پایان نامه رایگان درباره کسب و کار، تفکر استراتژیک، کانون توجه، رفتار بازار

دانلود پایان نامه ارشد

مفاهيم آن در قالب يك ساختار مفهومي، زيربناي تشخيص و تصميم گيري هاي سازماني قرار مي گيرد و از اين طريق سازمان را در مسير صحيح هدايت مي كند. ويژگي مهم ديگر تفكراستراتژيك “يادگيري دو حلقه اي” آن است. اين ويژگي تفكراستراتژيك اثربخشي آن را در تحولات عميق محيطي حفظ می‌کند (غفاریان و کیانی،1384).
همانند هر فعاليت خلاقانه ديگر، زماني مي توان از تفكر استراتژيك انتظار توفيق بيشتري داشت كه از اصول خاصي پيروي كرده و از پاره اي كاستي ها و نارسايي ها نيز آگاهانه پرهيز كند. بدان معني كه بتوان عوامل مؤثر برسازمان را ديد و از آينده مبهم و نامطمئن، باملاحظه وابستگي عوامل مؤثر راه حل هاي مسائل را ارائه نمود. تفكر استراتژيك چيزي بيش از توجه به روندهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فناوري بوده و مديراني را مي طلبد كه همبستگي اين عوامل را تشخيص دهند (زارعی و قلی ها،1389).
تفكر استراتژيك مدير را قادر مي سازد تا بفهمد چه عواملي در دستيابي به اهداف موردنظر مؤثر است و كداميك مؤثر نيست و چرا؟
تفكر استراتژيك در قالب قواعد ظاهر شده و مدل ذهني خاصي را ايجاد « ساده و عميق » مي كند تا مبناي تصميم گيريهاي روزانه و جهت گيري كلي سازمان باشد و بر اي سازمان و ذينفعان آن انگيزه و تعهد ايجاد كند. اين انگيزه و تعهد از طريق قدرتي به وجود مي آيد كه در حقیقت ساده و درعين حال جذاب است(آقازاده ،1385).
2-3-2)عناصر تفكر استراتژيك
با توجه به اهميت تفكر استراتژيك در مديريت استراتژيك تهيه ليستي از صفات مشخصه متفكران استراتژيك بسيار با اهميت مي باشد( تاکور و کالینجو48،1992: 47). براين اساس در اين بخش به مرور ويژگي هاي اشاره شده در ادبيات تحقيق مي پردازيم. محققان بسياري در مورد ابعاد تفك ر استراتژيك بحث نموده اند كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود.
تاكور و كالينجو بيان نمودند كه تفكر استراتژيك شامل ويژگي هاي چون فعال بودن و ريسك پذيري، مركزيت كنترل و ارتباطات قدرت مي باشد ( همان منبع:47). لیدکا عناصر تفكراستراتژيك را در يك مقاله مفهو مي شامل ديدگاه سيستمي، تفكر در طول زمان، فرضيه گرايي، نيت مندي و خوشبيني بيان نمود . وي اشاره نمود كه اين عناصر در كنار يكديگر توانمندي منعطف شدن سازمان نسبت به تغييرات را ايجاد مي نمايند و در كنار يكديگر براي سازمان پيامدهاي خوبي را بهمراه خواهند داشت (لیدکا49، 1998: 122). وی همچنین اشاره دارد كه تنها افراد، توانايي تفكر استراتژيك را دارند و سازمان ها تنها مي توانند زمينه لازم جهت تفكراستراتژيك فراهم نمايند كه سيستم هاي طرح ريزي استراتژيك در اين زمينه نقش اساسی دارند (همان منبع: 120).
گلداسميت يك متفكر استراتژيك را داراي ويژگي هاي چون مخترع، تفكر واگرا، باانگيزه، توانمند در مديريت نيمكره راست مغز، و پيشگام در اعمال تغييرات مي داند، همچنين تعهد و حساسيت به ايده هاي جديد را نيز از جمله ضرورت ها مي داند (گلدسمیت50، 1996: 1433). آبراهام عوامل موثر بر ارتقا تفكر استراتژيك را شامل تلاش براي كارآفريني، يافتن فرصت هاي جديد، آينده گرايي، همكاري و متفاوت بودن مي داند. منظور از متفاوت بودن، انجام كارهاي جاري سازمان به طرقي متمايز می‌باشد (آبرآهام، 2005: 5).
وبر از ارزيابي، شامل طبقه بندي و مدلسازي، شناسايي و تحليل مسأله شامل فرموله كردن اهداف و طراحي استراتژي و خلق شامل استنباط از فرضيات، ديالكتيك و ساختاردهي مجدد به عنوان سه روش تفكراستراتژيك ياد مي‌نمايد و اشاره مي‌كند كه هريك از اين سه روش شكل دهنده برخوردي متفاوت با عدم اطمينان مي‌شود (وبر،51 1984: 64).
بون وجود سه ويژگي براي تحقق تفكراستراتژيك را الزامي مي شمارد كه عبارتند از: (بون، 2001: 64).
1- درك جامع از سازمان و محيط آن به همراه يادآوري ارتباطات و پيچيدگي زيرساختارها و روابط
2- خلاقيت، ايده هاي جديد و بكاربستن مجدد ايده هاي قديمي
3- چشم اندازي براي آينده سازمان
ليدتكا علاوه بر موارد اشاره شده از طرف بون، نكات زير را نيز به آنها افزود( لیدکا،1988: 123).
1- داشتن يك جهت حركت كه لزوماً منطبق بر منابع موجود و يا فرصتهاي جاري نمي باشد
2- فكر كردن در طول زمان، نگاه به آينده با در نظر گرفتن گذشته و حال و ارتباط آنها
3- فرضيه گرايي با پرسيدن سوال چه مي شود اگر؟ كه نوعي فعاليت شهودي – تحليلي مي باشد.
2-3-3)يک الگوي مفهومي برای تفکر استراتژیک
براي تفکر استراتژيک الگوهاي متعددي ارائه شده است. الگوي پيتر ويليامسون52 (2001) ، الگوي جين ليدکا 53(1998) و الگوي گري هامل54 از شناخته شده ترين اين الگوها هستند. هريک از اين الگوها، داراي ويژگيهاي خاص خود بوده و از منظر خاصي به اين رويکرد نگريسته اند، هرچند وجوه مشترک آنها نيز قابل توجه است. تاکيد الگوي ويليامسون بر توانمندسازي سازمان ازطريق توسعه قابليتها و شناخت بازار است، گري هامل ايجاد شوروشوق تازه در سازمان را براي خلق ديدگاه هاي جديد استراتژيک توصيه مي کند و ليدکا تمرکز انرژي سازمــان بر اهداف را امري حياتي مي داند.
علي رغم اين تفاوتها همه الگوهاي مذکور بر يادگيري به عنوان اساس درک رفتار بازار و بکارگيري آن در جهت گيري استراتژيک سازمان تاکيد داشته اند
در اين جا يک الگو که زمينه هاي بروز تفکر استراتژيک و استراتژي هاي خلاقانه را فراهم مي سازد ارائه مي گردد. اين الگو در قالب سه فرمان اساسي معماري شده است:
فرمان اول: بيش از «اطلاع گيري» به دنبال «يادگيري» از محيط کسب و کار باشيد: بسياري ازابعاد شناخت کسب و کار تنها با تجربه واقعي در محيط بازار قابل فهم است: تشخيص رفتار مشتري و اينکه چگونه مي توان براي او ارزش آفريد، چه عواملي در خلق ارزش براي مشتري موثر است و چه عواملي موثر نيست و چرا، کدام علائم در بازار واقعي است و بايد به آنها توجه کرد و کدام علائم گمراه کننده است و نبايد به آنها عکس العمل نشان داد، برخي از اين مواردند. بستر يادگيري اين مفاهيم اساسي، محيط کسب و کار است.آنچه يک استراتژي را اثربخش مي کند روش و متدولوژي به کار گرفته شده نيست (بسياري از مديران برجسته با استراتژي هاي به يادماندني هيچ يک از روشهاي معمول تدوين استراتژي را تجربه نکرده اند) بلکه اين بصيرت نسبت به عوامل کسب و کار است که مي تواند يک استراتژي را قوي و ارزش آفرين سازد. بصيرت نسبت بــه بازار، مبناي فهم عميق قواعد بازي و چگونگي به کارگيري آنهاست. يک ايده جديد، يک محصول نوآورانه و يا يک شيوه جديد کسب و کار تنها چنانچه از اين درونمايه شناختي برخوردار باشند مي توانند مبناي خلق ارزش براي مشتري و مزيت رقابتي براي سازمان قرار گيرند. اين بصيرت چگونه ايجاد مي شود؟ پاسخ اين سوال در يک عبارت؛ يادگيري از محيط کسب و کار است.
يکي از ابعاد مهم اين يادگيري، يادگيري از مشتري است. مطالعه بازار براي شناخت رفتار مشتري و رسيدگي به شکايات او به منظور فهم عميق خواسته هاي ارزش آفرين، فرايندهاي معمول يادگيري از مشتري به شمار مي آيند. اين يافته ها کانون توجه استراتژيست براي ارائه راهکارهاي بديع و موفقيت سـاز را مشخص مي سازد. علاوه بر مشتريان، رفتار تامين کنندگان و رقبا نيز مي توانـــد الهام بخش و پيام آور مفاهيم ارزشمندي از بازار باشد.
تجربه نيز يک ابزار مهم يادگيري از محيط کسب و کار است که عوامل موثر و غيرموثر حوزه مربوطه را آشکار مي سازد. براي اين کار هر سازمان بايد با هدف تجربه و يادگيري سازوکار لازم براي برنامه ريزي و اجراي مجموعه اي از اقدامات کوچک و کم ريسک را ايجاد کند. تجربه با هدف يادگيري حتي اگر به نتيجه مثبت نرسد (بازخور منفي) باز هم در بعد يادگيري مثبت و مفيد تلقي مي شود. در رويکردهاي سنتي، محيط به عنوان منبع اطلاعات حياتي کسب و کار، و گردآوري اين اطلاعــــات از مهمترين وظيفه مديران ذکر مي شود. اين مفهوم کاملاً صحيح است ولي جنبه تجربه اندوزي محيط کسب و کار به مراتب مهمتر است و در شرايط پيچيدگي و روابط غيرخطي بين عوامل کسب و کار اين جنبه بازهم مهمتر مي شود.
نيازمند سازوکار و فرايند سازماني است. اين امر سبب مي شود تا به تدريج درک کاملي از عوامل کسب و کار و ميزان تاثيرگذاري آنها در خلق ارزش در ذهن استراتژيست شکل گيرد و اين ادراک يکي از ارکان مهم شکل گيري تفکر استراتژيک به شمار مي آيد.
فرمان دوم: بيش از پاسخگويي به نيازهاي کشف شده، به دنبال کشف نيازهاي پاسخگويي نشده بازار باشيد: خلق ارزش براي مشتري با پاسخ به نيازهاي آشکار و پنهان او صورت مي گيرد. «نيازهاي پنهان»، گنج پرارزش يک استراتژيست و بستر پيدايش مزيتهاي رقابتي است. کشف نيازهاي نهفته، يکي از اصلي ترين پيشرانه هاي تحولات عميق تکنولوژيک، تجاري و مديريتي است. بسياري از شرکتها و يا نامهاي تجاري معتبر و موفق بر اين اساس متولد شده و تا انتها نيز اين نشان را بر خود داشته اند. پولارويد و عکسبرداري فوري، کلينکس و دستمال کاغذي، اسکاچ و چسب نواري نمونه هايي از کسب و کار برپايه کشف نيازهـاي نهفته بازار است. کشف نيازهاي بي پاسخ بازار، فرصت کسب و کار مي آفريند و هر قدر اين نياز اساسي تر باشد فرصت حاصله ارزشمندتر خواهدبود. چگونه مي توان به نيازهاي نهفته بازار پي برد؟ هيچ قاعده اي براي اين کار وجود ندارد، هرچند که هوشياري و توجه مديران مي تواند زمينه را براي کشف اين نيازها فراهم سازد. يک شيوه مناسب براي ايجاد اين بصيرت به زيرسوال بردن روشهاي متعارف است. ادوين لند(E.LAND) ، بنيانگذار شرکت پولارويد نياز نهفته به عکسبرداري فوري را از سوال دخترش که چرا نمي تواند عکسي که گرفته است را بلافاصله ببيند الهام گرفت.(پرینولدز، همکاران55،2002) ذهن يک کودک هنوز نياموخته است نامتعارف بينديشد و بدين جهت قادر است تا به سادگي روال متعــارف را موردسوال قرار دهد. اگر نمي توانيد نامتعارف بينديشيد به حرف کساني که مي توانند توجه کنيد. گري هامل در الگوي تفکر استراتژيست خود گوش فرادادن به صداهاي جديد را زمينه ساز شکل گيري استراتژي هاي نامتعارف ذکر مي کند و براي اين امر توجه به نظر افراد جوان، تازه واردان و افراد خارج از سازمان را توصيه مي کند. کليد واژه اصلي اين طرز تفکر «چرا»ست. کنار گذاشتن شيوه هاي متعارف در مواجهه با اين واژه سوالي مي تواند برخي از نيازهاي جديد فرصت ساز را آشکار سازد. چرا نمي توان در يک هتل فقط چند ساعت اقامت کرد و به همان اندازه پرداخت؟ چرا براي خريد از يک سوپرمارکت بايد در صف صندوق معطل شد؟ چرا براي اعلام زمان مي بايستي از يک صفحه و دو عقربه (ساعت) استفاده کرد؟ اگر اين سوالها به نظر ابلهانه مي رسد علت آن تمايل ما به انديشه متعارف است و حال آنکه مزيتهاي رقابتي در انديشه متمايز نهفته اند.
فرمان سوم: براي رسيدن به هدف بيش از سرعت، به فکر راههاي ميان بر باشيد: همان گونه که براي رسيدن به يک مقصد راههاي متفاوتي وجود دارد، پاسخ به نياز مشتري نيز به روشهاي مختلفي امکان پذير است. سوال اساسي اين است که کدام يک از اين روشها موثرترند؟ هنگامي که شرکت موتورولا 56 در سال 1990 تصميم گرفت براي پاسخ به نياز تلفنهاي سيـــار از تکنولوژي ارتباطات ماهواره اي استفاده کند براي خود يک بازار دوازده ميليون نفري را پيش بيني مي کرد، اما راهکار تلفنهاي سيار زميني (GSM) با رويکردي ارزانتر، سريعتر و بهتر هيچگاه اجازه نداد تا سهم بيشتري از چند صد هزار نفر نصيب او گردد و بدين ترتيب پروژه «ايريديوم» 57 با پنج ميليارد دلار سرمايه گذاري ورشکست، و دنيايي از تکنولوژي و نوآوري در تاريخ عبرت آموز کسب و کار محو شد. تنها پاسخ به نياز مشتري کافي نيست، براي کاميابي در رقابت بايـد راهکـارهاي بديع و فوق العاده اي را خلق کرد.
خلق راهکارهاي بديع مستلزم شيوه تفکر واگـراست. بايد براي يک مسئله به دنبال راه حلهاي متفاوت بود. راه حلهايي که ناممکنها(ي دستگاه فکري معمول) را (در دستگاه فکري جديد) امکان پذير سازد. در سال 1969 شرکت اينتل که سابقه خوبي در توليد حافظه هاي الکترونيک داشت در مقابل يک فرصت مهم کسب و کار قرار گرفت. شرکت ژاپني بيزي کوم58 آماده بود تا طراحي و ساخت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره هوش هیجانی، آگاهی اجتماعی، روان شناختی، توانایی ها Next Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه ریزی استراتژیک، اهداف استراتژیک، شایستگی کلیدی، اجرای استراتژی