پایان نامه رایگان درمورد مفصل زانو، سرعت راه رفتن، روش پژوهش

دانلود پایان نامه ارشد

هر گونه ضايعه يا آسيب سلولي- بافتي در عضلات، تاندونها و مفاصل يک عضو، که موجب ارسال پيام‌هاي مهاري به سلول‌هاي شاخ قدامي اعصاب مخصوص آن عضلات در نخاع مي‌شود. يعني عملاً يک سيکل يا فيدبک منفي برقرار است که از آسيب هرچه بيشتر جلوگيري کند، در طول انجام فعاليت‌هاي فيزيکي مفاصل، تاندون‌ها و عضلات و ليگامنتها در اثر فشار و کشش در معرض آسيب هستند. واضح است که با شروع اين عوارض در اثر شدت گرفتن تمرين يا فعاليت فيزيکي، اين فيدبک منفي توانائي به فعاليت در آوردن عضو و انقباض عضله يا حفظ آن را کاهش مي‌دهد و باعث نوعي خستگي يا محدوديت در به‌کارگيري هرچه بيشتر عضو مي‌شود (Bigland et al,1978; Guyton & Hall, 2006;Allman & Rice, 2002).
2-16-3. خستگي در محل اتصال عصبي عضلاني2
نظريات متفاوتي در مورد علت خستگي در اين محل وجود دارد. اين نوع خستگي بيشتر در واحدهاي حرکتي تند انقباض3FT معمول است. ناتواني عصب محرکه جهت ارسال ايمپالسهاي عصبي به تارهاي عضلاني به احتمال قوي مربوط به کاهش واسطه شيميائي عصب (نوروترانسميتر) استيل کولين مي‌باشد، رها شدن استيل کولين به غلظت و فعاليت يون کلسيم خارج سلولي متکي است. ديده شده است که يون کلسيم به شرطي که قبل از شروع دپولاريزاسيون انتهاي اکسون بکار برده شود رها شدن استيل کولين را تسريع و تسهيل مي‌سازد. گفته مي‌شود که دپولاريزاسيون اکسون موجب باز شدن کانال‌هاي غشائي کلسيم و ورود آن به داخل اکسوپلاسم مي‌شود. سپس کلسيم در روند مربوط به رها شدن استيل کولين شرکت مي‌کند. انجام اين واکنش بخش بزرگي از تأخير سيناپسي را به خود اختصاص مي‌دهد. تخمين زده شده است که براي رها شدن هر وزيکول استيل کولين همکاري چهار يون کلسيم لازم است (;Paillard, 2012Guyton & Hall,2006).گاهي انتقال تحريک به علت بيماري يا فرضاً مواد مضر در محل غشاء پس سيناپسي مختل مي‌گردد و يا در نهايت ممکن است مشکل در خود عضله وجود داشته باشد. هميشه در حالت طبيعي پاسخ به اولين موج تحريکي نرمال مي‌باشد اما با کاهش انتقال دهنده‌ها امکان تحريک و ثبت پتانسيل عمل70 ناحيه پس سيناپسي کاهش مي‌يابد و ميزان نيرو به تدريج کاسته مي‌شود (;Allen, 2008 De Luca, 1984).

2-16-4. خستگي در عضله
يکي از مهم‌ترين عوامل خستگي، خستگي در خود عضله (محل توليد نيرو براي انجام و استمرار فعاليت فيزيکي) بوده و به جرئت ميتوان گفت که منشأ خستگي در خود عضله است. امروزه با استفاده از روش‌هاي بيوپسي عضله، اسپکتروسکوپي و تهيه برش بافتي سطح اطلاعات ما در مورد متابوليسم عضله حين خستگي بسيار افزايش يافته است. خستگي عضله ممکن است به فقدان گليکوژن، کراتين فسفات، آدنوزين تري فسفات، اکسيژن، اختلال در کار لولههاي T و شبکه سارکوپلاسميک، اختلال در ارتباط اکتين- ميوزين، اختلال در توزيع مجدد يون‌هاي کلسيم و روند فعال شدن کلسيم در سيستم جفت شدن اکتين ميوزين بستگي داشته باشد (Cody et al,1989;Bigland,1984).
ساير پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که فقدان گليکوژن، اکسيژن، کراتين فسفات يا آدنوزين تري فسفات هميشه عامل تعيين کننده بروز خستگي نخواهد بود، زيرا يک عضله را به وسيله فعال کنندههاي شيميائي مثل کلر و پتاسيم مجدداً مي‌توان تا بالاترين سطح براي خستگي به انقباض در آورد. بنابراين منابع انرژي براي تعدادي انقباض در عضله خسته باقي مي‌ماند. از طرف ديگر تجمع اسيدلاکتيک توليد شده در اثر متابوليسم غيرهوازي در خستگي نقش دارد زيرا که باعث تجمع يون هيدروژن يا پروتون‌هاي آزاد مي‌شود. اين امر باعث کاهش PH محيط (اسيدي) مي‌شود که روي عوامل انقباضي اثر گذاشته و باعث کاهش قدرت انقباض عضله مي‌گردد، علت اين امر به کاهش آزاد شدن يون کلسيم بر مي‌گردد. يعني در حضور يون‌هاي H+ آزاد سازي Ca++ کاهش يافته و به همان نسبت واکنش يون‌هاي کلسيم به تروپونين کاهش يافته و بدين ترتيب برخي از نقاط فعال پروتئين‌هاي انقباضي امکان شرکت در مکانيزم لغزشي را نمي‌يابند. از طرف ديگر با تراکم يون هيدروژن از فعاليت آنزيم فسفر فروکتوکيناز که آنزيم کليدي در گليکوليز بيهوازي است کاسته مي‌شود. چنين بازدارندگي‌اي سبب کندي مراحل گليکوليز شده لذا دسترسي به ATP را جهت تامين انرژي را تقليل مي‌دهد (Paillard, 2012 (Guyton & Hall, 2006;Allman & Rice,2002;.
2-17. پروتکلهاي خستگي اندام تحتاني
پروتکلهاي خستگي اندام تحتاني شامل خستگي عمومي عضلاني و يا خستگي موضعي عضلاني است. خستگي عمومي عضلاني شامل چندين مفصل و تعداد بسياري از گروههاي عضلاني است ولي خستگي موضعي عضلاني شامل عضلات يک مفصل و يا برخي از گروههاي عضلاني است. خستگي عمومي عضلاني شامل جابه‌جايي تمام بدن در فضا مانند دويدن و راه رفتن است ولي خستگي موضعي عضلاني اغلب به وسيله تکرار يک انقباض عضلاني اختياري مانند حرکت اکستنشن زانو، فلکشن زانو و … تا مرز خستگي ارادي است (Paillard, 2012(.
سه نوع تکنيک براي پروتکلهاي خستگي موضعي عضلاني مورد استفاده قرار ميگيرد :
1.کاهش قدرت گروههاي عضلاني تا يک ارزش خاص
2.نگهداري انقباض عضلاني ايزومتريک در يک بازه زماني خاص
3.ناتواني در ادامه يک حرکت تمريني ويژه
2-18. ميزان درک فشار (RPE)71
به منظور ارزيابي و برآورد بار کار، روشهاي مختلفي وجود دارد که يکي از اين روشها، ارزيابي ذهني است. مقياس درک فشار تکنيکي است براي کميکردن ذهني شدت فعاليت ورزشي و يا تنظيم شدت فعاليت ورزشي مورد استفاده قرار ميگيرد (بورگ 1998). اين مقياس يک روش رتبه بندي خيلي ساده براي اندازه گيري درک فشار است که با بار کار ارتباط خطي دارد. از مزيتهاي اندازه گيري مقياس ذهني اين است که دستورالعمل آسان و نياز به وسايل ندارد و همچنين براي محقق اطلاعاتي پيرامون زمان پايان يک فعاليت را ميدهد. مقياسي که براي رتبه گذاري ميزان تلاش درک شده حين کار فيزيکي به طور متداول در ارگونومي به کار برده ميشود، مقياس 20-6 امتيازي RPEبورگ است، در اين مطالعه از مقياس 6 تا 20 رتبهاي استفاده شده است رتبه 6 نشانه عدم خستگي و رتبه 17 تا 20 نشان دهنده واماندگي است (Qu & Yeo, 2011 Parijat & Lockhart,2008;).
تأثير خستگي موضعي عضلاني بر برخي از پارامترهاي کينماتيکي و کنتيکي و عصبي عضلاني:
کاهش شتاب مرکز ثقل، کاهش و افزايش گشتاور در مفاصل، کاهش زمان عکس العمل، تغيير در زواياي مفاصل هنگام راه رفتن، افزايش عرض گام، کاهش تعادل و پايداري، اختلال در حس عمقي عضلات، سقوط و سر خوردن(hajilou 2012)

جدول 2-2 : مقياس 20-6 RPE
2-19. اثر خستگي بر پارامترهاي بيومکانيکي راه رفتن
مطالعات اندکي اثر خستگي را بر پارامترهاي راه رفتن انجام داده‌اند. بيشتر اين تحقيقات تغييرات کنتيکي و کينماتيکي راه رفتن بعد از خستگي اندام تحتاني را بررسي کردند. تمرکز اين تحقيقات بر روي تغييرات ايجاد شده بعد از اعمال خستگي و جلوگيري از افتادن و سرخوردن بوده است. هلبوستاد72 و همکاران (2007) بر روي خستگي جسماني بر روي پارامترهاي راه رفتن افراد کهن سال پرداختند. پروتکل مورد استفاده ستهاي بلند شدن و نشستن از يک صندلي 46 سانتي متري بود. آن‌ها بيان داشتند که خستگي باعث افزايش عرض گام در حين راه رفتن شده است ولي اين افزايش باعث تغيير در سرعت راه رفتن نشده است. اين افزايش عرض گام مکانيسمي براي جلوگيري از سقوط و لغزش بوده است. همچنين خستگي باعث تغيير در شتاب تنه در جهتهاي قدامي-خلفي، عمودي و داخلي و خارجي شده است و اين تغييرات در حرکت تنه را براي کنترل کردن مرکز ثقل در طي راه رفتن ضروري دانستند. ژينگدا کيويو73 و همکاران (2011) تأثير حمل بار و خستگي اندام تحتاني را در حين راه رفتن بررسي کردند. پروتکل مورد استفاده راه رفتن بر روي تردميل بود. آن‌ها ابراز داشتند که خستگي باعث افزايش عرض گام ميشود. همچنين باعث افزايش دامنه حرکتي تنه و ران ميشود. همچنين خستگي باعث تغيير در دامنه حرکتي مفصل زانو شده بود. اين محققين بيان داشتند افزايش دامنه حرکتي مفاصل نياز به تنش عضلاني بيشتري دارد و ممکن است باعث افزايش ريسک آسيبهاي اسکلتي-عضلاني مانند استرين عضلاني و مشکلات مفصلي در حين راه رفتن بشود.
نتايج آن‌ها نشان داد که تغييرات ايجاد شده ميتواند ريسک افتادن را افزايش دهد. پاريجات(2008) تأثير خستگي عضلات چهار سر راني بر روي بيومکانيک راه رفتن و افتادن را بررسي کرد. براي پروتکل خستگي از دستگاه ايزوکنتيک استفاده کردند. يافتههاي تحقيق نشان داد که بعد از خستگي سرعت تماس پاشنه افزايش پيدا ميکند. شتاب روبه جلوي مرکز ثقل حين راه رفتن کاهش پيدا کرد. اطلاعات کينماتيک نشان داد که مفصل زانو تا حدود 30 درصد ابتداي فاز استانس و دوباره در پايان استانس فلکشن بيشتري بعد از خستگي پيدا ميکند. مفصل مچ پا خيلي سريع‌تر (حدود 15 درصد فاز استانس) به اوج پلانتار فلکشني خود ميرسيد ولي به طور کلي دورسي فلکشن و پلانترفلکشن بعد از خستگي کاهش پيدا کرد. سرعت زاويهاي مفصل زانو و مچ بعد از خستگي در مرحله تماس پاشنه تغييرات معني داري پيدا کرده بود. همچنين کاهش در اوج گشتاور اکستنسوري مفصل زانو بعد از اعمال خستگي را نيز گزارش کرد. نتايج اين مطالعه آشکار کرد که خستگي موضعي عضلات چهار سر راني باعث افزايش ريسک افتادن و سرخوردن ميشود. هاتفيد74(2009) به بررسي اثر اختلال چهار سر راني بر کنتيک و کينماتيک و فعاليت الکترومايوگرافي اندام تحتاني در حين راه رفتن پرداخت. براي پروتکل خستگي و اختلال چهار سر راني از دستگاه ايزوکنتيک استفاده شد ولي فقط خستگي يک طرفه براي اين مطالعه مورد استفاده قرار گرفت تا بينشي براي تأثير اين اختلال و احتمال ايجاد استئوآرتريت مفاصل بدست آيد. نتايج کينماتيکي اين مطالعه نشان داد بعد از خستگي سرعت راه رفتن تغيير پيدا نکرد، اداکشن زانو طي فاز نوسان افزايش پيدا کرد و چرخش خارجي درشت ني در تمام طول چرخه گيت افزايش پيدا کرد. نتايج کنتيکي اين مطالعه نشان داد که گشتاور اکستنسوري زانو کاهش يافته و گشتاور اداکشني مفصل زانو در فاز تماس راه رفتن افزايش يافته است. کاهش گشتاور توليدي مفصل زانو باعث افزايش گشتاور مفاصل ران و مچ پا شده است. اطلاعات الکترومايوگرافي اين مطالعه نشان داد که بعد از خستگي چهار سر تغييري در فعاليت ساير عضلات ديده نشده است. اين محقق نتيجه گرفت که تغييرات ايجاد شده باعث ايجاد انتقال بارهاي تماسي به منطقههاي نامناسب مفصل زانو در حين راه رفتن ميشود و باعث به وجود آمدن استئوآرتريت ميشود.

فصل سوم

روش پژوهش

3-1. مقدمه
در اين فصل نوع تحقيق، روشهاي جمعآوري دادهها و تجزيه و تحليل آنها ميباشد، که شامل بررسي متغيرهاي مستقل و وابسته پژوهش، جامعه و نمونه آماري پژوهش، روشهاي انتخاب آزمودنيها،
جمعآوري اطلاعات، تجهيزات و ابزار اندازهگيري، روش و ترتيب انجام آزمون، روش تجزيه و تحليل دادهها، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
3-2. نوع تحقيق
اين تحقيق از نوع نيمه تجربي75 آزمايشگاهي است که داراي گروههاي تجربي و کنترل وهمچنين شامل مراحل پيش و پس آزمون ميباشد.
3-3. جامعه آماري و نحوه گزينش نمونهها
تعداد 20 نفر از دانشجويان مرد دانشگاه بوعلي سينا، به عنوان نمونه آماري در دسترس به صورت تصادفي از ميان کل دانشجويان مرد اين دانشگاه انتخاب شدند. ترکيب انتخاب و گروهبندي آزمودنيها به اين شکل بود: تعداد 10 نفر به عنوان گروه کف پاي صاف و 10 نفر به عنوان گروه نرمال
3-3-1. شرايط عمومي ورود به آزمون
نداشتن سابقه جراحي، شکستگي، سوختگي، مشکلات عصبي- عضلاني، آسيب يا ضربات جدي در اندام تحتاني و عدم استفاده از اندام مصنوعي در ران، زانو و مچ پا، عدم سابقه استفاده از هر نوع توکفشي يا کفش طبي، نداشتن ديابت و بيماريهاي مربوط به اعصاب پيراموني از شرايط عمومي آزمودنيها بود. اين اطلاعات از طريق پرسشنامه عمومي و نيز بهصورت شفاهي از آزمودنيها دريافت شد (Utian et al., 2008).
3-3-2 شرايط اختصاصي ورود به آزمون
آزمودنيها براي تقسيم بندي در گروههاي نرمال و دچار صافي کف پا، از ناحيه پا مورد معاينه قرار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نقطه مرجع Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نتايج، داراي، الگوي، کينماتيکي