25 ساله رز و همکاران29 (Roze et al, 1985)، نشان دادند که قوس کف پاي کودکان در طول زمان بهطور پيشرونده توسعه پيدا ميکند، بنابراين قوس طولي داخلي پاي کودکان داراي پاي پهن و صاف در دوران پيش دبستاني بدون آنکه به درمان و جراحي نياز داشته باشند با گذشت زمان به قوس طبيعي تبديل ميشود. آزمايش براي تشخيص پاي صاف منعطف بايد مربوط به شرايط پويا و ديناميک باشد، نه شرايط ايستا و استاتيک، زيرا در اين آزمايشات متخصصين به دنبال عملکرد پا هستند. پراستفادهترين آزمايش براي اين منظور تست باز کردن انگشت شست پا (تست جک)30 ميباشد که در اين آزمون از فرد خواسته ميشود تا انگشت شست پاي خود را اکستنشن دهد يا اينکه در وضعيت ايستاده روي نوک انگشتان پا قرار بگيرد (شکل 2-7). در اين وضعيت پاسخ پا به گونهاي است که قوس داخلي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد مفصل زانو، سرعت راه رفتن، کنترل حرکت، روش پژوهش Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نقطه مرجع