پایان نامه رایگان درباره سیر و سلوک

دانلود پایان نامه ارشد

گفتهاند که حزن دنیایی بیفایده است…
نتیجهگیری: ای برادر درد یار را از اغیار پنهان میباید داشت، تا غیر را در پرده غیب تو راه نباشد.
در فراق روی جانان آتشی افروختم مرغ گلزار طرب را در زمـان پر سوختم
پاره کردم بر تن پرّ غم لباس عافیت پیش خیاط قضا پیراهن غم دوخـتم
مایه جان درد جان شد ز دکاندار عشق خوش متاعی است اینکه از استاد عشق آموختم
گر تو علم آموختی زاهد مکن عیبم که من در بر (ابن هدایت) درس عشق آموختم
(مصنّف، 1378: 51-52).
در قناعت:
ورود به بحث: قال الله تعالی: «من عَمِلَ صالحاً مِن ذَکرٍأو اُنثی و هو مؤمنٌ فَلنُحیِیَنَّهُ حیوهً طَیِّبَه الایه» نحل/97 بسیاری از مفسّران گفتهاند که حیوه طیّبه قناعت است اندر دنیا. جابر عبدالله گوید رضی الله عنه که پیغامبر صلی الله علیه و سلم گفت قناعت گنجی است که بنرسد. و ابوهریره رضی الله عنه گوید که پیغامبر صلی الله علیه و سلم گفت پرهیزگار باش تا عابدترین مردم باشی [و خرسند باش تا شاکرترین مردمان باشی و هر چه خویشتن را خواهی مردمان را خواه تا مؤمن باشی] و با همسایگان همسایگی نیکو کن تا مسلمان باشی و بسیار مخند که خنده بسیار دلرا بمیراند.
متن: و گفتهاند درویشان مردهاند … بشر حافی گوید قناعت پادشاهی است آرام نگیرد مگر… احمد ابن ابیالحواری گوید… گفتهاند قناعت آرام دل بود… ابوبکر مراغی گوید… ابو عبدالله خفیف گوید قناعت طلب ناکردنست…و…بویزید را گفتند بچه یافتی این چه یافتی گفت… عبدالوهاب گوید بنزدیک جنید بودم بوقت موسم… جنید گفت جزین مال دیگر داری گفت دارم و بسیار دارم گفت دیگرت مال همیباید گفت باید، گفت بردار که تو اولیتری باین زر و قبول نکرد. (قشیری، 1388: 239-244).
ورود به بحث: بدان ای سالک که قناعت گنج بی پایان است و مایه مردان، و اساس زهد و صلاح است، مشایخ عراق گفتهاند که: قناعت اکتفا است بموجود و قطع طمع است از مفقود.
نیم نانی جوین و جامه دلق منّت خویش به ز منّت خلق
و مشایخ خراسان گفتهاند که : قناعت خرسندی است بهرچه هست و منع بودن از سؤال، و ظاهر ناکردن فاقه خویش از اغیار… . (مصنّف، 1378: 60-61).
متن: قال المحققون: من قنع استراح… نقل است که سلطان محمود سبکتگین روزی با حشمش بحشمت میگذشت و در رهگذر بدرویشی رسید که… قال علی المرتضی… و نیز او فرموده است… عیسی ز قناعت بثریّا رسید، قارون از طمع بثری پیوست. (همان: 61).
نتیجهگیری:
رو قناعت پیشه کن ای طالب ملک بقا کز قناعت میتوانی یافت اسرار خدا
گر عزیزی بایدت دست طمع کوتاه کن پای همت نه دلا بر گردن شاه و گدا
هر که در کنج قناعت یافت گنج عافیت گرد و خاشاک هوا را مینشاند در هوا
رو طمع را سرفگن تا در معیّت پا نهی با شهیدان و سعیدان در مقام انبیا
زاغ را بین کز طمع مردارخوار و خوار شد از قناعت بین هما را عزّ و تشریف و صفا
بر سر قاف قناعت خانه کن سیمرغوار تا فراغت یابی از دنیای دون و پرجفا
ای بسا کس کز طمع در دام خواری شد اسیر ای بسا کس کز قناعت یافت ملک و عزّ و جاه
گر نهای مقبل تو اقبال جهان ناچیز دان زانکه گر قلبش کنی اقبال گردد لا بقا
گر نظام الملک و غزّالی و فردوسی شوی چون طمع ورزی نیابی قدر یکپولی بها
رو قناعت خوی کن (ابن هدایت) تا مگر گنج معنی را بدست آری و گردی بانوا
(همان: 62).
3-2-2. گویایی عنوان:
عنوان رساله عنوانی نیست که بوسیلهی آن بتوان فهمید که این کتاب، کتابی عرفانی است و ما عرفانی بودن آن را فقط از طریق نام قشیری است که درک میکنیم. اما عنوانی که مصنّف برای کتاب برگزیده گویا و مناسب است و خواننده میتواند از طریق عنوان کتاب تا حدودی به محتوای آن پی ببرد. در ادامهی مقدمهای که مصنّف برای کتاب نوشته است بیان میکند:« و این رساله را به سراج الطّریق نام نهادیم و در پنجاه باب مرتب گردید.» (مصنّف، 1378: 13) این در حالی است که قشیری به تعداد بابها اشاره نکرده است.
3-2-3. بابهای سراج الطّریق و رساله:
بابهای دو کتاب تفاوتهایی باهم دارند که در ذیل به مهمترین آنها اشاره میشود:
– تعداد بابهای رساله پنجاه و پنج باب است اما تعداد بابهای سراج الطّریق پنجاه باب است.
– تعدادی از بابهای سراج الطّریق متشکل از دو یا سه باب رسالهی قشیریّه است از جمله: باب تقوی که ورع و زهد را نیز در بر میگیرد، امّا قشیری هم تقوی، هم ورع و هم زهد را در سه باب مستقل آورده است. باب خوف و رجا که در سراج الطّریق یک باب و در رساله دو باب مستقل است. باب حسد و غیبت در سراج الطّریق یک باب، ودر رساله دو باب جداگانه است. باب اخلاص و صدق را نیز مصنّف در قالب یک باب و رساله آن را در دو باب آورده است. و نیز باب اثبات کرامت اولیاء و رؤیای قوم را که قشیری به طور جداگانه و در دو باب به آنها پرداخته است در سراج الطّریق به صورت یک باب آمده است امّا بر خلاف ابواب دیگر به جای ارائه دادن تعریفی از رؤیای قوم و بسط آن فقط یکی از خوابهای خود را نقل میکند و به آن بسنده میکند. (قشیری: 1388 نیز مصنّف: 1378).
– باب اول سراج الطّریق در بیان طرق است، امّا این باب در رساله قسمتی از باب اصطلاحات و اشارات این طایفه است با این تفاوت که مصنّف در این باب، دربارهی طریقت نیز سخن گفته است ولی قشیری فقط به شریعت و حقیقت پرداخته و از طریقت حرفی نمیزند. (مصنّف، 1378: 14-18)
– سه باب آخر سراج الطّریق- در لباس این طایفه، در بعضی کلمات مفید که منقول ایشان است، در تفسیر بعضی آیات و احادیث بر وفق اشارات این طایفه- بابهای است که قشیری در کتاب رساله از آنها حرفی به میان نیاورده است و مصنّف آن را لازم دانسته و برای تکمیل بقیه ابواب به کتاب خود افزوده است. (مصنّف، 1378: 152-188).
– دو باب – بیان اعتقاد و ذکر مشایخ- که به عنوان بابهای اول و دوم کتاب رسالهی قشیریّه است در سراج الطّریق مطالبی با این عناوین نیامده است. (قشیری، 1388: 13-86).
– در باب دوم سراج الطّریق در بیان اصطلاحات و اشارات این طایفه مصنّف پارهای از اشارات این طایفه را ذکر کرده است و معنی خیلی کوتاهی از آن بدست داده که ردی از آن را در کلام قشیری نمیبینیم از جمله آنهاست: رخ، زلف، ابرو، چشم، مژگان، غمزه، گردن، گیسو، گوش، سرشک، غبغب، خط سبز، خال، لب، دندان، نَفَس، سینه، پستان، بازو،دست، پنجه، کلک، ناف، پشت،قد و قامت و بالا، ساق، پا، رفتار، برخاستن، نشستن، دستار، رِدا، اِزار، قبا، پیرهن، آستین، جیب، گریبان، کمر، دامن، دهن، شمشیر، نیزه، تیر، کمان، سپر، ذره، جوشن، گرز، ناوک و تخش، چوگان، گوی، خرابات، پیر مغان، مغان، شراب، خم، مغبچه، میخانه، بتخانه، بت، زنّار، گبر، چلیپا، ترسابچّه، دیر، زهد، عیسی، خضر، آب حیات، چشمه حیوان، نسیم –باد-صبا و مانند آن، بلبل، گلستان، گل و غنچه که مصنّف در بیان اشارات میگوید که: «بدان ای طالب راه یقین که معانی مکنون عالم غیب در تتق عزت مستوراند و در سجون صعوبت معبّا و مکنونند، آری پردهنشینان حضرات القدس را در فضای انس آوردن دشوار است و ساکنان ملأ اعلا را در خطّه او ادنی نشاندن نه استوار است پس بحکم ضرورت لازم شد که آن ابکار را آشکار و در صورت محسوسات جلوه دادن و …» و هدف خود را از آوردن این اشارات بیان میکند« این طایفه تناسب در میان معانی معقول و الفاظ متعارف که مدلول ایشان محسوب است جستهاند و سخن را بدان طراز بستهاند و حقیقت را در صورت مجاز ادا نمودهاند که نفوس بشری را بدین صورت تعلّق بیشتر است و قابلیّت قبول آن دارد» که در ذیل به عنوان مثال به چند مورد آن اشاره میکنیم. (مصنّف، 1378: 18-23).
رخ: عبارت از تجلّی جمال است، یعنی صفات لطف و احسان.
زلف: عبارت از تجلّی جلال است، یعنی صفات قهر و خذلان.
شراب: عبارت از فرط عشق است.
خم: عبارت از استعداد عشق است.
بت: عبارت از مطلب اعلی و مقصد اقصی که منتهای سیر و سلوک است.
بت اینجا مقصد و مقصود باشد ظهور و مظهر معبود باشد
گل: عبارت از شاهد حقیقی است.
غنچه: عبارت از اثر شهودات محبوب است.
و در پایان این اشارات میگوید: عاقل را در اثبات اشارات اینقدر کافی است. (مصنّف، 1378: 19-23).
باب اول رسالهی قشیریه: در بیان اعتقاد این طایفه در مسائل اصول:
شروع سخن راجع به بنیان کار صوفیه در مسائل اصول است که به مسائلی چون نیت درست، دوری از بدعت، پیروی از سلف صالح، قدیم و حادث بودن اشاره میکند و تقلید کورکورانه و طلب نکردن حقیقت را از قصورات در تحصیل حقیقت توحید میداند و در ادامه سخن مشایخ تصوّف را راجع به توحید ذکر میکند. در پایان نیز در یک جمعبندی مفید و مختصر اقوال مشایخ را به صورتی فشرده در قالب سخنان خود بیان میکند و به آن انسجام میبخشد. البته باید اشاره کرد که این انسجام در نقل قولهای که از مشایخ آورده وجود ندارد مثلا در چند جا و با فاصله از واسطی نقل قولهایی آورده است که بهتر میبود که به دنبال هم بیاید. و مشاهده میشود که این وضعیت چه در ترتیب عناوین، چه در متن بقیهی بابها صدق میکند. (قشیری، 1388: 13-23).
همانطور که مشاهده میشود مطالب کاملاً با عنوان همخوانی دارد و مؤلف در بیان متن از عنوان خارج نمیشود و در مورد بقیهی بابها نیز این وضعیت صادق است.
چنین به نظر میرسـد از دیدگاه ابوالقاسم قشیری برای سالکی که میخواهد قدم در این راه بگذارد مهمترین و اوّلین شرط اساسی، داشتن عقیدهای سالم و موحّد بودن است، چه قشیری در این باب بیشتر از توحید سخن گفته است. مصنّف نیز باب اول سراج را در اعتقاد راسخ، پابرجا و استوار بودن و… سالک مینویسد، گرچه از لحاظ ساختار مانند باب اول رسالهی قشیریّه نیست ولی چنین به نظر میرسد مصنّف این باب را در مقابل باب اول رساله و به جای آن نوشته باشد.
باب دوم رسالهی قشیریه: در ذکر مشایخ این طریقه و آنچه از سیره و قول ایشان دلیل کند بر تنظیم شریعت.
متن این باب در ذکر و شرح حال 83 تن از مشایخ بزرگ صوفیه است و کاملاً در راستای عنوان باب است. و میبینیم که در معرفی این بزرگان ترتیب زمانی وجود ندارد و دلیل ایشان از تقدیم و تأخر در این باب مشخص نیست مثلا فضیل عیاض که وفات او سال(187 هـ)بوده است بعد از ذوالنون که وفات او به سال (245 هـ)بوده است میآورد.
قشیری در شرح حال این مشایخ قلم یکسانی دارد و معمولا با عبارت«از این طایفه بود» یا «از ایشان بود» شروع میشود. شرح مختصری در مورد هر کدام میآورد و به عبارت وفات او در سنهی … بود تمام میشود. پس از آن حکایاتی از آن مشایخ و سخنانی از آنها در پاس سنّت و شریعت میآورد و در پایان اعلام میکند که طریق اختصار پیموده است و البته چنین است و سخن را با نام بردن از پیران زمانهی خویش به پایان میرساند. (قشیری، 1388: 24-86).
چنین بابی در سراج الطّریق نیست و هیچگاه مصنّف در کتابش در ذکر مشایخ تصوّف(سیره آنها) مطلبی را نیاورده است.
3-3. مقايسهي دو كتاب سراج الطّریق و رسالهي قشيريّه از نظر محتوا:
در اين قسمت محتواي دو كتاب رسالهي قشيريّه و سراج الطّریق بررسي و سپس مقايسه گرديده است. به اين صورت كه پس از مطالعهي دو كتاب، مقايسه در دو قالب صورت گرفته است، يكي قالب كلي هر دو كتاب و ديگري به صورت جزيي.
در ابتداي اين مبحث پس از معرفي مختصر هر كتاب، نمايي كلي از محتواي هر دو ارائه شده است. سپس به منظور مقايسهي جزيي محتويات، الفاظ و مطالب مشترك هر دو كتاب استخراج و به آن اشاره شده است. در پايان مبحث، نتيجهاي كه از مقايسهي دو كتاب بدست آمده، ارائه گرديده است.
3-3-1. ترجمهي رسالهي قشيريّه:
رسالهي قشيريّه نامه يا پيامي است كه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره کیمیای سعادت، مقایسه و تطبیق، فقهی و حقوقی، ایرانی بودن Next Entries پایان نامه رایگان درباره قبض و بسط، ساختار و محتوا، بایزید بسطامی، احادیث نبوی