پایان نامه رایگان درباره کیمیای سعادت، مقایسه و تطبیق، فقهی و حقوقی، ایرانی بودن

دانلود پایان نامه ارشد

حیفش این است می‌شود فانی
(مدرس، 1984: 497).
که گویا به دستور هه‌لوخان این شعر برروی تخته سنگی حک شده و در محراب مسجد سوور مریوان در دامنه کوه امام که ملا ابوبکر در آن به تدریس و تربیت طلاب وارشاد مسلمانان پرداخته نصب گردیده است. (حسینی، 1391: 17).
طبق شواهد و مستندات تاریخی قابل اعتماد، حاج شیخ حسن- که در عهد صفویه میزیسته- یکی از چهل فقهای طراز اوّل عصر خود بوده که اسامی آنان در مرکز پژوهشهای اسلامی شهر مدینهی منوّره تحت عنوان فقهای مدینه منوّره به ثبت رسیده است. از این چهل فقیه نامدار سه تن اهل مناطق مختلف کردستان بودهاند که ملاابوبکر در رتبهی سی و پنجم قرار گرفته و با عنوان: ابوبکر فرزند هدایت الله مریوانی گورانی کردی معرفی شده است. (حسینی، 1391: 14).
قرار گرفتن در لیست فقهای شافعی طراز اوّل دالّ بر این است که ملاابوبکر با فقهای نامی حجاز مراودت، مکاتبه و مباحثه داشته و در محافل علمی آنان شرکت کرده و پیرامون مباحث فقهی و حقوقی به تبادل نظر پرداخته است.
این ارتباط تنگاتنگ سرنخ های را بدست می دهد مبنی بر اینکه شهرت ملاابوبکر فرا منطقه ای بوده و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوران در آثارش تأثیر گذاشته است. (همان: 14).
تاریخ نگاران عرب و ترک در آثار خود او را ابوبکر شهرزوری و یکی از فقهای صاحب نام شافعی معرفی کرده و از سر تعصّب کرد بودن وی را نادیده گرفتهاند. از جمله عمررضا کحّاله در کتاب معجم المؤلّفین و حاجی خلیفه در کتاب کشف الظّنون عن الاسماء الکتب و الفنون که ایشان نیز کرد بودن و ایرانی بودن این عالم پرآوازه را منکر شدهاند، اما شادروان علّامه علی اکبر دهخدا جانب انصاف را بخوبی رعایت کرده و او را این گونه میشناساند: ابوبکر بن گورانی بن هدایت الله یکی از دانشمندان ایرانی از طایفهی اکراد ملقب به مصنّف، او راست شرح محّرر در فقه و چندین تألیف دیگر به فارسی… (همان: 14).
مصنّف در این کتاب (سراج الطّریق) در چند جا و به عنوان انتقاد اوضاع اجتماع را به تصویر میکشد از جمله در مقدمهی کتاب و در سبب نوشتن کتاب که به آن اشاره شد . و در باب های دیگر مثلاً (در باب خلق نیکو می نویسد: اما متشیّخان زمان را میبینم که بیک فیک بدر میروند و نخوت و کبر را فخر میدانند و ثروت و نعمت را فقر میدانند و تندخویی را به وقار شمارند و بیکاری و بطالت را زهد نام نهاده اند و تملّق و تسهّل با ظلمه و امراء جابر و اهـل دنیا را تواضع مینامند. (مصنّف، 1378 : 90) و نیز در باب تصوّف مینویسد : آه که متصوّفان زمان را میبینم که نیکیهای اخوان را ببدی میدانند و مناقب را مثالب مینمایند، و جاسوس عیبهای مردمانند. اما من اوشان را معذور میدارم که خویش را مشاهده میکنند و هرکس را چون خود میپندارند. (مصنّف، 1378: 109) و همچنین در باب وصیّت مرید این گونه گله خود را بیان میکند: آه صد آه که ما مرید این زمان را میبینیم که از بهر یک درهم ده تسلّس و تملّق مینمایند و بر استر نفیس سوار میشوند و دو سه دسته یراق نگاه میدارند و دنیا را به دست و دندان گرفته اند و مریدی و احوال سلوک را بدست چپ گرفتهاند و بدین حال آرزو دارند که به مرتبه مردان رسند. ( هیهات هیهات لما توعدون) (همان: 150) و نیز در باب لباس اینطایفه میفرماید: ای سالک این آثار و دأب که شنیدی هیچ در این زمان مشاهده میکنی و هیچ کس را از متشیّخان وقت بدین منوال مییابی؟! از شیخی نمانده است الّا رسمی، از مریدی نمانده است الّا اسمی. (حسینی، 1391: 154).

فصل سوم:
مقایسه و تطبیق دو اثر

درآمد:
دو اثر رسالهی قشیریّه و سراجالطّریق به عنوان آثاری عرفانی با حدود پنج سده تفاوت زمانی هستند که بیشک اثر متأخر یعنی سراجالطّریق متأثر از اثر متقدّم است. همانطور که در بررسی متون عرفانی و صوفیانهی پیش از سراجالطّریق چنین مفهومی ملحوظ است. به عنوان مثال غزّالی در آثار خود به ویژه کیمیای سعادت و احیاءعلوم الدین بر بسیاری از آثار عرفانی عارفان اهل صحو و زاهدان تأثیرات فراوان نهاده است. صرف نظر از این تأثیر و تأثرات، برخی از آثار متأخّر در میان آثار عرفانی شکل دیگری از تأثیر به خود دیده است. در کتاب سراج الطّریق مصنّف به باور نگارنده چیزی فراتر از تأثیرپذیری از رسالهی قشیریّه است. همانگونه که خواهد آمد در مقایسهی دو اثر از لحاظ محتوایی و ساختاری و باب بندی، سراج الطّریق برگرفته از رسالهی قشیریّه است. در این فصل به صورت تفصیل به اختلافات و اشتراکات دو اثر به تفکیک ابواب اشاره میشود.
3-1. اشتراکات ساختاری:
کتاب سراج الطّریق از نظر ساختار اشتراکات زیادی با کتاب رسالهی قشیریّه دارد که در ذیل به مهمترین آنها اشاره میشود.
3-1-1. اشتراکات مقدّمهی دو کتاب سراج الطّریق و رساله:
مقدّمه پردازی در دو کتاب یکسان است و در هر دو کتاب با سپاس خداوند و سپس درود بر پیامبر و اصحاب و اهل بیت شروع میشود و با اصطلاح امّا بعد به معرفی مؤلف اثر، سال تألیف و علّت تألیف پرداخته میشود.
– الحمد لله الّذی تفرّد بجلال ملکوته… و اشهد ان محمدا عبده المصطفی… امّا بعد این رسالتی است که نبشت بنده محتاج بخدای عزّوجّل عبدالکریم بن هوازن القشیری بجماعه صوفیان بشهرهای اسلام اندر سنه سبع و ثلثین و اربعمائه. پس بدانید رحمکم الله که خداوندان حقیقت از این طایفه پیشتر برفتند…و اندر طریقت فتره پیدا آمد لا بلکه یکسره مندرس گشت بحقیقت و پیران کی این طریقت را دانستند برفتند و اندکیاند برنایان که بسیرت و طریقت ایشان اقتدا کنند، ورع برفت و بساط او برنوشته آمد و طمع اندر دلها قوی شد و بیخ فرو برد… و این رسالت تعلیق کردم بشما اکرمکم الله و یاد کردم اندر وی بعضی از سیرت پیران این طایفه… تا مریدان این طایفه را قوتی بود و اندر نشر کردن این شکایت مرا تسلّی باشد. (قشیری، 1388: 9-12).
– سپاس بی قیاس غیر متناهی، و منّتهای بی منتهی کماهی، مبدعی را که اطوار قلوب عارفانرا بآب زلال معارف مشحون گردانید… و درود نامحدود بر آن رسول ودود باد… و بر اهل بیت او… امّا بعد چنین گوید بنده حقیر و فقیر و محتاج به مواهب مَلِک کبیر، مسجوف بسرادقات حیرانی، و مطمور در مطایبات سرگردانی، ابو یوسف سیّد حسن ابن هدایت الله پیرخضران، چون در سنه اربع و ثمانین و تسعمائه ارباب زمان و اخوان دوران را دیدم که از احوال ارباب قلوب غافل، و از مذاقّ نوشداروی اصحاب سلوک زاهل… خواستم چند اوراق از اشارات و اصطلاحات اینطایفه حسب التّیسیر موشّح گردانم تا مگر به منشور کلمات ( المشایخ جنود الله حیث توجّهت افتتحت) قفل بسته دلها را به مفتاح ( و عنده مفاتیح الغیب) گشادی پیدا شود و مؤلف را بحکم (إذا مات ابن آدم انقطع عمله الّا عن ثلاث) بهره باشد. (مصنّف، 1378: 12-13).
3-1-2. تعداد بابهای مشترک:
تعداد بابهای که در هر دو کتاب مشترکند از این قرارند:
1. تفسیر الفاظی که متداولست میان طایفه 2. توبه 3. مجاهدت 4. خلوت و عزلت 5. تقوی 6. ورع 7. زهد 8. خاموشی 9. خوف 10. رجاء 11. حزن 12. گرسنگی و بگذاشتن شهوه 13. خشوع و تواضـع 14. مخالـفت نفس و ذکر عیب او 15. حسد 16. غیـبت 17. قناعت 18. توکّل 19. شـکر 20. یقـین 21. صـبر 22. مراقبت 23. رضـا 24. عبودیّـت 25. ارادت 26. استـقامت 27. اخـلاص 28. صدق 29. حیا 30. حریّت 31. ذکر 32. فتوّت 33. فراست 34. خُلق 35. جود و سخا 36. غیرت 37. ولایت 38. الدّعـا 39. فـقر 40. تصوّف 41. ادب 42. احـکام سـفر 43. صحـبت 44. توحـید 45. احوال ایشان وقت بیرون شدن از دنیا 46. معرفت 47. محبّت 48. شوق 49. نگه داشت دل مشایخ و ترک خلاف ایشان 50. سماع 51. اثبات کرامت اولیا 52. رؤیای قوم 53. وصیّت مریدانرا. (قشیری، 1388: 5-6 نیز مصنّف، 1378: 13).
3-1-3. ترتیب بابها:
هر دو کتاب از نظر ترتیب مطالب بابها از روش منظّمی پیروی نمیکنند و تقسیم بندی موضوعی ندارند. مثلا مسائل عرفان نظری ذیل یک عنوان قرار گیرد و عرفان عملی ذیل عنوانی دیگر، یا احوال، مقامات، آداب و اخلاق صوفیان ترتیب خاصی ندارند و به طور پراکنده قرار گرفتهاند. بابهای که از نظر معنایی به هم نزدیکاند در دو کتاب از هم فاصله دارند و این حاکی از یک نوع تقسیم بندی سلیقهای توسط مؤلفین است برای مثال باب معرفت و توحید بهتر بود کنار هم قرار میگرفتند در حالی که باب احوال ایشان وقت بیرون شدن از دنیا میان آنها فاصله انداخته است، و باید اشاره کرد که چیدمان بابهای که در دو کتاب مشترکند، دقیقا و بدون پس و پیش شدن در هر دو کتاب مانند هم است.
3-1-4. ارتباط مطالب باب با عنوان باب:
در هر دو کتاب مطالب زیر عنوانها دقیقاً در ارتباط با عنوان باب است زیرا مطالب کلی نیست و تقسیمبندی مطالب بر اساس اجزای عرفان است. تمام مباحث عرفانی در آنها مطرح نمیشود مثلا روح ودل …که از مباحث مهم عرفان هستند در هیچ یک از این کتابها به آن پرداخته نشده است.
3-2. اختلافات ساختاری:
3-2-1. نمای کلی بابها:
با نگاه به بابهای رسالهی قشیریّه میبینیم که در تمام بابها به استثنای بابهای اول، دوم، سوم، پنجاه و سوم و پنجاه و پنجم شروع باب با آیههایی از قرآن یا حدیثی از پیامبر در رابطه با عنوان است و بعد از آن شرح، تفسیر و توضیحاتی که در آن مورد لازم است داده میشود و در پایان نقل قولهای از مشایخ و تصوف در ارتباط موضوع نقل میشود و این روند در همهی بابها صادق است. (قشیری: 1388).
اما نمای کـلی بابها در سراج الطّریق به این شیوه است که ابتدا تعریفی از عنوان بـاب ارائه میشود و شروع آن با بدان یا بدان ای سالک است(در همهی بابها به استثنای بابهای ششم، یازدهم، چهل و نهم و پنجاهم) این روند صادق است و بعد از آن داستان و نقل قولهای از مشایخ و بزرگان در ارتباط با آن میآورد و در پایان نتیجهی آن را در قالب تذکّر و راهنمایی ارائه میکند. (مصنّف: 1378).
برای نمونه چند باب مشترک دو کتاب را مورد بررسی قرار میدهیم.
در حزن:
ورود به بحث: قال الله تعالی: «الحمدُ للهِ الَّذی أذهبَ عنَّا الحَزَنَ» فاطر/34 . ابوسعید خدری گوید رضی الله عنه که از پیغامبر صلی الله علیه و سلّم شنیدم که هیچیز نبود کی ببنده مؤمن رسد از دردی یا اندوهی یا مصیبتی یا رنجی الّا که بدان ایشانرا کفارتی باشد از گناه. و اندوه دل را پاک کند از پراکندگی و غفلت و حزن از اوصاف اهل سلوک باشد.
متن: نقل قول و داستانهای مشایخ: از استاد ابو علی دقّاق شنیدم که اندوهگن… و اندر تورات است کچون… و روایت کنند کی… بشربن الحارث گوید اندوه… و گفتهاند هر دل کی اندر وی اندوه نباشد… بوسعید قرشی گوید گریستن اندوه… ابن خفیف گوید اندوه… رابعه مردی را دید که همیگفت وا اندوها… سفیانبن عیینه گوید اگر اندوهگنی…داود طایی را غلبه حال وی اندوهگنی بودی… و گفتی چگونه تسلّی بود از اندوه… و گفتهاند که اندوه از… کسی را پرسیدند که چه دلیل بود بر اندوه… سریّ سقطی گفت خواهم که هر اندوه که… و اندر حزن بسیار سخن گفتهاند…و از یکی از پیران همیآید که یکی…و از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم که…و هرگز هیچکس حسن بصری را…. وکیع گوید که… فضیل عیاض گوید… ابوالحسن وراق گوید… . (قشیری، 1388: 208-210).
ورود به بحث: بدان ای سالک که حزن حصار نفس است از طرب و شادی و راهی است از دل بدر فیاض و نوری است از برای ظلمت قبر
ای دیده ببار رقّه چون ابر همراه شدند تا بکی صبر
آهی که کشی به نیمه شب نوری است برای ظلمت قبر
متن: رابعه عدویّه (رضی الله عنها) مردی را شنید که میگفت(وای درازی حزن من)…نقل است که حضرت باری عزّ اسمه در آن زمان که… سفیان ثوری رضی الله عنه میفرماید که اگر یک محزون غمزده… فریدالدین عطار راست: گر بود در ماتمی صد نوحهگر آه صاحب درد باشد کارگر … آری سالک را چون سزد که… آه که با چنین درد جان سوز و تنگدازی… بدان ارشدک الله که حزن… اما مشایخ عراق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره نثر فارسی، عرفان اسلامی، شهرهای خراسان، شاعران کرد Next Entries پایان نامه رایگان درباره سیر و سلوک