پایان نامه رایگان درباره فروغ فرخزاد، شهر اصفهان، شعر معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

نوآوري، ساحت شعر را از بازي هاي زباني كه بيشتر به زبان بازي مي مانند تا خلاقيت بري مي داند. وي در مصاحبه اي چنين مي گويد:”ما در شعر باید انتزاعیات را محسوس کنیم یعنی به جای اینکه اندیشه را بدهیم باید اندیشه را با تصویر به صورت قابل لمس محسوس دربیاوریم. یا تصویرهای کلامی عین احساس را منتقل کنیم نه اینکه از احساس، یک جملة ریاضی و انتزاعی بسازیم. این کارها افراد را گول می زند و “شبه شعر” و “شعر کذب” گفتن را آسان می کند.”119 شعر وي ‌ بيشتر جنبة تعليمي و اخلاقي دارد. شاعر، پيوسته شنونده وخوانندة خود را به يك معناي ويژه هدايت مي كند، دست يابي به اين هدف، گاهي در قالب دوبيتي به صورت موجز و مؤكد ميسر مي شود و گاهي اهميت موضوع در نظر او و دغدغة فهم مخاطب، وي را به سرودن شعرهاي بلند وا مي دارد. در اين موارد شعر كيانوش، هسته اي دارد كه بقية شعر را به دور خود مي تند؛ يعني نكته اي را بيان مي كند و تا پايان همان را توضيح مي دهد. البته مي توان گفت:”كودكانه سرايي” او در اين روية شعري بي تاثير نبوده است.
با وجود همة يكنواختي ها در شعر ژالة اصفهاني و محمود كيانوش ، آنگاه كه “من” شخصي آنها به “من” انساني در احتماعي جهاني بدل مي شود، هرچند كه اين توسع، باز هم در راستاي آرمانخواهي و با هدف ابلاغ پيام شعر به گستره اي فراخ تر باشد، صداي شكستن جمود فكري و ايستايي شعر در يك مسير معين را به گوش مي رساند و اين يعني آغاز مرحله اي ديگر در شعر برون مرزي.
در مرحلة دوم شعر برون مرزي ايران، “زبان” اهميت بيشتري پيدا مي كند و ديگر تنها، وسيله اي براي انتقال پيام نيست. بلكه عرصه اي است براي هنرنمايي شاعر. درنتيجه تصرف در نحو، تصرف در عرف بيان، جمله هاي نيمه تمام، بازي با زبان و بهره گيري از قابليت هاي كلمه، جانشين قدرت هاي بلاغي زبان مي شود. به اين ترتيب در اين مرحله، شعر، اسعاره گريز است. چرا كه شاعر، استعاره را تحت تأثير فرماليست هاي روسي و مدرنيست هاي متاخر، مانعي براي رويت واقعي اشياء مي داند.120ميرزا آقا عسگري، مهدي فلاحتي، عباس صفاري، زيبا كرباسي و گراناز موسوي هر كدام با قوت و ضعف آثارشان در اين مرحله از شعر برون مرزي ايران قرار دارند و مشغول تجربه و تمرينند.
تفاوت اين گروه با گروه پيشين در اين است كه بيشتر اين شاعران، پيش از مهاجرت، چهره هاي معروف و معتبري كه در جامعة ادبي ايران شناخته شده باشند نبودند بلكه پس از مهاجرت، فعاليت ادبي را به طور جدي تر ادامه دادند. شخصيت شعري اين گروه، برخلاف گروه پيشين در سرزمين ميزبان و تحت تاثير محيط جغرافيايي، اجتماعي و فرهنگي آن در حال شكل گيري است. مهم ترين خصيصه هايي كه آثار اين شاعران را از آثار شاعران مرحلة اول متمايز مي كند از اين قرارند:

– محو شدن خشم و اعتراض،عقده گشايي، فرافكني، انتقام گيري و تخلية رواني ونفوذ به لايه هاي ناپيداتر و زيرين شعر.
– گسترش تجارب اجتماعي
– جزئي نگري در بازتاب تجربه ها و رويدادهاي شخصي و پرهيز از كلي گويي
– بازنگري و باز انديشي به تاريخ
– فرديت گرايي.121
زيستن درازمدت در سرزمين بيگانه، در كش و واكش دو فرهنگ كه در دو زبان، متجلي اند، شاعر يا آغاز به نوشتن با هر دو زبان مي كند يا كم و بيش تركيبي از دو زبان را در برخي ازآثار خود راه مي دهد يا نشانه هاي فرهنگي ميهن دوم را درآثار خود بازتاب مي دهد. در اين مرحله ، آشنايي با زبان دوم به معناي آشنائي عميق تر با دستاوردهاي فكري و فرهنگي ميهن دوم است و باعث بروز ويژگي هايي در شعر برون مرزي مي شود كه آن را در مسيري متمايز از شعر جاري در وطن به جريان مي اندازد؛ از جمله :
– زبان رسا درنتيجة عبور از نماد و استعاره هاي ادبي به روان گويي و برهنه نويسي
– كاربرد زباني متفاوت به صورت تركيبي از كلمه ها، جمله ها و اصطلاحات زبان دوم با زبان فارسي
– كم رنگ شدن اسطوره ها و نمادهاي شرقي دربرابر روي آوردن به اسطوره ها و نمادهاي غربي
– تابوشكني( هنجارگريزي هاي فرهنگي و عرفي)
– روي آوردن به اروتيسم(هرزه نگاري) به خصوص در شعر زنان
– بروز دريافت هاي جديد ذهني تحت تاثير محيط
اين گروه دريافت هاي ذهني و زباني قابل توجهي – در بيشتر موارد- از زندگي در سرزمين ميزبان دارند ولي حتي اگر در پروراندن اين دريافت ها هم استاد باشند – كه در بيشتر موارد اين طور به نظر نمي رسد- به دليل اينكه از پشتوانة فرهنگي غني و قوي در زبان فارسي برخوردار نيستند نتوانسته اند تا كنون آثار قابل توجهي ارائه كنند. البته نمي توان منكر ابداع و نوآوري در مسير مشق شعر برخي از آنها مانند عباس صفاري ، گراناز موسوي و تا حدودي مرزا آقا عسگري شد.
اهميت پشتوانه فرهنگي؛ به اين معني كه در شعر هر شاعر در نگاه نخست، ميزان وابستگي به آب و هوا و خاك و فرهنگ سرزمين او را بتوان ديد، در شعر اسماعيل خويي به خوبي خود را نشان مي دهد ويژگي خاص شعر وي كه گاه به سوي مرحلة اول متمايل مي شود و گاه به سمت مرحلة دوم ، مانع از آن شد كه بتوان وي را به يكي از اين دو گروه محدود كرد. پشتوانة غني فرهنگي در شعر اسماعيل خويي كه بي شك، غور در فلسفه و تمايل به سبك خراساني در فراهم آمدن آن بي تاثير نبوده است، مهم ترين عامل تمايز شعر وي از شعر مرحلة دوم و گرايش به سمت مرحلة اول است.
در حقيقت پشتوانة فرهنگي با جلوه هاي گوناگون در شعر خويي بروز مي كند: نخست، تاثيرات اقليمي و جعرافيايي است كه در بخش وطن، مفصل از آن سخن گفتيم. دوم نوع تاثيرات تاريخي، مذهبي، عرفاني و يا اسطوره است. يا مربوط به پيش از اسلام اعم از فروغ زرتشتي، ميترايي، مانوي و مزدكي با اسمها و اصطلاحات ايزدان و امشاسپندان يا از آنچه در شاهنامه تجلي دارد، پرتو مي گيرد. يا به بعد از اسلام و در استفاده از چهره هاي تاريخي و ملي و خطوط و نقوش اسلامي و ايراني انحصار مي يابد و يا مربوط به فرهنگ جهاني است كه آفاق آن از يونان و رم تا مسيحيت و از دورة رنسانس تا تاريخ معاصر دنياست. كه اين همه گاه صرفا” در آوردن نامها و اشاره به حوادث تاريخي منحصر مي شود يا جوهر اين ميراث با خون و طبع شاعر آميخته است.122
از ديگر مواردي كه شعر وي را به مرحلة اول نزديك مي كند وجود نوستالژي دوري از وطن و ياد كودكي در شعر اوست. و ديگر، نقطة تاريكي است كه در سرنوشت هنري او به چشم مي خورد و آن ،كينه و بغضي است كه چون كلاف در هم تنيده اي به دست و پاي وي پيچيده و گويي رهايي را براي او به رويايي دست نيافتني بدل ساخته است. شايد درهم تنيدگي و يكجا ماندگي، زبان شعر خويي را متحول كرده باشد ولي محتواي آن را منجمد ساخته است. همين امر باعث مي شود در بسیاری از اشعارش از واژه های تند و عریان استفاده کند و در واقع واژه را صرفا” در خدمت احساس خویش بگیرد چنانکه شاعر، خود در شعری به نام “شعر سیاسی دو”123 از این اشعار به عنوان “غوکزار سرودن” و “گندچال بددهی ” نام برده و چنین استدلال می کند که این ویژگی محصول طبیعی نابسامانی های حاکم بر جامعة امروز است و تنها راه رهایی از آن رها شدن جامعه از چنگال این نابسامانی هاست. به عقیدة رضا قنادان- منتقد- “استدلال حاکم بر چنین شعرهایی از خویی، حاکی از وجود یک مشکل جدی و بنیادی در شعر اوست که وی با این استدلال درصدد توجیه آن برآمده است.” 124
از سويي ديگر، آنچه شعر وي را از مرحلة اول، دور و به سوي مرحلة دوم سوق مي دهد تاثيرپذيري او از محيط سرزمين ميزبان است. اگر چه به نظر مي رسد دريافت ذهني و زباني او از اين محيط – كه به روايت شعرهايش به سختي فضاي آن را تاب مي آورد – قابل توجه نيست و دست كم در ظاهر شعر چندان به چشم نمي آيد. ولي وي در پروراندن همان دريافت اندك، از مهارت كافي برخوردار است به گونه اي كه تحول، هم در دايرة واژگاني ، هم نحو جمله و هم به تبع آن در ايماژها و عاطفة شعري در زبان غنايي – حماسي شعر او نمايان است.استعداد شگفت وي در خلاقيت و ابداع ، همواره خواننده را به تأمل وا مي دارد و منتقد را به ژرف انديشي و واكاوي دقيق تر سوق مي دهد.
اگر ديدي روانشناختي به بافت و بطن شعر خويي داشته باشيم، علت بسامد بالاي تركيب سازي و هنجارگريزي را در شعر او مي يابيم. شايد شكستن ساختار سنتي دستور- هنجارگريزي هاي نحوي- و پيچيدگي هاي كلامي– هنجار گريزي هاي معنايي- شاعر،‌ ريشه در پيچيدگي هاي ذهن و زندگي انساني، گرفتار در گرداب غربت دارد. شايد اين تنها چيزي است كه وي را به آرامش دروني و تخلية رواني مي رساند، آنگونه كه شكستن ساختار ستبر شعر سنتي، نيما را به اين هدف نزديك مي كرد.
و سخن آخر اينكه: اگر قرار باشد تحولي در حد به وجود آمدن سبك هندي كه نتيجة مهاجرت گستردة شاعران پيشين ايران، در زمان صفويه بود دوباره دراين گسست فرهنگي و زباني شاعران برون مرزي، به وجود بيايد و فصلي تاثيرگذار و مانا در ادبيات فارسي بگشايد در مرحلة دوم شعر برون مرزي محقق خواهد شد؛ البته به شرطي كه شاعران، عوامل تاثير گذار در روند تحول شعر خويي تا رسيدن به تكامل و رهايي از تقليد را، پيش چشم داشته باشند. ولي در حال حاضر نمي توان گفت چنين اتفاقي افتاده است. زيرا بيشتر اين شاعران، هنوز در كارگاه چهره هاي برجستة ادبي ايران مانند نيما، اخوان، شاملو و فروغ فرخزاد در حال آموزش و مشق نوآوري به سر مي برند. تنها كسي كه از اين ميان زبان خويش را يافته و اكنون مورد تقليد ديگران واقع شده است، اسماعيل خويي است.
البته شعر برون مرزي تا همين حد نيز مورد توجه شاعران دروطن قرار گرفته و تاثير خويش را بر آثار آنان گذاشته است. تصويرپردازي هاي اروتيك كه امروزه در شعر معاصر ايران، كمابيش در حال شكل گيري است، از نشانه هاي اين تاثيرگذاري است.
آنچه در فرداي ايران مي تواند سبكي نو در ادبيات فارسي پديد آورد و موجب غناي بيشتر آن شود، ميوه هاي متنوع باغ بسيار درخت فرهنگ هاي جهاني است كه ارمغان بزرگ شعر برون مرزي خواهد بود.

پيوست ها:

ژاله اصفهاني
در سال1300 شمسي در شهر اصفهان به دنيا آمد. نام اصلي اش مستانه سلطاني است و در سيزده سالگي نام خود را به ژاله تغيير داده است. اولين شعرش را در هفت سالگي سرود. نخستين مجموعة شعرش را به نام “گل هاي خودرو” در سن 22 سالگي منتشر كرد. ژاله اصفهاني تنها زني بود كه در سال 1325 شمسي در نخستين كنگرة نويسندگان ايران شركت كرد. و در همان سال به همراه همسرش به اتحاد جماهير شوروي مهاجرت كرد و در باكو ساكن شد. در 1333 به مسكو رفت. وي در سال 1359 به ايران بازگشت و پس از مدت كوتاهي براي دومين بار مهاجرت كرد و اين بار به لندن رفت.
ژاله داراي مدرك تحصيلي ليسانس ادبيات از دانشگاه دولتي آذربايجان و دكتراي ادبيات از دانشگاه لامانوس اف مسكو است. وي در طي سال هاي 1339 تا 1359به كار پژوهش ادبي در آكادمي علوم ، انستيتو ادبيات جهاني ، به نام ماكسيم گوركي، در مسكو پرداخت .
ژاله اصفهاني كه با وجود دو دوره مهاجرت طولاني، به سبب روح اشعارش به شاعر اميد مشهورشد، روز 28 نوامبر2007 ميلادي (1385 شمسي) در سن 86 سالگي در بيمارستاني در لندن درگذشت.

محمود كيانوش
وي كه شاعر، داستان نويس، منتقد و مترجم است اما به پدر ادبيات كودك مشهور شده است در شهريور ماه سال1330 شمسي در مشهد متولد شد. پس از گذراندن دورة ابتدايي در سن11 سالگي به همراه خانواده به تهران آمد. تحصيلات عالي خود را در دانشكده ادبيات تهران دنبال كرد و موفق به اخذ درجة ليسانس در رشته زبان انگليسي شد. اولين شعرهايش را در سال هاي پنجم و ششم ابتدايي در قالب هاي مثنوي و غزل سرود و شعر نيمايي را پس از داستان كوتاه شروع كرد. وي در سال هاي 1334-1338 شعر آهنگين مي گفت و با نشريه هاي صدف، بامشاد، سخن و پيك همكاري مي كرد. در سال 1354 به همراه خانواده اش به لندن مهاجرت كرد.
اسماعيل خويي:
اسماعيل خويي، در 9 تير 1317 شمسي از يك خانوادة آذربايجاني در مشهد زاده شد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره شاعران معاصر، شالوده شکنی، قرن نوزدهم، حقوق انسان Next Entries پایان نامه رایگان درباره شعر معاصر، دانشگاه تهران، فرهنگ اصطلاحات، ادبیات داستانی