پایان نامه رایگان درباره شعر معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

ديگري نيز مي توانستم/ اين مستطيل آبي را داشته باشم” (دوربين قديمي، ص 58)
در شعر محمود كيانوش هم به موارد مشابه بر مي خوريم. براي نمونه : با توجه به فضاي شعر، ذهن خواننده يا شنونده از “اين دورنشسته هاي ساكت” به “ستاره ها “‌متبادر مي شود ولي متاسفانه قبل از آن كلمة “ستاره ها” آمده و استعاره لو رفته است.
” … تا ستاره ها،/ اين دورنشسته هاي ساكت/ با ما سخن بگويند” (شكوفه حيرت،ص 503 )
در شعر برون مرزي، اين گونه ابهام زدايي ها را كه نمي توان عنوان “ناشيانه”روي آن گذاشت و شايد بهتر باشد بگوييم:”عامدانه” و سبب سير قهقرايي استعاره به تشبيه 79مي شود، در شعر شعراي جوان تر مثلا” گرانازموسوي كمتر ديده مي شود.
مي توان چنين نتيجه گرفت كه، برخلاف شعر معاصر داخل كشور كه به گفتة محمد حقوقي، پشت به تشبيه و رو به استعاره دارد، شعر برون مرزي، پشت به استعاره و رو به تشبيه دارد. علت اصلي اين تفاوت، مي تواند ريشه در فضاي زندگي شاعر داشته باشد. به هر حال، مهاجرت و دور شدن از باورهای عمومی(عرفی و سنتی) و همچنین رهایی از سانسور، تاثیر بی چون و چرای خود را بر ذهن شاعران برون مرزي گذاشته است. بسیاری از شاعراني که ایران را ترک کرده اند معتقد بودند وقتی دست و بال نویسنده بسته باشد قطعا” کار قابل توجه و تاثیر گذاری نمی تواند ارائه کند. چرا که تمام حرفش را نمی تواند بگوید. ولي ملاحظه مي كنيد كه يكي از تاثيرات اين رهايي كذايي را مي توان در مبحث استعاره و تشبيه ، نشان داد كه حاصلي جز عقبگرد نداشته است.
در شعر شعراي جوان تر مانند گراناز موسوي كه به نظر مي رسد وزنة استعاره، كمي سنگين تر از تشبيه – نسبت به ديگر شعراي برون مرزي- است، دو نكته را بايد مدنظر داشت: اول اينكه منابعي كه از اين شاعران در دست داريم، همة منابع آنان نيست و اشعار موجود در اين منابع، براي چاپ و انتشار در ايران انتخاب شده اند؛ درنتيجه طبيعي است كه محدوديت ها و قوانين نشر داخل كشور، رعايت شود. ديگر اينكه شايد ذهن و زبان شعراي جوان تر تحت سيطرة ابهام و پيچيدگي هاي زباني مانده و هنوز به وادادگي ذهني نرسيده اند.

2-2-2 تشخيص
وقتي ذهن شاعر در اشياء و عناصر بي جان طبيعت تصرف مي كند و با نيروي تخيل خويش بدانها حركت و حيات مي بخشد درواقع نوعي توسع مجازي80 ايجاد كرده كه حاصل آن برجسته سازي زبان است. مسأله شخصيت بخشيدن و حيات و جنبش دادن به اشياء و عناصر طبيعت و ” بخشيدن خصايص انساني و به ويژه احساس انساني به چيزهاي انتزاعي،‌اصطلاحات عام و موضوعات غير انسان و چيزهاي زندة ديگر “81 چيزي است كه نمونه هاي آن را در شعر بسياري از شاعران برون مرزي مي توان ديد. اما توانايي شاعران در اين راه يكسان نيست. اينك چند نمونه:

“خوشة گندم ز باد صبحدم،/ گردن باريك خود را كرده خم” (ژاله اصفهاني، مجموعه اشعار، ص80)

” حرير موج مي پيچد به دست و پاي جنگل ها،/ كه مي رقصند در آيينة دريا./ درخت كاج ساحل / با هزاران سوزن سبزش،/ پرند ابرهاي پاره را آرام مي دوزد” (همان، ص 134)

” من اشك سنگ را شب مهتاب ديده ام/ فرياد كوه و خندة دريا شنيده ام” (همان، ص356)

“هرگز چشمه ديده اي / چشمي كه شعله شعله بوسه مي افروخت/ در خون نشست/ تا آنكه آفتاب قيامت/ ديگر دل و دماغ دميدن/ نداشته باشد” (محمود كيانوش، شكوفه حيرت، ص494)
” تا ستاره ها،/ اين دورنشسته هاي ساكت/ با ما سخن بگويند،” (همان، ص503)

“دانه، باري، مي شناسد درد را،/ مي پذيرد در نهان بس زخم سخت/ وز گزش ها تلخ مي سوزد به تن/ تا بدارد گرم جان سرد را،/ دانگي بگذارد و گردد درخت،/ با كلامي سبز افشاند سخن” ( همان، ص480)

“پتيارة موقرم -/ اين كاجبانوي پيري ناپذير،/ شبانه،/ هر شب،/ گيسوانش را/ زير دوش باران/ مي شويد / نخست؛ / و بعد ،/ پاورچين،/ پاورچين،/ مي رود/ به آرايشگاه” (درون دوزخ بي دركجا، صص 26و27)

“دريا مي گويد: -” نه ، نشد، باز هم نشد!”/ باز/ موج ديگر به سوي ساحل / مي فرستد، رخان ساحل را مي شويد” (همان، ص 96)

” … كه نقاش بي قرار خيال،/ با قلم موي ناگهاني آه/ و آبرنگ چكان اشك،/ موج موج خطوط لرزانش را/ بر بوم خاكخوردة ياد/ مي تواند كشيد و / نتواند” (همان، ص 98)

” … و در دسته ابرها تندران دف زنانند/ و در صف نظارگان/ برگها كف زنانند/و پارين و امسالي/ از هرچه سو/ در نوايند و در شور” (زين سايه سار پر برگ، ص 231)
“دستكش آب / كفش هوا/ آب پر تبسم استخر” (از ميهن آنچه در چمدان دارم ، ص 71)

“كرات كوچك نوراني/ در كهكشان درخت./ چكه هاي گيلاس/ در دهان هوا” (ميرزا آقا عسگري، سپيده پارسي ،‌ص130)

“پلك چراغ را بستم/ شب از حضور تو غريق عرق بود” ( همان، صص76و77)

” خيابان از روي خوشه هاي لهيده رد مي شود/ خون سخنگو به خاك چيزي مي گويد./ مرده ها كفنشان را اطو مي كشند/ چهره به خون انار مي آرايند/ چهره به خون انار مي آرايند” (همان، ص 196)

“آسمان مي خنديد/ و با صداي قهقهه اش ستاره مي باريد” (مهدي فلاحتي،كندوي رفته با باد، ص 49)

“دوباره درختان مي لرزند/ دوباره برگها رقص مرگ را در هوا تكرار مي كنند/ دوباره بهار / از دوردست/ فرياد ميزند: / – در رويايت منتظرم باش-” ( همان، ص 86)

“ميداني در گرم ترين ساعت روز/ فواره بي رمقش را / جار مي زند” (عباس صفاري،‌دوربين قديمي ، ص 104)

“مي گويند بخارشو / نقاب ابر به چهره مي زند/ و به آسمان مي رود” ( همان، ص 52)

“مي گويند خواب / قرص خواب آورش را/ مثل برق مي بلعد/ و خواب را / كه بر نرده هاي ساحل دميده است/ خبر مي كند” ( همان، ص 53)

” شبي كه كف دستهاي مرطوبت را / با هرم دهانش به هوش مي آورد/ خطوطي بر آنها ديد كه تمام / به بيراهه مي رفتند” (همان، ص 93)

“وقتي كه قد انتظار بلندتر از قد من است (زيبا كرباسي ،جيزّ، ص 73)

“بگذاريد آسمان ستاره هايش را تف كند بر صورتتان/ اي به درك/ بگذاريد آفتاب روي برگرداندتان/ اي به درك/ كه كوهها عق بزنند بر سر و پيكرتان / اي به درك ” ( همان، صص 108و109)
“باز اين ابرها بال درآورده اند و سبز شده اند./ باز اين ستاره ها گل داده اند: / نارنجي، / صورتي، / بنفش./ و ماه اخمو شده ،/ دُم درآورده،/ از اين همه رنگ”(دريا غرق مي شود، ص80)

“صدا/ آويخته از شاخه ها هنوز/ و انگار نه انگار/ باري / زير پاي حنجره هامان/ از چارپايه و هر چيز ديگر خاليست” (گراناز موسوي،آوازهاي زن بي اجازه، ص 47)

“هاي در جيبهامان كه مي گردند/ جز آفتابي كه از پرده بيزار است/ خيالي نيست ( همان، ص 42)

2-2-3 كنايه
از انواع ديگر توسعات زبان، مي توان به كنايه اشاره كرد. به هر حال وقتي به جاي ” معني سخن”،” معني ِ معني” آن را به كار ببريم به نوعي به زبان تشخص بخشيده ايم. به نمونه هاي كنايه در شعر برون مرزي توجه كنيد:

دل به دريا زدن ( ژاله اصفهاني، مجموعة اشعار، ص 174) / پرده به روي چهره كشيدن (همان، ص 314)/ تيشه به ريشه زدن، (همان، ص186) از پا افتادن(همان، ص 146)/ دست و پا كردن – كنايه از تلاش كردن- ( همان، ص 285)/ در كسوف ماندن – كنايه از پنهان ماندن- ( همان، ص 296)/ بوي شير دادن لب (همان، 326)

بند از بند گسستن (محمود كيانوش،شكوفه حيرت، ص 103) / بار را به منزل نرساندن(همان، ص 102) / مزة چيزي زير دندان ماندن ( همان، ص 92)/ سر به آسمان ساييدن (‌همان، ص 90) / در خون نشستن( همان، ص 494) / جور دندان را با دندان پاسخ دادن( همان، ص 500) شكستن خنده كنايه از قهقهه زدن( همان، ص 476)

زمينگير شدن( اسماعيل خويي، يك تكه ام آسمان آبي بفرست،ص 19)/ ابوعطا خواندن غوك هنگام سربالا رفتن آب ( همان،ص 72) / بالاي چشم ابرو بودن( همان، ص 36) / گوش به زنگ بودن ( همان، جانانه ، ص82)

به خواب هم نديدن( مهدي فلاحتي، كندوي رفته با باد، ص 80)
سنگ چيزي را به سينه زدن( عباس صفاري، دوربين قديمي، ص 14) / سر از پا نشناختن(همان، ص 104)/ چيزي به چنته نداشتن( همان،ص 97) / سراپا چيزي بودن : ( همان،ص 42)/ نقاب به چهره زدن(همان، ص 52)/ سر و ته يك كرباس بودن( همان، ص 70)

در باغ نبودن ( عباس صفاري،دوربين قديمي، ص 22)

نگاهم اتم را مي شكافد ( زيبا كرباسي، دريا غرق مي شود، ص 24)/ دست روي دست گذاشتن ( همان، ص 69)/ شال و كلاه كردن( همان، ص 78)/ كف پا مو درآوردن ( همان، ص 105)/ چشم نازك كردن‌( زيبا كرباسي ، جيز، ص 35) / سر به هوا بودن(همان، ص 55)

چارتاق بودن( گراناز موسوي، آوازهاي زن بي اجازه، ص 8)/ سر از خودم نيست ( همان، ص 41)/ سر به تن چيزي نبودن( همان، ص 27) / آب از آب تكان نخوردن( همان، ص 50)

2-2-4 تصويرهاي شاعرانه
گاه در شعرهاي برون مرزي به قطعه شعري كوتاه يا به قسمت هايي از يك شعر برمي خوريم كه به قول ازرا پاوند يك شور موقتي دارد و مانند فلش دوربين عكاسي برق مي زند.82تصويري دقيق،طبيعي، روشن و صريح و فشرده كه نظريات ايماژيست ها را به خاطر مي آورد. اين تصوير ماهيتي دارد كه موجب برجسته سازي مي شود. بسامد اين تصويرها در شعر برون مرزي كم نيست. براي نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم:
‌ژاله اصفهاني از زبان پيرزني كه با عكس جواني خويش، سخن مي گويد، جواني و پيري را چنين تصوير مي كند:
“جنگل سرخ تمشك از كوهساران رفته بالا:/ اين تو هستي/ آبشار نقره گون از قله ها غلتيده پايين:/ اين من استم (ژاله اصفهاني، مجموعه اشعار،ص 153)
و يا اشك ريختن پيرزن را به ريختن قطره هاي باران بر برگ زرد تشبيه مي كند:
“ريزد بر برگ زرد قطره باران/ اشكي بر چين روي پيرزن افتد” (همان، ص 68)
محمود كيانوش هم تصوير گذر ايام و پير و شكسته شدن را چنين بيان مي كند:
“سالها باري ،/ مي شمارندم شتابنده،/ روي قربانگاه، زير تيغ تابنده!/ من هنوز از خود كه “هستم” يا ” كه هستم؟” / بي خبر بودم؛/ گيج و ويج ماندن و آسودن و افشاندن گرد سفر بودم،/ كه مْ به الماس شمارنده / رو به خط آنداختن آورد، / خط هر سالي ترك شد،/ هر ترك گستاخ تر،/ پهناشكن تر/ در شكسته كردن من تاختن آورد.” (محمود كيانوش، شكوفه حيرت، ص 484)
و اين تصوير:
“پرهاي باد، روي فلسفه سبز./ جيرجيركها، هوا را خط مي اندازند./ ميوه گنجشك/ بر شاخه شعله ور افعي./ جناب مرگ ، موازي من مي خزد” (محمود كيانوش، ناگهان انسان و زمينش، صص130و131)
تصوير سازي جالب براي اندوه از اسماعيل خويي:
“…كه، باز،/ چگونه خال خال مي كنند/ اندوه هاي كوچك/ آرامش درونم را:/ و منظري پديد مي آرند/ از جنس نقطه هاي سياه كلاغ/ بر كاغذ سفيد زمستان؟” (‌اسماعيل خويي، درون دوزخ بي دركجا، ص 68)
و تصوير يك صبح دلپذير بهاري:
“و تپه هاي سحر خيز/ از شانه هاي چمن پوش خويش / پس مي زنند/ پتوي ابر كبودي را / كز هُرم آفتاب بهاري/ كناره هايش سوخته است” (‌همان، زين سايه سار پربرگ، ص116)
و تصويري از مردم بر روي كره زمين:
“مشتي مگس بر گردويي/ سرگشته در هيچا/ نشسته ايد/ و خواب سيمرغي شدن بينيد” (اسماعيل خويي، گفتن از شعر، گفتن از شاعر،‌در ستايش رضا براهني،‌سايت)
و اين دو تصوير بديع :
“با اين همه،/ من خسته ام؛/ تو قد فراترك افراز:/ از قند دان ماه حبگكي بردار؛/ و قهوه سياه اندوهم را/ شيرين كن! (اسماعيل خويي، درون دوزخ بي دركجا ، ص90)

“آسماندرياست؛/ و در آن خامشاي باز/ ماهيِ ماه/ گرم شناست (‌اسماعيل خويي، از ميهن آنچه در چمدان دارم، صص76و77 )
تصوير سازي در شعر ميرزا آقا عسگري(ماني):
“بطري سجود مي برد بر ليوان./ سوره سماع را قل قله مي كند،” (ميرزا آقا عسگري، سپيده پارسي، ص1749)

“بلدرچيني كه با آوازش هوا را نخ نخ مي كند/ ديوانه اي بيش نيست!” (همان، ص 197)
و اين دو تصوير از مهدي فلاحتي (م.پيوند):
“ودختر باران/ تن پوش خيس خود را/ بر سردر خانة ما مي آويخت” (مهدي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره دستور زبان Next Entries پایان نامه رایگان درباره آداب و رسوم