پایان نامه رایگان درباره تكرار، موسيقي، سايه، (همان،

دانلود پایان نامه ارشد

/ در گيسوان پرچين/ يا چين ابروان نگارم:/ در لحظه اي كه حافظ / در لحظه اي / با يك نگاه به چشمان مهربان درشتش/ هفتاد چين و ماچين را / در / مي / پيموده است. / اين باروي شكسته/ – شگفتا! دريغ! -/ تنها/ دل ها / و ابروان عبوس شما را / در چشم ياد / و چشمة خيال / مي نشاند / – ” پس كي ،‌ / كجا و / كي / دروازه هاي خورشيد را / بر پهنة نگاه شما مي گشوده است؟” (اسماعيل خويي،كيهان درد،ص101)

“غوغاي باد/ در گوش كركسي / كه از پرنده بودن/ ديگر / خسته ست : / و بال خود را مي يابد سهم ويژه خويش / از وبال ” (همان ، ص77)

“آن فراگيري طلوع بزرگ/ اين فروريزي غروب زبون/ آن شبيخون و خون و آن همه خون/ با همه سرخي پر افسونش/ جنگل و جاودانه قانونش/ عطشي بود / يا عذابي ؟/ يا پس ابر ، در دل طوفان / نور و نيروي آفتابي بود.” (همان، صص 465و466)

و:

يار و ديار، دمي و نمي (اسماعيل خويي،زين سايه سار پر برگ،ص156)/ انبوه و اندوه (همان،ص 477 ) زنده و بازنده (همان،ص 497)آيينه و آيين (همان،ص 539 )انسان و آنسان (همان،ص 558 )/خش و غش (همان،ص 188 )/ لاش و لوش(همان، ص 217)/ شل و گل (همان،ص227 )/ گريز و گزير/ سپر و پسر (‌روز مبادا، اسماعيل خويي،سايت)‌/ ‌نمود و نماد ( غزلقصيده “من”هاي من،خويي، سايت ) لاف و لاغ (همان)

“… جلبك در چشمه/ بيد در باد/ باد ، روي مادگي دشت/ قطره در غشاي اش !” (ميرزا آقا عسگري،سپيده پارسي، ص 17)

دو و دود/ با زاري و باز،آري” ( همان، ص 122) / “ميهن و ميهنه(همان،ص58) عريان و عيان (‌ همان،ص 62) / پاره و پوره(همان،ص 98) / هستي و هست(همان،ص120) / خِش و خِشت (همان،ص155)

“مي گويند باد / باد مي شود / و لابلاي بادبانها /آنقدر مثل فرفره مي چرخد/ كه مرغان گرسنه دريا/ به سرگيجه مي افتند.” (عباس صفاري،دوربين قديمي، ص 52)

راه و چاه / چاه و چاهي ( كبريت خيس ، همان،ص 27 )‌ كور و دور/ قيام و قيامت (همان،ص 86) رخت و ريخت(همان،ص106) عكاس و عكس( همان ،ص108) ترك و تارك (همان،ص118) نور و دور( همان ،ص136) هر و هدر( همان،ص137)

“گاه با من در آفتاب گام بزن” (مهدي فلاحتي، كندوي رفته با باد ، ص 39 )

” آه…/ منم/ – آري/دهان گشاده به نعره درد/ در تند باد سرد” (‌همان،ص 38)

تنگ و رنگ(همان، ص 46) رود و دود(همان، ص 67)

“پروا، نه / پروانه/ پروا،نه/ پروانه/ پروا،نه/ پروا نميكردي تو/ چه بر سرت آمده هان!/ … چگونه مي توانم من ديگر/ من چگونه؟” (زيبا كرباسي،جيزّ، ص 45)

قُل و قِِِِل ( ‌همان، ص 43 ) سنگ و سنگر( همان ، ص 50)

“نه تو ماه روي قالي شدي/ نه من از شر اين شهر / حلق آويز” (گراناز موسوي،آوازهاي زن بي اجازه ، ص 15)

“هنوز گاهي ياد/ از مرزه هاي آن سوي مرز/ پر مي شود و / يادم مي رود/ براي نفس در هوايي كه هوايي ام مي كند هر بار/ چه دور و دير مي روم” (همان، ص 61)
“مي زنم پس زنم، / و هستم تا آخر ساران بنگ/ باران سنگ “
( همان ، ص 41)54
“باز نبودي / از پنجره هاي باز/ باد در اتاق افتاد” ( همان،‌ص 8)
سر و سپر( همان، ص 29) مي بَرندم و مي بُرندم ( همان،ص30) كامل و كاملا”/ نمي كُني و نمي كَني (‌همان، ص 43) رنگ و رگ / رگ و گُر( همان، ص 52)
“باقي / بقاي يك لحظـه بي مأمور/ بي گدار”(‌همان، ص 51)

نتيجه:
با توجه به اينكه به نقل از شفيعي كدكني” اين قلمرو موسيقي ِ شعر، مهم ترين قلمرو موسيقي است و استواري و انسجام و مباني جمال شناسي بسياري از شاهكارهاي ادبي در همين نحوه از موسيقي نهفته است. در نظام موسيقايي شعر برون مرزي از جناس به عنوان ابزار موسيقي ساز – نسبت به ديگر عرصه هاي موسيقي – بيشتر استفاده شده ، حتي تنوع نيز در كاربرد انواع جناس مشاهده مي شود ولي ظهور آن به خصوص در شعر سپيد -كه بدين طريق مي توان به خوبي كمبود موسيقي بيروني را جبران كرد – آنچنان چشمگير نيست. البته به دليل تفاوت در حجم منابع در دسترس از شعرهاي برون مرزي، نمي توان بسامد دقيقي از كاربرد جناس به دست آورد ولي در بررسي تك تك شعرها و به استناد همين منابع متفاوت – از نظر حجمي- مي توان گفت كه خويي در شعر به صورت بسيار محسوسي از جناس استفاده كرده است. علاوه بر آن در اين كار خلاقيت نيز داشته و به نسبت ديگر شعراي برون مرزي، واژگان جديدتر و متنوع تري وارد دايرة جناس كرده است مثل : لاش و لوش / خش و غش/ آنسان و انسان/ لاف و لاغ و… كه اين نشانگر وسعت دايره واژگاني وي و مهارت استفاده از آن است. در شعر ژاله كاربرد جناس به صورت خلاق به نظر نمي رسد و اين به خاطر نوع تفكر وي در باب هدف شعر است كه او را وادار مي كند به “چگونه گفتن” به اندازه “چه گفتن” اهميت ندهد. در صورتي كه كيانوش نيز همين روش را دنبال مي كند ولي به خلاقيت و نوآوري به همان اندازه بها مي دهد.نمونة آن هم جناس قرار دادن سوزناك و سوزاك است.مهدی فلاحتی،ميرزا آقا عسگري و عباس صفاري شعراي ميان سالي هستند كه به صورت كمرنگ تري از جناس به عنوان ابزار موسيقي ساز استفاده مي كنند . به خصوص مهدي فلاحتي كه حتي تنوع نيز در جناس هاي او ديده نمي شود.در ميان شعراي جوان تر مثلزيبا كرباسي و گراناز موسوي نيز جناس به چشم مي خورد ولي شعر گراناز موسوي به نسبت هم سن و سالانش از اين نظر غني تر است.

2 -1-1-1-3-2 همخواني مصوت ها و صامت ها
اشتراك صامت ها و مصوت هاي موجود در سراسر يك شعر و نه تنها در مقاطع خاصي مي تواند ابزاري موسيقي سازدر شعر باشد و به صورت هاي تكرارعين واژه ، هم حروفي و هم صدايي در شعر نمايان مي شود. البته بايد توجه داشت كه صرف تكرار واژه يا صامت ها و مصوت ها شايد بتواند براي گوش، موسيقي ساز باشد ولي تنها وقتي براي خواننده ايجاد لذت هنري نيز مي كند كه از رهگذر مجموعه اي اصوات ، به گونه اي غير مستقيم مفهوم موردنظر شاعر را ابلاغ كند. به چند نمونه تكرار در شعرهاي برون مرزي نگاه مي كنيم:

2 -1-1-1-3-2 -1 هم حروفي
تكرار ،تداعي كننده انعكاس صدا:
“اي قله هاي خفته در ابر/ اي كوه هاي سرد و خاموش/ صبر شما برد از دلم صبر/ آيا هياهوي قرون/ در سينه هاتان گرديده مدفون؟/ يا آن صداها،/ شاد و غمناك/ بين شما شد پيك پژواك/ پژواك/ پژواك پرنده/ پرواز كرد از دامن خاك/ وزشاخسار كهكشان ها رفت بالا/ پيچيده اكنون آن صداها/ در كوه هاي اختري دور” (ژاله اصفهاني، مجموعة اشعار، ص 71)

تكرار حرف “خ” القاء كننده صداي خرخر در گلوست و حالت خفگي را بيان مي كند:
“در اين دوران شاعر كش/ كه از آن لاله هاي وا‍ژگون/ پرونده هاي خون/ پديدآرند/ چرا فرياد از ناي گلويم بر نمي آيد؟/ نه مي گريم/ نه مي خندم/ چرا خاموش و خونسردم؟” (همان،‌ص 553)

تكرار صامت”ه” تداعي صداي نامفهوم “همهمه”:
“ما همه با همهمه آگاهي / به گناه بدخواهي / نفرين شده مادر هستيم”(همان ص497)

تكرار صداي “پ” القاء كننده صداي بال زدن پرنده:
“پرندگانت در آتش پر باز مي كنند/پرندگانت در آتش پرواز مي كنند/پرندگانت در آتش اوج مي گيرند/پرندگانت در آتش مي ميرند.” (اسماعيل خويي،زين سايه سار پر برگ،ص147)

تكرار صامت “س”:
“در سناي سنتي رُم،/ سزار:/ – پس ، تو هم ؟!/ اي يار!/ سنت ما اين نبود!/ دوست ره دشمنان به دوست گشايد؟!/ اين چه نمط بدعت است/ كز تو بر آيين دوستي بيفزايد؟!” (همان، صص192و193)

تكرار تداعي كنندةصداي سه تار
“آخر،/ اين همه بالابلندان،/ اين غولان،/ با شانه هاي استوارشان،/ با گيسوانشان تا شانه!/ آي ، اين همه ديوانه،/ ديوانه،/ اين همه بادام،/ بادام سياه،/ سياه،/ اين همه دام،/ هاي،/ واي،/ اين همه دام،/ دام،/ اين همه دام!/ و باز نگاه ،/ نگاه،/ نگاه،/ كه با حسرت / از لابه لاي گيسو و تن و .. و انگشتان دست و پايم/ مي گذرندٍٍ؛ / … دستانت را نمي سوزاند مگر؟/ مگر نمي سوزاندت؟/ چرا نمي سوزد آن دستها؟/ چرا نمي سوزاند؟/ دل ، دل ،/ دل ،دل،/ دل ، دل من است،/ دل من است / اين سه تار! / آرام،/ رام،/ آرام،/ رام،/ آرام،/ رام….” (زيبا كرباسي، دريا غرق مي شود، ص 99 )

تكرار صامت”خ” تداعي صداي خراش:
“… خوابهاي تو را /با كدام خاطره / تعبير مي توانم كرد؟/ شب پره بر پوست نازك مهتاب / پنجه كشيد / و خون خدايان / بر آسمان يخ زده خشكيد/ خوابهاي تو را / با كدام خاطره / تعبير مي توانم كرد؟”( مهدي فلاحتي، كندوي رفته با باد، ص 28)

تكرار صامت”خ”:
“سالها پشت آن پنجره/ پت پت كنان مي سوخت/ و سرسراي آن خانه هرگز/ از خيال لخت خلخال هايت خالي نشد” (همان، ص 55)

تكرار صامت”ب”:
“و هر وقت نبوده اي سهمت را/از هر برگ و باراني كه بر چترم باريده است/كنار گذاشته ام” (عباس صفاري، دوربين قديمي، ص18)

تكرار صامت “ب” :
“بي بو/ بي بو/ بي مهر/ بي نام/ مي بَرندم/ بي داد/ بي آب بر گلوي خشكم/ بي تاب/ مي بَرندم/ مي نويسم:/ گلويم بيابانيست/. مي بُرندم/ بخوان!”
(گرانازموسوي،آوازهاي زن بي اجازه، ص30)

تكرار صامت”ت”:
“گفتم بخوان: عنكبوت…!/ نه بر من تار مي تند/ بر تن مي تند/ تار/تار مي زند/ يك دستي مي زند/ زنجير مي تند/ يك دست مي تند/ مي زند/ مي تند” (همان، ص31)

تكرار صامت”ه” تداعي صداي “ها كردن”
“… و هاي نفس هايم / فاصله اي ابري / ميان هاي و هوي آن سوي شيشه ها و روياهاي معطل / و هاي هاي من كه اين چنين ويران / بر ويرانه هاي زني كه ديگر نيست…” (همان، ص 27)

2 -1-1-1-3-2 -2 هم صدايي

تكرار مصوت “آ” :
“نمي دانم كجا رفت آن زن/ آنجا رفت،/ كه دريا و افق آشفته در آغوش هم بودند./ و آب و آسمان آسوده از شادي و غم بودند” (ژاله اصفهاني، مجموعه اشعار، ص 255)

تكرار مصوت”o “:
“من اگرم رهبر جماعت دزدان،/ تا تو چه اي از من،/ اي تو مرا زبدة سپاهِ دست و دل و خامه و سلاح و مغز به مزدان؟!/ هر چه تو را هست،/ از زر و زور و / نام و / كام ومقام،/ از عطاي من است،/ اي پستًً! “(اسماعيل خويي،زين سايه سار پربرگ، ص 193)

تكرار مصوت “a “:
“گلوي بچه بد را مي برَد؛/ و سينه اش را مي دَرَد؛/ و آرزوهايش را بر مي دارد/ مي بَرَد/ خام خام/ مي خورَد” (همان، درون دوزخ بيدركجا، ص 59)

2 -1-1-1-3-2 -3 تكرار عين واژه براي تاكيد
تكرار “باش” :
“اي گل ، از رستن چه مي خواهي؟/ باش و در خود باش و پنهان باش/ تا كه خود چشم جهان باشي/ بي نياز از چشمداران باش” (محمود كيانوش، شكوفه حيرت، ص334)
تكرار واژه ” آب ” يادآور باز و بسته شدن دهان ماهي در آب :
“از تو ناتمام مانده ام:/ چون دهان ماهي از سرود آب/آب/آب/آب/آب/آ…”(اسماعيل خويي، زين سايه سار پربرگ، ص48 )

تكرار “در آفتاب و در باران” :
“از اين درخت ياد بگير/ كه سايه سخاوتمندش را / در آفتاب و در باران/ چتر سرت مي دارد:/ در آفتاب و در باران/ چتر سرت مي دارد/ در آفتاب و در باران/ …”
(اسماعيل خويي ،زين سايه سار پربرگ، ص 86)

تكرار “بعدي” :
“پرنده بعدي/ جرعه بعدي را از بركه مي نوشد/ نسيم بعدي / بازتاب تو را بر زمين مي پاشد/ هوش بعدي/ در گذرت غبار مي شود / شاعر بعدي/ در شعرهاي من نهان مي شود/ تا تو را چنان بسرايد كه سرودم!/مرگ بعدي / عطر تو را از هوا مي مكد”
( ميرزا آقا عسگري،سپيدة پارسي، ص 49)

تكرار “سايه” :
“با سايه، در سايه مي خزيديم/ از سايه مي هراسيديم/ در سايه كشته مي شديم” (همان، ص67)

تكرار “داغ”:
“نگاهت داغ/ بوسه هايت داغ داغ/ آغوشت داغ داغ داغ/ دروغ هايت اما از همه داغ تر !/ چقدر سرد است هوا پسر!” (زيبا كرباسي ،جيز، ص80)

نتيجه:
در شعرهاي برون مرزي هر سه حالت تكرار يعني : تكرار عين واژه، هم حروفي و هم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره وزن و آهنگ، آهنگ کلام Next Entries پایان نامه رایگان درباره نادر نادرپور، بهشت زهرا، امام زمان