پایان نامه رایگان درباره قبض و بسط، پیامبر (ص)، منازل سلوک، معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

قناعت.
مصنّف باب آخر کتاب را به تفسیر بعضی از آیات و احادیث بر وفق اشارات این طایفه اختصاص داده است که تناسب چندانی با بقیهی ابواب ندارد. مصنّف در این باب در قسمت اول و به نقل از امام غزّالی به تفسیر ” ایّاکَ نعبُدُ و ایّاکَ نستعین” میپردازد و نظر خویش را نیز در تفسیر این آیه بیان میکند، از توحید شروع میکند و بعد جنت را به تفصیل تفسیر میکند و بعد از معرفت نفس و معرفت الله، تفسیر اشتری و معاملهای که خدا با بندگانش میکند، دوستی دنیا را نداشتن و… . (مصنّف، 1378: 171-188). همانطور که مشاهده میشود مصنّف هدف خاص و مشخصی را دنبال نمیکند. مطالب در ارتباط با عنوان است، اما این باب با بقیهی ابواب پیوستگی ندارد جز اینکه در خلال این باب به چند گزاره اخلاقی توجه شده است، که به نوعی میتواند پیوند ضعیفی را برقرار نماید. در این باب مصنّف تکرار هم دیده میشود. از نفس امّاره، لوّامه و مطمئنّه حرف زده که به نوعی تکرار مضامین باب مخالفت نفس و ذکر عیب او است، اگر چه آوردن آن از نظر محتوای باب اشکالی ندارد امّا میتوانست مضامین تازهتری را به عنوان مثال بیاورد.
در پایان و به عنوان خاتمه، مصنّف در قالب عباراتی مسجّع هدف نهایی خود را از نوشتن این کتاب اینگونه اعلام میکند: “ای طالبان راه یقین، و ای صرّافان نقود دین، بر ضمایر مهرآسا و افکار معانی فرسای شما مخفی نیست که غرض از تنمیق این کلمات و تسوید این مقامات آن است که مدار عالم و مآل اولاد آدم جز به نیستی نمیانجامد، و از صرّصرّ فنا سرجمله از ربقه بقا بخاک عنا خواهد افتاد، و پنجه قضا عنان حیات را بمیدان ممات خواهد کشید، پس بحکم ضرورت فضای وجود از شهود خالی خواهد ماند، و بغیر از آثار و یادگار چیزی دیگر نخواهد ماند، هر که آمد بجهان اهل فنا خواهد بود… غرض آنکه اگر وجود ما در اجرام خاک بباد فنا رود، و بود ما از گرداب اجل ناچیز شود، و کلاه هستی را نهنگ مردمخوار حوادث برباید، اینکه بر این اوراق ثبت شده است، دوستان را تذکار و یادگاری باشد، و گاهگاه بنده را بدعای خیر یاد کنند… شاید دعای غایبی که از سر اخلاص باشد، باجابت مقرون شود، و بنده بدان سبب از دنس معاصی پاک شود و از ورطه هلاک خلاص یابد… چون مقصد معلوم بود، بدینقدر اکتفا نمودیم.” (مصنّف، 1378: 189-191). و در پایان آخرین نصایح و دعای خیر خود را در قالب مثنوی و در چند بیت میآورد و اینگونه دفتر را به پایان میآورد.
3-4. اشتراکات و اختلافات محتوایی:
در این قسمت ابتدا اشتراکات هر باب ذکر میشود و به دنبال آن اختلافات همان باب دکر میگردد.
3-4-1. اشتراکات:
3-4-1-1. مقدمهی دو کتاب اشتراکات زیادی با هم دارند که در ادامه به آنها اشاره میشود:
– همانطور که مشاهده می‌شود این متون مانند سایر متون مذهبی و عرفانی با سپاس خداوند و بعد از آن با درود بر پیامبر آغاز می‌شود.
– الحمدلله الّذی تفرّد بجلال ملکوته و توحد بجمال جبروته و …(قشیری، 1388: 9).
– سپاس بی قیاس غیر متناهی و منتهای بی‌منتهی کماهی مبد‌عی را که اطوار قلوب عارفانرا بآب زلال معارف مشحون گردانید و … (مصنّف، 1378: 11).
– و اشهد انَّ محمداً عبده المصطفی و أمینه المجتبی و رسوله المبعوث الی کافه الوری…(قشیری، 1388: 10).
– و درود نامحدود برآن رسول ودود باد که مظهر اسرار الهی و مهبط انوار نامتناهی است… (مصنّف، 1378:11).
هر دو کتاب بعد از سپاس و درود با امّا بعد شروع به معرفی خود می‌کنند و نسبت دادن نوشته به خودشان.
– امّا بعد این رسالتی است که نبشت بنده محتاج بخدای عزّوجّل عبدالکریم بن هوازن القشیری بجماعه صوفیان بشهرهای اسلام اندر سنه سبع و ثلثین و اربعمائه. ( قشیری، 1388: 10).
– امّا بعد چنین گوید بنده حقیر و محتاج به مواهب ملک کبیر، مسجوف بسرادقات حیرانی و مطمور در مطایبات سرگردانی، ابویوسف سید حسن ابن هدایت الله (پیرخضران) چون در سنه اربع و ثمانین و تسعمأه. (مصنّف، 1378: 11).
هر دو مؤلف هدف خود را از نوشتن متن بیان می‌کنند:
– اندر طریقت فتره پیدا آمد لا بلکه یکسره مندرس گشت بحقیقت و پیران کی این طریقت دانستد برفتند و اندکی‌اند برنایان که بسیرت و طریقت ایشان اقتدا کنند، ورع برفت و بساط او برنوشته آمد و طمع اندر دلها قوی شد و بیخ فرو برد و حرمت شریعت از دلها بیرون شد و ناباکی اندر دین قوی‌ترین سببی دانند و دست بداشتند تمیز کردن میان حلال و حرام. ترک حرمت و بی‌حشمتی دین خویش کردند و آسان فراز گرفتند گزاردن عبادتها… ترسیدم بردلها که اعتقاد کنند کی ابتدا این طریقت همچنین بودست و بنابراین قاعده کردند و سلف برین جمله برفتند و این رسالت تعلیق [کردم] بشما اکرمکم الله و یاد کردم اندروی بعضی از سیرت پیران این طایفه اندر آداب و اخلاق و معاملات و نیتهای دلهای ایشان از بدایت تا بنهایت. تا مریدان این طایفه را قوتی بود و اندر نشر کردن این شکایت مرا تسلّی باشد و از خداوند کریم فضل و مثوبت حاصل آید. ( قشیری، 1388: 11-12).
– چون در سنه اربع و ثمانین و تسعمأه ارباب زمان و اخوان دوران را دیدم که از احوال ارباب قلوب غافل و از مذاق نوشداروی اصحاب سلوک زاهل. لیک فی‌الجمله دواعی شوق ایشان به بعضی از رموز و اشارات این طایفه منتهج می‌نمود. گروهی به تمنا خویش را از زمرة ایشان می‌خواستند، خواستم که چند اوراق از اشارات و اصطلاحات اینطایفه حسب التیسیر موشح گردانم. تا مگر به منشور کلمات(المشایخ جنود الله حیث توجهت افتتحت) قفل بسته دلها را به مفتاح (وعنده مفاتیح الغیب) گشادی پیدا شود. و مولف را بحکم (اذامات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث) بهره باشد. (مصنّف، 1378: 12-13).

در بیان تعداد ابواب:
– بحکم وصیت خواجه امام ابوالفتح رحمه الله آنچه گفت نوشته آمد تا ادای امانت او کرده باشم و آن پنجاه و پنج باب است. (قشیری، 1388: 4).
– و این رساله را( بسراج الطّریق) نام نهادیم و در پنجاه باب مرتب گردید. (مصنّف، 1378: 13).
3-4-1-2. مقدمهی دو کتاب از لحاظ محتوایی اختلافی ندارند.
3-4-2.باب در بیان اصطلاحات این طایفه:
در این باب، ابتدا اشتراکات هر اصطلاح به طور جداگانه مورد بررسی قرار میگیرد، و بعد از آن اختلافات، به طور کلی بیان میشود.
3-4-2-1. اشتراکات:
3-4-2-1-1. وقت:
– وقت عبارت از آن حالت است که سالک برآن است که اگر سرور است مثلاً وقت او سرور است و اگر حزن است وقت او حزن است. گفته‌اند صوفی ابن الوقت است یعنی مشتغل است برآنچه بر او متوجه می‌شود و در این وقت از احکام و اوامر و نواهی دل او متعلق نیست نه برماضی نه بر مستقبل. (مصنّف، 1378: 23).
– از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم رحمه الله گفت وقت آنست کی تو آنجایی… اگر شادیست وقت تو شادیست و اگر باندوهی وقت تو اندوهسیت. (قشیری، 1388: 88).
– صوفیان گویند صوفی پسر وقتست و مراد آنست کی تا او مشغول است برآنچه اولی‌تر‌ اندرحال قیام همیکند بدانچه اندر آن وقت فرموده‌اند. (همان: 89).
همانطور که ملاحظه می‌شود مطلب را از رساله گرفته و با اندک تصرف در جابه‌جایی کلمات و نیز خلاصه کردن، اصل مطلب را که به نظر ایشان مهم بوده اقتباس کرده و از آوردن مطالب دیگر که باعث بسط کلام می‌شود احتراز کرده است.
3-4-2-1-2. مقام:
– مقام عبارت از منازل سلوک است، چون اتیان باوامر و انتهی از مناهی و معرفت عیوب نفس و تصفیه دل از حب دنیا و تخلیه سراز ماسوی الله و تحلیه روح بانواع خصائل حمید م وغیرهم. بدانکه تا سالک را استفاء مقام حاصل نشده است طلب مقام دیگر کند چنان است مسهل صفرا را پیش از هضم خورده باشد یعنی سبب هلاک می‌شود. (مصنّف، 1378:23).
– و مقام آن بود که بنده بمنازلت حق متحقّق گردد بدو بلونی از طلب و جهد و تکلّف و مقام هرکسی جای ایستادن او بود بدان نزدیکی و آنچه بریاضت بیابد و شرط آن بود که از این مقام بدیگر نیارد تا حکم این مقام تمام بجای نیارد. ( قشیری، 1388: 91).
3-4-2-1-3. حال:
– حال: عبارت است از آنچه نازل می‌شود بر دل از طرب، یا قبض با بسط یا شوق یا ذوق و غیره و نشانه حال آن است که بیش از یک زمان نمی‌ماند که گفته‌اند (الحال کالبرق یزول عن قریب) و اگر از یک زمان بیشتر ماند آن حدیث النفس است نه حال و حدیث مسلم اشاره بحال است که پیغمبر فرمود: « انه لیغان علی قلبی حتی استغفرالله فی ‌الیوم سبعین مره» آری حضرت رسول ارتقی می‌نمود از جای به جای که اعلیتر از حال اول بود زیرا که علی الدوام در ترقی بود از فیضان سرمدیت. (مصنّف، 1378:24).
– حال نزدیک قوم معنیی است کی بردل درآید بی‌آنک ایشان را اندر وی اثری باشد و کسبی و آن از شادی بود یا از اندوهی یا بسطی یا قبضی یا شوقی یا هیبتی یا جنبشی… پیران گفته‌اند حال چون برقی بود اگر بایستد نه حال بود حدیث نفس بود… پیامبر فرمود: « انه لیغان علی قلبی…» پیامبر (ص) دائم اندر بالا بود چون از حالی به حالی شدی برتر از آن پس از آن بی نیاز شدی باضافت باز آنچه رسیده بود دائم حال او اندر زیادت بود. (قشیری، 1388: 92-94).
3-4-2-1-4. قبض و بسط:
– قبض: عبارت از وجود چیزی در دل، که در آن اشارت باشد بر تقصیر سالک یا بر استحقاق او. بسط: عبارت از ورود چیزی در دل است، که اشارت باشد بر لطف حق و تکریم و احترام او.( مصنّف، 1378: 24-25).
– قبض: قبض معنیی را بود اندر وقت حاصل… و از فروترین موجبات قبض یکی آن است که بر دلی واردی درآید موجب او اشاره فرا عتابی کند یا رمزی بود باستحاق تأدیبی. بسط: خداوند قبض و بسطوقت وی مستغرق بود بواردی غالب برو اندر حال… و بود که موجب بعضی از واردات اشارتی بود بنزدیکی یا اقبالی بود بر وی از لطف اندر دل بسط حاصل آید. (قشیری، 1388: 96-95).
3-4-2-1-5. الهیبه و الانس:
– هیبت: مانند قبض است اما این بیشتر است، زیرا که تهدید و عقاب در وارد هیبت سختتر است. انس: مانند بسط است، اما فرح این تمامتر است. زیرا که لطف و تکریم حق در اینجا بیشتر است. (مصنّف، 1378:ص: 25).
– هیبت و انس برتر از قبض و بسط بود. (قشیری، 1388: 97).
3-4-2-1-6. تواجد، وجد و وجود:
– تواجد: عبارت از وجد و حال است به تکلف … بعضی از مشایخ تواجد را جایز ندانسته‌اند زیرا که اظهار چیزی که در نفس الامر نباشد لایق به حال موحد نیست اما اکثر مشایخ برآنند که جایز است، استدلال به قول پیغمبر(ص) کرده‌اند که فرمود: (فَابکُوا ، فَإن لَم تَبکُوا فتباکُوا). (مصنّف، 1378: 25)
– تواجد وجد آوردن بود به تکلف … گروهی گفته اند تواجد مسلم نیست خداوندش را زیرا که به تکلف بود و از تحقیق دور بود. گروهی گفته اند تواجد مسلم است درویشان مجرد را که چشم دارند یافتن این معنیها را و اصل ایشان اندر این خبر رسول (ص) است که گفت« فَابکُوا ، فَإن لَم تَبکُوا فتباکُوا». (قشیری، 1388: 98-99).
– وجد: عبارت از طرب است که نازل میشود بردل سالک چنانکه او را بیاخیتار در جنبش و حرکت میآورد و وجد از ثمره وردهاست در انواع طاعات… هرکس را اوراد بیشتر است وجد بیشتر. (مصنّف، 1378:25).
– وجد: وجد آن بود که بدل تو درآید بی‌تکلفی و پیران از این سبب گفتند وجد یافتن بود و مواجید بمقدار وردها بود هرکی را وظایف بیشتر لطایف خدای تعالی در حق او بیشتر. (قشیری، 1388: 100).
– وجود: عبارت از استیلای سلطان حقیقت است برسریردل و انمحاق خصایص حیوانیت و سلب صفات بشریت است بالکل زیرا صفات بشریت متناقض حقیقت‌اند، از این تقریر معلوم شد که تواجد استیعاب سالک است، وجد استغراق سالک و وجود استهلاک او. ابوعلی دقّاق می‌فرماید: چنانکه یکی حاضر دریا شود پس سوارکشتی شود بعد از آن کشتی شکسته غرق شود صاحب وجود را محوی هست و صحوی هست و محو او فنای بالحق است و صحو او بقای بالحق و ابدالدهر این حالت متعاقبند و در حال صحو شعور آثار لاهوتی از او حاصل می‌شود و صحو است مشارالیه حدیث قدسی (قال الله تعالی فبی يَسْمَعُ وَ بي‌ يُبْصِرُ وَ بي‌ يَنْطِقُ).

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره قبض و بسط، ساختار و محتوا، بایزید بسطامی، احادیث نبوی Next Entries پایان نامه رایگان درباره علی بن الحسین