پایان نامه رایگان درمورد حقوق کودک، ارتکاب جرم، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

ضرورت براي والدين و درک ضرورت از طرف آنها همواره دستخوش متغيراتي است. اين ضرورت بنا به شخصيت والدين، کودکي آنها، احساسات، عقايد و نظرات والدين مي تواند متفاوت باشد . علاوه بر تأثير سوء تنبيه کودکان و تأثير گذاري بر شخصيت کودکان، از کودک، پدر يا مادري خشن مي سازيم تا او نيز بنا به تجارب کودکي خويش کودکانش را به اندازه ي متعارف و در صورت ضرورت تنبيه کند. بنابر اين ابهاماتي که در مواد فوق الذکر وجود دارد، بستر مناسبي براي آزار و اذيت اطفال و حتي شکنجه آنان فراهم ميآورد. واقعيت جامعه ي امروز نيز از رواج و گسترش “کودک آزاري” به ويژه در خانواده هايي حکايت مي کند که در فقر فرهنگي به سر مي برند62.
بحث ديگر کنوانسيون حقوق کودک است. در اين کنوانسيون هيچ ماده اي مبني بر موجه بودن تنبيه کودکان چه در صورت ضرورت و چه در حد متعارف مشاهده نمي شود. هر کشوري در صورت پيوستن به کنوانسيون بايد موارد رفع تضادهاي قانون موضوعه را با مفاد کنوانسيون بين المللي فراهم کند. بنابر اين منع تنبيه جسماني کودکان در کنوانسيون و موجه بودن تنبيه متعارف عليه کودکان در قانون مجازات اسلامي داراي تناقض فاحشي است. جمهوري اسلامي ايران در اسفند 1372 به موجب تصويب مجلس شوراي اسلامي به کنوانسيون حقوق کودک سازمان ملل متحد ملحق شد. اما الحاقات ايران مشروط به آن گشت که اگر مفاد اين کنوانسيون در هر مورد و هر زماني در تعارض با قوانين داخلي و موازين اسلامي باشد يا قرار گيرد از طرف ايران لازم الرعايه نباشد. در اين راستا اعتراضاتي به اين نوع الحاقات شد. چنين الحاقي نه از نظر حقوقي صحيح است و نه مطلقاً قابل پذيرش : زيرا اين گونه الحاق اجراي کنوانسيون را به تمايل حکومتها واگذار مي کند و چنين الحاقي و چنين امري بر خلاف قانون حاکم بر کنوانسيون ها است63.
از موارد فوق مي توان نتيجه گرفت که تنبيه والدين را که از علل موجهه جرم مي شناسند، نه متناسب با عقل است و نه عدالت. بنابر اين نه تنها وجودش ضرورتي ندارد بلکه وجودش حقوق کودک را کاملأ نقض مي کند بايد توجه کنيم که کودک در برابر بزرگسالان و همچنين در برابر والدينش ناتواني مطلق دارد. اگر کودک در برابر والدينش توانا بود هيچ گاه چنين قانوني نمي گذاشتيم. همچنين به خاطر ناتواني که کودک در مواجهه با پيرامونش دارد بايد قانون گذار، کودک و هر قشر ناتوان ديگري را مثل محجورين حمايت کند . در صورتي که وجود چنين مواردي (بند 1 ماده 59 ق. م. ا) نه تنها در حمايت قانوني از کودک و تربيت او صحيح نيست، بلکه خيانت قانون نسبت به اين قشر است.

ب – مبنا و علت اعطاي اختيار تأديب و تنبيه کودکان
به نظر مي رسد علت اعطاي اين اختيار، بيش از هر چيز اين بوده که والدين، خيرخواه فرزندان خود هستند و سعادت و خوشبختي آنها را مي خواهند. از طرف ديگر، قانون گذار تنبيه اطفال را در حکم ابزاري براي تربيت آنها پذيرفته است. بنابر اين اساس اين عامل موجهه مبتني بر آن است که تربيت موجب اشاعه{ي يک منفعت بزرگتر مي شود و آن سعادت کودک است.
منافع کودک و جامعه اقتضاء مي کند که از رفتار سوء کودکان با تنبيه ممانعت شود. اما اينکه آيا اين فايده، فايدهاي است که ايراد خشونت بزرگسالان بر کودکان را توجيه کند، موضوع قابل بحث است64. “والدين با تنبيه کودکان، در حقيقت شيوه ي تربيتي را که با آن بزرگ شده اند بر کودک خود اعمال
مي کنند. تنبيه اطفال اغلب مبتني بر خودخواهي والدين است و آنان بدين جهت کودکان را تنبيه و تأديب مي کنند که فرمانشان اجرا نشده است، در نتيجه به حيثيت آنها برخورده است و با تنبيه عجولانه و
بي تناسب، خشم خود را فرو مي نشانند”65. والدين با تحصيلات و درآمد پايين و والدين مطلقه بيشتر از والدين ديگر، کودکان خود را مورد تنبيه بدني خشن قرار مي دهند. اين گونه والدين نگرشهاي متحجرانه اي در تربيت کودکان دارند. آنها بيشتر بر تنبيه بدني و کمتر بر منطقي بودن تأکيد دارند.
در نتيجه سوء استفاده هايي ممکن است از اختيار فوق توسط افراد ناصالح صورت گيرد، چرا که بعضي والدين و اولياء هميشه نمي توانند خشم خود را در حد معقول و متعارف نگه دارند و نيز همه ي والدين خير خواه فرزندان خود نيستند و اصولاً تفسيرهاي مختلفي از خير خواهي در شيوه هاي تربيتي والدين وجود دارد پس به نظر مي رسد اعمال نظارت دقيق از طريق ساز و کارهاي قانوني بر اختيارات اعطاء شده در تنبيه و تأديب کودکان ضروري است66.

گفتار دوم : پيامدهاي اجتماعي سوء استفاده از اين اختيار
الف : بالا بودن رقم سياه بزهکاري در جرائم عليه اطفال
آنچه که مي تواند سوء استفاده از اختيار تنبيه اطفال را تشديد نمايد، مسئله بالا بودن رقم سياه خشونت و شکنجه هاي اعمال شده بر آنها در درون خانواده مي باشد و همين خصيصه ي مخفي ماندن صدمات وارده بر آنهاست که سبب گرديده عده اي از آنها به نام قربانيان خاموش ياد نمايند67. آنچه که سبب مي گردد تا جرايم عليه اطفال در درون خانواده مخفي مانده و به اطلاع دستگاه قضايي نرسد، از يک طرف اعتقاد به خصوصي بودن موارد فوق و از ديگر سو وضعيت و موقعيت خاص اطفال در خانواده است. چگونه مي توان از طفلي که پناهگاهي جز خانواده و والدين و اولياي قانوني خود ندارد و کاملاً تحت نظر آنهاست . انتظار داشت تا بزه ديدهگي خود را گزارش دهد . بنابر اين اطفال به دليل وضعيت جسمي و رواني خاصي که دارند آسيب پذيرتر از ساير افراد خواهند بود . 68 کودکان از دو عامل مناسب براي جلب توجه بزهکاران بالقوه برخوردارند، اول اينکه به دليل شرايط سني از ضعف فيزيکي برخوردارند که اين پيامد مستقيم طفوليت است، از اين رو آنان کمترين مقاومت را در برابر بزهکاران که به دنبال سود خود هستند ايجاد مي کنند. دليل دومي که کودکان را به آماج مناسبي جهت بزهکاري تبديل مي کند بالا بودن رقم سياه بزهکاري در جرائم عليه کودکان است. بالا بودن رقم سياه بزهکاري عليه کودکان خود باعث افزايش جرائم و در واقع مشوق بزهکاران در ارتکاب جرائم عليه ايشان مي گردد ؛ چرا که عدم کشف جرم، در واقع به معناي کاهش اجتماعي محکوميت است و عدم محکوميت نيز چيزي است که مطلوب طبع تمامي بزهکاران مي باشد . از طرف ديگر از جمله مسائلي که موجب افزايش رقم سياه در جرائم عليه اطفال در درون خانواده مي شود، اين است که عمدتاً ضمانت اجراي موثري براي باز داشتن والدين از تنبيه خارج از حدود متعارف و معقول وجود ندارد.
بنابراين مشاهده مي گردد که در نظام کيفري ايران در رابطه با مسأله پيشگيري از کودک آزاري و اعمال شکنجه هاي خانگي بر کودکان ساز و کار روشن و قاطع وجود ندارد. بنابر اين اعطاي اين اختيار به والدين و اولياء قانوني آنها مي تواند زمينه کودک آزاري و شکنجه و اعمال انواع خشونت ها را عليه اطفال فراهم نمايد. اعمالي که با توجه به بالا بودن رقم سياه در آنها و در نتيجه عدم کشف و تعقيب مرتکبين ميتواند اطفال را در معرض مخاطرات جدي از قبيل ضرب و جرح و حتي قتل قرار دهد69.

ب : بزه ديده – بزهکار
دوران کودکي، دوران نقش پذيري اجتماعي کودک است. در اين دوران است که کودک حد و مرزهاي رفتار اجتماعي و بايدها و نبايد ها را مي آموزد. رفتارهاي اجتماعي از جمله رفتار مجرمانه ياد گرفته مي شوند . خانواده نخستين و مهمترين پايگاه تربيت فرزندان است و فرزندان بيش از آنکه حرفهاي پدر و مادر را بياموزند، رفتار آنان را الگوي خود قرار مي دهند . احساس و عاطفه افراد، ابتدا در خانواده جهت
مي بايد و شکل مي گيرد. اما متأسفانه براي بسياري از کودکان و نوجوانان اين نخستين پايگاه به آموزشگاه خشونت مبدل مي گردد چرا که خشونت ميان والدين و خشونت عليه فرزندان آموزه هايي برايشان به همراه دارد . بدين ترتيب خانواده به همان ميزان که مي تواند کودک را در فرآيند جامعه پذيري ياري دهد، به همان ميزان نيز مي تواند فرآيند جامعه پذيري کودک را ضعيف و يا مختل کند يا آن را با يک نتيجه معکوس همراه سازد . خانواده نقش اساسي در شکل گيري شخصيت بزهکار ايفا مي کند . پژوهشهاي متعدد ثابت کرده اند وقتي که فسادي موجب بروز اختلال در رفتار طبيعي خانواده با طفل شود، در اغلب موارد و پس از مدتي شاهد بروز بزهکاري خواهيم بود . جرم شناسان معتقدند که خانواده از کليه عوامل کمک کننده در ارتکاب جرم مهمتر و قابل توجه تر است چرا که خانواده محيطي است که کودک از زمان تولد ناچاراً بايد مقتضيات آن را تحمل کند.70
اين اعتقاد وجود دارد که کودکان آزار ديده خود در آينده والدين آزار دهنده خواهند بود.71 به اين ترتيب بزه ديده واقع شدن کودکان به ويژه با استفاده از اعمال خشونت عليه ايشان، نه تنها آسيب جسمي و رواني بر آنان وارد مي کند، بلکه با عادي جلوه دادن خشونت نزد آنان، زمينه بزهکاري آينده را براي آنان فراهم مي سازد . نوجوان هنگامي که با مسائل زندگي روبه رو مي شود، واکنشهايي از خود بروز مي دهد که منبع الهام آن همانا واکنش والدين او در چنين شرايطي است . بنا بر اين بسيار طبيعي است کودکي که تمام دوران طفوليت خود را در سختي گذرانده و محبت نديده بعد ها فردي خشن و بي عاطفه بار آيد . اين کودکان نمي توانند در آينده تعامل سالم و منطقي با ديگر اعضاي جامعه برقرار کنند و کودکان آزار ديده امروز بزهکاران فردا خواهند بود و اين دور باطل هم چنان ادامه خواهد داشت قرباني کودک آزاري تبديل به فردي ضد اجتماعي مي شود و در صدد انتقام جويي بر مي آيد. همچنين يکي از نکات برجسته در خانواده هاي کودکان آزار ديده، انتقال خشونت از نسلي به نسل ديگر است. علت فرار 14 درصد از کودکان خياباني ضرب و شتم والدين و بستگان آنها در خانه بوده است، که افزون بر 33 درصد اين گروه به رفتار هاي خشونت بار و شرارت آميز روي آورده اند.72
“کساني که در دوران طفوليت زودتر از سن معمول به بزه کاري روي آورده اند، ديرتر از زمان بزرگسالي دست از بزهکاري بر مي دارند. در حقيقت بزهکار مزمن، طفل بزهکار زودرس است. پس اطفال بزهکار زودرس در حول و حوش 7 سالگي نخستين واکنش مجرمانه را نشان مي دهند. اين قصورها و کمبود هايشان که جلوه هاي آن ناسازگاري با خانواده و جامعه است، با گذشت زمان مستمر و مستقر
مي شود. در حقيقت اين افراد از قصور خانواده خود رنج مي برند73″.

ج : بزه ديده – بزه ديده
منظور از بزه ديده – بزه ديده اين است که شخصي که در کودکي مورد بزه ديدگي واقع مي شود، مستعد بزه ديدگي دوباره مي گردد . در واقع اين اصطلاح در جامع ترين معناي خود متضمن افرادي است که استعداد دائمي و ناخود آگاه در نقش بزه ديده از خود نشان مي دهند و با اين عمل، بزه کاران را نسبت به خود جذب مي کنند. چنين پديده اي را بزه ديدگي مجدد گويند . بزه ديدگي مجدد زماني اتفاق مي افتد که يک شخص در طول دوره زماني مشخص، بيشتر از يک واقعه مجرمانه را تحمل کند. شخصي که به عنوان يک آماج مستعد جنايي توجه يک يا چند بزهکار را به خود جلب کرد، دير يا زود توجه ساير بزه کاران مترصد ارتکاب بزه را نيز به خود جلب خواهد نمود و اين به معناي ارتکاب مجدد بزه عليه وي است74. بزه ديدهگي واقعه اي است که خطر بزه ديده شدن را افزايش مي دهد همچنان که تاکنون معلوم گرديده است و آثار وسيع منتشر شده نشان مي دهد خطر بزه ديدگي آتي کساني که يک بار بزه ديده جرمي واقع شده اند، در مقايسه با سايرين به مراتب بيشتر است. اين عقيده در مورد بزه ديدگان خشونتهاي خانوادگي چندان تعجب بر انگيز نيست. عقيده عمومي اين است که تکرار بزه ديدگي در خشونتهاي خانوادگي نه تنها ممکن، بلکه در صورتي که بزه ديده در آن وضعيت باقي بماند حقيقتاً محتمل است. تلاشي که براي تکرار يک جرم از اين نوع لازم است به نحو قابل ملاحظه اي کمتر از نياز آن براي ارتکاب جرم اوليه است؛ چرا که يک حادثه به خاطر چيزي ايجاد شده است که به وسيله کودک به طور معمول تحمل شده است به ويژه اگر چيزي باشد که توسط بزرگترها به او گفته شده باشد75.
وضعيت بزه ديدگان بزهکار را اين گونه مي توان ترسيم کرد که فردي در کودکي مورد بي مهري و احياناً بزه واقع شده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عملکرد سازمان، حل و فصل اختلافات، بهداشت روان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حل اختلاف، بازداشت موقت، جبران خسارت