پایان نامه رایگان درباره علم معانی، قرآن کریم، مقتضای حال، زبان عربی

دانلود پایان نامه ارشد

ر تفاسیر معتبر بلاغی بیشتر مورد تأیید مفسّرین بود، در قالب کتب معتبر بلاغی نیز مورد کنکاش قرار گرفت تا آنچه به صواب نزدیکتر است استنتاج گردد. سرانجام، با روش توصیفی ـ تحلیلی شواهد و یافتهها، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با این امید که در مسیر انتخاب شده به اهداف مورد نظر رسیده باشم و حاصل کار مورد استفادة سایر پژوهشگران قرار گیرد.

1-1-7 فرضیه‌های پژوهش
1- اسماء اشاره در موارد محدودی جهت احضار مشارٌ الیه به ذهن استفاده شدهاند.
2- در ده جزء ابتدائی قرآن کریم اسماء اشاره به دور و به صورت جمع از سایر موارد بیشتر کاربرد دارند.
3- مهمترین اغراض بلاغی اسماء اشاره در ده جزء ابتدائی قرآن کریم؛ تعظیم، تنبیه، تحقیر و استخفاف است.

فصل دوم:

کلیّات پژوهش

مباحث نظری
2-1 فصاحت و بلاغت
آنچه در رسالة حاضر مورد پژوهش قرار میگیرد، بررسی یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن یعنی جنبة بلاغی آن است. به همین دلیل لازم است شناختی مختصر نسبت به این علم داشته باشیم. بنا بر این ابتدا به بررسی لغوی و اصطلاحی فصاحت که شرط بلاغت است و سپس به معرّفی بلاغت پرداخته میشود.
«فصاحت در لغت به معنای آشکار شدن و بیان کردن است.»(فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 1: 329، ذیل ریشه فصح). در لسان العرب «بَلَغَ الشّیء یبلغُ بلوغاً: وَصَلَ و انتَهی و أبلغه هو ابلاغاً و بَلّغه تبلیغاً. و البلاغه: الفصاحه، و البَلغُ: البلیغ من الرجال، و رجل یبلغ و بلغٌ: حسن الکلام فصیحه یبلغ بعبارة لسانه کنه ما فی قلبه».( ابن منظور، مادة بلغ:ج2/143) همچنین در جواهر البلاغه احمد الهاشمی فصاحت را در لغت به معنای بیان و ظهور آورده است.
امّا فصاحت در اصطلاح اهل معانی عبارت است از الفاظ بیّن، آشکار و قابل فهم، با کاربردی مأنوس میان نویسندگان و شعراء در بهترین جایگاهش. (الهاشمی،1370: 6و7)
همچنین فصاحت در مختصر المعانی تفتازانی وصفی برای مفرد (کلمه) و کلام ذکر شده و در اصطلاح، آن را برای مفرد، خالی بودنش از تنافر حروف، غرابت در لفظ، مخالفت با قیاس و عدم ناخوشایندیش برای گوش تعریف مینماید. همچنین کلامی را فصیح میداند که از چهار عیب زیر به دور باشد: ضعف تألیف، تنافر کلمات، تعقید(پیچیدگی) لفظی و معنوی، و کثرت تکرار و اضافات.(تفتازانی،1391:17 )
«فصاحت یعنی ظهور و بیان، وقتی صبح آشکار میگردد، گفته می شود: أَفصح الصُّبحُ . و کلام فصیح آن است که معنایش واضح و روشن و سبکش نیکو باشد. به همین دلیل لازم است تمام قواعد صرفی در آن جاری، معنایش روشن و مفهومش روان و سلیس باشد.» (الجارم و امین،1999م:1/5)
امّا بلاغت «در اصل به معنی رسیدن به پایان و نهایت هر چیزی است. »(مطلوب، 1983م:1/402)
اگر جوانی به حدّ کامل رشد خویش برسد عرب لفظ «بلوغ» را به حال او اطلاق میکند، اگر میوه به نهایت رشد خود برسد و شیرین شود، با لفظ «بَلَغَ» رسیدگی آن را خبر میدهند، اگر پیامی به کسی رسانده شود گویند «ابلاغ» شد و کلامی که شیوا و رسا باشد و حقّ مطلب را ادا کند، از بلاغت برخوردار است.
و در اصطلاح، «بلاغت یعنی: مطابقت کلام با مقتضای حال مخاطب با رعایت فصاحت آن.» ( قزوینی، 2007م:6). و «بلاغت ادای معنا به شکلی واضح و زیبا است با بیانی فصیح، تأثیر گذار، مطابق با جایگاه و مخاطبینی که کلام برای آن گفته میشود. پس بلاغت، قبل از هر چیزی، فنّ و هنری است مبتنی بر استعداد فطری و دقّت در ادراکِ زیبایی و تشخیص جنبههای پنهان اسالیب کلام.» (الجارم و امین،1999:جلد 1 /8 )
« بلاغت آن است که متکلّم بتواند معانی مورد نظر خود را به وجه زیبایی بیان و حقّ خواصّ کلام را به خوبی ادا کند و انواع تشبیه، مجاز و کنایه را در مواقعی که لازم باشد به کار ببرد.» (سکاکی، 1982م: 69)
«از آنجا که علم بلاغت و توابع آن از ارزشمندترین، دقیقترین و اسرار آمیزترین علوم است که به وسیلة آن ظرافتها و رموز زبان عربی را میشناسیم، وجوه مختلف اعجاز و جنبههای نهان قرآن را آشکار میکند.»( تفتازانی،1391:15)
متکلّم بلیغ باید بر علوم مختلفی چون زبان شناسی، علم صرف و نحو، علم معانی، علم بیان و علم بدیع مسلّط بوده و از ذوق سلیم و اطّلاع بر زبان عرب برخوردار باشد.
« چون که اقتضای حالِ مخاطب متفاوت است، مقامات و جایگاه کلام نیز متفاوت میگردد. و مقام تنکیر، اطلاق، تقدیم و ذکر، خلاف مقامات مقابل آنها و فصل، مقابلِ وصل، ایجاز، مقابلِ اطناب، خطاب شخص باهوش، مقابلِ انسان کند فهم است .»( همان: 30)
« فرق میان فصاحت و بلاغت آن است که: فصاحت تنها به وصف الفاظ میپردازد ولی بلاغت تنها منحصر به توصیف الفاظ نمیباشد و نیز فصاحت توصیفی برای کلمه و کلام است امّا بلاغت توصیف کلمه نبوده بلکه توصیف کلام است و فصاحت شرط بلاغت میباشد.» (الهاشمی،1370: 6و7)
پس از تعریف لغوی و اصطلاحی فصاحت، بلاغت و تفاوت آن دو، به بررسی این علوم در قرآن مجید پرداخته میشود.

2-2 فصاحت و بلاغتِ قرآن
آنچه در قرآن بسیار جلوهگر، گسترده و اعجاب آور است زبان و بلاغت این کلام میباشد. خداوند عزّ و جلّ در این کتاب آسمانی شیوهای از کلام را به کار گرفته که عرب به ناتوانی خود در مقابل بلاغتش معترف است. به گونهای که به ادّعای همین کتاب اگر تمام جن و انس گرد هم آیند تا همانند آن و حتّی به مانند سورهای یا آیهای از آن را بیاورند قادر به انجام آن نخواهند بود.
از آنجا که قرآن کریم معجزة جاوید، کلام الهی و مختصّ خداوند سبحان است برای شناخت و فهم آن از علوم بلاغی کمک میگیریم تا زیبایی سبک، حسن وصف، سهولت ترکیبات دلربا، لطف ایجاز، کلمات قویّ، سلامت الفاظ ناب و بسیاری دیگر از محاسن آن را ـ که بزرگان ادب عرب در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و عقل و هوش آنان از فصاحت و بلاغتش حیران شد ـ بشناسیم.
پس قرآنی که از سوی خداوند متعال بر پیامبر اکرم(ص) نازل گردیده است تمامی اعراب را با همه امکانات، افتخارات و بلاغت ظریفشان به مبارزه میطلبد و شکی نیست که آنها را توان مقابله با فصاحت و بلاغت آیاتش نیست.
برخی از جلوه‌های برتری فصاحت و بلاغت قرآن کریم بر سایر کلامها به قرار زیر است:
الف- قرآن کریم در بیان مسائل گوناگون خود، اسلوب و روشی ویژه دارد؛ غیر از اسلوبهایی که بشر و فصحا و بلغای عرب دارند. حتی با اینکه شخص رسول خدا (ص) و حضرت علی(ع) و دیگر ائمه از فصحا و بلغای عرب بودند و سخنانشان در اوج فصاحت و بلاغت بود، مع الوصف وقتی برخی از آیات در خلال سخنان آن بزرگواران قرار می‌گیرد، کاملاً از سخنان آنها ممتاز و مشخص است. این واقعیت روشن می‌کند که قرآن سخنی غیر از سنخ سخنان بشر است.
ب- برای فصاحت و بلاغت افراد بشر معمولاً حدّ و حدودی است که سخن انسان هرگز از آن حدّ تجاوز نمی‌کند؛ مثلاً کسی سخن حماسی را به خوبی ادا می‌کند؛ ولی در مدح، ضعیف است یا مداح فصیح و بلیغی است؛ ولی در هجو، ضعیف است یا در هجو تواناست؛ ولی قدرت رثاگری ندارد یا رثاگر خوب و فصیحی است؛ ولی در عرفان ضعیف است. خلاصه هیچ کس یافت نمی‌شود که در همة این ابعاد تسلط داشته باشد؛ ولی خداوند از نقص منزّه است و کلام او، قرآن کریم از جامعیّت فصاحت و بلاغت در تمام جهات برخوردار است.
ج- با این که در کتاب الهی برخی مباحث تکرار شده و در بارة موضوعاتی چون رجز، ترغیب، وعده، وعید، موعظه، تاریخ، یادآوری نعمتهای منعم، دنیا، آخرت، بهشت، جهنّم، مرگ، حیات، مبدأ، معاد، اعتقادات، اخلاقیات، سیاست و غیر اینها چندبار سخن رفته؛ ولی علیرغم تغییر در الفاظ و عبارات، کوچکترین تغییری در اصل معنا رخ نداده است یا فصاحت و بلاغت عبارت دوم از عبارت اوّل نکاسته است؛ در حالی که خاصیّت تکرار در کلام بشر این است که دومی از نظر جودت و فصاحت و سلاست بیان به پایة اولی نمی‌رسد.
این ویژگی قرآن سبب شده که بسیاری از علماء و مفسّرین در تبیین معانی و معارف آن اهتمام ورزند که این خود منبع و سرآغاز بسیاری از علوم در زمینههای مختلف مورد نیاز بشر گشته است. علم بلاغت نیز از میان همین کنکاشها و تلاش ادبا ظهور یافت و پژوهش حاضر بر مبنای همین علم نگارش یافته است.

2-3 شاخههای علم بلاغت
همانگونه که در علم نحو با کمال و تمامیت کلام کار داریم، در بلاغت با جمال و جذّابیت آن سروکار داریم. «تنافر، با ذوق سلیم و حس صادق شناخته میشود، مخالفت با قیاس توسط علم صرف، ضعف تألیف و تعقید لفظی به کمک علم نحو، غرابت با اطّلاع بر زبان عربی و احاطه بر لغات مأنوس، تعقیدِ معنوی با کمک علم بیان، اقتضای احوال با علم معانی و شناخت وجوه مختلفی از حالات بیان کلام تا سخن با ظرافت و لطافت و تأثیر گذاری همراه باشد به کمک علم بدیع شناسایی میگردند.» (الهاشمی،1370: 41 و 42)
با این مقدّمه و بر اساس تقسیم بندی بسیاری از دانشمندان، علوم بلاغی به سه دسته؛ علم معانی، علم بیان و علم بدیع تقسیم میگردد. موضوع بحث پژوهش حاضر ذیل مباحث علم معانی قرار می‌گیرد لذا به معرّفی و مباحث این علم می‌پردازیم.

2-4 علم معانی و مباحث آن
« علم معانی علمی است که به وسیلة آن، حالاتِ مطابقتِ لفظ عربی با مقتضای حال شناخته می‌شود. » (تفتازانی،1391 ق:38 )
« علم معانی، اصول و قواعدی است که به وسیلة آن احوال کلام عربی شناخته میشود تا مطابق با مقتضای حال باشد، و مطابق هدفی باشد که برای آن بیان میشود. » (الهاشمی،1370: 46 ) علماء علم بلاغت در تعریف علم معانی اختلاف نظر چندانی ندارند. از جمله حالات مخاطب، هوشمندی یا کُند ذهنی وی است که مورد اوّل، ایجاز و دوّمی اطناب را اقتضا می‌کند. موضوع علم معانی، لفظ عربی است از لحاظ معانی ثانوی آن که متکلّم با قصد و غرض خاصّی مشتمل بر ظرافتها و ویژگیهایی آن را بیان میکند.
این علم شامل هشت باب و به این ترتیب است: احوال اِسناد خبری، احوال مسندٌ الیه، احوال مسند، احوال متعلّقات فعل، قصر، انشاء، فصل و وصل، ایجاز، اطناب و مساوات. (تفتازانی،1391:38 )

2-5 احوال مسندٌ الیه
از میان ابواب مختلف علم معانی آنچه در این جا مورد نظر میباشد اِسناد و احوال مسندٌالیه است. بر اساس کتب معتبر بلاغی کلام به دو دسته کلّی؛ خبر و انشاء تقسیم میگردد. هر کلام چه خبری و چه انشائی دارای دو رکن اصلی میباشد؛ 1- محکومٌ علیه 2- محکومٌ به. که اوّلی را «مُسندٌ الیه» و دوّمی را «مُسند» مینامند و نسبت ایجاد شده میان آن دو، رابطة « اِسناد » است. سایر امور عارض بر این دو رکن اساسی کلام مانند ؛ مفعول، حال، تمییز و … به جز موصول و مضافٌ الیه قیود زائد میباشند.
خبر جمله اسمیّه، فعل تام، اسم فعل، مبتدای وصفی که بی نیاز از خبر است، خبر افعال ناقصه و مصدر جانشین فعل امر، مواردی هستند که مُسند واقع میگردند.
امّا مواضع مسندٌ الیه که رکن اصلی جمله است عبارتند از: فاعل، اسم نواسخ، مبتدا و نائب فاعل.
«گاهی مسند و مسندٌ الیه هر دو کلمه حقیقی میباشند و گاهی کلامی میباشد که در حکم کلمه است. مانند: « لاَ اِلَهَ إلّاَ اللهُ یَنجو قائِلَها مِنَ النّارِ » یعنی « توحیدُ الإلَه نجاةٌ مِنَ النّار » و گاهی یکی از آنها کلمة حقیقی و دیگری در حکم کلمه است.» (الهاشمی،1370:52 )
در بررسی احوال مسندٌ الیه مباحثی چون: ذکر و حذف، تعریف و تنکیر، تقدیم و تأخیر و غیره مطرح میباشد که با توجّه به موضوع تحقیق به بحث تعریف ( معرفه آوردن ) مسندٌ الیه پرداخته میشود.

2-6 معرفه آوردن مسندٌ الیه
همچنان که گفته شد یکی از مباحث علم معانی، بررسی ویژگیهای مختلف مسندٌ الیه، جایگاه و کیفیت بیان آن است. از این میان یکی از شاخههای مهمّ این بحث، معرفه آوردن مسندٌ الیه با یکی از معارف است از جمله: ضمیر، عَلَم، «ال» تعریف، اسم اشاره، موصول و اضافه به یکی از معارف دیگر. گاهی تعریف مسندٌالیه با نداء نیز صورت میپذیرد.
بنا بر این اسم اشاره یکی از انواع معارف است که مسندٌ الیه به وسیلة آن معرفه میگردد. این اسم روشی برای احضار مشارٌ الیه در ذهن شنونده است به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره قرآن کریم، علوم قرآن، اعجاز قرآن، علم معانی Next Entries پایان نامه رایگان درباره اغراض بلاغی، قرآن کریم، مقتضای حال