پایان نامه رایگان درباره شاعران معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

دارد؛ به بياني ديگر در اين اشعار، ژاله از ايران و ايراني در برابر انيرانيان كه نگاهي خصمانه و به دور از خير انديشي دارند دفاع مي كند و اين احساس، تنها در مواجهه با بيگانگان شكل گرفته است. به نمونه اي نيز در شعر اسماعيل خويي توجه كنيد:

“نيايا!/ …/ انيران اگر جمع و گر مفرد است / دد است و دد است و بد است و بد است/ انيران عمَر بود و چنگيز بود / كه بر خون ما تيغشان تيز بود/ انيران عرب بود و تاتار بود / كز ايشان بسي روز ما تار بود” (گزارة هزاره، صص 52 و55)
اسماعيل خويي در اين شعر كه فردوسي را خطاب قرار مي دهد از اعراب و تاتار با عنوان انيراني ياد مي كند و ظلم هايي كه به ناروا بر ايرانيان روا داشته اند را محكوم مي كند.
از ديگر شاعران برون مرزي كه مفهوم قومي وطن در شعرشان بروز مي كند: زيبا كرباسي است. به اين نمونه نگاه كنيد:

” مورچه اي كوچك مي خواهند شمالْ كِشانش را/ گژدمي ناتوان غرب زارانش را/ پشه اي در آن سوي جنوبي اش شايد/ مگسي در اين سوي شرقي اش گويا/ سوسكي اين سو تر كمي / كَكي بالاترش/ هه!/ زكي!/ جنون است اين جنون/ مي شنويد آيا/ گوش داريد اينجا/ يالهاي ريخته اش را منگريد/ شيري بوده اين گربة وحشي / رام و در دام نتوانيدش/ اي جهان ديوثان!/ شنيده ايد اين را كه گربه نمي ميرد؟/ شنيده ايد اين را آيا/ گربه هفت جان دارد/ هفت جان دارد اين شرزه شير/ هفت جان دارد / اين گربه جان/ ايران/ ايران دلير” (جيزّ ،‌ص75)
كرباسي در اين شعر، ايران بزرگ را كه سرحداتش پهنة بسيار وسيع تري از آنچه اكنون هست را دربر مي گرفته فراياد مي آورد و از آن با عنوان “شرزه شيري” ياد مي كند كه گرچه امروز به اندازة گربه اي تحليل رفته است ولي هنوز آنقدر توانمند و دليراست كه چشم طمع جهانيان به سرحداتش را كور كند. وي با آوردن نمادهاي مورچه،گژدم، پشه، مگس و سوسك و به كار بردن صفت كوچك و ناتوان براي آنها در برابر گربة وحشي كه روزي شرزه شيري بوده است، زبوني و ناتواني و بي مقداري دشمنان وطنش را نشان مي دهد.
چنانكه در ادامه خواهد آمد رفته رفته به دليل نزديك شدن شاعران معاصر و به خصوص برون مرزي به شعر جهاني، ‌صبغة قومي در شعر كم رنگ و كم رنگ تر مي شود. و گرچه به زودي مرزهاي لرزان جغرافيايي وطن نيز درمرزهاي جهاني واحد حل مي شوند ولي كمابيش هنوز مي توان نمونه هايي براي مفهوم اقليمي وطن در شعر برون مرزي يافت.

2-3-1-1-2 مفهوم وطن با صبغة اقليمي:
وطن به معناي آب و خاك آنقدر براي ايراني ها جلوه داشته و با اهميت بوده است كه شفيعي كدكني معتقد است:”هيچ بعيد نيست روايت “حب الوطن من الايمان” از برساخته هاي ايرانيان باشد. زيرا وطن به اين مفهوم براي اعراب كه عصبيت قبيله اي داشته اند و به نژاد و خون بيشتر از زاد بوم (كه همواره در حال كوچ و رحلت صيف و شتا بوده اند) توجه مي كرده اند، چشمگير نبوده است.” 91 ولي با توجه به نظر خود شفيعي كدكني در جايي ديگر كه اصولا”بينش جامعة اسلامي را انترناسيوناليستي مي داند92و بر همين مبنا صحت و اصالت اين حديث نبوي را زير سؤال مي برد بايد خاطر نشان كرد كه منظور از وطن در اين حديث و مانند آن، ‌وطن اسلامي است يعني سرزمين هايي كه توسط مسلمانان فتح مي شده؛ به اين ترتيب، مرز سرزمين هاي اسلامي آنها را از سرزمين هاي كفر جدا مي كرده و از آن پس، همة اين آب و خاك، ‌وطن مسلمان بوده است. پس به اين ترتيب هيچ شكي باقي نمي ماند كه از نظر دين هم اهميت دادن به مفهوم اقليمي وطن و يا همان آب و خاك، امري است پسنديده كه به آن سفارش شده است.
اين نوع عشق و علاقه به آب و خاك وطن درشعر برون مرزي نيز انعكاس يافته است. از جمله شاعراني كه با اين ديدگاه به وطن نگريسته اند ژاله اصفهاني است. براي نمونه مي توان به اين شعر اشاره كرد:

“درخت خانة ما / كه ريشه اش همه در آب و خاك ما رسته است/ برش به لانه بيگانگان نشسته به گُل/ برش به دامن ديوانگان رود به هدر/ و برگريز خزانش در آشيانة ماست/ و آشيانة ما معبد اهورايي است/ …/ به دست ماست كه بايست در هواي وطن/ درخت خانة ما پرگل و شكوفه شود/ و ريزد آن همه گل را به خاك پاي وطن/ كه در زمين وطن ريشه توانايي است.” (ژاله اصفهاني،مجموعه اشعار، ‌صص352و353)
و يا:

“مي پرسند در لندن دلشادم يا در مسكو/ آه اي ايران من /اگر شقايق شادي ام شكفتني باشد / تنها روي زمين توست/ زير آسمان تو/ مي گويند هر انساني ستاره اي دارد / شايد ستارة من دورترين است / كين همه دوري آفرين است./ ديري است / و ديرگاهي است/ آرزو دارم / سپيده دم/ بر آفاق آبي تو سلام كنم/ و شامگاه با شنگرف شفق ات/ روزم را و چون فرا رسد/ روزگارم را تمام كنم/ اگرچه شكيب شكن است اين آرمان من/ اما ريشه اش در آب است / اي ايران من ، ايران من.” (همان، ص 376)
و يا:

“خاكسترم به خاك وطن مي بَر اي نسيم/ با شمع من كه آتش خاكستر من است/ گو اين يگانه را به تو تقديم مي كنم / شعرم كه عشق پاك من و سنگر من است” (همان،‌ص345)
با اينكه در اين نمونه ها دوري اقليمي سبب سرودن شعر و غليان احساسات اندوهبار شاعر شده است ولي همين شاعر در جايي نيز مي گويد به اين دوري جغرافيايي اعتقادي ندارد و مي نويسد:

” مورخان! بنويسيد هرچه مي خواهيد/ ولي نگوييد اين را / كه ژاله ترك وطن كرد./ بسا كسا ز وطن دور و در وطن هستند/ بسا كه در وطن استند از وطن دوران” (همان، ص150)
اسماعيل خويي نيز از جمله شاعران برون مرزي است كه اندوه دوري اقليمي از وطن در جاي جاي شعرهاي او موج مي زند. براي نمونه در اين شعر، خويي از غربت با عنوان ” دورستان” نام مي برد و احساس تنهايي،‌ سردرگمي و حسرت خويش را دور ازوطن اينگونه بيان مي كند:
“من از چكاد تنهايي / در كي كجاي خويش/ در اين دورستان/ با دوربين حسرت و يادم بر چشم/ دارم نگاه مي كنم آنجا…/ در بي غرورستان”(شعر” شعري بخوان برايم”، اسماعيل خويي،‌سايت )
و يا :

“به خاك خويش دلي داشتم / بهار آيين/ ز آب غربت پژمرد جان خرم من/ به خاك غربتم آن چشمه سار سر در خويش / كه بيخ هيچ گياهي ننوشد از نم من”(زين سايه سار پر برگ،‌ ص 68)
در شعرميرزا آقا عسگري نيز گاهي هرچند به ندرت، ولي دل گرفتگي، چشم انتظاري و غوطه خوردن در ياد آشناي وطن به چم مي خورد:

” محبوب من/ سلام/ چندي است نامه اي نفرستاده اي و من/ اينجا دلم گرفته و چشمم به انتظار/ شايد كه پيك خوش خبري / از تو از وطن/ حرفي ،گپي بياورد اينجا براي من/ ديشب تمام شب/ در ياد آشناي وطن غوطه مي زدم” (شعر فارسي در غربت، محمود كيانوش، به نقل از ماه در آيينه، ميرزا آقا عسگري، نويد، آلمان)
در اينگونه اشعار كه به مفهوم اقليمي وطن– به معناي محدوده اي جغرافيايي– توجه دارد، معمولا” شاعر از سطح توصيفات رمانتيك و احساسات شاعرانه فراتر نمي رود ولي در برخي،عشق به وطن و بودن در آن همواره با اميدواري همراه است مانند: ژاله اصفهاني و در برخي با حسرت كه رنگي از نااميديست مانند: خويي.
گاهي ديدگاه شاعر برون مرزي به مفهوم اقليمي وطن به صورت محدود توصيف زادگاه و محيط پرورش او بروز مي كند. ژاله اصفهاني در بازگشت كوتاهي كه سال 1359 به ايران داشته است زادگاه خويش: اصفهان را اينگونه توصيف مي كند:

“كوچه همان كوچه است و شهر همان شهر/ كوه همان كوهسار و نهر همان نهر/ بيشه همان جا و زنده رود همان جا/ گنبد و گلدسته و منارة زيبا/ هست همان سان حماسة ابديت./ بر در و ديوارها هزار شعار است/ شهر پس از انقلاب گرم به كار است/ شهر هنرمند، شهر صنعت و پيكار/ شهر گرفتار فقر و ثروت بسيار./ خندة فيروزه ها و رقص طلاها/ بر در دكان و در هياهوي بازار/ تازه تر از باغهاي صبح بهاران/ باغ گل قالي است و نقش قلمكار./ ميوه فراوان كنار كوچه و ميدان/ چشم پر از بهت بچه هاي گرسنه/ بوي دل انگيز نان تازة خوشرنگ/ ساحل زاينده رود و جمع جوانان/ هي خبر از جبهه ها و هي خبر از جنگ/ باز چراغان شود به ياد شهيدان/ پنجره ها، دكه ها، كنار خيابان/ يك سو آوارگان جنگ تبه كار/ يك سو مردان دل سپرده به پيكار/ در ره حفظ وطن تفنگ به دوشند/ عازم و عاصي و خشمگين و خموشند.”(ژاله اصفهاني، مجموعه اشعار ص224)
تعصب كور، با روح و قلب ژاله بيگانه است و چشم عاطفه اش تنها بر روي زادگاهش باز نمي شود بلكه همانگونه كه دلش براي اصفهان مي تپد به شهرهاي ديگر وطن چون:آبادان، شيراز، خرم آباد، اهواز، خونين شهر، و كرمانشاه نيز عشق مي ورزد. براي نمونه به قسمتي از شعر” شيراز”‌نگاه كنيد:

” من و اين سرزمين رويايي؟/ شهر شيدايي و شكوفايي/ مي زنم جار و مي كنم تكرار/ گر جهان خرم از بهاران است/ داده شيراز خرمي به بهار” (همان،‌ص 355)
زيبا كرباسي نيز از شهر زادگاهش: تبريز اينگونه نام مي برد:

“آمده ام / اينجام/ كو آغوشتان؟/ خوابتان بس/ وقت بيداري است/ كو گوشتان؟ / چشمهاتان كجاست؟/ شعر آمده / شما چرا نيامده ايد؟/ مي گويد:‌مي بيني چه دلير است؟/ از سرزمين شمس آمده/ دختر تبريز است/ تبريز بلاخيز/ شانه هايم را صاف مي كنم/ سرم را بالا مي گيرم/ خوشم مي آيد/ قاه قاه مي خندم.” (جيزّ ،‌ص 62)
و ميرزا آقا عسگري كه متولد اسدآباد همدان است در اين شعراز قلعة خاكريز كه قلعه اي در 6 كيلومتري غرب اسد آباد است و هنوزپابرجاست و اهالي آن را قلعة صاحب اختيار مي نامند نام مي برد و از آجين كه دهكده اي در غرب اسد آباد است:

” بر تپه هاي آجين / درخت شكستة مِه/ نيزة خميدة باد/ پيراهن سرخترِ اسطوره/ نياي نياكانم افتاده در ميانة ميدان/ …/ در قلعة خاكريز/ ارواح بي سرانجام ، پَرِ سيمرغ را مي افروزند/ تا بلكه كيومرث بازآيد از مينوي گم شده/ توفان، درخت مِه را مي شكند/ ماه مذاب را تاريك مي كند/ آوازهاي اوستا در شن گم مي شوند.” (سپيده پارسي، صص 205و206)
مهدي فلاحتي نيز بي آنكه نام زادگاه خويش را ببرد اينگونه مي نويسد:

“اين كمانة رنگ/ اين مويرگانِ تنگ در تنگ/ اين كوچه هاي پر از خون/ بر اندام پير كدام شهر/ پيچيده است؟/ شهر من آيا/ بيشتر از سالهاي كودكي ام / عمر كرده است؟/ – باران اشك و باران ابر/ اين چشمك از كدام ستارة دوردست؟/ اين فلس ماهيان كدام رودست/ در ماهتاب؟/ – اين ماهيان دور مانده از آب-/ آخر كدام رود؟ / چيزي نمانده در آن دشت / جز فراشدِ دود…/ آخر كدام رود…؟/ هرگز در آسمان خاطره ام / گمگشته اين سان / نبوده ام.” (كندوي رفته با باد ،‌صص 66و67)
و گراناز موسوي در شعر ” در غربت” مي نويسد:
” هنوز گاهي ياد/ از مرزه هاي آن سوي مرز/ پر مي شود و / يادم مي رود/ براي نفس در هوايي كه هوايي ام مي كند هر بار / چه دور و دير مي روم/ اين دورها / كسي هوايم را ندارد/ جان/ آن جا سوسو مي زند” (آوازهاي زن بي اجازه، ص 61)
همانگونه كه ملاحظه شد، صبغة اقليمي وطن در شعر شاعران مسن تر مانند ژاله اصفهاني و اسماعيل خويي پررنگ تر است تا در شعر جوان تر ها . اين به آن معني است كه هرچه شاعر به شعر جهاني نزديك تر مي شود و از كاخ عاج خويش فرود آمده به دهكدة جهاني مي پيوندد نمودهاي قومي و اقليمي در شعرش كمتر ديده مي شود و يا در لايه هاي زيرين شعر محو مي شود. درواقع شاعر به نوعي جهان وطني مي رسد.

2-3-1-1-3 جهان وطني:
پيش تر نيز اشاره كرديم كه: شاعران برون مرزي از مفهوم وطن وراي صبغة قومي و اقليمي آن، تلقي سومي نيز به عنوان جهان وطني(انترناسيوناليسم) ارائه مي دهند. به اين معني كه مفهوم وطن را محدود به منطقة جغرافيايي خاصي نمي دانند؛ بلكه معتقدند كرة زمين است و انسان؛ به عبارتي جهان را وطن آدمي مي دانند:
آنچه در شعر ژاله اصفهاني همچنان تغيير نيافته باقي ماند ، تعلق خاطر به ايران بود.وي حتي آنگاه كه نگاهش جهاني مي شود و خود را عضوي از خانوادة بشر مي داند باز هم تاكيد مي كند كه :

“ايرانيم به گوهر و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره آداب و رسوم Next Entries پایان نامه رایگان درباره واژه نامه، ناخودآگاه، بهشت زهرا