پایان نامه رایگان درباره نهج البلاغه، واجب الوجود، زنان مسلمان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

نبودن زن ندارد و خطاب به آنان بايد گفت اين امر اگر چه در قرآن ذكر شده و براي آنان شروح و تفاسير مبسوط وجود دارد اما باب شدن آن در زمان عباسيان با فزوني كنيزكان و همخوابه ها به استناد تاريخ تمدن اسلام صورت گرفت ” و كار بدان جا رسيد كه بانوان حرمسرا براي خوشايند شوهران كنيزان زيبايي مي خريدند و او را مي آراستند و به شوهر خود تقديم مي كردند و ابداً از اين پيشامد متأثر نمي شدند. در اثر اين اوضاع نامطلوب قدر و قيمت زن پايين آمد، عزت نفس و استقلال فكر و آزادي او نابود گشت و از اعتماد و اطمينان به زن احتراز نمود، معاشرت زن و مرد به جاي صفا و صدق بر روي مكر و حيله و دشمني استوار شد، مردان زنان را در خانه نگاه داشته، درها و پنجره ها را به روي او بسته و او را از سخن گفتن و آميزش و بيرون آمدن منع كردند چون به زن بدگمان شدند و حقيقت اين که بد رفتاري زنان در نتيجه بدرفتاري مردان بوده كه براي زن خود چندين شريك تهيه كردند.” 115 همين وضعيت در روزگار امويان به همين منوال بلكه بدتر و نابسامان تر شد آنچنان كه غيرت از ميان مردان رخت بر بست و عفت در ميان زنان به اضمحلال كشيده شد و روابط نامشروع گسترده تر شد. اين در حالي است كه خداوند در قرآن كريم به صراحت گوشزد كرده است اگر توان برقراري عدالت ميان زنان را نداريد به يك زن بسنده كنيد و زنان را مورد آزار و اذيت خود قرار ندهيد بگذاريد نص صريح “آيه 3 سوره نساء” را ذكر كنيم كه فرمود: ” فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع فأن خفتم الا تعدلوا فواحدة “: (يعني دو تا سه تا و چهار تا زن بگيريد، ولي اگر بيم داريد كه ميان آنان به عدالت رفتار نكنيد بيش از يك زن نستانيد). جالب است كه دراغلب موارد وقتي سخن از اين آيه به ميان مي آيد خصوصاً مردان فقط به بخش آغازين آيه توجه كرده و آيات آخر سوره را مد نظر قرار نمي دهند حال اينكه در” آيه 128 سوره نساء” پيرامون عدالت چنان انذاري آمده كه نديده گرفتن اين انذار در جامعه مردانه به حقيقت جالب توجه است؛ “ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه”؛ (هرگز نمي توانيد ميان زنان عدالت كنيد، اگر چه خيلي هم به آن موضوع علاقه مند باشيد. پس دنبال هوي و هوس نرويد و زن را سرگردان نگذاريد). به قول نوال سعداوي ” در بسياري از احكام امروز كه با نام اسلام بر زنان عرب فرض شده است، ( يا به طور كلي بر زنان مسلمان) از اسلام نيست؛ بلكه ميراث انديشه هاي عمربن خطاب و مرداني چون اوست كه خوي پدر سالارانه خويش را در اسلام به جا گذاشتند. عمر مي گفت: “با زن حديث عشق مگوييد تا دل ايشان تباه نشود، كه زنان همچون گوشتند بر صحرا افگنده، نگاه دارنده ايشان خداست” ايضاً از همو قولي روايت كرده اند در تقبيح و كسر شأن و تخفيف مقام زن و معناي سخنش به گفته غزالي اين است كه: “زن خود ستايش بر نگيرد”. ناگفته پيداست كه ميان اين قبيل آراء كه صاحبان كج انديش آن ها، به قيد و بند هاي تاريخي بر دست و پاي زن قداست آسماني مي بخشند و در تبليغ روحيه تسليم پذيري سعي بليغ دارند و احكام دين داران حق طلب، تفاوت فاحشي هست و فرق است بين سخن درشت عمر و اين روايت كه از علي (ع) نقل مي كنند كه به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) گفت: با زنان كاري بكن كه غير از تو مردي را نشناسند و به ايشان خدمتي به غير آن چه به آن ها تعلق دارد واگذار مكن، كه اين طرز رفتار از براي حال زنان و خشنودي و حسن جمال آن ها بهتر است، زيرا زن گل است ( المرأة ريحانة) و خدمتكار نيست و او را به گرمي بدار و در عين حال سخن او را در حق ديگران بپذير و عنان او را به دست او مسپار.” 116

نقصان عقل طرحي اسلامي يا تهمتي غربي؟
ديگر از اشكالات كه به اسلام وارد كرده اند اين است كه اسلام زن را ناقص العقل مي داند و جالب اين كه گويا وجود زناني چون حضرت زهرا و دختر ايشان زينب كبري سلام الله عليها را كه اسوه عقل و تدبر براي زنان كل عالمند ناديده گرفته اند و از آن شگرف تر اين كه اين اتهام را متوجه امام علي (ع) كه خود همسر و پدر آن دو بانوي بزرگ است مي دانند و براي اثبات اين مدعا به خطبه اي درنهج البلاغه استناد مي كنند كه مربوط به جنگ جمل است و به فراخور روزگار ايراد شده لذا همان گونه كه پيش تر گفتيم ” اين ايراد كه اسلام زن را ناقص العقل آفريده است، از طرف غربي ها طراحي شده است، و بايد گفت كه در زن كمبود عقل نيست تا مورد اشكال و ايراد واقع شود. بلكه عقل زن چون تحت تاثير عواطف شديد قرار مي گيرد، كاربرد اصلي خود را از دست مي دهد. لذا اسلام زنان را از مسئوليت هايي كه بنابر عواطف در آن حكومت كند منع كرده است همچون قضاء و جهاد و حكومت؛ بنابراين، زن در اين جهت كه مايه آسايش و راحتي و رفع كننده اضطراب خاطر و نگراني است، بر مرد فضيلت دارد، و مرد به دليل انجام دادن كارهاي سنگين اجتماعي وتدبير منزل از زن برتر است، پس زن و مرد دو نحوه وجودي هستند كه براي اداره نظام جهان بايد با هم باشند.” 117 در هر حال تفاوت هاي موجود ميان زن و مرد يكي به خاطر مسائل فيزيولوژيكي و زيستي و ديگر به خاطر مسائل رواني و روحي است و بر اين اساس تفاوت ها مبناي تناسب دارد و نه نقصان يا كمال درهر يك از دو جنس يعني تفاوت هاي زيستي و روحي مشخص كننده نوع و جنس است و كاستي و قوت نيرويي در هر يك از طرفين و يا حساسيت غريزه اي در هر يك از دو جنس نمايان گر نقص در وجود او نيست، که مبين تفاوت هاست.
اشاره كرديم كه در مورد نقصان عقل زن استشهاد هاي فراواني به آن خطبه مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام مي كنند كه ذيل عنوان ” بعد فراغه من حرب الجمل” يعني خطبه شماره 80( ترجمه محمد دشتي) در كتب نهج البلاغه موجود است. در اين خطبه سه نقص براي زن ذكر شده كه مرتبط با مسائل مبتلا به روزگار حضرت و رخدادهاي آن زمان ايراد شده است خصوصاً كه عنوان خطبه نيز به دست مي دهد كه پس از فراغت از جنگ جمل اين خطبه ايراد شده است. ” قضايايي كه در زمينه هاي مقام و شخصيت زن در نهج البلاغه آمده است بصورت قضاياي ” خارجيه ” است نه به صورت قضاياي ” طبيعيه ” يا ” حقيقيه ” بعضي ناظر است به زنان موجود در جامعه، نه به جنس زن در جميع ادوار، سخن از زن موجود در جامعه مي گويد با تمام نقص ها و نارسايي هايش آن چه كه امام مورد انتقاد قرار مي دهد، زن موجود در جامعه است و كليه زناني كه با چنين خصوصيات در جامعه ظاهر مي شوند. از سوي ديگر برخي از مسائل، احكام موقت مقطعي در اسلام، داشته است و اين چه در عصر پيامبر و چه در عصر اميرالمومنين عليه السلام وجود داشته است و اين احكام ثانوي بصورت دستورهاي مقطعي سلسله اي از احكام بوده است، كه به تناسب ظرفيت هاي زمان، بيان شده است. اين مسئله هم در زمينه مقوله هاي حقوقي صادق است و هم در زمينه مباحث و مسايل ديگر كه مربوط به مسائل ارزشي است.” 118 يعني همان كه در مطالب گذشته گفتيم تفسير آيات و احاديث بر اساس حال موجود و مقطع زماني با لحاظ كردن تمامي تغييرات موجود در جامعه. باري بگذاريد هر سه نقص مطرح شده در اين خطبه را كه نقص در ايمان، نقص در عقل و نقص در ارث است بيان كنيم ” اولا هر سه نقصي كه در خطبه به زن ها نسبت داده شده، كاملا قابل تفسير و توجيه است. و هدف كلي اميرالمومنين عليه السلام اشاره به مختصات روبنايي زندگي مرد و زن است، نه تفاوت ميان شخصيت انساني زن و مرد. زيرا در اين مباحث، شواهد و دلايل كافي هست كه مقصود اميرالمومنين نقص واقعي ايمان و عقل به طور عموم، و سهم الارث به طور كلي نيست. زيرا اسناد چنين نقصي بر زن ها مخالف قرآن است. اميرالمومنين عليه السلام براي توضيح و تفسير موقعيت حقيقي زن، براي آگاه كردن يكي از زن هاي پيامبر كه با دستياري طلحه و زبير غائله جنگ جمل را بر پا كرده بود، به يكي از مختصات روبنايي صنف زن، كه مانع آنان از آرزوي مرد شدن و فعاليت هاي مربوط به مرد است( همچون جنگ و جهاد)، اشاره فرموده اند.” 119 ضمناً بايد گفت اگر اين سخنان حضرت را بخواهيم به كل زنان تعميم دهيم خلاف سنت حضرت رسول صلوات الله و قرآن كريم كلام وحي الهي و نيز خلاف منطق است چه اين كه گفته شد شخصيتي كه همسر بانوي بزرگي چون فاطمه زهرا و پدر بانوي خرد وتعقل حضرت زينب كبري سلام الله عليها مي باشد به هيچ روي قصدش از گفتن اين كلمات وارد كردن اتهام يا خرد كردن جنس زن نبوده، و نيست و نكته ديگر اين كه ضرورت زمان ايجاب مي كرده تا چنين خطبه اي ايراد شود و بايد گفت اگر پيرامون زن در نهج البلاغه يك خطبه و آن هم به دليلي خاص وجود دارد در سراسر نهج البلاغه مي توان انذار حضرت را نسبت به صنف مرد ديد و دنبال كرد ” نكوهش نهج البلاغه تنها به زنان اختصاص ندارد، بلكه بيش تر شامل مردان ظالمي است كه پايه هاي عصيان و ظلم بودند و آن هايي كه پيروي از ظلم مي كردند. به طور كلي مبارزه در نهج البلاغه با افراد بي لياقت است، خواه زن باشد و خواه مرد نه به خاطر زن بودن آن ها.” 120 يعني همان موضعي كه قرآن در قبال نوع بشر اتخاذ كرده است و غير از اين هم از فردي كه ناطق قرآن است انتظار نمي رود پس بايد دانست كسي كه تحت تربيت و لواي قرآن و نبي مكرم اسلام قرار گرفته ديدگاه هايش همان ديدگاه هاي قرآني، آموزههاي وحداني و ملاك رفتار و گفتارش سنت حضرت رسول اكرم صلوات الله است.
پس با همه اين اوصاف و با در نظر گرفتن تفاوت هاي طبيعي ميان زن و مرد بايد خطاب به زنان گفت:” شما اي زن ها، اين اندازه در نشان دادن قدرت و امتياز خود در غائله مردان و زنان تاخير نورزيد. اين اندازه راه را براي جرأت نابخردانه مردان انسان نما با دست خود هموار مكنيد. شما گمان مي كنيد با گرفتن چهره حيات نشناس بعضي از مردان به خويشتن، در مراكز تصميم گيري هاي سياسي و اجتماعي، فاجعه دو صنف زن و مرد خاتمه خواهد يافت؟! شما زن ها يقين بدانيد كه اين خود شما هستيد كه با هم صنف كردن خود با مردان، عظمت واقعي خود را از دست داده، به مردان نابخرد جرأت مي دهيد كه شما را پست و محقربدانند.” 121 آنهم زناني كه در وصف قدرتشان از قول استاد مرتضي مطهري بايد گفت ” منت هاي هنر زن اين بوده است كه توانسته مرد را در هر مقامي و هر وضعي بوده است به آستان خود بكشاند.” 122

زن، الههي درون و رجعت به فطرت
يك نگاه بسيار زيبا و الهي درانديشه پاره اي از نويسندگان وجود دارد كه قصدشان براي بازگرداندن اعتماد بنفس به زنان و آگاه كردن هر چه بيش تر آنان نسبت به روح و روان شان و آن چه كه پيرامون شان مي گذرد شكل گرفته است كه برآيند آن مي گويد: هر زن در وجود خود الهه اي را نهان دارد اين نگاه به زعم نگارنده نگاه به فطرت الهي انسان است يعني بازگشت به فطرت، بازگشت بدان چيزي است كه خداوند در بهترين شكل ممكن خلق كرده است ” اصل حكم مي كند كه مرد رفتار مردانه و زن رفتار زنانه داشته باشد؛ مردانگي نيرو و زنانگي جذبه است.” 123 درك اين تفاوت رجوع به فطرت خلق شده توسط ذات واجب الوجود را آسان مي كند و هر كدام از زن و مرد در سلوك و منش خود آن خواهد شد كه پروردگار در وجودش تعبيه كرده بگذاريد بيش تر با اين نگاه الهه گونه آشنا شويم نگاهي كه در آن زن به بهترين اشكال توصيف مي شود و راهكارهاي بسيار شفاف و روشني در رجعت به فطرت الهي پيش روي زنان قرار مي دهد. ” در وجود هر زن قهرماني نهفته است، اين قهرمان همان رهبر دروني است كه در طول سفر زندگي؛ به عبارتي از بدو تولد تا پايان عمر او را همراهي مي كند. در طول مسير عواملي چون نحوه انتخاب، توانايي درك ايمان و عشق، آموختن تجارب زندگي و نيز قبول تعهدات به شخصيت او شكل مي بخشد كه در برابردشواري ها با ارزيابي انتخاب هاي ممكن تصميم بگيرد و هماهنگ با ارزش ها و احساساتش عمل كند، آن گاه همان قهرمان و بازيگراصلي اسطوره زندگي خويش است.” 124 تعابيري چون قهرمان يا الهه يا رهبر درون القاي خودباوري و اعتماد به نفس با يك نگاه لطيف و البته هيجان برانگيز است آنجا كه از الهه سخن به ميان مي آيد به لطافت روح رباني نهفته در نهاد انسان اشاره مي شود و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره تعدد زوجات، زنان و دختران، زنان مسلمان، حقوق انسان Next Entries پایان نامه رایگان درباره صاحب نظران، ابراز وجود، جهان خارج