پایان نامه رایگان درباره زیبایی شناسی، تعلیم و تربیت، روانشناسی، برنامه درسی

دانلود پایان نامه ارشد

زیبایی شناسی به تعلیم و تربیت باشد اشاره می شود. البته باید اذعان نمود که پرداختن به مبانی روانشناختی هنر و زیبایی شناسی نیاز به بحث تفصیلی دارد و این امکان خارج از توان این پژوهش قرار دارد اما سعی شده است موضوعاتی که می تواند زیربنایی برای الگوی پیشنهادی باشد ارائه گردد.
1-3-الف)جایگاه بالای هنر و زیبایی شناسی در مکاتب مختلف یادگیری
هنر و زیبایی شناسی از معدود موضوعات مشترکی است که مکاتب مختلف یادگیری خواه به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر قابلیت ها و ظرفیتهای منحصر به فرد آن در یادگیری و آموزش اشاره داشته اند. در مکتب یادگیری رفتارگرایی که بر نقش محیط اطراف بر یادگیرنده تأکید می نماید و سازماندهی مناسب شرایط یک موقعیت تربیتی را توصیه می کنند هنر و زیبایی شناسی می تواند در این راستا نقش آفرینی نماید. برای مثال از تلویحات کاربردی نظریه شرطی سازی کلاسیک پاولف می توان به استفاده از تصاویر روشن، جذاب و غیره، رعایت ملاک های زیبایی شناسی همچون توازن، تقارن و تعادل، استفاده از تصاویر مورد علاقه مخاطب و غیره اشاره نمود تا با این موارد بتوان نسبت به ایجاد نگرش، احساس و گرایش مثبت و خوشایند در یادگیرندگان که در فرایند شرطی سازی نقش دارند امیدوار بود(ابراهیمی قوام،1388). در دیدگاه گاتری که تداعی و مجاورت اهمیت ویژه ای دارد باز تصاویر روشن و متنوع و همچنین فیلم و غیره برای رعایت تنها قانون یادگیری مورد نظر گاتری یعنی مجاورت تأکید می شود. در نظریه ثرندایک که پیوند گرایی نام دارد و ایجاد پیوند و همچنین انتقال یادگیری مهم است راهبردهایی همچون استفاده از موزیک و آهنگ در حین یادگیری مفهوم برای ایجاد پیوند مناسب و انتقال مورد اشاره قرار می گیرد(همان منبع). در دیدگاه اسکینر نیز که بر پیامدها و تجارب خوشایند به عنوان تقویت کننده مثبت تأکید می شود تجارب زیباشناختی جایگاه خود را پیدا می کنند.
مکتب شناخت گرایان از آن جا که بر کلیت و تمامیت(هرگنهان و اولسون،1386)، کسب بینش، قانون مجاورت و قانون شکل و زمینه(سیف،1383) اشاره می شود می توان نقش هنر و زیبایی شناسی را در فرایند ها و قوانین مذکور دریافت. اهمیت شهود در درک زیبایی(کروچه،1367) به نوعی نشان از وجود کل گرایی و کسب بینش در شناخت زیبایی هاست و برای رعایت قوانین مجاورت و شکل و زمینه نیز اهمیت و ظرفیت بالقوه هنر برکسی پوشیده نیست.
مکتب ساختن گرایان که روانشناسانی همچون بندورا، پیاژه، ویگوتسکی و غیره در آن صاحب سخن می باشند باز استعداد هنر و زیبایی شناسی را برای نقش آفرینی در فرایندها و راهبردهای یادگیری مورد نظر این مکتب می توان مشاهده نمود. دیدگاه بندورا که بر یادگیری مشاهده ای تأکید می کند تلویحاتی همچون ارائه برنامه درسی جالب و جذاب با استفاده از تصاویر، طرح و همچنین فیلم مستند و غیره را به دنبال دارد(ابراهیمی قوام،1388).در نظر پیاژه که عدم تعادل شناختی و یادگیری اکتشافی اهمیت ویژه ای در یادگیری دارند در این راستا استفاده از وسایل مختلف هنری و دستی و همچنین آلات موسیقی کمک شایانی برای فراهم سازی فعالیتهای متنوع و همچنین کاوش و کشف می‌نماید(برک،به نقل از سیف،1383). از دیدگاه ویگوتسکی زبان اهمیت ویژه ای در رشد یادگیرنده دارد و در کنار فرهنگ و دامنه تقریبی رشد مفهوم کلیدی نظریه ویگوتسکی است با این وجود هنر به عنوان یک زبان جایگاه خود را در این نظریه نیز نشان می دهد.
در دیدگاه نوروفیزیولوژیکی که نقش و کارکرد مغز انسان را در مورد یادگیری مورد بررسی قرار می دهد و از راهبردهای تدریس مغز محور سخن می گوید استفاده از موسیقی و یادیارهای مثبت، برقراری جو مثبت و تصویرسازی مورد تأکید قرار می گیرد (پریگ77،به نقل از ابراهیمی قوام،1388). ابراهیمی قوام(همان منبع،ص521) می گوید« هر چه قدر بیشتر درباره مغز می آموزیم نشانه هایی می یابیم حاکی از اینکه فعالیتهای هنری برای کارکرد مغز از اهمیت بنیادین برخوردارند». نکته دیگر اینست که نیمکره راست مغز هنگام فعالیتهای هنری فعال می شود(میلر،1386) و از این طریق تخیل و شهود که منبعی برای خلاقیت هستند تقویت می شوند.
ازنظر مکتب انسانگرایی نیز که رویکردهای غیر مستقیم یادگیری مورد تأکید قرار می گیرند هنر اهمیت بالائی دارد. فوشی(1974) که یکی از صاحبنظران انسانگرایی می باشد بیان می کند هنر به عنوان بخشی از سایر رشته ها می تواند در تشکیل برنامه‌های درسی انسانگرایانه به ما کمک کند زیرا هنر با کل وجود انسان سروکار دارد و در راستای عواطف انسانی و تحقق خود می باشد.
2-3-الف) تفاوت های فردی از منظر زیبایی شناسی و هنر
امروزه روانشناسی تفاوتهای فردی به عنوان یکی از شاخه های علم روانشناسی مطرح و توسعه پیدا کرده است. زیرا عقیده بر این است که افراد در رفتار با یکدیگر متفاوتند. تفاوتهای فردی دارای ابعاد گسترده ای است که می توان به استعداد تحصیلی یا هوش بهر، مراحل رشد، پیشینه اطلاعاتی، سبک یادگیری، نیازها ، علائق، گرایشها، زمینه های فرهنگی ، تاریخی، نژادی، جنسیتی و غیره اشاره داشت در این میان آنچه فراخور بحث می باشد تفاوتهای فردی از منظر زیبایی شناسی و هنری است این بعد را حداقل می توان در سه محور علاقه ، توانایی و رشد بررسی نمود. علاقه به ماهیت ذهنی زیبایی بر می گردد که قبلاً مورد اشاره قرار گرفته است چون برداشت و سلیقه انسانها متفاوت می باشد در نتیجه علاقه زیبایی شناختی متفاوتی در بین افراد گوناگون مثلاً از بعد جنسیتی وجود دارد. توانایی هنری و زیبایی شناختی نیز ریشه در هوش فرد و همچنین توانایی جسمی و مهارت وی در رشته های هنری دارد گاردنر(به نقل از سیف،1383) از هوش موسیقیایی و همچنین هوش فضایی سخن می گوید. اما محور سوم در تفاوتهای فردی رشد زیبایی شناسی است. نیوتن(1967، به نقل از رشید و دیگران،1387) معتقد است افراد گوناگون ازنظر حساسیت به زیبایی و میزان رشد زیبایی شناسی با یکدیگر متفاوتند. نتایج تحقیقات نشان می دهد با رشد سنی توانایی درک آثار هنری و حس زیبایی شناسی کودکان افزایش می یابد (پارسونز1987،هاوزن،2001 هر دو به نقل از رشید و دیگران،1387؛دالوند،1388). لوکه(به نقل از احمدوند،1383) 5 مرحله برای نقاشی کودکان معرفی می کند: مرحله واقعگرایی اتفاقی- مرحله واقعگرایی اشتباهی- مرحله واقعگرایی ذهنی و مرحله واقعگرایی بینایی. دالوند(1388) از سیر تحولی بیان ترسیمی از کودکی تا نوجوانی سخن می گوید که کودکان در این سیر تحولی از خط خطی کردن شروع کرده، سپس مراحل بازنمایی، کشیدن طرح بچه قورباغه ای، واقع گرایی فکری و واقعگرایی بصری را پشت سر می گذارند. در توانایی درک زیباشناختی نیز پارسونز (به نقل از رشید و دیگران) 5 نوع بیننده شرح دهنده، سازنده، طبقه بندی کننده،تفسیرگر و بازآفرین را معرفی می‌نماید که به ترتیب افراد آنها را پشت سر می گذارند. توضیح هر یک از مراحل معرفی شده توسط صاحبنظران مذکور از حوصله بحث خارج است.
رشید و دیگران (همان منبع)در مطالعه ای رشد زیبایی شناسی را در بین دانش آموزان شهر تهران بررسی کردند و بیان نمودند در تحول زیبایی شناسی دانش آموزان شهر تهران سه مرحله وجود دارد 1- عینی گرایی(در دوره های سنی7تا9، 9تا11 و 11 تا 13 سال) 2-داستان سرایی، عاطفه گرایی(در دوره سنی 13 تا 15 سال) 3-ارزیابی، نمادگرایی(در دوره سنی 15 تا 17 سال).
با توضیح بالا می توان ادعا نمود یکی از تفاوتهای فردی می تواند تفاوت از منظر زیبایی شناسی و هنر باشد که این موضوع بر ارتباط بین هنر و روانشناسی صحه می گذارد و می تواند مؤلفه هایی برای تعلیم و تربیت به بار آورد.
3-3-الف) هنر و زیبایی شناسی به مثابه مولد انگیزش
از لحاظ تربیتی انگیزش هم هدف است و هم وسیله. به عنوان هدف ،تمام برنامه‌های درسی که در آنها فعالیتهای حوزه عاطفی در نظر گرفته شده است تا نسبت به موضوعات مطرح شده یادگیرندگان علاقه کسب کنند دارای اهداف انگیزشی هستند. به عنوان وسیله انگیزش مانند آمادگی ذهنی یا رفتار ورودی یک پیش نیاز به حساب می آید و تأثیر آن بر یادگیری کاملاً آشکار است(سیف،1383).
با تأملی می توان دریافت که هنر و زیبایی شناسی می توانند مولودی به نام انگیزش داشته باشند همانطور که قبلاً اشاره شد از منظر رفتارگرایان استفاده از ظرفیت های هنر مانند تصاویر زیبا و روشن می تواند بر ایجاد پیوند و تداعی مناسب در فرایند شرطی سازی مؤثر واقع شود. این نوع کاربردها می توانند در آغاز فرایند یاددهی یادگیری انگیزش مناسبی در یادگیرنده ایجاد نمایند. روانکاوان نیز تعبیر ویژه ای از چگونگی ایجاد لذت زیباشناختی که زمینه ای برای انگیزش دورنی است و توسط آثار هنری بوجود می آیند ارائه می دهند. ساکس78 هنرمند و شاعر آلمانی (به نقل از ویگوتسکی،1377،ص109) می گوید« کسب لذت از اثر هنری زمانی به اوج خود می رسد که از هیجان بغض گلویمان را می گیرد زمانی که بر اثر وحشت موی بر تنمان راست می شود و یا آنکه جلوی اشک همدردی یا دلسوزی را نتوانیم بگیریم. ما در زندگی از ابراز چنین عواطفی خودداری می کنیم اما عجیب آنکه در هنر تأثیر این عواطف روی ما هنگامی که حاصل اثری هنری است مسلماً متفاوت می باشد و تغییر حالت زیباشناختی از هیجان دردناک به هیجان لذت بخش مسئله ای است که راه حل آن را می توان صرفاً با تحلیل ضمیر ناخودآگاه بدست آورد». ازنظر روانکاوان کار هنری در هنرمند و مخاطب این لذت زیباشناختی را بدین ترتیب ایجاد می کند که هر دو آنها را به چالش طلبیده و امیال نیمه آگاه آنان را در عالم خیال ارضاء می کند. این نگاه تحلیلی می تواند در تحلیل و تفسیر جامعه شناختی و روانشناختی اثر هنری مفید باشد به شرطی که ضمیر آگاه را نه به صورت منفعل بلکه به عنوان عامل فعال مستقل در نظر بگیریم و به جای جنسی نگری و کودک منشی، کل زندگی انسان را در نظر داشته باشیم(ویگوتسکی،1377). با این توضیح آثار هنری با استفاده از قدرت تخیل مخاطبان می تواند در آنان آرامش و رضایت درونی ایجاد کند و می توان با ارائه آثار هنری متناسب با ارزشهای اجتماعی لذت زیباشناختی و در نتیجه انگیزش درونی را در وجود یادگیرندگان جاری ساخت.
تحلیل کوتاهی که از مبانی روانشناختی در بالا ارائه شد در الگوی پیشنهادی بستر مناسبی برای مؤلفه های ارائه شده در بخش اصول و عناصر فراهم می سازد و می توان ادعا کرد که برخی از اصول مانند جذابیت، پرورش تخیل، خلاقیت، رعایت تفاوتهای فردی، تلفیق، متنوع سازی، انعطاف پذیری از مبانی روانشناختی زیبایی شناسی و هنر نیز سرچشمه می گیرند از این طریق ردپای مبانی روانشناختی زیبایی شناسی و هنر در مؤلفه های بخش عناصر نیز به چشم می خورد در این باره می توان به مواردی همچون استفاده از قابلیت رشته های هنری در ارائه محتوا، زیباسازی و ایجاد جو مثبت در فضای مدرسه، ، توجه به رشد زیباشناختی دانش آموزان در ارائه تصاویر و غیره، توجه به ارزشیابی کل گرایانه، مستمر و تقویت عزت نفس شاگرد در ارزشیابی اشاره نمود.
ب) اصول حاکم بر الگوی پیشنهادی
هر چند واژه «اصل79» در هر موردی به کار رود فی الجمله معنای پایه و اساس را افاده خواهد کرد اما باید گمان کرد که این واژه در رشته های مختلف دانش به یک نحو مورد اصطلاح قرار می گیرد و در واقع در هر قلمرویی از دانش «اصل» معنایی متناسب با آن قلمرو دارد(باقری،1383،ص63).
بر اساس توضیح فوق واژه اصل در تعلیم و تربیت که یک حوزه علمی کاربردی است معنای ویژه ای به خود می گیرد. اصل، قاعده عامه و دستورالعمل کلی است که از آن به عنوان راهنمای عمل می توان استفاده کرد به عبارت دیگر اصول تعلیم و تربیت مجموعه قواعدی است که به منزلۀ راهنمای عمل و مصدر تدابیر تعلیمی و تربیتی مورد استفاده قرار می گیرد(همان منبع؛شریعتمداری،1384؛شعاری نژاد،1383).
اصول برنامه‌ریزی درسی یا اصول حاکم بر برنامه درسی همانند اصول تعلیم تربیت راهنمای عمل محسوب شده و به صورت قضایای کلی که حاوی «باید» است فعالیت های طراحان برنامه درسی را هدایت می‌نماید. این اصول نیز همانند اصول تعلیم و تربیت و به عبارتی به عنوان زیر مجموعه ای از اصول

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره زیبایی شناسی، دو قطبی، جامعه شناسی، علم حضوری Next Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، انعطاف پذیری، تعلیم و تربیت