پایان نامه رایگان درمورد سرعت راه رفتن، افراد سالمند، مفصل زانو

دانلود پایان نامه ارشد

لاموراکس61 (1997) دريافت هنگامي که فرد با کدنس بين 80 تا 120 استپ در دقيقه راه برود، کدنس و طول استرايد داراي رابطه خطي هستند. هنگامي که فرد با افزايش کدنس راه برود، زمان حمايت دوگانه کاهش مييابد. هنگامي که کدنس راه رفتن به 180 استپ در دقيقه برسد، دوره حمايت دوگانه ناپديد ميشود، و دويدن شروع ميشود. فرکانس استپ يا کدنس مي‌تواند حدود 110 استپ در دقيقه براي مردان بالغ «معمولي62» در نظر گرفته شود؛ کدنس معمولي براي زنان حدود 116 استپ در دقيقه ميباشد ( Levangie &Norkin,2005,Rose,1994).
سرعت راه رفتن، سرعت خطي حرکت پيشروي بدن است، که ميتواند به ازاي متر يا سانتيمتر بر ثانيه، متر بر دقيقه، يا مايل بر ساعت اندازهگيري شود. مقالات علمي متر بر ثانيه را ترجيح مي‌دهند. واژه سرعت نشان ميدهد که جهت مشخص ميباشد .(Levangie &Norkin,2005)
(ثانيه) زمان / (متر) مسافت طي شده = (متر بر ثانيه) سرعت راه رفتن
زنان در سرعت يکسان نسبت به مردان تمايل دارند با استپ‌هاي کوتاهتر و تند تر راه بروند. افزايش سرعت تا 120 استپ در دقيقه با افزايش هر دوي کدنس و طول استرايد امکان مي‌يابد، اما بالاتر از 120 استپ در دقيقه، سطوح طول گام کمتر شده63، و سرعت افزايش يافته توسط افزايش کدنس حاصل مي‌شود (Levangie &Norkin,2005).
سرعت راه رفتن به عنوان آرام، آزاد و سريع اشاره ميشود. سرعت آزاد راه رفتن به سرعت معمولي راه رفتن فرد اشاره دارد، سرعت آرام و سريع راه رفتن فرد به سرعتهاي کندتر و تند تر از سرعت راه رفتن معمولي و راحت افراد اشاره دارد که به روش‌هاي گوناگوني طراحي ميشوند. ميزان معيني تغييرپذيري در روشهايي که فرد براي افزايش سرعت انتخاب ميکنند، وجود دارد. برخي افراد طول استرايد را افزايش داده و کدنس را براي افزايش سرعت راه رفتن کاهش ميدهند. برخي ديگر کدنس را افزايش داده و طول استرايد را ميکاهند. سرعت راه رفتن روي مدت نوسان و استانس به صورت متفاوتي تأثير ميگذارد. افزايش سرعت راه رفتن طول کلي چرخه راه رفتن را کاهش ميدهد، اما کاهش مدت چرخه موجب کاهش بيشتر در زمان استانس نسبت به زمان نوسان ميشود ((Levangie &Norkin,2005.
پهناي استپ يا پهناي پايه راه رفتن64، ممکن است توسط اندازهگيري فاصله خطي بين نقطه مياني پاشنه يک پا و همان نقطه در پاي ديگر بدست آيد (شکل 24-2). هنگامي که نياز به افزايش ثبات به طرفين بدن وجود داشته باشد پهناي استپ افزايش مييابد، مانند آنچه در افراد سالمند و کودکان رخ ميدهد. در کودکان نوپا و خردسالان، مرکز ثقل نسبت به افراد بالغ بالاتر است، و سطح حمايت کنندهي عريضتر براي ثبات مورد نياز است. در جمعيتهاي نرمال، ميانگين پهناي سطح اتکا حدود 5/3 اينچ مي‌باشد و بين 1 تا 5 اينچ تغيير مي‌کند (Levangie &Norkin,2005).
زاويه پنجه65 بيان کنندهي زاويه قرارگيري پا است و توسط اندازهگيري زاويه شکل گرفته بين خط پيشرفت هر پا و خط متصل کنندهي مرکز پاشنه و انگشت دوم به دست ميآيد. اين زاويه براي مردان در سرعت آزاد راه رفتن معمولاً حدود 7 درجه از خط پيشرفت هر پا ميباشد (2-24). زاويه پنجه با افزايش سرعت راه رفتن در مردان کاهش مييابد ((Levangie &Norkin,2005.
2-14. حرکت مفاصل
روش ديگري که ممکن است براي توصيف راه رفتن به کار رود، از طريق اندازهگيري مسير پاها و زاويه مفاصل ميباشد. روشي طبيعيتر و بيطرفانهتر در آناليز بصري راه رفتن که به موجب آن يک مشاهدهگر قضاوت ميکند آيا زاويه يا حرکت مفصل خاص از نورم متفاوت است يا خير. معمولاً آناليز بصري راه رفتن براي فرضيهبندي دلايل انحرافات و درمانهاي مستقيم فعال استفاده ميشود. از اشکالات روش بصري آناليز آن است که نيازمند مقدار زيادي تمرين و تجربه است تا فرد قادر باشد انحراف زاويه يک مفصل خاص از نورم را در يک بخش خاص از راه رفتن مشخص کند. نوارهاي ويدئويي با نمايش آهسته مي‌تواند اين را به مقدار زيادي بهبود بخشند. اشکال ديگر شيوههاي آناليز بصري راه رفتن اين است که آنها مکرراً پايايي پاييني دارند، اگر چه گزارشات اخير برخي متغيرها و وضعيتهايي را مشخص کرده است که تحت هر کدام از آنها، پايايي رضايت بخش مي‌باشد (;Neumann,2002; Larsson et al,1980 Levangie & Norkin,2005;Oatis,2009 ;McGinley,2003).
به دليل اينکه حرکات در صفحه ساجيتال براي اندازهگيري بزرگ‌تر و آسان‌تر ميباشد، حرکات مفاصل اندام تحتاني در صفحه ساجيتال بيشترين تحقيقات را به خود اختصاص داده است. در مقابل، حرکات مفاصل اندام تحتاني در صفحات فرونتال و افقي و حرکات سه بعدي اندام فوقاني و تنه کمتر مورد مطالعه قرار گرفتهاند. اطلاعات مربوط به حرکات مفاصل، اختلافات درون فردي و بين فردي را در همه صفحات نشان دادهاند، که اختلافات در صفحات فرونتال و افقي نسبت به صفحه ساجيتال، بين افراد نسبت به چرخههاي يک فرد، بزرگ‌تر ميباشند. (Growney et al,1997;Dingwell & Cusumano, 2000;Borghese et al,1996) ميزان جابجايي کمتر در صفحات فرونتال و افقي، مخصوصاً به اختلاف شيوههاي اندازهگيري حساس ميباشد، که براي برخي افزايش تغييرات اين حرکات محاسبه ميشود (Levangie & Norkin,2005). عليرغم اختلافات در دامنه حرکات، الگوها و نظم حرکات مفاصل در راه رفتن به صورت قابل ملاحظهاي طي تريالها و بين افراد ثابت هستند (Bianchi,1998;Cornwall & McPoil, 1995).
2-15. حرکات در صفحه ساجيتال
حدود دامنه حرکتي (ROM) مورد نياز براي راه رفتن طبيعي و زمان رخ دادن حداکثر فلکشن و اکستنشن براي هر مفصل اصلي ميتواند توسط بررسي نمودار زاويه مفاصل در شکل 2-25 تعيين شود. خط انحراف استاندارد (خط نقطه چين) حول نمودار اصلي (خط ممتد) نشان ميدهد چه مقدار تفاوت بين فردي تا فرد ديگر وجود دارد، اثبات شده است که 67% افراد درون دامنه نمايش داده شده قرار دارند. نتايج گزارش شده در مطالعات راه رفتن با افزايش سن، جنس، و سرعت راه رفتن افراد و با شيوههاي آناليز تغيير ميکنند. اطلاعات موجود در اينجا از آناليزهاي سه بعدي به دست آمده است (Winter,1994). براي ساده کردن، ميتوان از ميانگين مقدار نشان داده شده در شکل، در متن استفاده کرد، و به خواننده اشاره شود که اين يک ارزش مطلق نيست، و از علامت «حدوداً» (~) استفاده شود. زواياي مفاصل ران، زانو، و مچ پا در پوزيشن آناتوميکي حدوداً صفر درجه در نظر گرفته ميشوند. فلکشن براي ران و زانو و دورسي فلکشن براي مچ پا داراي ارزشهاي مثبت، و اکستنشن و پلانتار فلکشن داراي ارزشهاي منفي ميباشند (winter,1991).

شکل 2-24: زواياي مفاصل ران، زانو و مچ پا در صفحه ساجيتال. خط ممتد نشان دهنده مقدار ميانگين و خط نقطه چين نشانگر انحراف استاندارد ميباشد (winter,1991).
با توجه به شکل 2-25 در برخورد پاشنه، ران در حداکثر فلکشن خود قرار دارد ( 25~) و به تدريج باز ميشود، که به حداکثر هايپر اکستنشن خود ( 10- ~) در نزديکي 50% چرخه راه رفتن ميرسد، سپس برخورد پاي مقابل رخ ميدهد. بعد از رسيدن به حداکثر اکستنشن، ران مجدداً شروع به خم شدن ميکند، و در اواخر نوسان، در حدود %85-80 چرخه راه رفتن، مجدداً به حداکثر فلکشن خود ميرسد (Winter,1991;Kerrigan,1998). مفصل زانو الگوي حرکتي پيچيدهتري را از خود به نمايش ميگذارد، در فرود آمدن در اکستنشن است، البته معمولاً در برخورد اوليه کمي از حداکثر درجات اکستنشن کمتر است. زانو بلافاصله بعد از برخورد ْ10 تا ْ20 خم ميشود، و در حدود 15% از چرخه راه رفتن، هنگامي که فرد به صاف شدن پا ميرسد، حداکثر فلکشن خود را بدست ميآورد. در فوت فلت، زانو شروع به اکستنشن کرده و در حدود 40% چرخه راه رفتن، هنگامي که پاشنه از روي زمين بلند ميشود، به حداکثر اکستنشن خود ميرسد. فلکشن زانو مجدداً شروع شده و در ميانه نوسان، حدود 75% چرخه راه رفتن، به حداکثر خود در حدود ْ70 ميرسد. مجدداً اکستنشن زانو شروع شده و(;Neumann,2002 Levangie & Norkin,2005;Oatis,2009) درست قبل از تماس با زمين به حداکثر اکستنشن خود مي‌رسد.
حرکت مچ پا نيز چندين تغيير در جهت حرکت از خود نشان ميدهد. در برخورد اوليه، مچ در حالت نزديک به طبيعي، اندکي دورسي فلکشن يا اندکي پلانتار فلکشن، ميباشد. در پي تماس، مچ پا 5 تا 10 درجه پلانتار فلکشن پيدا ميکند و حدود 5% چرخه راه رفتن به حداکثر خود ميرسد. همان‌گونه که بدن روي پاي ايستاده ميچرخد، مچ پا دورسي فلکشن مييابد، و بلافاصله بعد از اين که زانو کاملاً اکستنشن پيدا کرد، به حداکثر خود در حدود 7 درجه ميرسد. پلانتار فلکشن مچ پا ادامه پيدا ميکند، و مچ پا بلافاصله پس از بلند شدن پنجه به حداکثر خود در حدود 20 درجه ميرسد. در نوسان، مچ پا به آرامي دورسي فلکشن پيدا ميکند، اما در مقدار کمي پلانتار فلکشن باقي ميماند (Levangie & Norkin,2005,Oatis,2009;Neumann,2002).
2-16. خستگي66
خستگي به عنوان پديدهاي قابل مشاهده و اندازه گيري است که با اختلال در ادامه انجام کار، کاهش در توليد نيرو و ناتواني در استمرار توليد نيرو براي ادامه فعاليت تعريف مي‌گردد. اطمينان از خستگي به وجود آمده در انسان مشکل بوده و به وسيله يک سري تغييرات فيزيولوژيکي ايجاد شده بيان مي‌گردد (Bigland et al,1987,1984). جهت ايجاد خستگي عضلاني بايد انقباض عضلاني به طور ممتد ادامه يابد تا در عضلات فعال به تدريج خستگي ايجاد شود. البته تا زماني که عضله به نقطه عدم کارائي67 برسد خستگي ظاهري مشاهده نمي‌شود، اين نقطه لحظهاي است که نيروي مصرفي جهت ادامه انقباض به شکل سابق وجود ندارد. بعلاوه يک سري تغييرات بيومکانيکي و فيزيولوژيکي در عضله يا سيستم عصبي مرکزي به وجود ميآيد که در ظاهر قابل رويت نمي‌باشد (Bigland et al,1986).
چافين در سال 1973 خستگي موضعي عضلاني را نگه داري و حفظ انقباض تا مرحله عدم توانائي در حفظ نيرو و ايجاد لرزش و درد موضعي تعريف کرد (Chaffin,1973). ولي نظريه کامل‌تر در سال 1984 به وسيله محققين دانشگاه کالمرز بيان شده که معتقد بودند خستگي فيزيولوژيک با تغييرات عملکردي محل اتصال عصب به عضله (خستگي محيطي) و يا تغيير عملکرد مغز و نخاع بدست مي‌آيد (خستگي مرکزي) (De Luca, 1984). خستگي محيطي يا مرکزي ممکن است جدا از هم يا همراه هم بر حسب شرايط ايجاد شود. هر کدام از اتصالات متعددي که در طول زنجير طولاني از مرکز حرکتي مغز تا ساختمان انقباضي در هر فيبر عضلاني وجود دارد ممکن است باعث خستگي شود (Allen,2008).
2-16-1. خستگي در سطح سيستم اعصاب مرکزي68
با توجه به اينکه حرکات ارادي تحت کنترل سيستم عصبي مرکزي مي‌باشند و کليه تغييرات و اطلاعات توسط فيبرهاي حسي مختلف به مغز وارد شده و آن جا پردازش صورت گرفته و فعاليت‌ها تعديل مي‌شوند و در واقع يک فيدبک برقرار است و کليه علائم اخطار دهنده به سطح شناختي فرد رسيده، در آنجا ادارک مي‌شوند. بدين ترتيب موجب احساس ناراحتي و ناخشنودي از استمرار فعاليت مي‌گردند، به طوري که فرد نه تنها رغبتي براي ادامه فعاليت ندارد، بلکه از هر گونه تلاش باز مي‌ماند (Assmussen, 1978(. براي بررسي ميزان دخالت اعصاب مرکزي در خستگي، آزمايشات تکميلي زيادي از جمله استفاده از کار ذهني هنگام فعاليت، فعاليت با چشم‌هاي باز و بسته، و فعاليت در شرايط مختلف طاقت فرسا صورت گرفته است که بيانگر اين موضوع هستند: “خستگي موضعي تحت تأثير عامل مرکزي مي‌باشد”. در اين خصوص پيشنهاد شده که وقوع اختلال موضعي همراه با خستگي عضلاني، علائمي را از طريق اعصاب وابران به دستگاه عصبي (مغز) مي‌فرستد، مغز نيز به نوبه خود علائم بازدارندهاي را به ياخته هاي عصبي در دستگاه حرکتي ارسال مي‌دارد که باعث کاهش بازده عضلاني مي‌شود (Allman & Rice, 2002).
2-16-2. خستگي در سطح نخاع و اعصاب محيطي69
خستگي در سطح نخاع و اعصاب محيطي به اندازه خستگي در سطح مغزي از پيچيدگي برخوردار نيست و تنها بايد به خستگي فيزيولوژيکي سيناپس نرون به نرون اشاره کرد. اين خستگي شايد در حد قابل توجهي نباشد که نياز به بحث داشته باشد، ولي آنچه به خاطر مرکزي بودن نخاع براي رفلکس‌هاي عضلاني ساده بايد افزوده شود عبارتست از: وجود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نقطه مرجع Next Entries پایان نامه رایگان درمورد سرعت راه رفتن، سطح معنادار، گروه کنترل