پایان نامه رایگان درباره زنان مسلمان، سرپرست زن

دانلود پایان نامه ارشد

همواره تاکيد بر وحدانيت خداوند مي باشد و مسلمانان چنين آموخته اند که تنها، خداست که شايسته عبادت و اظهار تذلل به درگاهش مي باشد و لذا اقتضاء اين اعتقاد آن است که خداوند هرگز قانوني را جعل و تشريع نمي نمايد که موجب حقارت و سلطه پذيري مسلمانان در مقابل غير مسلمانان و بيگانگان گردد.155 عقل نيز طبيعتاً بر اين امر صحه مي گذارد که وقتي آفريننده موجودات چنين مقرر فرموده که اسلام برترين اديان و مسلمانان برترين امت ها باشند156 لذا هرگز خالق اين دين، حکمي را جعل نمي کند که به واسطه آن غير مسلمانان بتوانند بر آنها برتري يابند.
5- تنقيح مناط:
تنقيح مناط از ديگر دلايلي است که مي توان به واسطه آن به قاعده اعتبار بخشيد. تنقيح مناط به اين معناست که گاهي شارع يک حکم را وابسته به يک وصف خاص دانسته و در واقع اجراي حکم را منوط به وجود آن صفت مي نمايد. گاهي برخي اوصاف به حکم اصلي اضافه مي شوند که در عين حال در وضعيت حکم اصلي چندان تاثير گذار نيستند. حال در برخورد با مصاديق مشابه، اين حکم مي تواند با لحاظ شرايط در مورد آن مصاديق نيز اجراء گردد. بنابراين حکم با شيوه اي معتبر در مورد آنها نيز اجراء شده و گسترش خواهد يافت.157 با اين توضيح مي توانيم بگوييم احکام بسياري در فقه شيعه وجود دارد که ملاک و مناط قطعي آنها جلوگيري از تسلط و حاکميت کافران بر مسلمانان و مقدسات آنهاست. لذا در تمام اين موارد با در نظر گرفتن ملاک و شاخص کلي، آن احکام نيز به دليل آن که از مصاديق سبيل کفار محسوب مي شوند قابل اجراء نخواهند بود. به عنوان مثال، ازدواج مرد غير مسلمان با زنان مسلمان جائز نيست شايد به ظاهر هيچ ارتباطي ميان اين امر و قاعده نفي سبيل وجود نداشته باشد اما به دليل اين که مرد به نوعي ولي و سرپرست زن به حساب مي آيد، با تعميم شاخص کلي مي توان آن را نيز از مصاديق سلطه کفار بر مسلمانان دانست و قاعده را در موردش جاري ساخت. بنابراين از طريق تنقيح مناط نيز مي توان قاعده را ثابت نمود.
6. وجوب تعظيم شعائر و حرمت سبک شمردن آنها:
آخرين دليلي که در جهت تاييد قاعده به آن اشاره نماييم بحث و جوب حفظ و بزرگداشت شعائر اسلامي است.158
شعائر: جمع شعار يا شعيره به معناي نشانه، نماد، انگيزاننده شعور و نشان دهنده مقصود است.159 قرآن کريم به بازگويي برخي از نشانه هايي مي پردازد که يادآور پروردگار و نماد راه مستقيم اويند و بر حرمت نهادن به آنها تأکيد مي کند. به عنوان مثال در قرآن کريم آمده است: “اي کساني که ايمان آورده ايد، حرمت شعائر خداوند را نگاه داريد …” و يا “در حقيقت صفا و مروه از شعائر خداوند هستند که يادآور او مي باشند160” . شارع مقدس، مومنان را از سبک شمردن شعائر و نمادهاي ديني منع مي کند و از اين رو نمي توان پذيرفت که مومن با اين همه تقدس، سلطه پذير کفار باشد زيرا قطعاً چنين امري از ناچيز شمردن نشانه هاي خداوند بدتر و قبيح تر است. خداوند مومن را تا اين حد تکريم نموده، عزت بخشيده و زيبا توصيف کرده است و مقام خليفه اللهي را به او ارزاني داشته است161چگونه ممکن است راضي به تسلط غير مسلمان بر مسلمين شود. در واقع اين که مسلمانان ملبس به لباس اسلام و مزين به زينت ايمان هستند، خوداز شعائر و نمادهاي بسيار بزرگ است و لذا مسلمانان با اشراف بر چنين ارزش و جايگاهي هرگز نمي بايست اجازه تسلط کفار را بر خود بدهند.
با توجه به دلايل فوق مي توان قاعده را ثابت نموده و مشروع تلقي نمود.
2-1-1-3- واژگان قاعده:
از آن جايي که قاعده نفي سبيل بر گرفته از آيات شريفه قرآن است لذا لازم مي دانيم واژگان موجود در آن را تبيين نموده و تشريح نماييم، قطعاً اين امر در شفافيت مطلب موثر خواهد بود:
الف: لن:
در ميان نحويين، مشهور است که لن را براي تأکيد بر نفي و در واقع نفي ابد به کار مي برند. “لن” به معناي هرگز مي باشد و نشانگر نفي هميشگي و ابدي است و زماني که بر سر کلمه اي مي آيد به اين معناست که آن امر هرگز تا ابد اتفاق نخواهد افتاد. به عنوان مثال: زماني که مي گوييم، لن تراني يعني :هرگز مرا نخواهي ديد.162 بنابراين “لن يجعل الله” يعني: خداوند هرگز قرار نداده است (راهي براي غلبه کفار بر مومنين) با پذيرش معناي نفي ابد براي واژه لن، آيه نفي سبيل نشان دهنده نفي هميشگي و ابدي قوانين، مقررات و افعالي است که موجب سلطه کافرين بر مسلمانان و مومنين مي شود.
ب: يجعل:
اين کلمه محوري ترين کلمه مربوط به آيه مذکور است، يجعل از مصدر جَعَل يَجعلُ مشتق شده است و در فرهنگ لغات عرب، کاربردهاي فراواني براي اين کلمه قائل شده اند. از قبيل وضع کردن، ساختن، شروع به کاري کردن، گذراندن، قراردادن163 و … بنابراين مي بايست به تناسب موضوع، هر يک از اين معاني را استعمال نمود. اما معنايي که متناسب ساختار اين آيه است وضع کردن است. لذا مي توان گفت “لن يجعل الله” در اين آيه به اين معناست که خداوند هرگز چنين حکمي را وضع نکرده و تا ابد چنين حکمي وجود نخواهد داشت. البته در اين که مقصود جعل تشريعي است يا تکويني، ميان فقها و صاحب نظران اختلاف است. به اين معنا که گروهي از فقها قائل به عدم جعل تشريعي و گروه ديگر معتقد به عدم جعل تکويني هستند بنابراين لازم است ابتدا تعريفي از اين دو اصطلاح ارائه گردد.
1- جعل تشريعي:
جعل تشريعي به معناي اعتبار و وضع حکم از ناحيه شارع است به عبارت ديگر جعل تشريعي آن است که شارع حکمي را چه تکليفي و چه وضعي براي موضوعي جعل مي نمايد. مانند: تشريع وجوب براي نماز و يا تشريع بطلان براي بيع ربوي164″
2-جعل تکويني:
“به معناي آفرينش يک شيء در عالم واقع بوده ودر مقابل جعل اعتباري و به معناي ايجاد حقيقي شيء در عالم خارج مي باشد. مانند: آفرينش موجودات”165
پس بنابراين مقصود از جعل تشريعي اين است که خداوند عالم، هرگز چنين امري را در زمان وضع احکام تشريع ننموده است و ارتباطي به عالم فيزيک ندارد بلکه تنها مربوط به وضع حکم است اما جعل تکويني به اين معناست که در عالم فيزيک و واقع هرگز امري که سبب تسلط بيگانگان بر مسلمانان گردد رخ نخواهد داد، گروهي که قائل به عدم جعل تشريعي هستند چنين استدلال مي کنند166: از آن جايي که شارع مقدس در مقام تشريع و بيان يک قاعده کلي در جامعه اسلامي است هر حکم، عقيده يا قراردادي که سبب اعتلاء و برتري کفار بر مسلمين شود حرام، مطرود و ممنوع است و هرگز از سوي خداوند تعالي هيچ گونه حکمي تشريع نشده است که متضمن چنين سلطنتي باشد و بر همين اساس هم معتقدند هر آنچه از جانب خداوند جعل نشده باشد باطل بوده و عمل براساس آن نيز محل اشکال خواهد بود167 از ميان فقهاي معاصر نيز برخي، آيه نفي سبيل را مربوط به مقام تشريع و وضع دانسته و چنين بيان مي دارند که خداوند تبارک و تعالي هرگز حکمي را که موجب سبيل و سلطه کفار بر مومنين باشد قرار نداده و نمي دهد.168 بنابراين فرض، اگر پيماني بين يک کشور اسلامي و يک کشور غير اسلامي واقع شده باشد چنانچه نتيجه آن پيمان، سلطه کفار بر مسلمانان باشد اين پيمان هيچ ارزش قانوني و شرعي ندارد.169
اما قائلين به عدم جعل تکويني، معتقدند هرگز خداوند در عالم تکوين، امري را که سبب تسلط کفار بر مومنين باشد خلق نکرده است؛ بلکه همواره مسلمانان مي بايست بکوشند که بر کفار، تفوق و برتري يابند. اين گروه در اثبات نظر خود به متن آيه 141 سوره نساء استناد نموده و بر اين اساس چنين مسئله اي را بيان مي نمايند. متن اين آيه چنين است: “آنان که همواره حوادثي را براي شما انتظار مي برند، اگر از سوي خدا برايتان پيروزي رسد مي گويند مگر ما با شما درميدان جنگ نبوديم، پس سهم ما را از غنايم جنگي بپردازيد و اگر براي کافران بهره اي اندک باشد مي گويند: آيا ما که درميان ارتش اسلام بوديم بر شما چيزه و مسلط نبوديم؟ ولي ديديد که از ضربه زدن به شما خودداري کرديم و شما را از آسيب و زيان مومنان مانع شديم، پس سهم ما را از غنيمت ها بدهيد. خدا روز قيامت ميان شما داوري مي کند و خداوند هرگز هيچ راه سلطه اي به سود کافران بر ضد مومنان قرار نداده است”170 براساس واقعه اي که آيه مبين آن است و سيري که مربوط به امور طبيعي و عالم واقع است اعتقاد اين گروه اين است که اين چنين عدم جعلي به عالم تکوين بر مي گردد.171 البته اين اعتقاد نيز مطرح شده است که چنانچه متن آيه مقصودش زمان حکومت امام عصر (عج) باشد آن گاه مي توان معقتد شد که اين جعل، جعل تکويني است172.
اما به طور خلاصه و به اعتقاد ما همواره آن چه که در عالم تکوين رخ مي دهد با آنچه وضع و تشريع شده است ملازمه دارد به اين معنا که بي ترديد، خداوند هرگز بر خلاف آن چه که در عالم تکوين روي مي دهد حکمي را تشريع نفرموده و از سوي ديگر هرگز عملي را تجويز نمي نمايد که در عالم تشريع وضع و جعل نشده باشد. زيرا همواره اين اصل اساسي برقرار است که “تشريع، مبتني بر تکوين است يا اين که تکوين مبناي تشريع است173” و لذا تکوين و تشريع مکمل و ملازم يکديگرند. بنابراين نه چنين حکمي از سوي شارع، جعل شده و نه اين که مسلمانان بايد اجازه برتري کفار را در عالم واقع بدهند.
ج: کافرين
کافرين جمع کافر و اسم فاعل از ريشه کفر مي باشد. کفر در معاني زيادي به کار رفته است. از جمله معاني کفر: ضد ايمان، پوشش و حجد را مي توان نام برد.174 راغب اصفهاني در کتاب مفردات در بيان معناي کفر چنين آورده است. کفر عبارت است از پوشاندن شيء. شب را کافر مي خوانند زيرا هر چيزي را در تاريکي اش مي پوشاند. همچنين کشاورز را کافر مي گويند زيرا، دانه را در زمين پنهان مي کند. بنابراين کفر نعمت يعني اين که انسان با ناسپاسي، نعمت خدا را بپوشاند. همچنين ظلم، اعتداء، اسراف، فسق، شرک و نفاق نيز از معاني کفر هستند” 175 : بنابراين مي توان ظالم، معتدي، مسرف، فاسق، مشرک و منافق را کافر دانست.
اما در اصطلاح فقه، کافر به کسي گفته مي شود که دين اسلام يا يکي از ضروريات آن را نپذيرد و يکي از مفاهيم اصلي و ضروري دين اسلام را انکار نموده و به آن پشت نمايد. همان گونه که مرحوم محقق حلي در مبحث نجاسات در تعريف کافر چنين مي فرمايد:176 کافر کسي است که از محدوده دين اسلام خارج شده باشد يا اين که از اسلام خارج نشده باشد اما يکي از ضروريات آن را انکار نمايد مثل “خوارج” . همچنين حضرت امام خميني (ره) در اين باره مي فرمايند: “کافر، کسي است که آييني غير از اسلام را بپذيرد، يا آيين اسلام را بپذيرد اما يکي از ضروريات آن را انکار نمايد به گونه اي که انکار وي به انکار اصل رسالت يا انکار پيامبر اسلام (ص) و يا کاستن از شريعت پاک او بينجامد177”. با اين وصف، معناي کافر به خوبي روشن است.
د: علي:
اگر چه علي در زبان عرب به معناي “بر” است اما از سوي فقها براي آن تعبير بي نظيري آورده شده است. به اعتقاد ايشان الي با علي متفاوت است و به عبارتي سبيل الي شي را با سبيل علي شي متفاوت دانسته و مي گويند: “سبيل الي شيء يعني رسيدن ذاتي به چيزي يعني آن دو ذاتاً در کنار هم محقق بوده اند اما “سبيل علي شيء” يعني قدرت بر تصرف چيزي و امکان بدست آوردن آن چيز بنابراين دست يافتن کافر به سلطه عليه مومنان را نفي کرده اند.178
د- مومنين:
اين کلمه جمع مومن و اسم فاعل کلمه ايمان است. ايمان از ريشه “اَمَن” به معناي تصديق است.179 و در اصطلاح لغويين عبارت است از تصديق و تاييد قلبي و اطمينان باطني نسبت به يک امر180، لذا با اين معنا، مومن کسي است که متصف به وصف ايمان باشد و امري از امور ديني را قلباً و باطناً تصديق نمايد.لذا مي توان گفت انسان مومن در واقع کسي است که با اداي شهادت نسبت به وحدانيت خداوند و نيز رسالت پيامبر اعظم (ص) ملتزم به رعايت احکام اسلامي گرديده است.181 در تعريف ايمان گفته شده است مومن کسي است که شريعتي را که پيامبر اسلام آورده است پذيرفته و اين امر با اجتماع سه شيء محقق مي شود: اول تحقق قلبي، دوم، اقرار لساني و سوم، عمل به آن با تمام قوا و جوارح.182 البته ميان اسلام و ايمان تفاوتهايي بر شمرده شده است. به اين معنا که نسبت ميان اسلام و ايمان را عموم و خصوص مطلق فرض نموده و اسلام را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره اصل لزوم قراردادها، اصل عدم مداخله، توسل به زور Next Entries پایان نامه رایگان درباره فرهنگ اصطلاحات، مقام استدلال، فرق و مذاهب