پایان نامه رایگان درباره مجهول مطلق، نهج البلاغه، شهید مطهری، مبدأ و معاد

دانلود پایان نامه ارشد

1370: 1/134)
رابطهی خداوند با انسان رابطهی خود عالیتر با خود دانیتر است. یعنی رابطهی انسان با غایت خودش، نه رابطهی یک موجود مباین با یک وجود مباین؛ این است که انسان هرچه بیشتر در بند او باشد بیشتر به خود رسیده است و خود واقعی را یافته است. او را از یاد بردن و گم کردن مساوی با در دیگران جذب شدن و خود را از دست دادن.
3-7.متعلقات ایمان
اكنون اين پرسش مطرح مى‌شود كه متعلق ايمان چيست؟ و ايمان به چه چيزهايى منشأ ارزش اخلاقى خواهد بود؟ از آنجا كه در بسيارى از آيات، ايمان يا مؤمن بطور مطلق آمده و متعلق آن ذكر نشده است مثل اينكه مى‌فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً. » (نحل،97) آرى از آنجا كه در چنين آياتى ايمان بطور مطلق آمده و كسانى از اينگونه آيات سوء استفاده مى‌كنند، بنابراين، لازم است براى پيش‌گيرى از آن، اين پرسش را پاسخگو باشيم. از مجموع آيات استفاده مى‌شود كه مى‌توان متعلقهاى ايمان را در همان توحيد، نبوّت و معاد كه بزرگان علما به عنوان اصول عقايد دسته‌بندى كرده‌اند، خلاصه كرد. كتب و رسل يا رسول خاصّ و نبييّن همگى در اصل نبوّت منظور گرديده‌اند. ملائكه نيز بدين لحاظ كه واسطه در وحى و نزول كتاب بر پيامبران هستند ناگزير متعلق ايمان خواهند بود. بنابراين، مى‌توان گفت: منظور از ايمان در قرآن كريم ايمان به سه اصل است كه اساسى‌ترين آنها ايمان باللّه خواهد بود كه اگر جامع و كامل باشد، ايمان به دو اصل ديگر را نيز تأمين مى‌كند؛ زيرا،از آنجا كه خداوند ربّ انسان است و به مقتضاى ربوبيّت خود بايد او را هدايت كند و هدايت خداوند نسبت به انسان بوسيله وحى انجام مى‌گيرد؛ ايمان بالله، متضمن ايمان به نبوّت خواهد بود. پس ايمان به نبوّت از ايمان به توحيد برمى‌خيزد؛ چنانكه مقتضاى عدل خداوند نيز اين است كه بين مؤمن و كافر، متّقى و فاسق فرق بگذارد و هر كدام از آن دو به پاداش مناسب يا مجازات متناسب با اعمال و رفتار زشت يا زيباى خويش برسند و قطعاً اعطاء پاداش نيكوكاران و كيفربزهكاران جز در قيامت ممكن نيست و بنابراين، ايمان به خدا و عدل او خود به خود متضمّن ايمان به معاد خواهد بود. (مصباح یزدی،1391: 128 )
همۀ مراتب فوق رامی توان درایمان به «غیب» خلاصه کرد، بنابراین ابتدا توضیحی دربارۀ غیب با استفاده از بیانات علامه جعفری میدهیم و بعد شواهدی ازنهج البلاغه در خصوص موارد مطرح شده در بالا خواهد آمد.
صرف نظر از این بحث که آیا ایمان دارای مراتبی است و در این صورت، متعلق هر مرتبه چه خواهد بود، در آیات قرآن به مواردی اشاره شده که ایمان به آن‌ها لازم و ضروری است و جامع همه آنها، ایمان به غیب است: «اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ ویُقیمونَ الصَّلوة ». (بقره،3)
يكي از متعلقات ايمان، ایمان به عالم غيب است، اما عالم غيب چيست؟ عالم غيب عالم شهادت قرار دارد عالمي را كه ما از طريق حواس قابل درك مي كنيم،”عالم شهادت”يا محسوس” ميگويند، ولي عالم غيب از طريق حواس قابل درك نيست، بلكه بايد از طريق عقل يا شهود و رویت قلبي به وجود آن اعتقاد يافت. ايمان به عالم غيب در واقع جدا كننده نگرش ديني از الحادي و مادي گرايانه است. آدمي با تأمل عقلاني و شهود قلبي ميتواند به اين عالم نفوذ يابد و از طريق عقل وجود برخي اوصاف آن را اثبات نمايد و از رهگذر رؤيت قلبي ميتواند بيشتر در اين عالم پيش رود. از همين رو است كه قرآن جايگاه ايمان را قلب آدمي دانسته است.
توضيحى درباره غيب: كلمه غيب و غياب و غيبوبه و مشتقاتى كه اين ماده دارد، به معناى دور بودن از ديدگاه و ناپديد بودن از افق ديد، ميباشد. غيب با اين معناى لغوى كه بسيار وسيع و داراى عموميت است، درباره هر چيزى كه از افق ديدگاه انسان ناپديد باشد، به كار ميرود. وقتى كه ميگوئيم: سه نفر از شاگردان اين كلاس امروز غايب بودند، يعنى از كلاس كه ديدگاه ما است ناپديد بودند. يعنى در كلاس نبودند. ملاحظه مي شود با اينكه ما آن سه نفر شاگرد را ميشناسيم، باز ميگوئيم: غايب بودند، يعنى موصوف به غيب از كلاس بودند. غيب به اين معناست كه شامل هزاران حقيقتى م باشد كه ما آنها را مى‏شناسيم، ولى براى ما محسوس و قابل ديدن و قابل لمس نيستند. بهكار بردن غيب به همين معناى عمومى در آيه 102 از سوره يوسف مي باشد. اين مسئله را در نتيجه دوم آورده ایم. و همچنين شامل حقايق نامحسوس ولى صد در صد قابل درك و دريافت ميباشد مانند صدها نوع لذت و الم و عاطفه و انديشه و اراده و حقيقت عدالت و آزادى و ميلياردها روابط كه ميان موجودات جهان هستى وجود دارد و حقيقت عدد. ما همه اينها را ميشناسيم ولى از ديدگاه حسى ما به دورند و موصوف به غيب ميباشند. از اين توضيح چنين نتيجه ميگيريم كه حقايق غيبى كه به وسيله پيامبران براى بشر مطرح ميگردد، ايمان به آن حقايق، ايمان به مجهول محض نميباشد، بلكه به معناى غير قابل ارتباط به وسيله حواس طبيعى و ابزارى كه براى ارتباط وسيعتر و دقيقتر ساخته ميشوند، ميباشند. پس ايمان ما به ضرورت عدالت كه به هيچ وجه محسوس نيست، ايمان به مجهول مطلق نيست، ايمان ما به عظمت آزادى كه به هيچ وجه محسوس نيست، ايمان به مجهول مطلق نيست. اعتقاد به وجود من يا « خود » يا « شخصيت » يا « روح » كه لمس كردنى نيست، اعتقاد به يك مجهول مطلق نيست، ما همه اينها را ميشناسيم و در سرتاسر زندگى با اين حقايق سر و كار داريم. قسمت اعظم علوم انسانى ما را همين حقايق تشكيل ميدهند. حتى خداوند كه بيك معنى غيبالغيوب است مورد دريافت و گرايش اكثريت قريب به اتفاق بشريت است. همه هشيارانى كه اندك اطلاعى از تاريخ دارند، ميدانند كه با ارزش‏ترين بلكه بيشترين قربانيان جانباز سرتاسر تاريخ بشرى شهداى حقايق غيبى هستند، مانند عدالت و آزادى و ارزش‏هاى عالى انسانى و رضاى خداوندى و كمال و غير ذلك. بنابراين تفسير كه درباره غيب نموديم، درك اين مسئله كه ترديد و انكار حقايق غيبى ناشى از حساسيت ( آلرژى ) ميباشد، كاملا روشن است. اين شكاكان و منكران بدون يك تفسير صحيح دربارۀ غيب، به تشويش خاطر دچار ميشوند و قسمتى از نيروها و استعدادهاى با ارزش مغز خود را راكد و خنثى مينمايند. باتوجه به مطالبی که بیان شد نتایج زیر به دست میآید:
نتيجه اول: آيات قرآن مجيد که علم غيب و ایمان به غیب را گوشزد ميكند چند نوعاند: نوع يكم موضوعاتى است كه بشر قدرت شناخت ماهيت آنها را ندارد، مانند ذات خداوندى، حقيقت صفات او، روز قيامت، حقيقت ابديت و غير ذلك. و ايمان بشر به اين حقايق مستند به شناخت ذات و ماهيت آنها نيست، بلكه مربوط دريافت‏هاى ديگري است كه وجود اين حقايق و ارتباط غير حسى با آنها را امكان پذير ميسازد، مانند من و روح و آزادى روانى كه بشر در عين ارتباط و ايمان به آنها، از شناخت حسى آنها قطعا محروم است. نوع دوم موضوعاتى هستند كه بشر قدرت شناخت تفصيلى آنها را دارا ميباشد، ولى به علل طبيعى و موقعيت‏هاى ضرورى كه او را در بر گرفته است، از رويارويى با آنها ناتوان است، و آن موضوعات براى او غيب محسوب ميشود. اينگونه امور غيبى با آمادگى انسان به فراگيرى آنها، مانند آمادگى پيامبران و رسولان بوسيله عنايات الهى قابل شناخت و درك ميباشند.
نتيجه دوم: همان طور كه در مقدمه گفتيم: غيب يك معناى عمومى است كه شامل هر گونه ناپديد بودن از ديدگاه مي شود، با آيه 102 از سوره يوسف كاملا تأييد مي شود كه خداوند پس از بيان جريان داستان حضرت يوسف ( ع ) به پيامبر اكرم ( ص ) ميفرمايد: « اينها خبرهاى غيبى هستند كه ما بتو وحى ميكنيم و تو در نزد آنان نبودى وقتى كه تصميم گرفتند و به مكر و حيله پرداختند » و همچنين خداوند پس از بيان داستان پر ماجراى حضرت نوح به پيامبر اكرم ( ص ) مي فرمايد: « اينها خبرهاى غيبى هستند كه ما به تو وحى مي كنيم نه تو و نه قوم تو اين داستان را پيش از اين نمي دانستيد» با اينكه واقعيت اين داستانها با نمودهائى كاملا محسوس در سرگذشت تاريخى بشر به وقوع پيوسته است.
نتيجه سوم: ايمان به غيب، چنانكه در اول اين مبحث گفتيم، ايمان به مجهول مطلق نيست، بلكه ايمان به حقايقى است كه دريافت آنها با استعدادهاى انسانى امكان‏پذير است. اين استعدادها چنانكه از مضامين آيات قرآنى برمي آيد، بهوسيله تخلق به اخلاق ربانى و تزكيه واقعى درون از رذايل نفسانى و هوى‏پرستى‏ها صورت ميگيرد. قرآن ايمان به غيب را از اوصاف مردم با تقوى و برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان در راه خدا محسوب فرموده است.(بقره،3)
نتيجه چهارم: خداوند اعلا در چند آيه از قرآن مجيد، از طرف پيامبر اكرم ( ص ) به مردم ميگويد: من غيب نميدانم. مقصود از نفى علم پيامبر (ص) نفى استقلال پيامبر در تحصيل علم غيب است، نه نفى مطلق آن، خداوند با اين نفى غيب از پيامبر ميخواهد از گستاخى مردم و توقعات غير منطقى آنان جلوگيرى كند و بگويد: شما بحد لازم و كافى براى تحصيل « حيات معقول » بينه و برهان داريد و نبايد براى پوشانيدن سست عنصرى‏هاى خود در عمل به بينه و برهان، مطالبه غيب از پيامبر نمائيد. شما اگر با دستورات حيات بخش پيامبر، بتوانيد زندگى خود را از لجن طبيعت‏پرستى و خودخواهى نجات بدهيد، با اجازه خداوندى غيب‏ها براى شما مشهود و قابل رؤيت خواهند بود ( جعفری،1360: 501)
3-7-1. نمونه هایی از مباحث توحید، نبوت، معاد و وجود ملائکه در نهجالبلاغه:
حضرت علی (ع) نیز در نهجالبلاغه در شرح توحید شیوه قرآنی را اتخاذ کرده است؛ به این معنا که تنها به آثار حکمت و صنع و تدبیر پرداخته است تا بر ایمان خداباوران افزوده شود، اما در گفتار معمولی و بحث با منکران مبدأ و معاد، بر اثبات خدای متعال به دلیل متوسل شده است.
بی شک نظم حیرت آور در ساختار موجودات و حکمت های به کار رفته در اندام آنها، انسان را بهتر با مدبر و ناظم حکیم آشنا می کند. تکیه اصلی نهجالبلاغه بر توحید ذات و صفات و هم چنین بیان آثار صنع و منزه ساختن ذات باری تعالی از هرگونه صفات امکانی و زمانی است، و اگر گاهی وضع اسفناک منکران را یادآوری میکند، به گونه فرعی است. به گفته شهید مطهری: بحث های توحیدی نهج البلاغه را شاید بتوان اعجاب انگیزترین بحث های آن دانست. (مطهری،1391: 35). بدون مبالغه این بحث ها در حد اعجاز است. قسمتی از آن ها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حکمت الهی است. در این قسمت گاهی نظام کلی آسمان و زمین را مطرح میکند. گاهی موجود معینی را مثلا خفاش یا طاووس یا مورچه را مورد مطالعه قرار می دهد، مثلاپس ازبیان شگفتی های خلقت مورچه بی درنگ چنین استنتاج می کند: «فتبارک الله الذی یسجد له من فی السموات والارض طوعا و کرها. . . »؛ مبارک و بزرگ است خداوندگاری که آن چه در آسمان ها و زمین است از روی میل و اختیار و یا اکراه و اجبار او را سجده می کنند و در مقابل ذات اقدس احدیت خضوع می کنند، صورت و جبین برایش به خاک می سایند، و طوق اطاعت و بندگی او را در حال تندرستی و ناتوانی به گردن می اندازند و از ترس (مقام عدل و حکمت) او زمان اختیار خود را به وی می سپارند. (نهجالبلاغه، خطبه 3)
امام علی(ع) ساختمان شگفت پرندگان را دلیل (نظم) و (اتقان صنع) می داند. به قول شهید مطهری این دلیل خیلی واضح است؛ (یعنی مطالعه در تشکیلات ساختمانی اشیا نشان می دهد که در ساختار آن ها عقل و حکمت دخیل بوده است. (همان: 49)
دومین راهی که نهجالبلاغه درباره معرفت خدا مطرح کرده است، راه قلبی و تجربی است. علی(ع) می فرماید: «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم(نهجالبلاغه، حکمت 250)؛ من خدا را به وسیله فسخ شدن تصمیم ها و باز شدن گره ها و شکستن همت های گرفته شده شناختم». از این سخن معلوم میشود در ورای تصمیم، عقده، قراردادها و همت ها قدرتی وجود دارد که میتواند اراده انسان و تصمیم ها و قراردادها را درهم بشکند و از عزم و تصمیم اتخاذ شده به گونه مرموزی او را منصرف سازد.
ودرموردشناخت خدامی فرماید: «وَ إِنَّهُ لا يَنْبَغِى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ اءَنْ يَتَعَظَّمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره امام علی (ع)، آرامش خاطر، روابط اجتماعی، خواجه نصیرالدین طوسی Next Entries پایان نامه رایگان درباره ادراک عقلی، امام خمینی، آیات و روایات، مبانی معرفتی