پایان نامه رایگان درباره حقوق زنان، عقده حقارت، سرچشمه ها، حق تصرف

دانلود پایان نامه ارشد

گرديد لذا ” مرد ابزار ساز شد و قدرت را به دست گرفت و از جمله تظاهرات اين قدرت، وضع قوانين بود.”7
اين گردش كه بنا به اقتضائات زمان صورت گرفته و بدين نام ها موسوم شده شايد در زمان خود بسيار طبيعي جلوه مي كرده و دغدغه خاطر انسان هاي اعصار گذشته را فراهم نمي كرده است. لذا امروز براي يافتن سرچشمه هاي مظلوم واقع شدن زنان، تاريخ را تورق مي كنند تا سررشته را بيابند كه البته تا به اينجا پژوهش گران و محققان برآنند كه با استقرار نظام مرد سالار سيطره مردان بر زنان آغاز شد.
اغلب پيروان مذهب اصالت زن يا همان فمينيسم درگرايش هاي متفاوت گاه تندتر وگاه کندتر درپي برابري جنسيتي – در شقوق مختلف – ميان زنان و مردان هستند. لذا به زعم نگارنده آن چه كه امروز بايد از آن اجتناب شود استفاده از پسوند ” سالاري ” در پس اين عناوين است. غرض از بروز جنبش هايي چون فمينيسم و يا به تازگي شكايات مطرح شده در دادگاهها توسط مردان عليه زنان به واسطه ظلمي كه متحمل مي شوند همه از عواقب رفتاري است که متعاقب پسوند ” سالار ” پشت اين عناوين اتفاق مي افتد. في الواقع اگر اين لغت از دايرة المعارف ذهن ها حذف شود و در جاي مناسب خود بكار برده شود يعني واژهي” انسان سالاري” را به عنوان جايگزيني براي اين هر دو واژه برگزينيم؛ عمده مشكل حل خواهد شد ” هزاران سال تاريخ نوشته و باز نوشته شده تا تصور اينكه مردان برتر از زنان هستند (يا بالعكس) از خاطره ها و ذهنها زدوده شود. شواهد باستان شناسي، دربارهي موجوديت دوراني بيش از بيست هزار سال تاريخ گفتگو مي كند كه زنان و مردان مكمل يكديگر بوده و با امكانات برابر زندگي كرده اند، بدون اينكه هيچ كدام بر ديگري برتري داشته باشند. در تمامي موارد، مردان و زنان شريك و سهيم و مهمترين عنصر تركيب اجتماعي بوده اند. نيروي خلاق زنانه نه تنها خوار و حقير نبود بلكه، بسيار محترم شمرده مي شد. وجود زنان مملو از خلاقيت و معنويت بود.”8 اگر بنا را بر اين بگذاريم كه سالار يكديگر نباشيم بلكه همراه و در كنار يكديگر باشيم نيمي و بلكه بيش تر مشكل را حل و فصل نموده ايم. كه البته براي دست يافتن به چنين مسئله اي بايد رويكرد تربيتي خانواده تغيير پيدا كند. ” ما نتوانسته ايم به پسران خود ياد دهيم و بسيار كمتر به دختران خود كه زن بودن تا چه حد عظيم و با شكوه است، و اينك زماني است كه به سوي نور رويم و سيماي جديد زن را به تصوير در آوريم زن بودن رازي بسيار عميق است كه ارزيابي آن شايد سالي صبر و تحمل لازم داشته باشد.”9 شايد بهتر باشد بگوييم ساليان، چرا كه اين رويكرد اشتباه محصول ساليان است و يقينا نياز به گذشت ساليان دارد تا رويكردي جديد در نسل ها ايجاد و نهادينه شود. امروزه ” براي بسياري از مردان حفظ حقوق زنان امري بديهي و حائز اهميت است ليكن، آن چه برايشان بديهي جلوه نمي كند اين است كه خود تا چه حد دسيسه مي چينند تا بر قدرت زنان سرپوش گذارند حق و حقوق زنان را تا آن حد كه از نظر سياسي – اجتماعي مطرح است قبول دارند اما، آن چه را كه با نقش فعال زن ارتباط دارد خواه يك گفتگو در عرصه اجتماعي باشد يا در فضاي خانواده آن طور كه شايسته است نمي پذيرند.”10 و اين همان رويكرد و نوع نگرش نهادينه شده است كه از دوران طفوليت و چه بسا توسط مادر به كودك منتقل شده است. ” كلمه مرد سالاري متاسفانه، اغلب تقصير كار بودن مرد را در ذهن تداعي مي كند، ولي مقصر دانستن ديگران يكي از عادت ها و رفتار هاي كليدي است كه مردم را در نظام هايي كه به آن ها صدمه مي زند، ثابت نگه مي دارد. تا زماني كه يكي، ديگري را مقصر شمارد، نه زنان، نه مردان و نه جامعه به عنوان يك كل نمي تواند در جهت بهبودي وضع زن حركتي مثبت انجام دهد. ما بايد تصميم به پيشروي بگيريم و مقصر ساختن را پشت سر بگذاريم. هم زنان و هم مردان به نظامي كه ما در آن همراه با رفتارها و نگرش هاي اعتيادي روزانه زندگي مي كنيم، دوام و پايداري مي بخشد.”11
عمده ترين اشكالي كه سالار بودن ايجاد مي كند اين است كه انسان ها را در مقابل يكديگر قرار مي دهد و اين عاملي تنش زاست. اجتماع امروز چه در ميهن ما ايران و چه در فراسوي مرز هاي ما براي بهبود اوضاع جامعه بشري بايد اقدام به حذف اين واژه از ادبيات ذهن بشر كند. تا آن گاه كه اين واژه بر اذهان بشر حاكم است اگر هزار و يك مكتب نو ظهور براي احقاق حقوق زنان يا مردان ظهور كند هرگز نخواهد توانست گرهي از اين كلاف سر درگم را بگشايد بلكه خود گرهي خواهد شد بر انبوه گره هاي درهم افكنده ” بشر به تدريج در خواهد يافت كه اگر كسي به علت داشتن عقده حقارت آرزومند داشتن مقام بزرگ و پر سر و صدايي است كه در آن مقام به ديگران آن قدر كه دلش مي خواهد تحكم كند و زور بگويد، گفتار خود را بقبولاند و خود را بزرگ و بزرگ تر جلوه دهد و بدين وسيله كسري رواني خود را بپوشاند مسلما در آن مقام نه تنها به نفع انسانيت و صلح و صفا قدمي بر نخواهد داشت بلكه براي خاطر همان مقام حاضر است شرافت و انسانيت، محبت و عاطفه، عشق و دوستي، صفا و مروت و هر چه خصال حسنه دارد نيز فدا كند و تنها از آن راه رود كه حافظ مقام و موقعيتش باشد در چنين مورد مسلما بايد فاتحه بشريت را خواند.”12
زن در اذهان مردم فرانسوي و انگليسي
” در سال 586.م در فرانسه کنفرانسي برگزار شد تا بررسي کنند که آيا زن انسان است يا خير؟ و پس از گفتگو هاي بسيار به اين نتيجه رسيده اند که زن انسان است، اما انساني که براي خدمت به مردان آفريده شده است! در قانون انگليس زن مملوک مرد بود. و مرد حق داشت هر لحظه که بخواهد همسرش را بفروشد و در ديانت مسيحي زن خود حق تصرف در امور مالي را نداشت و حتي در امور مالي خود بايد نظر شوهر خويش را جلب کند.”13 به هر روي با اثبات انسان بودن زن مدت زمان ديگري طي شد تا ” در فرانسه بين سال هاي 1789 و 1793، انديشه هاي نوين مربوط به رهايي زن به مذاق زنان جوان انقلابي خوش آمد و پس از” ترميدور” به سرعت خاموش گرديد. ديرکتوار، شوراي ملي فرانسه و امپراتوري کوشيدند اين خواست ها را به دست فراموشي سپارند.”14جرقهي اين انديشهي آزاديخواهانه همزمان با انقلاب فرانسه زده شد ” ولي در فراسوي مرز هاي فرانسه اين مشعل به سرعت افروخته شد.” 15 اساس اين برافروختگي براي جنبش هاي فمينيستي ” در کشورهاي انگلوساکسون، کانادا و فرانسه از نيمه دوم سدهي نوزدهم [ کليد خورد و داعيه داران اين جنبش ] که خواهان حق رأي، حق اشتغال و حق آموزش براي زنان بودند پا به عرصه گذاشتند.”16 ورود زنان به عرصهي قانون و احقاق حق باعث شد تا ” در بريتانيا مانند ساير نقاط جهان، پيش از انجام اصلاحات قانوني ضروري چنين ايجاب کند که آدميان در قبال مسألهي حقوقي زنان، چه از جانب مردان و چه از سوي زناني که با اين گونه افکار خصومت مي ورزيدند، تغييراتي را بپذيرند.”17 تمرکز در اين تغييرات بيش از هر چيز نخست بر حق رأي، ازدواج، طلاق و آموزش متمرکز بود. اين در حالي بود که تا پيش از اين زنان از دست يابي به چنين حقوقي محروم بوده و به هيچ يک از عرصه هاي اجتماعي ورود پيدا نمي کردند.

زن در اذهان مردم آمريکا
همين جهان بيني در جامعه غربي ديگر نيز ديده مي شود براي نمونه ” بنياد پدرسالاري جامعه آمريكا ايجاب مي كند كه زن ها، به عنوان طبقه اي درجه دوم، از اميدها و آرزو هاي خويش به احترام مردان و نياز خانواده چشم بپوشند. اين حقير شمردن نظام مند زنان و نفي نيازهاي آنان در جهت خود شكوفايي و اظهار وجود، رنج هاي هيجاني بسياري را براي ما به وجود آورده است.”18 اين رويکرد جامعهي آمريکا نيز باعث شد ” جنبش هاي فمينيستي در آمريکا بيش از اروپا کارايي داشته باشد اين جنبشها در اواخر سدهي نوزدهم به صورت باشگاه هاي زنانه شکل گرفت، که در اين محافل زنان مي توانستند براي گفتگو دربارهي مسايل خود و يا مسايل سياسي و اقتصادي روز گرد هم آيند.”19
حال پرسشي که محل طرح پيدا مي کند آن که؛ چگونه است كه قدم گذاشتن در تاريخ اين گونه مناسبات ميان دو جنس را به هم ميريزد حال اين که پيش تر هم ذكر كرديم و اكنون بار ديگر و از نقطه نظر اليزابت بادنتر نقل مي كنيم كه ” زن و مرد در آغاز، يعني پيش از تاريخ، در كار و زندگي، همكار و شريك و مكمّل هم بودند، ‌زيرا هر يك توانايي خاصي داشت كه براي انجام دادن كاري ضروري بود و بر اثر اين تفكيك قوا و وظايف نوعي تعادل و توازن در مناسبات ميان زن و مرد به وجود آمده بود و ارزش يكي برابر با ارزش ديگري بود.”20 در بررسي هاي بيش تر در باب به هم خوردن مناسبات ميان دو جنس مرد و زن مي توان به پاره اي اعتقادات ديني تحريف شده در برخي اديان و مذاهب پرداخت كه به واسطه مذهب رايج ميان اجتماع به شكلي نهادينه شده كه آن را دستوري از جانب خداوند تلقي مي كنند و طبيعتا بدان عمل مي كنند و كسي حق اعتراض نخواهد داشت.

زن در آراي يهوديت و مسيحيت
” فلسفه عالم هستي يهودي – مسيحي، پيام آور اين رسالت براي تمدن غرب است كه جسم زن و جنسيت او در قالب حضرت حوا مسوول سقوط بشر بوده است. براي هزاران سال، زنان مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار گرفته يا سوزانده شده و به هزار صفت شيطاني به دليل زن بودن محكوم شدهاند. ما در اين برهه از تحولات سريع، فراموش كرديم كه زنان تا سال 1920، حتي حق رأي دادن هم نداشتند!”21 اين امر به خاطر انديشه غالب ديني در ميان پيروان اين مذاهب است انديشه اي كه زن را به شدت عنصري نا چيز و بيهوده و فقط من باب تلذد آفريده شده مي انگارد؛ چندان كه او را تا حد كالاي مبادله اي هم در معرض داد و ستد قرار مي دهند ” يهوديان با استناد به كتاب هاي مقدّس خود زن را مايه نفرين مي دانستند و به پدر حق مي دادند كه دختر خردسال خود را بفروشد و زن در نگاه آنان چندان ارزشي نداشت و چون اثاثيه منزل به شمار مي آمد. چنان که در تورات موجود آمده است؛ زن از مرگ تلخ تر است و كساني كه در نزد خداوند شايسته اند از زن رهايي مي يابند.”22
اين روند فكري پس از ظهور و بروز مسيحيت نيز ادامه مي يابد گرچه، با ظهور بانويي بزرگ چون مريم عذرا و پس از آن ميلاد حضرت مسيح عليه السلام از چنان مادري سيماي زن تغيير مي يابد و با ظهور اين دو بزرگوار خداوند بر انديشهي غلط و غالب انسان هاي آن عصر القاء مي كند كه زن مي تواند در حد و اندازه تقدس مريم عذرا پيش رود و از مايهي نفرين بودن و تصرف در انسانيت او كاسته شود آن گونه كه ” مي بينيم از زمان پيدايش مسيحيت سيماي زن چقدر معنوي شد؛ زيبايي، طراوت، صميميتي كه مرد آرزو دارد در خلال وجود او به چنگ آورد، ديگر خصوصيات حسي نيست؛ زن به جاي اين کهظاهر لذت بخش اشياء را خلاصه كند، روح آن ها مي شود؛ در قلب او حضور پنهاني و پاكي، عميق تر از راز جسماني، وجود دارد كه در حقيقت دنيا انعكاس مي پذيرد. زن، روح خانه، خانواده، كانون خانوادگي است. روح جامعه هاي بزرگ تري هم هست؛ شهر، ولايت يا ملت.”23 كما اين كه زني چون حضرت مريم سلام الله نماد يك جامعه بشري است نماد يك مذهب الهي و اسطوره اي مقدس براي همه مذاهب و نيز مايه مباهات زنان لذا انديشه غالب يهود گريبان دين مسيح را گرفت و كليسا را نيز دست خوش افكار انحرافي كرد تا بدان جا كه ” در دوران جامعه پدر سالاري كه بوسيله كليسا اداره مي شد زنان را سركوب مي نمودند و حتي زنان بزرگ و شايسته را زيان آور و افسونگر مي پنداشتند.”24 غافل از اينكه قديسه اي چون مريم عذرا مادر پيامبري الهي و صاحب كتاب است، كه بشارت دهنده و پيام آور صلح و مودت بود. چگونه است كه آباء كليسا خورشيد تابناك وجود چنين زن والايي را در مجسمه ها و پيكره هاي كليسا به نظاره مي نشينند و از عظمت خلق و تربيت فرزندي چون عيسي كه در وجود آمدن او جزهبهاي از جانب خدا به طاعت خالص مريم به درگاه حضرت الوهيت، نيست ناديده مي انگارند؟ ” در دنياي مسيحيت تا قرن هفتم ميلادي زن را آفريده اي جدا از مرد به شمار مي آورند. چناين که در كليسا هاي مسيحي درباره منزلت زن اختلاف نظر زيادي وجود داشت. به شهادت تاريخ زنان در گزينش شريك زندگ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره دوره بازگشت، تعدد زوجات Next Entries پایان نامه رایگان درباره قرن نوزدهم، تعدد زوجات، عامل قدرت