پایان نامه رایگان درباره زیبایی شناسی، پراگماتیسم، زیبایی شناسی اسلامی، معرفت شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

عبارت است از بیان؛ نه بیش و نه کم؛ در این بیان، احساس ارائه می شود و تأثیری در مخاطب می گذارد که در روانشناسی به آن عاطفه گفته می شود و این عاطفه چیزی غیر از احساسی است که هنرمند در حین آفرینش اثر هنری داشته است زیرا ممکن است حالت بیننده را تحسین آمیز و متحیر کند یا خشک تر و این به فرد مخاطب بستگی دارد(همان منبع،219).
بنابراین هنر نوعی زبان است که بوسیله آن می توان احساس و مقصود خود را بیان نمود و هنرمند می کوشد بیان خود را با لذت توأم نماید به همین جهت هربرت رید(1386،ص22) می گوید ساده ترین و معمولی ترین تعریف هنر عبارت است از «کوششی برای آفرینش صور لذتبخش» این صُوَر حس زیبایی ما را ارضا می کنند و حس زیبایی وقتی راضی می شود که ما نوعی وحدت یا هماهنگی حاصل از روابط صوری در مدرکات حسی خود، دریافت کرده باشیم.
البته هنر نیز مانند زیبایی تعریف دقیق و جامع و مانع ندارد ویتگنشتاین می گوید سؤالات سنتی مانند هنر چیست پرسشهای نادرستی بودند و هنر نمی تواند تعریف کاملی داشته باشد و هنر مفهومی است باز و گشوده یعنی نمی توان آن را یک بار برای همیشه تعریف نمود زیرا همواره شکل های تازه ای از هنر پدید می آیند که تلاش های گذشته در مورد تعریف هنر را بی اثر می کنند. به عقیده گادامر نیز هنر زبان دوم بوده و دارای الگوی هرمنوتیکی است و نکته نهایی در آن وجود ندارد از این رو فقدان تعریف دقیق و اندیشیده یا ناروشنی یا ابهام معنایی برای هنر چیزی است اساسی و بنیادین(احمدی،1384).

رابطه زیبایی شناسی با هنر
هربرت رید(1386) می گوید یکی دانستن هنر و زیبایی، اساس همه مشکلات ما در درک هنر است. هر هنری زیبا نیست و هر زیبایی هنر نیست و این جمله هر قدر تکرار شود زیادی نیست. وی مطرح می کند هنر عبارت است از بیان، این بیان فرایند نهایی بوده و متکی بر دو فرایند قبلی یعنی ادراک حسی و آرایش صوری است که این دو فرایند جزء زیبایی شناسی می باشند و بعد از آن که احساس به آنها اضافه گردید هنر مطرح می شود و احساس را همراه با آنها نقل می کند.
علاوه بر این همان طور که ذکر شد زیبایی شناسی به مطالعه زیبایی ها و کاوش زیر و بم های آن می پردازد که زیبایی ها ممکن است طبیعی بوده یا مصنوع بشر باشند،زیبایی های طبیعی همانند زیبایی های آسمان، ستارگان، چشمه ها و.. در طبیعت یافت می شوند و زیبایی های نوع دوم همان زیبایی های هنری می باشند که انسان آنها را بوجود می آورد. اما هنر نوعی توانایی مخصوص انسان می باشد که برخی در توصیف انسان، وی را حیوانی هنرمند می خوانند(رضای الهی،1354،ص41). به عبارت دیگر هنر استعدادی است مخصوص برخی از افراد بشر که آنها می توانند افکار خود را که از خود یا عالم خارج سرچشمه گرفته است با کمال آزادی با احساسات خویش منطبق کنند و آن را برای دیگران به طور مستقل و خلاق مجسم سازند(همان منبع). هگل(به نقل از احمدی،1384) بیان می کند« زیبایی هنری برتر از زیبایی طبیعی است چرا که زاده روح سوبژکتیو یا به زبان ساده تر نتیجه کارکرد ذهن آدمی است زیبایی هنری از آن جا که محصول کارکرد نیروی آفریننده ذهن انسان است برتر از زیبایی طبیعی است که در آفرینش آن انسان نقشی نداشته است.» به نظر کانت نیز زیبایی چیزی است هم طبیعی و هم انسانی اما هنر پدیده ای یکسر انسانی است(احمدی،1384).
حال با این توصیف می توان گفت که زیبایی شناسی به مراتب گسترده تر از حوزه هنر می باشد و علاوه بر زیبایی های هنری(آثار انسان) زیبایی های طبیعی را نیز مطمح نظر خویش قرار می دهد.
موضوع دیگر جایگاه زیبایی شناسی -که بخشی از آن به زیبایی های هنری می پردازد- در هنر به عنوان یک علم و دیسیپلین می باشد که آیا هنر فقط با زیبایی شناسی و زیبایی سر کار دارد و اگر کسی بخواهد به آموختن هنر بپردازد تنها آموختن زیبایی شناسی کافی است؟ در این راستا آیزنر(به نقل از مهرمحمدی،1383) بیان می کند آموزش هنر شامل بخش های تاریخ هنر،تولید هنر، نقد هنری و زیبایی شناسی می باشد لذا هنر صرفاً به زیبایی شناسی محدود نبوده و زیبایی شناسی یکی از مؤلفه های پنج گانه آن محسوب می گردد.
به طور خلاصه می توان گفت نه زیبایی شناسی فقط به هنر می پردازد و نه هنر منحصر به زیبایی شناسی است و این دو مقوله مرتبط به هم و در عین حال قابل تفکیک از هم می باشند زیبایی شناسی زیبایی های هنری را بررسی می‌نماید و بخشی از هنر و فعالیت هنری نیز مربوط به زیبایی شناسی می باشد.
دیدگاه های مختلف راجع به هنر و زیبایی
از مباحث و پرسش هایی که فیلسوفان بدان می پردازند بررسی ماهیت مفاهیم و اشیا است برای مثال در مباحث هستی شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی به ترتیب ماهیت جهان، معرفت و ارزش به لحاظ ذهنی و عینی بودن مورد کاوش قرار می گیرد. راجع به هنر و زیبایی نیز فیلسوفان حائز دیدگاه های متفاوتی بوده اند که این دیدگاه ها به پنج دسته زیر تقسیم می شوند (موسوی گیلانی،1386):
1-نظریه بازنمایی17
دیدگاه بازنمایی یا نسخه برداری نظریه معروفی است که در نزد پاره ای از فیلسوفان کهن مانند افلاطون و ارسطو(علیرغم اختلاف نظر در میزان تقلید)با عناوین محاکات و تقلید شناخته می شود. این نظریه معتقد است زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است و ذهن انسان به کمک قواعد و اصول معینی آن را درک می کند در واقع هنرمند می کوشد تا در اثر هنری خویش به ترسیم و تصویر این واقعیت عینی بپردازد مانند نقاشی طبیعت و حتی موسیقی را نیز نسخه برداری از صدا و آواز موجود در طبیعت می دانند.
2- فرانمایی18
این نگرش، هنر را فرافکنی و بازتاب عواطف، احساسات و امیال درونی هنرمند می داند که این ابراز احساسات و شور درونی با رسانه ها و ابزار متفاوت رخ می نمایاند در واقع هنرمند با اثر هنری، عناصر ذهنی و شور وشوق درونی خویش را به منصه ظهور می رساند و در معرض دیگران قرار می دهد. از موافقان این نظریه می توان به تولستوی و کروچه اشاره نمود. مثلاً کروچه می گوید زیبایی همان شهود یا مکاشفه و داشتن تصویر درونی از یک پدیده حسی یا ذهنی است چیزی که خاصیت بهم پیوستگی و وحدت به شهود می بخشد همان عاطفه است و شهود از آن جهت شهود است که عاطفه ای را مجسم کند.
3- شکل گرایی19
این نظریه معتقد است که هر کدام از اشکال هنری از قبیل شعر، نمایشنامه،موسیقی و غیره دارای قالب، چارچوب، ساختار و قواعد معینی است که هنرمند می کوشد آثار خود را مطابق آن چارچوب تولید نماید از میان فیلسوفان ارسطو و کانت به عناصر فرمی توجه داشتند مثلاً انسجام، پیچیدگی و شدت از ملاک های ارزیابی آثار هنری است یا مثلاً تنظیم کلمات، حس شاعرانه و دیگر عناصر ساختاری شعر از ملاک های سنجش و ارزیابی شعر می باشد.
4- تعریف هنر به فرانمایی و بازنمایی
این دیدگاه بیان می کند که هیچ هنری از منظر معرفت شناسی خالی از دو عنصر عینی و ذهنی نیست بلکه میزان بازنمایی یا فرانمایی آنها متفاوت است مثلاً عکاسی بیشتر عینی و موسیقی بیش تر ذهنی است اما هیچکدام خالی از دیگری نیست در عکاسی که بیش تر عینی می باشد باز عناصر ذهنی مانند سلیقه،آرمان، اندیشه و… دخیل می باشند و هنرمند دست به انتخاب می زند.
5- تعریف چند ساحتی برای هنر
طرفداران این نظریه اعتقاد دارند که هر کدام از دیدگاه های بالا دارای نقاط ضعفی هستند و همه آثار هنری را در بر نمی گیرند مثلاً درست است که انسجام، همبستگی، توازن و تقارن و دیگر عناصر فرمالیستی در همه هنرها مطرح است اما نمی توانیم کامیابی و موفقیت همه هنرها را وابسته به فرم و ساخت بدانیم از این رو بهتر است به یک تئوری جامع و چند ساحتی بپردازیم که در آن هم عناصر فرمالیستی همچون انسجام، هماهنگی، تناسب، توازن و دیگر عناصر وجود داشته باشند و هم به احساس، عواطف، شهود و تخیل افراد و همچنین واقعیت عالم خارج توجه نمایند. لیکن هریک از ملاک های هنری می توانند نسبت به یک اثر هنری و یا یک رسانه هنری از شدت و ضعف برخوردار باشند برای مثال موسیقی به تئوری فرانمایی یا فرم نزدیکتر است و در مجسمه سازی بازنمایی بیشتر از فرانمایی توجیه پذیر می باشد بدین جهت شاید نظریه پنجم که تعریف چندساحتی برای هنر می باشد به واقعیت نزدیک تر و نسبت به هریک از رسانه های هنری سازگارتر باشد.
زیبایی شناسی از منظر برخی مکاتب فلسفی
آنچه در تعاریف و دیدگاه های مختلف راجع به زیبایی و هنر اشاره گردید نشان می دهد که زیبایی شناسی فیلسوفان مختلف یکسان نیست براین اساس در اینجا جهت روشن شدن شباهت ها و تفاوت های زیبایی شناسی در دیدگاه های مختلف، به بررسی آراء مکاتب فلسفی ایدئالیسم، رئالیسم، پراگماتیسم و زیبایی شناسی اسلامی می پردازیم بدین گونه که آراء افلاطون و کانت را برای مکتب ایدئالیسم، دیدگاه ارسطو را برای مکتب رئالیسم،دیدگاه دیویی را برای پراگماتیسم و زیبایی شناسی اسلامی را بر مبنای دیدگاه برخی فیلسوفان و عالمان اسلامی بررسی می نماییم.
دیدگاه افلاطون
اندیشه افلاطون راجع به مسائل زیبایی شناسی با مسائل دیگر بویژه متافیزیک و اخلاق در هم تنیده بود نظریه های متافیزیکی و اخلاقی افلاطون بر نظریه های زیبایی شناسی او تأثیر گذاشت(کویچ،1390الف،ص40)
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد عدالت، زیبایی و حقیقت و مرجع ارزش آنها را در خیر می داند(تاجدینی،1369). این عبارت نشان می دهد که زیبایی یک موضوع کلیدی در دیدگاههای افلاطون است و اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می شود که وی حتی عدالت را به گونه ای تعریف می کند که به زیبایی بر می گردد وی می گوید عدالت یعنی توازن و تناسب(فهیمی فر،1386) و توازن و تناسب به ترتیبی که اشاره خواهیم نمود ازنظر افلاطون به معنای زیبایی یا از ملاک های زیبایی است.
تا زمان افلاطون سه معیار برای زیبایی مطرح شده بود الف) ملاک سوفسطائیان که تجربه زیباشناختی بود و مقدار سطح لذت موجود در تجربه مطرح بود ب)معیار فیثاغورثیان نظم عینی و هارمونی بود ج) معیار سقراط میزان سازگاری یک چیز زیبا با هدفی که برای آن در نظر گرفته می شد بود. اما افلاطون معیار چهارم را مطرح کرد و آن عبارت بود از «مُثُل کامل زیبایی» یعنی میزان سازگاری با مُثُل. این تلقی افلاطون با تلقی سوفسطائیان در تضاد بود با دیدگاه سقراط مطابقت نداشت اما با تلقی فیثاغورثیان همراه بود در واقع آن دو حتی مکمل هم بودند و حتی افلاطون در سالهای بعد تأکید زیادی بر تلقی فیثاغورثی داشت(کویچ،1390الف)
معیار افلاطون برای زیبایی یعنی سازگاری با مُثُل از آنجا ناشی می شد که به عقیده وی روح انسان پیش از ورود به بدن در عالم حقایق و معقول بوده و درک زیبایی و کمال مطلق را داشته است و هنگام ورود برخورد با زیبایی های نسبی در دنیای محسوس خاطرۀ او فعال شده و یاد زیبایی می کند. پس زیبایی در نظر افلاطون در درجه اول متعلق به ایده های جاودان بوده که عالم از روی آنها ساخته شده است او جهان محسوس را از این منظر زیبا می داند که عالم آینه دار ایده های کلی است. به عبارت دیگرهمه زیبایی ها ازنظر افلاطون برحسب بهره مندی شان از زیبایی کلی یعنی زیبایی فی نفسه زیبا هستند و زیبایی کلی و مطلق آن زیبایی است که ازلاً، ابداً و قائم به ذات زیباست و این زیبایی اعلی مادی نیست و فوق محسوس است که از طریق عقل درک می شود. از این جهت زیبایی به نظر افلاطون دارای مراتبی است: زیبایی های معقول و زیبایی های محسوس(فهیمی فر، 1386).
اما اینکه زیبایی های محسوس و نسبی باید دارای چه صفتی باشند تا میزان دارائی اش از زیبایی مطلق آشکار گردد در جایی افلاطون می گوید هماهنگی اجزا با کل در جایی دیگر اندازه و تناسب را مطرح می‌نماید که اندازه و تناسب همه جا به فضیلت می رسد و در جای دیگری نیز می گوید آنچه مفید است زیباست بدین ترتیب تناسب، هماهنگی، و سودمندی جز ملاک های زیبایی محسوس از دیدگاه افلاطون هستند البته اینکه معنای دقیق تناسب و سودمندی چیست افلاطون پاسخ روشنی نداده است(فهیمی فر،1386؛ تاجدینی ،1369)
هنر از دیدگاه افلاطون
افلاطون هنر را از دو جهت مورد بررسی قرار می دهد(فهیمی فر،1386):
الف) نسبت هنر با معرفت: ازنظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، دوره ابتدایی، نظام آموزشی، زیباشناسی Next Entries پایان نامه رایگان درباره زیبایی شناسی، ایدئالیسم، هنرهای زیبا، زیبایی مطلق