پایان نامه رایگان درمورد وضعیت اجتماعی، مشارکت عمومی، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

از خود جدا سازیم و به آنها بنگریم، نوعی شناخت واحد پیدا خواهیم کرد. در این صورت به چیزی دست یافته‌ایم که بسیاری از مردم خواهان آن هستند؛ شعور و آگاهی مشترک. مردم میل دارند به شعور و آگاهی مشترک به عنوان یک «سعادت جمعی» فکر کنند. این امر با گفت‌وگو دست یافتنی می‌شود. (بوهم،1381: 63)
بوهم بیان می‌دارد: «بعضی اوقات پیش می‌آید که قصد طرح پرسشی را دارید و در همین حال، کس دیگری آن را مطرح می‌کند. در چنین شرایطی به احتمال زیاد، فکری که در سر شما بوده به طور ضمنی در بقیه اعضای گروه نیز پدید آمده است. پس ممکن است یک پرسش یا نظر بخصوص توسط هریک از اعضای حاضر در گروه بیان گردد. سپس فرد دیگری با رجوع به آن، بحث را ادامه دهد. اگر گروه به درستی کار را ادامه دهند، «شرایط تفکر جمعی» پدید می‌آید، مشارکت عمومی در فکر کردن، بدین معناست که گویا «یک» فرآیند تفکر توسط همه افراد در حال وقوع است. پس اگر فردی پندار یا نظر دیگری را پیش بکشد، همه سخن او را می‌شنوند و در معنی منتسب در آن شریک می‌شوند و این آرمان دیالوگ است.» (بوهم،1381: 70)
به نظر بوهم آنچه می‌تواند وضعیت اجتماعی را سر و سامان بخشد و به انسجام رساند، رشد معانی مشترک در بین گروه‌های مختلف اجتماعی است. به عقیده وی، یک گروه کوچک که فرهنگ گفت‌وگو را در خود پدید آورده قادر خواهد بود به طرق مختلف آن را در میان فرهنگ بزرگتر گسترش دهد، آن هم نه تنها از طریق تشکیل گروه‌های جدید، بلکه از طریق مبادله این دیدگاه و تشریح معانی آن با دیگران. (بوهم، 1381: 59-57)

2-1-2-3 نظریه گفتوگویی مارتین بوبر21(نمونه‌ای از گفتوگوی مراقبتی)
بوبر دو شیوه‌ برقراری ارتباط با دیگران را از هم تفکیک می‌کند: یکی «من و آن» و دیگری «من و تو». «من و آن» رابطه‌ای غیرشخصی است که به انسان شیئیت می‌بخشد و افراد را از هم دور می‌کند در حالی‌که «من و تو» شیوه‌ای مستقیم و کاملاً شخصی برای برقراری ارتباط است و به معنی باز بودن ذهن طرفین، در مقابل علایق و نگرانی‌های یکدیگر است. در این رابطه، ما دیگر به واسطه‌ پست و مقام، نزاکت اجتماعی، خودنمایی یا بی‌علاقگی و… از هم جدا نمی‌شویم بلکه با هم به عنوان افراد انسانی برخورد کرده و بدون فاصله و مستقیماً با هم سخن می‌گوییم. (بوبر، 1380: 60-51)
مارتین بوبر بر این نکته پای میفشارد که انسانها باید از شیء تلقی‌ کردن یکدیگر (رابطه من وآن) دست بردارند و با یکدیگر به عنوان انسانهای همنوع مواجه و نزدیک شوند. بنابر نظر وی، اگر اشخاص وارد گفت‌وگو شوند، کنش و واکنش مجزایشان با یکدیگر، تبدیل به همکنشی خواهد شد و اما برای این دگرگونی، لازم است اشخاص ارتباط با یکدیگر را «غایت فی ذاته» تلقی کنند، یعنی هیچ یک از آنان، در این ارتباط گفت‌وگویی، اهدافی نداشته باشد که مقتضی نوعی استفاده یا سوءاستفاده از فرد دیگر باشد. هر فرد بایستی فقط به خاطر «نفس ارتباط» با فرد دیگر ارتباط برقرار کند و نباید آن را وسیلهای برای رسیدن به هدف دیگری غیر از خود ارتباط بداند. (ملکیان،1390: 146)
وقتی انسان خود را در دنیای تفکر طرف مقابل احساس کند، شرایط را برای یک جریان گفت‌وگو خلق کرده است. بایستی دیگرگونه بودن دیگران را بپذیریم، تأیید کنیم و حق دیگری را به رسمیت بشناسیم. این امر را نه از جهت مسامحه، بلکه با احترام انجام دهیم چراکه کلیت حیات واقعی انسان در چگونگی برخورد و مقابله با همنوعانش نهفته است. (هارتکه‌مایر، 1389: 43و44)
در جایی که گفتوگو، مناسب با ماهیت آن جریان پیدا میکند، افراد حقیقتاً به هم روی میآورند، با صراحت سخن میگویند و از هر گونه تظاهر آزادند. بدین ترتیب، امکان بهرهوری مشترکی به وجود میآید که قابل تأمل است و در جای دیگر نمیتوان آن را یافت. توجه واقعی به دیگری، باعث تأیید و پذیرش طرف مقابل میشود. البته مسلم است که مقصود از تأیید، صحه گذاشتن بر همه چیز نیست. اما در هر جایی که من با دیگری نظر مقابلی داشته باشم همین که وی را به عنوان رفیق گفتوگوی واقعی بپذیرم، در واقع او را به عنوان یک «شخص» تأیید کردهام. در فضای وفا و صداقت که محیط مناسب برای گفت‌وگوی واقعی است، انسان می‌تواند آنچه برای گفتن دارد، بگوید. (بوبر نقل شده در هارتکه‌مایر،1389: 49و 57)
در فلسفه‌ بوبر، زندگی خود نوعی ملاقات است و گفت‎وگو مرزی است که ما در آن یکدیگر را ملاقات می‌کنیم. ما در گفت‎وگو به ورای رفتارهای به ظاهر مؤدبانه‌ و زره‌های دفاعی که خود را پشت آن پنهان کرده‌ایم، نفوذ می‌کنیم. ما صادقانه به سخن هم گوش فرا می‌دهیم و پاسخ می‌گوییم و این صداقت علقه‌ای بین ما ایجاد می‌کند فلذا گفت‎وگو بیانگر بعدی اساسی از روح بشر و یک راهِ بودن است. (یانکوویچ، 1381: 12) به اعتقاد بوبر اگر گفتوگو مناسب با ماهیت خود باشد، افراد به طور حقیقی یکدیگر را مورد خطاب قرار داده و بیپرده با هم سخن میگویند، از تظاهر آزادند و امکان تکامل، بالندگی و بهرهوری جمعیِ بی‌نظیری به وجود میآید. جوهر کلام در جایی وجود دارد که انسان‌ها از پویاییِ باهم بودن واقعی بهرهمندند وقدرت پویایی، جمع آنها را فراگرفته است. آنچه در اثر این نوع تبادل جمعی به وجود میآید، در غیر این شرایط، قابل دسترسی نیست. (بوبر نقل شده در هارتکه‌مایر،1389: 58)
و اما به این تلقی بوبری از گفتوگو، هم از جهت ممکن بودن و هم از جهت مطلوب بودن، اشکالاتی وارد کرده‎اند. از سویی، آیا برای انسانها امکان دارد به عقائدی که آنان را از یکدیگر جدا میکند سر سوزنی اعتنا نکنند و صرفاً به عنوان انسانهای همنوع به یکدیگر نزدیک شوند؟ همچنین، آیا حب ذات، که جزء ساختار روانشناختی ما انسانهاست و با عالیترین موازین اخلاقی نیز منافاتی ندارد، این امکان را به ما می‌دهد که یکدیگر را به معنای دقیق کلمه «غایت فی ذاته» تلقی کنیم و وسیله رسیدن به هیچ هدفی نگیریم؟ (ملکیان،1390: 146)
2-1-2-4 نظریه گفتوگویی ویلیام اسحاق22(گفتوگوی اندیشمندانه و بازاندیشانه)
ویلیام اسحاق پژوهشگری است که سال‎ها در مراکز آموزش سازمانی ام‎آی‎تی23 بر مبحث گفتوگو و کاربردی کردن آن تمرکز و در این امر به نظریات سایر صاحب‌نظران و به ویژه بوهم توجه داشته است.
از نظر او، آمادگی برای تأمل، تفکر و تجدیدنظر در افکار، به منظور به دست آوردن راه کارهای جدید، یکی از عناصر کلیدی گفتوگو است. این آمادگی، امکان فهمیدن اموری را فراهم میسازد که انسان معمولاً جرأت پذیرفتن آنها را ندارد. همین امر، زمینه‎ساز ایجاد تحولی شخصی در روند گفتوگو و برخورد با دیدگاه‎های گوناگون میشود. وی غرض از گفت‎وگو را بازنگری و پرسش در مورد تفکر و تغییر و تحول آن میداند. عادات و رفتار انسان، تابع نوع تفکر اوست و در چارچوب آن شکل می‌گیرد. (هارتکه‎مایر،1389: 38و73)
از نظر اسحاق، اصول گفتوگو شامل گوش دادن، احترام گذاشتن، تعویق نظر و سپس اظهارنظر است که در پس گوش دادن، اصل مشارکت، در پس احترام گذاشتن، اصل انسجام، در پس تعویق، آگاهی، و درپس اظهار‌نظر، اصل ظهور یا پدیدار شدن قرار دارد. (اسحاق،1380: 75)
در دیدگاه وی، گفتوگو مرام و روشی برای کشف مشترکات است و تلاشهای نظری و عملی موجود را در مورد مراقبه و خودسازی، رشد همکاری و سازماندهی گروهی، به وسیله تفکر مشترک تکمیل مینماید. گفت‌وگو روندی بنیادی است که زمینههای آموختن مستمر را در چارچوب سازمان مدرن فراهم می‌سازد. یکی از اهداف گفتوگو برقراری تماس با سرچشمه‎های مخفی تفکر است. (هارتکه‌مایر،1389: 38و73 ) در گفت‌وگو، افراد صرفاً باهم تعامل نمی‎کنند بلکه با هم در حال آفرینندگی هستند و می‌کوشند کیفیت جدیدی از معانی و تفاهم را گرد آورند. (اسحاق،1380: 169)

• چالش گفتوگو
برای تحقق گفتوگو، بایستی سرمنشأ اختلالهایی را که مانع آن میشوند، شناسایی و بر دام‌های ساختاری غلبه کرد. اسحاق، «ساختار» در گفتوگو و تعامل انسانها را این‌گونه‌ تعریف میکند: «مجموعه‌ای از عادات و همچنین شرایطی که مردم را به اعمالی که انجام میدهند، وا می‎دارد.» این ساختارها، حاکم بر روش تفکر و عمل ما و نسبتاً ثابت هستند.
بخشی از اختلال‌ها و چالش‎های گفت‎وگو، ناشی از تفاوتهای زبانی است که مردم بدان سخن میگویند. افراد برای بیان نظر خود، سه زبان مختلف دارند: زبان تأثیر یا احساس، زبان معنی و زبان قدرت. این تفاوت‌ها اغلب نادیده می‎ماند و منجر به سردرگمی و سوء ارتباط میشود که شبیه آن در ترجمه بین دو زبان نیز مشاهده می‌شود. بلندتر صحبت کردن یا نسبت نفهمیدن به شخص دیگر دادن، اشتباهاتی معمول به هنگام مواجهه با این اختلال زبانی یا ارتباطی است.
نگرانی اصلی مردمی که با زبان «احساس» سخن میگویند این سؤال است که «آیا به فکر مردم هستیم و اینکه آنها چه احساسی دارند؟». افرادی که این زبان را به کار می‌برند، تمایل دارند جهان را بدواً به عنوان شبکهای از روابط ببینند و به لحن گفتار به اندازه محتوای آن اهمیت میدهند. اگر به سخنان این افراد گوش دهیم احتمالاً خواهیم دید که درباره احساسات خود حرف می‌زنند، سؤال می‌کنند که دیگران چه احساسی دارند و انتظار دارند این سطح تجربه از سوی سایرین نیز جدی گرفته شود.
در زبان «معنی»، مردم نسبت به ایدهها، ارزشها، فرضیهها و فلسفههای ورای آنچه رخ میدهد، ابراز علاقه می‌کنند. آنها غالباً درباره ایدهها رئوف هستند و یا یک سری اصول دارند که میخواهند از سوی دیگران شناخته و دنبال شود. افراد بسیاری هستند که به احساس یا معنی بی‌علاقه‎اند. آنها فقط می‎خواهند بدانند که قصد انجام چه کاری داریم و غالباً وقتی چیزی را برای آنها توضیح میدهیم می‌پرسند «چه نتیجه‌ای دارد»، زیرا می‌خواهند زبان را بلافاصله به عمل پیوند بدهند.
افرادی که با زبان اقدام و قدرت سخن میگویند، تمایل به کم اهمیت تلقی کردن سخنان افرادی که به زبان احساس تکلم می‌کنند، دارند. اگر از این افراد بخواهید درباره معنی چیزی تأمل کنند اغلب ممکن است با این واکنش روبه‌رو شوید که شما را بیش از حد «روشنفکر» بخوانند. و اگر از طریق افرادی که به زبان احساس یا معنی ارتباط برقرار می‌کنند بپرسید چگونه بایست اقدام کرد ممکن است سؤالتان را خام و ناپخته تلقی کنند.
افتراق زبانها یکی از عوامل تضعیف‌کننده در راه رسیدن به یک گفتوگوی واقعی است. افرادی که طرفدار «گفتوگو» هستند عموماً تمایل به استفاده از زبان معنی دارند. اغلب، این تفاوتها می‌تواند به اختلالهای مهم ارتباطی منجر شود. دو فرد که به زبانهای متفاوت سخن میگویند طرف مقابل را به عنوان شخصی میبینند که نکته اساسی را درک نمیکند. چنین اختلالهایی عموماً به «جنگ جانبداری» منجر میشود که در آن یک طرف میکوشد تا طرف دیگر را نسبت به نحوه نگرش خویش متقاعد سازد.
چالش در گفتوگو ایجاد محیطی است که هرسه پارادایم بتوانند باهم صحبت کنند، به شکلی که احترام همگان رعایت شود، محدودیتهای شیوه زبانی طرف مقابل در نظر گرفته شود و به خاطر محدودیتهایش محکوم نشود. گفتوگو در جستجوی زبان تحقیق است که دربرگیرنده و فائق آینده بر تفاوت‎های مطرح‌شده باشد. (اسحاق،1380: 219-207)
برای تحقق گفتوگو، ما باید محل و سرمنشأ اختلالهایی را که مانع گفتوگو میشوند شناسایی کنیم. این اختلالها در فواصلی که افراد نیازمند به کنش یکدیگرند و همچنین در فواصلی که همیشه توافق کامل وجود ندارد، رخ میدهد.
وجود این چالشها و سایر دامهای ساختاری، سبب میشود ما نتوانیم از ابتدای شروع یک بحث، کندوکاو مشترک و باهم فکر کردن را آغاز کنیم؛ لذا اسحاق، مراحل و میدانهای گفتوشنودی را برای رسیدن به نوع آرمانی گفتوگو بیان میکند که مختصراً در شکل زیر نمایش داده شده و در ادامه به توضیح آن می‌پردازیم.

شکل (2-1): مراحل رسیدن به گفت‌وگوی آرمانی

(هارتکه‌مایر،1389: 113)
• میدانهای گفتوشنودی
این ایده که میدانهای اجتماعی، عامل تعیین‌کننده و مهمی در کیفیت رفتار و گفت‎وشنودمان هستند،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد روش سقراطی، تفکر انتقادی، پرسشگری، رواندرمانی Next Entries پایان نامه رایگان درمورد آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، نظام آموزشی، برنامه آموزشی