پایان نامه رایگان درباره سلامت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

را در باب دنياي احساسي و اجتماعي در اوان نوزادي بسط داده است که وامدار مشاهدات کردارشناساني بود که وابستگي نوزادان حيوانات و پرندگان را به بزرگسالان گونة خود يا گونة ديگر مطالعه مي‌کردند. کِرک‌پاتريک اين نظريه را به دين بسط داد.
نظرية دلبستگي کرک‌پاتريک در دين مبتني بر تمايزي است که بين سه الگوي عام دلبستگي بولبي، بين نوازادان و مراقبان بزرگسالشان وجود دارد. ايمن- مضطرب/ کناره‌گير – ترکيبي از هردو. نوزادانِ دلبستة ايمن بيشتر از نوزاداني که داراي دو الگوي ديگر هستند در ترک کردن مادر و اين سو و آن سو رفتن احساس آزادي مي‌کنند.
تفاوت‌هاي قابل توجه بين رويکرد فرويد و رويکرد شيء – روابط با رويکرد مبتني بر نظرية دلبستگي:
* دو رويکرد اول بيشتر بر رابطه با پدر تأکيد دارند در حاليکه نظرية دلبستگي بيشتر بر مراقب اوليه – مادر – تأکيد دارد.
*‌ رويکرد فرويدي با ويژگي‌هاي پيچيدة کيفيت روابط اوليه سر و کار دارد در حاليکه نظرية دلبستگي گونه‌شناسيِ ساده‌اي را اراده مي‌دهد.
* نظرية شي‌ء – روابط و نظرية فرويد بر تصوير خدا و ارتباط بين خدا و فرد متمرکزند، نظرية دلبستگي پيش‌بيني‌هاي نسبتاً پيچيده‌اي از سرگذشت‌هاي ديني و شدت ارتباط افراد با خدا ارائه مي‌دهد.
تأثيرات روابط اوليه بر احساسات ديني
1) ديکي و ديگران (1997) احساسات کودکان نسبت به والدين و خدا در سنين بين 4 تا 11 سال از طيف‌هاي مختلفي از زمينه‌هاي فرهنگي را بررسي کردند؛‌ بخشي از يافته‌ها به شرح زير است:
* دريافت از خدا شبيه به دريافت از هر دوي والدين است؛
* کودکاني که پدرانشان حامي بودند خدا را حامي‌تر مي‌ديدند؛
* خدا در نظر کودکاني که از مادرانشان قوي‌تر بودند قوي‌تر ديده مي‌شد؛
* تفاوت‌هايي چند بين دختران و پسران در نحوة نگاهشان هم به والدين و هم به خدا وجود داشت؛
*‌کودکان بزرگتر در مقايسه با کوچکتر ها خدا را حامي‌تر و قدرتمند‌تر مي‌دانستند.

2)‌کَپس ( انسان، دين و ماليخوليا)
فرضية کپس اين است که انسان ممکن است در نتيجة از دست دادن رابطة عاشقانة‌ نزديک و فارغ‌البال با مادرش دچار ماليخوليا شود و افسردگي به صورت احساسات ديني بروز مي‌کند. کپس با تحليل دقيق و نظري اطلاعات حاصل از زندگي‌ چهار روان‌شناس بزرگ (ويليام جيمز، رودولف اتو، کارل گوستاو يونگ و اريکسون) اظهار کرد که هر يک از اشخاصِ مورد تحليل، تعريف يا ديدگاه غير متعارف و سليقه‌اي از دين داشتند که مربوط به رابطة آن‌ها با مادرشان بوده است.

احساسات مثبت
احساسات عرفاني
احساسات عرفاني گاه شاخص‌ترين نوع احساسات ديني پنداشته مي‌شوند و در آثار تحقيقاتي مربوط به سنت‌هاي عرفاني ديني به طور مبسوط مستند شده است. احساسات عرفاني طيف گسترده‌اي دارند و شايد برخي از آن‌ها به طور خاص ديني محسوب نشوند.
اِستِيس چند نوع تجربة عرفاني را از يکديگر متمايز مي‌کند و تعريف او از تجربه‌ عرفاني و درون‌نگرانه براي درک شرايطي مورد استفاده قرارگرفته است که در آن شرايط احتمال وقوع اين تجربيات بيشتر است. پانک ضمن تحقيقاتي به اين نتيجه رسيد که برخي زمينه‌هاي آمادگي ديني براي وقوع تجربة عرفاني اهميت دارد.
بيردزووِرت (1977)، هاردي (1979)، و هِي (1987) هشت نوع تجربة ديني را بر اساس گزارش افراد شناسايي کردند. اين تجربه‌ها به ترتيب فراواني‌شان از قرار زير هستند:
? نوعي الگو از وقوع رويدادها در زندگي فرد که او را متقاعد مي‌کند اين رويدادها به گونه‌اي عجيب از پيش طراحي شده‌اند؛
? نوعي آگاهي از حضور خدا؛
? نوعي آگاهي از دريافت کمک در پاسخ به دعا؛
? نوعي آگاهي از اينکه مورد مراقبت يا راهنماييِ وجودي قرار مي‌گيرند که خدا ناميده نمي‌شود؛
? نوعي آگاهي از اينکه در محضر کسي هستند که قبلاً مرده است؛
? نوعي آگاهي از حضور امري مقدس در طبيعت؛
? نوعي آگهي از حضور نوعي شر؛
? تجربة غيرمتعارف اينکه همه چيز “يکي” است.
به رغم تفاوت‌هايي که در چگونگي تعريف تجربة ديني و عرفاني وجود دارد، به نظر مي‌رسد نوعي اتفاق نظر وجود دارد مبني بر اينکه اين تجربه‌ها گسترده و خوشايند هستند.
مکاشفه‌هاي ديني
مکاشفه‌هاي ديني با تجربه‌هاي عرفاني درون‌نگرانه ناب متفاوت‌اند. مکاشفه يعني تجربه‌اي که مشابه ديدن واقعي چيزي است. اما معولاً نوعي آگاهي وجود دارد مبني بر اينکه آنچه ديده مي‌شود به لحاظ فيزيکي در اطراف شخص وجود ندارد.
برخي مکاشفه‌ها مي‌توانند علامت روان‌پريشي باشند، اما مکاشفه‌هاي ديني با اينکه احساس مي‌شود واقعي هستند فرد آن‌ها را جلوه‌هايي از نوعي واقعيت جايگزين و نه از دنياي فيزيکي معمول مي‌داند.
تجربه‌هاي نزديک به مرگ و خارج از بدن
اين تجربه‌هاي خيره‌کننده را اغلب ديني تفسير مي‌کنند به اين معنا که فرد آن را تجربه‌اي تفسير مي‌کند که درآن روحِ فرد (يا جنبه‌هاي غيرجسماني) بدن را ترک مي‌کند و از اتفاقات اطراف بدن و نيز ديگر مشخصه‌هايي که چه بسا آن جهاني تفسير شوند آگاه است.
توکل و ايمان
ايمان واژه‌اي است با طيف وسيعي از معاني. مثلاً تعريف اسميت از ايمان اين است که ايمان جهت‌گيري يا پاسخ کل فرد به خود، ديگران و جهان است. اما در اينجا به ايمان با مفهوم محدودتر توکل ديني اشاره مي شود، که به طور خاص در مواجهه با ناملايمات ابراز مي‌شود. اين مفهوم داراي چند مؤلفه است:
? نزديکي به خدا؛
? احساس اينکه هر اتفاقي که مي‌افتد بخشي از برنامه‌اي الاهي است و نهايتاً بهترين است، حتي اگر بلافاصله روشن نشود؛
? احساس اينکه مي‌توان هرچه اتفاق بيفتد را تحمّل کرد.
اين احساسات در بررسي‌هاي متعددي، از افرادي مشاهده شده که با ناملايمات مختلف دست و پنچه نرم کرده‌اند (گيلبرت، 1992؛ مکينتاش و ديگران، 1993؛ لوونتال، مکلاود و ديگران، 2000)، و شواهد تاکنون نشان داده است که مي‌توانند در برآمدن از پس شرايط سخت زندگي کمک کنند. ديگر جنبه‌هاي توکّل و ايمان در فصل 4 و 6 مورد بحث قرار مي‌گيرند. اينجا بايد بر جنبه‌هاي عاطفي آن متمرکز شويم. پارگامنت و ديگران (1988) اظهار کرده‌اند که افراد مي‌توانند در ميزان و سبک وابستگي به خدا متفاوت باشند. صرف نظر از افرادي که هيچ آگاهي‌اي نسبت به خدا حس نمي‌کنند و ادعاي بي‌ايماني دارند، توکل به خدا مي‌تواند مشتمل بر موارد زير باشد:
? نوعي انفعال کامل ـ همه چيز را به خدا واگذار کردن، يا
? احساس شراکت با خدا، کار کردن با هم، يا
? احساس اينکه خدا تنها به کساني کمک مي‌کند که به خودشان کمک مي‌کنند.
احساسات منفي
يکي از جالب‌ترين مجموعه پرسش‌ها در روان‌شناسي دين اين است که آيا دين احساس گناه، شرم و وسواس را که برخواسته از اضطراب نسبت به ضرورت دقت در رعايت قواعد ديني است را تشديد مي‌کند.
اگر دين اين‌گونه احساسات منفي را تقويت مي‌کند، آيا اين به معناي آن است که دين ممکن است منجر به بروز بيماري‌هاي رواني شود؟ شايد برخي استدلال کنند که چه بسا ما بدون اضطراب، گناه و ديگر احساسات منفي مرتبط با زندگي ديني، وضع بهتري داشته باشيم.
گناه، شرم و ضطراب
اضطراب يک حالت احساسي ناخوشايند توأم با ترس است همراه با انتظار وقوع شري در آينده. اضطراب يک احساس متداول است و نبايد آن را با بيماري يا اختلال رواني خلط کنيم.
گناه متضمن پي‌بردن به اين است که فرد اصول اخلاقي، وجداني يا ديني را زير پا گذاشته، در حالي‌که شر نيز شامل فهم نوعي نقص و ناپسندي است، شرم بيشتر به تجربة تمسخر يا انتقاد ديگران وابسته است. هم شرم و هم گناه احساسات ناخوشايند و منفي هستند که به دنبال تخطي از معيار اخلاقي به وجود مي‌آيند.
تَنگني معتقد است گناه يکي از اجزاي سالم‌تر عملکرد فراخود است. گناه همدلي و رفتار جبراني را سرعت مي‌بخشد و ارتباطي با بيماري‌هاي رواني ندارد. شرم با چند گونه از بيماري‌هاي رواني مثل افسردگي، اضطراب و با احساس از دست دادن کنترل و کم‌ارزش ديدن فرد ارتباط دارد. به نظر مي‌رسد گناه و شرم جزء جدايي ناپذير بسياري از سنت‌هاي ديني هستند.
ارتباط بين گناه و شرم، عزت نفس و دين درهم آميخته است. گناه و شرم با يکديگر مرتبط و با افسردگي همراه هستند. و افسردگي با عزت نفس پايين در ارتباط است. اما رابطه‌اي با دين‌داري ندارد. عزت‌نفس پايين مي‌تواند با دين‌داري ظاهري و اعتقاد به خدايي تنبيه‌گر همراه باشد. عزت‌نفس بالا مي‌تواند با دين‌داري دروني همراه باشد و اعتقاد به خدايي مهربان.
وسواس
وسواس تصورات، تفکرات، تصاوير يا کشش‌هاي مکرر، پايدار، و غيرمعقول است که به صورت هجوم ناخواسته، و غيرارادي و ناآگاهانه تجربه مي‌شود.
شواهدي مبني بر رابطة کلي آن با دين وجود دارد. ارتباط‌هاي کلي بين ميزان دين‌داري و ميزان وسواس وجود دارد. لوئيس در مقاله‌اي به اين نتيجه رسيده که بايد بين شخصيت وسواسي، که ويژگي‌هايي چون نظم، سخت‌گيري و تأکيد زياد بر نظافت و کنترل خود مشخصه آن است، و روان‌رنجوري وسواسي که داراي علائمي چون افکار ناخواسته، رفتارهاي آيين‌گونه و گناه است قائل شد. در کل شايد بتوان گفت دين، رفتارهايي را که به نظر وسواسي مي‌آيند را ترغيب کند اما شايد روان‌رنجوري را جذب و تشديد نکند.
گرين‌برگ و ويتستوم معتقدند که دين مي‌تواند زمينة بروز وسواس را فراهم کند اما نقش علّي مستقيم در‌ آن ايفا نکند. يکي از شواهد، اين است که رفتار وسواس گونة ديني به حوزه‌هاي خاصي محدود مي‌شود (نيايش، پاکيزگيِ آييني و …) اما حوزه‌هاي زياد ديگري وجود دارد که به همين نسبت مورد توجه قوانين ديني است، اما براي وسواس زمينه‌اي ايجاد نمي‌کند.
گرين‌برگ معتقد است آنجا که اعمال وسواس‌گونه، ديني هم باشند ممکن است فرد مبتلا اين علائم را در مقايسه با علائم ديگر واجد نوعي جايگاه خاص بداند. علائم ديني ممکن است کمتر رنج‌آور و ناپايدار باشند و منطقي‌تر پنداشته شوند. او معتقد است بايد زمان بيشتري به علائم وسواسي ديني نسبت به ديگر علائم اختصاص داد.
گرين‌برگ و ويتستوم معتقدند براي درمان علائم وسواس ديني ارتباط با مرجع‌هاي ديني چه بسا لازم باشد. چون يک مرجع ديني مي‌تواند از تکرار اين علائم در مناسک جلوگيري کند.

دين و آسيب‌شناسي رواني
افسردگي
افسردگي مي‌تواند حالتي مناسب و غيرآسيب‌شناختي در واکنش به از دست دادن چيزي يا رخدادهاي ناراحت‌کنندة‌ مشابه باشد که به خودي خود يک بيماري نيست، اما اگر پايدار و غيرقابل کنترل شود، بيماري افسردگي را در پي‌ خواهد داشت.
وجه بارز بيماري‌هاي افسردگي:
* روحية پايين * نا اميدي و افکار بدبينانه *‌دلسردي و خمودگي * اختلال در عملکردهاي جنسي، خوردن و خوابيدن *‌ از دست رفتن علاقه * ساير علائم جسمي و رواني.
بعضي از ويژگي‌هاي دين مي‌تواند به ارتقاي سلامت روان کمک کند، بعضي ديگر مي‌تواند نتيجة عکس داشته باشد.
در اينجا به ذکر فهرستي از برخي از راه‌هايي که عوامل ديني مي‌توانند به واسطة آن باعث تشديد يا کاهش سطح بيماري رواني شوند مي‌پردازيم:
* ويژگي‌هاي سبک زندگي در گروهاي ديني مي‌تواند بر سطح و نوع فشار روحي اثر بگذارد، که اين امر به نوبة خود بر سطح افسردگي و ساير بيماري‌هاي روانيِ ممکن اثر مي‌گذارد؛
* گفته شده که برخي از وجوه دين باعث کاهش فشار روحي مي‌شوند. اين وجوه عبارت‌اند از نيايش و ايمان، که مي‌توانند به فرد کمک کنند تا نسبت به وضعيت خود احساس بهتري داشته باشد؛
* افراد در گروه‌هاي ديني مي‌توانند از حمايت اجتماعي بهتري برخوردار شوند. اين امربه نوبة خود مي‌تواند از آثار افسردگي‌آور و فشار روحيِ شديد بکاهد؛
* عوامل ديني مي‌‌توانند آثار غير مستقيم‌تر ديگري بر سلامت روان داشته باشند. مثلاً قواعد ديني‌اي که خودکشي را منع مي‌کنند مي‌توانند نرخ خودکشي راکاهش دهند، و در نتيجه باعث شوند افراد افسردة بيشتري درجامعه زنده بمانند.
اينايچن گفته نرخ خودکشي در فرهنگ‌هايي که در آن‌ها خودکشي به شدت منع شده ممکن است پايين‌تر باشد. او به طور خاص اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره کتاب مقدس، بهداشت روان Next Entries پایان نامه رایگان درباره بهداشت روان، کانون توجه