پایان نامه رایگان درباره فرهنگ اصطلاحات، امام حسن (ع)، ضمانت اجراء

دانلود پایان نامه ارشد

اين نکته ضروري است که اين روش معمولاً در مورد مسائل جزئي و کم اهميت تر قابل استفاده است22 .
اکنون که روش هاي حل و فصل منازعات را در محيط بين المللي و داخلي مرور نموديم به طور قطع مي توانيم بگوييم چنانچه اختلافات منشاء حقوقي داشته باشند مهمترين روش حل و فصل آنها چه در داخل و چه در فضاي بين المللي همان قضاوت و داوري است . بنابراين در دو بخش آتي ، دو روش قضاوت و داوري را به عنوان متداول ترين روش هاي موجود به نحو تفصيلي بررسي خواهيم نمود .

1-3-قضاوت :
همان گونه که در بخش قبلي گفته شد ، قضاوت ، قديمي ترين ، متداول ترين و کارآمد ترين روش حل و فصل منازعات از زمان هاي بسيار دور تاکنون بوده است . به عبارت ديگر شايد بتوان گفت اصولاً در آن روز ها روش ديگري غير از قضاوت وجود نداشته و در واقع شيوه هاي ديگر همگي مصاديقي از معناي قضاوت بوده و يا به تعبيري از قضاوت منشعب شده بوده اند به همين دليل لازم است مفهوم قضاوت به نحو تشريحي مورد بررسي قرار گيرد .
با شنيدن واژه “قضاوت” عموماً در ذهن محکمه اي را تصور مي کنيم که چندين نفر در آن جا حاضرند و گروهي حق خود را از گروه ديگر مطالبه مي نمايند و شخصي نيز به عنوان قاضي اداره اين محکمه را بر عهده دارد . گاهي نيز با شنيدن اين واژه به ذهن چنين خطور مي کند که شخصي، موضوعي را مطرح مي کند و چنانچه اطلاعاتي در مورد آن موضوع داشتيم ، به اظهار نظر مي پردازيم يا اين که در مورد افکار ، اعمال، برخورد ها و ظواهر افراد وموضوعات داوري مي نماييم . بايد گفت اگر چه اين معاني و ساير مفاهيم مشابه ، همگي از مصاديق قضاوت هستند اما قضاوت به لحاظ فقهي و حقوقي (که البته همين معنا مورد نظر ماست) و نيز از نظر لغوي و اصطلاحي مفهوم خاص و تعريف شده اي دارد و دايره اي گسترده را به خود اختصاص مي دهد .
در فقه و حقوق ، قضاوت منصبي است بسيار عالي و داراي شأن اجتماعي والا اما خطير . از آن جايي که وظائف قاضي ، در چالش و تداخل فراوان با حقوق ، تکاليف و به عبارتي سرنوشت افراد است لذا هيچ کس نمي تواند نسبت به اين منصب بي تفاوت باشد و همواره ، قضات مورد ارزيابي و سنجش از سوي افراد و جامعه مي باشند، مهمترين وظيفه قاضي ، “تشخيص حق از باطل” است و همين امر است که قضاوت را تبديل به منصبي خطير نموده است . زيرا اين امر وظيفه و امري است الهي و تنها کسي مي تواند حق را از باطل تشخيص دهد که بر تمامي زوايا و ابعاد يک موضوع اشراف داشته باشد و اين يک خصوصيت و ويژگي الهي است که خداوند از سوي خود به برخي افراد واگذار نموده است . به عبارتي مي توان گفت نخستين ويژگي قضا در اسلام، الهي بودن اين منصب است که برتر از ساير ويژگي ها است .
از نظر دين مبين اسلام ، قضاء منصبي است الهي. خصوصيت مناصب الهي اين است که اولاً و بالذات ، مختص پروردگار است و سپس خداوند آن را از سوي خود به برخي از بندگان خاص ، اعطاء مي نمايد.23
البته مناصب الهي خود دو گروهند . 1- گروه اول آن دسته اي که تنها خود خدا است که مي تواند آن را واگذار کند و جز او هيچ فردي ، شايستگي آن را ندارد که آن را به ديگران تفويض نمايد مثل مقام نبوت که خداوند آن را به تعدادي از بندگان خاص خود اعطاء مي نمايد اما آنها هرگز توان و شايستگي واگذاري آن را به ديگران ندارند .2- اما گروه دوم مناصبي هستند که خداوند از سرچشمه ذات لايزال خويش به برخي بندگان ارزاني مي دارد آنگاه به آنها شايستگي آن را مي بخشد که چنانچه شخصي از ميان افراد عادي سزاوار آن منصب بود ، اين منصب را به عهده وي گذارند . قضاوت از جمله اين مناصب است . پس در واقع قاضي با يک واسطه (انبياء و ائمه) صاحب منصبي است الهي که تنها ويژه خداوند متعال است . لذا به طور خلاصه بايد گفت دليل الهي بودن قضاوت در آيين مقدس اسلام اين است که از ديدگاه اسلام ، قضاوت و حکم کردن در ميان مردم ويژگي خاص خداوند است24 و قرآن کريم نيز صراحتاً به اين مطالب اشاره دارد25.
در آيات مذکور به وضوح بيان شده است که حکم تنها از آن خداست و خدايي که خالق و داناي اسرار است ، شايسته قضاوت در ميان افراد است . اين آيات و تمام آياتي که به نحوي به امر قضاوت پرداخته اند همگي مبين الهي بودن اين منصب مي باشند . با اين توضيحات به خوبي مي توان پي به اهميت و جايگاه والاي منصب قضاوت برد .
اکنون با دانستن اهميت و جايگاه اين شغل به بررسي معناي لغوي و اصطلاحي قضاوت خواهيم پرداخت .
1-3-1-معناي لغوي قضاوت :
قضاء کلمه اي است عربي که از قضي ، يقضي مشتق شده و اسم فاعل آن قاضي است 26. قضاء بامدوگاه با قصر در اصل به معناي خاتمه و پايان دادن به امري است ، قولي باشد يا فعلي، از خداوند باشد يا از بشر ” البته بايد بدانيم در زبان عرب، قضاء و قُضيَ به عنوان مصدر قضي آمده است و قضاوت به عنوان مصدر و غير آن نيامده و اين کلمه حاصل تصرفات فارسيانه اي است که بسيار مشهور و مستعمل است. 27 در زبان عربي کلمه قضاء بر معاني متعددي همچون حکم ، حتم ، امر ، خلق ، فعل ، اتمام ، صنع، اطلاق شده و برخي فقها و عالمان بيش از ده معنا براي آن برشمرده اند از جمله ، مرحوم صاحب جواهر ، ده معناي اصلي را که همگي از آيات قرآن اخذ شده اند در ارتباط با قضاء ذکر کرده اند که در ادامه به آنها اشاره مي شود 28.
1-حکم کردن در ميان مردم 29 2-عمل 30
3-آشکار کردن 31 4- اعلام و ايحاء 32

5-قطع و حتم 33 6-فرمان دادن 34
7-اداره کردن 35 8-آفريدن 36
9-به پايان رساندن 37 10-فراغ و فصل خصومت 38
با توجه به غنا و گستردگي زبان عربي، کاملاً مشخص است که گاه يک کلمه ، معاني بسيار متفاوت و متنوعي دارد که متناسب محل ، استعمال شده و در جايگاه خاص خود معناي ويژه اي از آن برداشت مي شود . به دليل آن که اصالتاً قضاء کلمه اي عربي است ابتدا معناي لغوي آن را در زبان عربي بررسي نموديم اما در زبان فارسي نيز لغويون معاني مشابهي را براي اين واژه ارائه داده اند که در ادامه بررسي خواهد شد .
در زبان ما ، قضاوت عبارت است از فرمان دادن ، حکم کردن ، به اتمام رسيدن، رساندن حاجت، پند دادن و روان گرديدن ، وام گزاردن ، ادا کردن دين و گاهي نيز در معناي به جا آوردن ، گزاردن ، داوري کردن حکم و فرمان ، سرنوشت و تقدير و … استعمال شده است 39 .
کاملاً مشخص است ميان معناي لغوي واژه قضاء در زبان فارسي و عربي تفاوت چنداني مشاهده نمي شود.
اما در فرهنگ اصطلاحات حقوقي : در تعريف قضاء چنين آمده است40 : “قضاء در لغت به معني ختم و فراغ است و نيز با توجه به منابع فقهي، قضا عبارت است از اختيار و توانايي احقاق حق و فصل خصومت يا مجموع سازمان ها و مراجعي که اختيار احقاق حق و فصل خصومات در دست آنهاست” .
فقهاي معاصر نيز با توجه به مباني فقهي و حقوقي و نيز فرهنگ اصطلاحات فارسي و عربي قضاء را اين گونه تعريف کرده اند قضاء و قضاوت به معناي حکم کردن و داوري کردن بر اساس موازين اسلامي است . به گونه اي که موجب دفع و رفع منازعه و دعاوي و مرافعه افراد شده و نابهنجاري ها و نابساماني هاي آنها را به هنجار و خوبي ها تبديل مي سازد41
بنابراين مشاهده مي شود قضاء در لغت معناي بسيار گسترده و عامي دارد که با توضيحاتي که پس از اين خواهيم آورد مشخص مي شود بدليل همين گستردگي، گاهي فقها و حقوقدانان معناي لغوي و اصطلاحي آن را با يکديگر کاملاً قابل انطباق دانسته و ميان معناي لغوي و اصطلاحي قايل به تفکيک نمي شوند .
1-3-2- معناي اصطلاحي قضاء :
در اصطلاح فقها و به ويژه فقهاي اماميه ، قضاء داراي تعاريف متعددي است که از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره نمود :
1-القضاء: في الاصطلاح ، هو الحکم بين الناس علي وجه شرعي لمن له اهليه الحکم و هو في مرتبه عاليه و درجه ساميه42 .
قضاوت، صدور حکم در ميان مردم است، با مجوز شرعي از طريق کسي که داراي اهليت حکم و در مرتبه اي عالي است.
2-و هو ولايه شرعيه علي الحکم في مصالح العامه من قبل الامام43
قضاوت، ولايت شرعي جهت صدور حکم است که در مورد مصالح عامه مردم با اذن از ناحيه امام صورت مي گيرد.
در تعريف اصطلاحي قضاء از جمع تعاريف فوق مي توان گفت : “قضاء عبارت است از ولايت شرعي جهت صدور حکم ، براي کسي که داراي اهليت و شايستگي صدور فتوا ، پيرامون جزئيات قوانين شرعي است درباره اشخاص معيني از مردم در زمينه اثبات و استيفاء حقوق براي آنها که مستحق و سزاوار آنند” 44.
به زبان ساده تر و بر اساس تعريف فقهاي معاصر، قضاوت ، اصطلاحاً چنين تعريف شده است : قضاوت در فرهنگ عمومي ، فصل خصومت در ميان مردم است به اين معني که حقي را ثابت کند يا ادعايي را نفي کند و در واقع، قضاوت منصبي است از مناصب حکومت که قاضي به مقتضاي اين منصب به احکام و اشخاص، سلطه پيدا مي کند تا بتواند استيفاء حقوق و اجراي حدود و تعزيرات نمايد و در مورد موضوعاتي که احکام ويژه اي دارند رأي دهد و اين منصب از طرف کسي به قاضي اعطاء مي شود که اولاً خود ، صلاحيت تصدي چنين منصبي را داشته باشد و ثانياً شايستگي واگذاري آن را به ديگران نيز دارا باشد 45.
با توجه به مفاهيم فوق اکنون مي توانيم در تعريف قضاوت بگوييم : قضاوت نوعي ولايت و سلطه شرعي است نسبت به طرفين منازعه از سوي کسي که خود، منصوب يا ماذون از جانب امام معصوم است يا اينکه طرفين دعوا ، خود با رضايت شخصي، وي را جهت حل و فصل خصومت حاکم بر دعوا گردانده باشند .
با دقت در کليه تعاريف ارائه شده ، برخي عبارات ، دقت انسان را به سوي خود جلب کرده و شخص را وادار به تفکر و تأمل مي نمايد . ازجمله : ولايت و تسلط قاضي بر طرفين ، شرعي بودن منصب قضاوت ، منصوب يا ماذون بودن شخص قاضي از ناحيه امام معصوم و … بنابراين لازم است اين عبارات را دقيق تر مورد بررسي قرار دهيم .
1- اولاً قضاوت نوعي ولايت است :
جهت مشروعيت بخشي حکم قاضي نسبت به طرفين، لزوماً مي بايست وي را صاحب اقتدار و نفوذي بدانيم که بتوانيم متنازعين را موظف نماييم بر حکم قاضي گردن نهاده و اين راي داراي ضمانت اجراء و لازم الاتباع گردد و اين امر ميسر نيست مگر اينکه قاضي را حاکم و والي دعوا بدانيم و اين در حالي است که اصل، عدم ولايت اشخاص نسبت به يکديگر است . به اين معني که هيچ گاه کسي نمي تواند بدون دليل بر جان يا مال ديگري ولايت ، تسلط و حاکميت يابد ، بر اساس قاعده ” لا لاحد علي احد ولاية ” ولايت شخص بر ديگري غير ممکن است مگر اين که دليل شرعي بر اين امر اقامه گردد . زيرا تمام انسان ها ، به حسب فطرت ذاتي، آزاد و مستقل آفريده شده اند و بر همين اساس بر جان و مال خويش مسلط مي باشند 46. قضا را چه ولايت تعبير کنيم و چه حکم ، به هر صورت اقتضاي اصل، عدم ولايت و عدم نفوذ حکم هر شخص بر ديگري است 47. البته با نگاهي بر کلام وحي نيز به خوبي مي توان اين مطالب را استنتاج نمود 48: “همانا حکم ، فقط از آن خداوند است و او سريع ترين حساب رسان است” و از آن جايي که دين مبين اسلام، همواره براي انسان ها شرافت و کرامت را در اولويت قرار مي دهد، اين مطالب را در آموزه هاي ديني نيز مي توان به شفافيت و وضوح ملاحظه نمود . همان طور که حضرت علي (ع) نيز در نامه اي براي فرزند بزرگوارشان حضرت امام حسن (ع) مي فرمايند : “ولتکن عبداً وقد جعلک الله حراً : برده ديگران نباش ، همانا خداوند تو را آزاد آفريد”49 . بنابراين ولايت تنها از آن خداست چرا که موجودات عالم همگي پرتوي از ذات مقدس اويند و به همين دليل هم هيچ موجودي در مقابل خداوند هويت و استقلالي از خود نداشته و خداوند مالک و ولي تمام آفريدگان است . پس چگونه مي توان ولايت يک شخص عادي را نسبت به شخص ديگر نافذ و جايز دانست؟
در ميان فقها ، مرحوم شهيد ثاني ، از جمله افرادي است که در تعريف و تبيين قضاء و قضاوت ، قاضي را ولي حکم نسبت به طرفين منازعه مي داند. در واقع به نظر ايشان قاضي بر طرفين خصومت ولايت پيدا مي کند و علت مشروعيت و نفوذ حکم قاضي نيز همين ولايت است 50. و در واقع به نظر ايشان براي اين که بتوانيم طرفين را ملزم به پذيرش رأي قاضي نماييم لازم است چنين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره حل و فصل اختلافات، ضمانت اجراء، توسل به زور Next Entries پایان نامه رایگان درباره دانش آموختگان، منابع معتبر، امام صادق