پایان نامه رایگان درباره روزنامه نگاران، اعراب مسلمان، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

مانده است؛ در هيچ جا، مباني باور به فرودستي زنان به تمامي از بين نرفته و از خاطره جمعي انسان ها محو نگشته است.”41 و از اين رهگذر بايد نتيجه بگيريم كه فمينيسم آن گونه كه در هنگام ظهور و بروز خود روياي جهاني برابر و بدون تبعيض را در سر مي پروراند چندان به هدف خود نائل نشد كه هيچ حتي در قبال عمده ترين شعار خود يعني خارج كردن زن از استضعاف نيز نتوانست آنگونه كه بايسته و شايسته است به اهداف تعيين شده دست يابد. در خصوص اين مقوله باز هم در سطور آينده خواهيم گفت.

تخريب چهرهي زن در کلام بزرگان
” بارها و بارها در طي زمان، زن بودن را به گونه هاي مختلف احساسي، فيزيكي، رواني، سياسي و اجتماعي و ….عقيم كرده اند. ما شاهد تلاشها و زد و خورد هاي يك جنگ نامرئي بوده ايم. اما تصوير تولد يافته زن امروز و داستان زندگي او در برابر چنين ديدگاه هايي نقش خواهد گرفت. اين نقش پذيري در والدين، مربيان، همسران، فرزندان، دوستان، كار و حرفه، و نهايتاً جامعه و فرهنگ عمومي اثري عظيم خواهد داشت. اين واقعه اجتناب ناپذير است.” 42 اگر بتوانيم نظريات و گفته هاي محيّرالعقول برخي مبتكرين، متفکرين و عالي رتبگان را از ذهن بشريت پاك كنيم و از اين جنگ و كشمكش ساخته و پرداخته ذهن هاي پريشان برخي كسان خويشتن را برهانيم.
جاي بسي شگفتي و البته تأسف است كه در مكتوبات به جاي مانده از بزرگان عرصه هاي مختلف فكري، فرهنگي و علمي ديدگاه هايي را در خصوص زن بخوانيم كه پذيرفتن آن براي ما از زبان چنين متفكريني آسان و باوركردني نيست و البته بايد باور كرد اگر چه تلخ و اگر چه سخت؛ موثرين در انديشه ها و مكاتب، آنان كه هسته هاي اوليه تمدن بشري در غرب را پي ريزي كردند انديشمنداني چون افلاطون،‌ ارسطو، فيثاغورس، جالينوس و بزرگان و رهبران ديني به نام؛ شگفتا! سوال ايجاد مي شود و آن اينكه آيا مي توان درانديشمند بودن آنان شك كرد؟ آيا خود از بطن زني زاده نشدند و در وجود نيامدند؟ كه اين چنين سخن در حد اعلاي بي انصافي پيرامون زن به زبان رانده اند به جرأت مي توان گفت سخيف ترين گفتارها از زبان بزرگان پيرامون زن تراوش كرده و بايد گفت وقتي مبناي فكري انديشمندان يك اجتماع كه پايه و اساس شكل گيري مكاتب بعدي هستند اين گونه باشد چه توقعي از دنباله روان و شاگردان كه آموخته هاي خود را از استادان واگويه مي كنند. اگر انديشمندان كه توان انديشيدن دارند به اين رسيده باشند، واي به حال عوام كه حوصله و دل و دماغ انديشيدن هم ندارند و آن چه مي آموزند تكرار مي كنند. گرچه هنوز اذعان مطالب به جاي مانده ازاين بزرگان در باورانسان نمي گنجد اما بازگو كردن افكارشان دربارهي زن امري است گريز ناپذير. لذا هرچند سخت ولي ذكر مصاديقي براي تأكيد گفتار لازم و ضروري به نظر مي رسد. من باب مثال به اين گفته حكيمانه اورپيد توجه كنيد:
” مردي كه حتي يك روز از دشنام گويي به زنان بازماند، بيچاره اي است كه لايق نام احمق است.” 43
ارسطو اين گونه افاضه كرده است:” مي توان گفت كه زن چيزي نيست مگر مرد ناكام، خطاي طبيعت، حاصل نقصي در آفرينش.” 44
افلاطون مي گويد:” زن، مرد تنبيه شده است. آن مرداني كه بزدل بوده يا زندگي خوبي نداشته اند، در دومين تولد خود به زن بدل خواهند شد.” 45
سقراط يوناني مي گويد:” وجود زن بزرگترين منشاء و خاستگاه مشكل و انحطاط بشريت در جهان است زن به درخت ( زهر آگيني ) مي ماند كه از ظاهري زيبا برخوردار است، اما اگر گنجشكان اندكي از آن بخورند، در جا مي ميرند.” 46
جالب است كه مردان ديني و اصحاب كليساها و معابد نيز با اين انديشه ها همداستاني مي كنند: اگوستن قديس تازه خطاي انديشه باطل خود را به گردن خدا انداخته و از قول خدا وعده هواخواهانهي بشري خود را اين گونه مژده وار بيان مي دارد كه ” اي مرد به خواست خدا، تو اربابي و زن، برده تو است. به گفته كتاب مقدس، ساره مطيع ابراهيم بود و او را ارباب خود مي ناميد(…). آري زنان شما خدمتكارتان هستند و شما ارباب زنان تان هستيد.” 47 و در جاي ديگر مي فرمايند: ” زن حيواني است كه نه استوار است و نه پايدار.” 48
آنتونين قديس آورده است:” هنگامي كه زني را مي بينيد، خيال كنيد كه او نه انسان يا حيواني وحشي بلكه خودِ شيطان است.” 49
اين روند فكري حتي در ميان فيلسوفان و معلمان اخلاق، تاكيد مي كنم معلمان اخلاق همچنان ادامه دارد تا شخصي چون ژان ژاك روسو مي گويد:” تمام تعليم و تربيت زنان بايد درخدمت و مربوط به مردان باشد وظايف زنان تمام دوران ها و چيزي كه بايد از آغاز كودكي به آنان آموخته شود عبارت است از: لذت بخشي و خدمت به مردان، جلب محبت و احترام آنان، بزرگ كردن آنان در كودكي و نوجواني و مراقبت از ايشان در بزرگسالي، مشورت وتسلي دادن به مردان، شيرين و جذاب ساختن زندگي براي آنان.” 50
يا كانت اين گونه گفته است:” كافي نيست كه تصور كنيم در برابر خود با موجودات انساني روبرو هستيم، در عين حال نبايد از ياد ببريم كه اين انسان ها به رده اي واحد تعلق ندارند.” 51 شوپنهاور هم در اظهار نظري همداستان با اگوستين قديس گفته است: ” زن حيواني است با گيسوان بلند و افكار كوتاه.” 52
فردريش نيچه هم به طور كلي زن را جزء انسان ها به حساب نياورده مي گويد:” زن هنوز قادر به دوستي نيست؛ زنان، گربه وپرنده يا در بهترين حالت گاو باقي ماندهاند.” 53
بگذاريد از نظريات بزرگترين انديشمند قرن ششم امام محمد غزالي در اين جا ذكركنيم تا نمونه اي هم از شرق ارائه كرده باشيم. امام محمد غزالي نيز دراغلب مكتوبات خود كه از آثار موثر درافكار عمومي جهان است و خود ايشان از شخصيت هاي برجسته تاريخ علم و انديشه شناخته شده اند پيرامون زن نظرات شگرفي دارند كه به زعم نگارنده از يك مسلمان مدعي پيروي از سنت پيامبر گفتن چنين سخنان سخيفي شگفت آور است چه اين كه مباني مترقي اسلام به هيچ روي حاوي نكات زن ستيزانه نيست لذا تنها به آوردن يك – دو نمونه اكتفا مي كنيم ” و نيز واجب آيد مردان را كه با زنان مدارا كنند زيرا كه به خرد ناقصند و از جهت كم خردي كه ايشان است كه هيچ كس به تدبير ايشان كار نكنند و اگر به گفتار زنان كار كنند، زيان كنند ( نصيحة الملوك، ص 282 ) “54 و در جاي ديگر مي گويد ” در خبر است كه زنان را از ضعف و عورت آفريده اند، داروي ضعف ايشان خاموشي است و داروي عورت ايشان، خانه برايشان زندان كردن. ( كيمياي سعادت جلد 1 ص 314 )” 55
و قس علي هذا از اين دست افاضات شگرف از زبان مربيان و سياستمداران ومورخان و روزنامه نگاران و حتي خود زنان پيرامون جنس زن كه به دليل عدم اطاله كلام از آوردن ما بقي آن چشم مي پوشيم كه مشت نمونه خروار است.
اين كه دراين وجيزه ي پيش رو خوانندگان متوجه تأكيد نگارنده بر مباني و انديشه هاي فكري غرب پيرامون زن شده اند علتش فراواني گفتار هايي است كه در بالا به آن ها استناد شد و اين كه كمتر به شرق پرداخته مي شود دليلش اين است كه عمق ظلمي كه به زن درغرب روا داشته شده لااقل در شرق مكتوب نشده ” زن غربي تا اوايل قرن بيستم از ساده ترين و پيش پا افتاده ترين حقوق محروم بوده است، و تنها در اوايل قرن بيستم بود كه مردم مغرب زمين به فكرجبران مافات افتادند و چون اين نهضت دنباله نهضت هاي ديگر در زمينه ” تساوي” و” آزادي” بود همهي معجزه ها را از معني اين دو كلمه خواستند غافل از اينكه تساوي و آزادي مربوط است به رابطه بشرها با يكديگر از آن جهت كه بشرند و به قول طلاب ” تساوي و آزادي حق انسان بما هو انسان است ” زن از آن جهت كه انسان است مانند هر انسان ديگر آزاد آفريده شده است واز حقوق مساوي بهرهمند است.” 56
شاهد مثال هاي فراواني مي توان ذكر كرد از زبان بزرگان غرب كه همه دال بر سلطه مطلق مردان بر زنان است و اين كه هيچ گريزي نيست از بيان آن ها چرا كه خود نيز معترفند بدان چه عليه زنان در غرب موجود و مكتوب است ” ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه پس از نقل برخي نظريات تحقير آميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخي كتب مقدس يهود، و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با اين کهسخن از آزادي زن هم بود اما عملاً هيچ تغييري رخ نداد مي گويد: تا حدود سال 1900 زن به سختي داراي حقي بود كه مرد ناگزير باشد از روي قانون آن را محترم بدارد. آن گاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث مي كند، مي گويد آزادي زن از عوارض انقلاب صنعتي است.” 57 و علت آن را نيز اين مي داند كه ” سرمايه داران و كارخانه داران انگليس بودند كه به خاطر منافع مادي اين قدم را به نفع زن برداشتند.” 58 اين نمونه ها و صدها از اين دست در انواع و اقسام كتب آورده شده و همه و همه آدمي را به اين نقطه نظر مي رساند كه مذهبي چون اصالت زن يا فمينيسم بايد خواستگاهي غربي داشته باشد.
در تحقيقات غربيان پيرامون سرزمين هاي شرقي خصوصاً ايران در دوره هاي مختلف نظريات قابل توجهي استخراج شده ” همانطور كه بارتلمه تحقيق كرده است و تحقيقات او درباره حقوق زن در دوره ساساني مبناي نظريات كريستن سن واقع شده است، در خانواده هاي ممتاز زنان گاهي از تعليمات عاليه برخوردار بوده اند، يعني اصل” زندگي طبقاتي ” در اين مورد نيز مانند همه موارد ديگر حكمفرما بوده است. همچنان كه در دوره ساساني دو تن از دختران خسرو پرويز، پوراندخت و آذرميدخت، براي مدت كوتاهي سلطنت كردند، انتخاب آن ها به سلطنت به واسطه اعتقاد عظيمي بود كه ايرانيان به ” تخمهي پادشاهي ” داشتند بنا بر نظر بارتلمه احوال حقوقي زنان در طول عهد ساسانيان تحولاتي يافته است و نيز پيش از اين که اعراب مسلمان، ايران را فتح كنند محققاً زنان ايران در شرف تحصيل و استقلال خود بوده اند.” 59
اين اذعان از سوي محققين غربي و آوردن نكاتي چند در خصوص وضع زن در ميان اعراب كه درمباحث بعد بدان خواهيم پرداخت نشان مي دهد كه موقعيت زن در مشرق زمين به نسبت موقعيت او درمغرب زمين بهتر بوده و كمتر مورد ظلم و ستم واقع مي شده است اگر چه پيش تر هم گفته شده كه نمي توان به طور كلي وضع زن را در مشرق زمين بدون هيچ گونه ظلم يا ستمي معرفي كرد. لكن علي اَي حال آن چه در مورد خصوصاً دو قوم عرب و آريايي آورده شد حاكي از آن است كه به نسبت، وضعيت زنان در ميان اين دو قوم بهتر از ساير اقوام جهان بوده است . من باب مثال ژان کلود واده در خصوص پيدايش عشق در مغرب زمين مي گويد: ” چنان که مي دانيم در اواخر سدهي يازدهم ميلادي، مفهوم نويني از عشق به گونه اي شگفت، و در ظاهر بي آن که هيچ عاملي پيدايش آن را موجب شده باشد، دراروپاي غربي رواج مي يابد. اين پديده به قدري ناگهاني است که مدتهاست مي خواهند ريشه هاي آن را در شرق و نزد مسلمانان- و يا در غرب – بازجويند، زيرا دنياي اسلام نيز در اين مورد سنت هاي خاص خود را داشته است و شرقيان پنج قرن پيش در غرب ” قوانين ” عشق را شناختند و از حديث عشق سخن گفته بوده اند.”60 حال اگر نماد عشق بر کرهي خاک را چندان که همه بدان قائلند زن بدانيم پر واضح است که غربيان نسبت به شرقيان ديرتر متوجه وجود اسرا رآميز و الهي زن و به تبع آن گرماي عشق شده اند.
” زن ايراني، همان مقامي كه زن در ميان ساير قبايل آريايي مانند هندوهاي اولي ژرمني و يوناني ها قبل از قرن پنجم ميلادي داشته، دارا بوده و درميان اين قبايل آريايي مقام زن هيچ گاه به پستي كنيز و برده نرسيده و اگر چه اطاعت او از شوهر به حكم ضرورت بوده ولي در اداره امور خانه مستقل و بانو بوده است. زن همدم مرد است و استحقاق اداره امور خانه را دارد و چون معيشت جويي مرد مستلزم بيرون رفتن اوست منطقه امور خانه محول به بانوي خانه است. هرودوت معتقد بود كه پايه زن ها در نزد آريايي هاي ايراني بهتر از پايه آن ها در نزد مردمان ديگر بوده است.” 61 اين قضاوت عادلانه از سوي يك غير ايراني خود نشان دهنده تمايز و تفاوت افكار حاكم بر شرق و به خصوص ايران است در قياس با مغرب زمين؛ ” باري، در سرزمين هاي اسلامي هر قدر خانواده اي اصيل تر و شريف تر باشد، مراقبتي که از زنان خود به عمل مي آورد بيش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره قرن نوزدهم، تعدد زوجات، عامل قدرت Next Entries پایان نامه رایگان درباره سوره حجرات، حقوق انسان، ضرب المثل