پایان نامه رایگان درباره ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

بانو، بيناي بصير!
(مجموعه اشعار، يكي مثلا اينكه، بانو، صفحه 1087)
توصيف يك رخداد ظالمانه و شيطاني و در پي آن صبر و شكيبايي توأم با تدبير و بصيرت در مرگي كه از سر جهالت رقم خورده است تصويري از عمق درك و فهم زن در دشوارترين لحظات حيات است. غم از دست دادن فرزند و بر اين غم سرشك باريدن و قبول جهالت وي در اين اتفاق نافرجام نماي مدبرانه ي زن را به تأكيد هر چه بيش تر در ابيات پاياني به تصوير كشيده است. وجود تشبيهاتي چون :
چشمانت لالهي سرخ رويت گلبرگ زرير
تصوير قرباني را در حالت بي جاني تجسم بخشيده است چشمان او را در سرخي به لاله و روي زرد فام او را به گل هاي زرد مانند كرده است. توصيف چهره دو فرزند باز در غالب تشبيه، يكي در زيبايي به ماه و ديگري در نورافشاني به مهر.
و در فرجام شعر تشبيه ظالم بر خاك افتادهي دربند هلاك گرفتار آمده، به خاراي پلشت، در سنگ دلي و قساوت و خاشاك حقير، در فرومايگي و دون پايگي.
در بيت :
ابليسي دست گشاد انساني رفت ز دست
” ابليس ” استعاره است از انسان بزه كار بَدكُنش كه كردار او منجر به از دست رفتن انسان هاي ديگر مي شود. اين نمونه ها مجموع مشخصه هاي بياني موجود در شعر است.
در نگاهي به شعر ” گردن آويز ” که باز هم مضمون آن غم از دست دادن فرزند است تصوير زني به نمايش در آمده است که فرزند خود را از دست داده و شاعر به بيان حال او مي پردازد اين غزل سيمين حسن ختام جالب توجهي دارد که در جاي خود بدان خواهيم پرداخت.

* گردن آويز
آشفته حال و سودايي اندوهگين و افسرده / چادر به سر نپوشيده رخ با حجاب نسپرده
پرواي گير و بندش نه وز گزمگان گزندش نه / فکر ” بپوش و پنهان کن ” خاطر از او نيازرده
چشمش دو دانه ي انگور از خوشه ها جدا مانده / دست زمانه صد خُم خون ازاين دو دانه افشرده
ديوانه، پاک ديوانه با خلق و خوش بيگانه / گيرم برد جهان را آب او خوابش از جهان برده
بي اختيار و بي مقصد با باد رفته اين خاشاک / خاموش و مات و سرگردان بي گور مانده اين مرده
يک جفت اشک و نفرين را سرباز مرده پوتين را / آويز کرده بر گردن بندش به هم گره خورده
گفتم که: ” چيست اين معني؟” خنديد و گفت: ” فرزندم- / طفلک نشسته بر دوشم پوتين برون نياورده….. “
( مجموعه اشعار، يک دريچه آزادي، گردن آويز، صفحه 870)
تصوير زني سوگ وار و افسرده و توصيف حالات روحي و رواني او درست بر اساس مشخصه ها و نشانه هاي رواني موجود در خصوص اين بيماري که مشتمل است بر” عاطفي، شناختي، رفتاري و جسماني “6 به وضوح و با دقت نظر هر چه تمام تر توسط شاعر به نظم کشيده شده، از تغييرات رفتاري زنان دچار شدن به بيماري افسردگي است اگر چه که اين تغيير اختصاصي زنان نبوده و در مردان نيز قابل مشاهده است ” تغييرات رفتاري به گونه اي است که فرد در انجام کار هاي عادي توان اندکي از خود نشان مي دهد و آراستگي ظاهري را به دست فراموشي مي سپرد، بدخوابي، کاهش ارتباط هاي اجتماعي، احتمالا اقدام به خودکشي از نشانه هاي ديگر آن است. “9 نشانه کاهش ارتباط هاي اجتماعي زن مورد نظر شاعرعدم توجه او به هنجارهاي اجتماعي است که در آن زندگي مي کند آنجا که مي سرايد:
پرواي گير و بندش نه وز گزمگان گزندش نه / فکر ” بپوش و پنهان کن ” خاطر از او نيازرده
يا در اين ابيات :
ديوانه، پاک ديوانه با خلق و خويش بيگانه / گيرم برد جهان را آب او خوابش از جهان برده
ديگر نشانه افسردگي که ذکر آن رفت اختلال شناختي است ” افکار ناشايستگي، بي ارزشي، درماندگي، خود سرزنشي، بدبيني درباره ي آينده، کاهش درتوانايي تمرکز”7 دراين ابيات غزل نمايان است:
بي اختيار و بي مقصد با باد رفته اين خاشاک / خاموش و مات و سرگردان بي گور مانده اين مرده
زن در اين ابيات في الواقع آينده اي براي زندگي متصور نيست تا بدان بدبين باشد. شاعر دراين غزل يک امر واقعي مورد مشاهده ي خود را به نظم کشيده است مادري که از غم از دست دادن فرزند يادگار او که پوتين هاي بر جاي مانده ي اوست را به گردن آويخته و در تخيلات خود بر اين باور است که فرزندش به رسم کودکي بر دوش او نشسته و پوتين از پاي در نياورده است .
اين تصوير عاطفي از سر اندوه حتي تصوير کودکي فرزند را نيز شاد و مشعوف کننده ترسيم نمي کند. ” احساس اندوه و حزن، احساس گناه، بي تفاوتي و ناتواني در تجربه کردن شادي و لذت “8 را بايد در اين ابيات سراغ گرفت .
نشانه هاي عاطفي در سراسر ابيات غزل مشهود است و احساس غالب بر اثر حزن و اندوهي سرشار است. آن جا که شاعر پس از مشاهدهي منظره آويختن پوتين بر گردن از او مي پرسد:
گفتم که: ” چيست اين معني؟” خنديد و گفت: ” فرزندم- / طفلک نشسته بر دوشم پوتين برون نياورده….. “
تصوير خندهي تلخي را به نظاره نشسته ايم که مبين عمق درد جان فرساي زني داغديده است كه به تبع اين حزن، به افسردگي دچار آمده. تشبيه چشم اشک بار مادر به انگور:
چشمش دو دانه انگور از خوشه ها جدا مانده / دست زمانه صد خُم خون ازاين دو دانه افشرده
که زمانه صد خم خون ازاين دو چشم فشرده است از نشانه هاي بياني موجود در غزل است آن گونه که ملاحظه مي شود کثرت اشک باري که در افواه عوام مرسوم است، چون شخصي بسيار بگريد گويند به جاي اشک خون مي گريد در اين دو بيت با ترفند هاي خيالي به خوبي ساخته و پرداخته شده است. آوردن ارسال المثل يکي در همان مقولهي خون گريستن و ديگر در مصرع:
گيرم برد جهان را آب او خوابش از جهان برده
نيز از صناعات ادبي موجود در اين غزل است. اغلب الفاظ در معناي حقيقي خود بکار رفته اند. اگرچه مَثل ساير ” جهان را آب ببرد او را خواب مي برد” را براي افراد بي خيال و لا ابالي به کار مي برند در اين جا از مفهوم آن عمق اندوه و افسردگي مستفاد مي شود. با ذکر اين نکته که ضرب المثل ها خود عباراتي هستند که در معناي مجازي به کار رفته اند.
سيمين احساس مادران داغديده را در دو شعر ديگر خود نيز به تصوير کشيده است يکي در شعر ” به شب که هر مرغ و ماهي ” و ديگر در شعر ” مُرس ” که ويژگي بياني اين دو شعر را نيز به اشاره باز خواهيم گفت.

* به شب که هر مرغ و ماهي
به شب كه هر مرغ وماهي دو ديده بر هم نهاده / زني به ويرانهي خويش چراغ ماتم نمانده
از آن دو دست حمايل به تلّي از آجر و گل / كه گور فرزند او شد دو شاخه مريم نهاده
دو چشمه رايگانش روانه از ديدگانش / ملامتِ آب راكد به چاه زمزم نهاده
تنش ” اذا زُلزلت” را به ديده تصوير كرده / به لرزه تفسيري از آن كلام محكم نهاده
به ياد فرزند، دستي به سنگ و خاكش كشيده / برابر خود خيالي ازو مجسم نهاده
به خاك صد بوسه داده به ياد آن تن كه از خود / نشان تسليم جان را چنين مسلم نهاده
به خويش گويد كه ياري به لطف زخمش نبسته / كسي نبوسيده چشمش چو ديده بر هم نهاده
نه آب تربت به كامش رفيق يكدل چكانده / نه بار مرهم به زخمش طبيب محرم نهاده
سپس به تيمار داري به كار بيمار كوشد / فزون كند آن كمك ها كه بخت از او كم نهاده
سحر كه رفته است از آن جا نگاه كن تا چه كرده: / نوار بر سنگ بسته به خاك مرهم نهاده
(مجموعه اشعار، يك دريچه آزادي، به شب كه هر مرغ و ماهي، صفحه 882)
اين شعر تصوير مادري است که اقدامات به انجام نرسيده براي فرزند را – در هنگام مرگ- خود بر مزار او به انجام مي رساند. حضور مادر در هنگام شب بر مزار فرزند، با گل مريم و تشبيه چشمان اشک بار وي به چشمه اي روان در مصراع:
دو چشمه رايگانش روانه از ديدگانش
و آوردن صنعت اغراق و غلو در مصراع بعد:
ملامت آب راکد به چاه زمزم نهاده
و نيز توصيف تن لرزان مادر در اشاره و تلميح به آيه ” اذا زُلزلت ” اين حال زن را تفسيري از کلام خدا دانسته است.
تنش ” اذا زُلزِلت” را به ديده تصوير كرده / به لرزه تفسيري از آن كلام محكم نهاده
اشاره به خيال پردازي زن و تجسم فرزند در پيش رو، با لمس خاک مزار وي نمونه اي از روحيات زنان در خصوص خيال و رويا پردازي است که از خصوصيات بارز زنانه است.
به خاك صد بوسه داده به ياد آن تن كه از خود / نشان تسليم جان را چنين مسلم نهاده
به خويش گويد كه ياري به لطف زخمش نبسته / كسي نبوسيده چشمش چو ديده بر هم نهاده
به آب تربت به كامش رفيق يكدل چكانده / نه بار مرهم به زخمش طبيب محرم نهاده
شاعر در اين جا به بيان احساسات و دلسوزي هاي مادرانه مي پردازد و با زباني حسرت بار حوائج فرزند را در هنگام مرگ بر مي شمرد؛ که هيچ کس نبوده تا بر آورندهي آن حوائج باشد. و پس از آن نيز مي سرايد:
سپس به تيمار داري به کار بيمار کوشد
به جبران آن لحظات سخت بر زخم فرزند مرهم مي نهد و نوار مي بندد حال آن که مرهم و نوار را بر خاک مزار فرزند نهاده است.
سحر كه رفته است از آنجا نگاه كن تا چه كرده: / نوار بر سنگ بسته به خاك مرهم نهاده

* مرس
بخشي از غزل ديگر سيمين به نام ” مُرس ” نيز عدم درک انسان سنگ دلي را به تصوير کشيده است که با يک گلوله سربي داغي ابدي را بر دل زني مي نشاند.
با مادران، هلا! چه کند / اشک چکيده را چه کند
آهن دلي که در دل شب / سُربي چکانده دردهني؟
(مجموعه اشعار، يك دريچه آزادي، مُرس، صفحه ي949)
” آهن دل ” اين جا کنايه است از انسان سنگ دل و از آن جا که در اصطلاحات تسليحاتي متداول است که ” ماشه را مي چکانند ” سيمين نيز از اين عبارت استفاده کرده، سرب را که در معناي مجازي به کار رفته و مجاز به علاقه جنس است بكار برده، در تعريف مجاز به علاقه ي جنس آمده ” که جنس چيزي را بگويند و به دلالت التزام، خود آن چيز را اراده کنند”9. شاعر نيز در اين جا از بيان لغت سرب، گلوله را مطمح نظر داشته است.
سيمين در شعر ” در واپسين هنگام ” زني را به تصوير كشيده كه با همهي خصايص زنانه و نگاه هاي زنانهي حاكم بر غزل در نهايت مادر بودن را بر هر چيز ديگر ترجيح مي دهد و حاضر به برداشتن مهر از فرزند نيست.

* در واپسين هنگام
يك تن هوس، يك دل عشق يك روح بي پروايي / گر داشتم، مي رفتم تا شنگي و شيدايي
دل: راهبي ترسان است؛ از عشق مي پرهيزد / تن: مُرده يي بيجان است از بيم بي تقوايي
وان روح بي پروا را كاويدم و خالي شد / خالي ش را پر كردم با وحشت رسوايي
از عشق ورزي عمري، همچون گناه آشفتم / در جَنگ لعبت گم شد شعري بدان شيوايي
آبي اگر نوشيدم اشك پشيماني شد / پُر ظلمت و پُر باران ابري شدم دريايي
يك بار ديگر از نو عمري اگر بخشندم / رقّاصه يي خواهم شد در معبد بودايي
با دختري سيمين تن در مكتب گيشايان / آموخته در هر فن آداب بزم آرايي
يا دلبري افسونگر، يك باغ گل پا تا سر / منظور هر صاحبدل از منظري رويايي
اما اگر صد بارم مادر بزايد از نو / من خود همين خواهم شد همواره در نوزايي:
در نوجواني، مادر؛ هنگام پيري، مادر / با مهر فرزندان خوش، با قهرشان سودايي
حتا اگر يك آهم در سينه باقي باشد / تكواژه يي خواهم شد از آخرين لالايي …
(مجموعه اشعار، يكي مثلا اينكه ، در واپسين هنگام، صفحه 1093)
بيان آرزو هاي دخترانه و اشاره به حقيقت زندگي زن كه مادر بودن است و اين كه در آخر هر چه كند مادري خواهد بود با احساسات مادرانه همه و همه دستاورد کلي درونمايه ي اين شعر است، آغاز شعر چندان خوش نيست و بيش تر گله و شکوائيه از روزگار است؛ بيان آرزو در داشتن روحي بي پروا براي يک زندگي پرشور و سپس گلايه از ” دل ترسان” که تشبيه به ” راهبان ” شده است در سرکوب عشق و نيز تشبيه تن و جسم زنده به تني مرده از هول گرفتار نيامدن در ورطه بي تقوايي همه بيان شکايت از عدم رضايت مندي شاعر در زندگي را بيان مي دارد. در ابيات مياني اين غزل زندگي آن قدر بر شاعر گران است که نوشيدن آب نيز براي وي پشيماني به بار مي آورد و آنجاست که به عمري دوباره مي انديشد و شعر وي به وادي خيال پردازي ها و رويا سازي هاي زنانه در مي غلتد: و سپس در پايان رويا پردازي، اين واقعيت را بر هر آن چه در خيال بدان پرداخته است رجحان مي دهد، و آن اين است که اگر صد بار ديگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره شاعران معاصر، پوشش زنان Next Entries پایان نامه رایگان درباره "، تصوير، مادري، خويش