پایان نامه رایگان درباره تفکر استراتژیک، هوش هیجانی، اجرای استراتژی، اجرای برنامه

دانلود پایان نامه ارشد

ندارد. در نتيجه ي اين امر، ممكن است كار فرمايان اطلاعاتي با ارزش را در جريان تعامل با همكاران و مشتريان خود از دست بدهند. با اين وجود آنان بر اين باورند كه به خوبي قادر به درك صحيح عواطف ديگران هستند.
2- كاربرد عواطف: يعني توانايي استفاده از عواطف در راستاي كمك به كسب نتايج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت ها و استفاده از عواطف براي برانگيختن افراد، هسته اصلي كار حرفه اي بوده است.
3- توانايي درك و فهم عواطف ديگران: توانايي درك عواطف پيچيده و آگاهي از علل آنها و چگونگي تغيير عواطف از يك حالت به حالت ديگر را درك عواطف مي نامند. به كمك اين آگاهي ها مي توانيم بفهميم كه چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختن افراد يا گروهها می شود و در نتيجه مي توانيم همكاري بهتري را با ديگران برنامه ريزي كنيم.
4- مديريت عواطف: مديريت عواطف يعني اداره كردن عواطف در خود و ديگران با يك موقعيت شغلي و در شرايط محيط كار، ميتوان واكنش هاي زيادي ر ا در نظر گرفت، از جمله: انكار احساسات، فرار از مشكلات، تأييد حالت كلي موقعيت بدون تأييد جريان آن، به كارگيري عواطف جهت حل مسائل و هماهنگ ساختن عاطفه و تفكر (ماير و سالووي، 2002 ، به نقل از سياروچي، 1383: 69).

2-2-3-3) ابعاد هوش هیجانی از دیدگاه بار-آن
بار-آن36 (1997)، نظريه پرداز ديگري است كه هوش هيجاني را به عنوان مجموعه اي از ظرفيت ها،
قابليت ها و مهارت هاي غيرشناختي مي داند كه توانايي هاي فرد را در برخورد موفقيت آميز با مقتضيات و فشارهاي محيطي افزايش مي دهند. وي هوش هيجاني را در پنج مقوله ي كلي تعريف مي كند
1-بهره ي هيجاني درون شخصي شامل قاطعيت، استقلال، خودآگاهي و خودشكوفايي ؛
2- بهره هيجاني بين شخصي شامل همدلي، مسؤوليت پذيري اجتماعي؛
3-بهره هيجاني قابليت سازش يافتگي شامل انعطاف پذيري، آزمون واقعيت و توانايي حل مسأله؛
4- بهره ي هيجاني مديريت تنيدگي شامل مهار تكانه، تحمل تنيدگي؛
5-بهره هيجاني خلق عمومي شامل اميدواري و شادماني.
2-2-4)روشهای صحیح اجرای برنامه آموزش هوش هیجانی
در اجرای برنامه های هوش هیجانی در سازمان باید به چند اصل مهم توجه داشت. این اصول عبارتند از:(کارسو و ولف37، 2001).
– مشخص کردن اهداف سازمان به طور واضح؛
– ایجاد پیوند بین آموزش و اهداف سازمان؛
ارزیابی دقیق کارکنان در برنامه آموزشی برای مشخص ساختن تواناییهای پایه و نیازهای فردی آنان؛
– انطباق طرح برنامه آموزشی با تواناییها و ضعفهای کارکنان؛
– تهیه و تدوین ساختار جلسه ها؛
– استفاده از تمرینهای عملی، مطالعات موردی و روش ایفای نقش؛
– برقراری ارتباط و پیوند بین آموخته ها و تجارب دنیای واقعی کارکنان؛
– فراهم ساختن فرصتهایی برای تمرین آموخته ها؛
– پیش بینی فرصتهای متعدد برای دادن بازخورد؛
– استقاده از موقعیتهای گروهی برای ایفای نقش و مهمترین رفتارهای اجتماعی وآموزش آنها؛
– نشان دادن نیازهای اختصاصی هر فرد به او به طور خصوصی و محرمانه؛
– فراهم ساختن منابع حمایتی و تقویتی برای کارکنان در برنامه طی مرحله پیگیری.
2-3)مفهوم استراتژی
اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﭼﻬﺎرﭼﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺣﺮﮐﺎت و اﻗﺪاﻣﺎت اﺻﻠﯽ را ﺑﺮاي دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ اﻫﺪاف، ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮده و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﻣﻨﺎﺑـﻊ را ﺑﺮاي ﺑﻪ دﺳـﺖ آوردن ﻣﻮﻗﻌﯿـﺘﻬﺎي ﻣﻄﻠﻮب و ﺧﻨﺜﯽ ﮐﺮدن ﺗﻬﺪﯾﺪات در ﺣﺎل و آﯾﻨﺪه ﺑﯿـﺎن ﻣﯽدارد(هانگر و ویلن38، 1386).
ﻫﺎﻧﮕﺮ و وﯾﻠﻦ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ را ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢﻫﺎ و اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮده‌اﻧﺪ ﮐﻪ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪت ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن را ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﺪوﯾﻦاﺳﺘﺮاﺗﮋي، اﺟﺮاي اﺳﺘﺮاﺗﮋي و ﮐﻨﺘﺮل اﺳﺘﺮاﺗﮋي (رابینسون و برومبی39،2005: 3)
استراتژی و استراتژی سازی به عنوان یکی از مهمترین نقش های مدیریتی اهمیت روز افزونی را در
سازمان ها و بنگاه های اقتصادی و غیر اقتصادی به خود اختصاص داده است. به وجود آمدن پست مدیریت برنامه‌ریزی استراتژیک در بسیاری از سازمان ها و تاسیس انبوه شرکت هایی که برنامه‌ریزی استراتژیک را به عنوان خدمت اصلی خود به صاحبان کسب و کار ارائه می‌دهند، گویای افزایش اهمیت مفاهیم استراتژیک برای مدیران و سازمان ها می‌باشد. به موازات این اهمیت، محبوبیت برنامه‌ریزی استراتژیک نیز از زمان مطرح شدن آن به عنوان یکی از ابزارهای اصلی در دسترس مدیران، به نحو چشم‌گیری در حال افزایش بوده است، پژوهشی که در سال ۲۰۰۷ از سوی موسسه‌ی مشاوره مدیریت40 صورت گرفته است، نشان مي‌دهد در میان ۲۵ ابزار اصلی و عمده‌ی در اختیار مدیران برای راهبری کسب و کار، برنامه‌ریزی استراتژیک محبوبترین گزینه‌ی ممکن است (نلسون41 و همکاران،2008: 32)
با وجود اهمیت و محبوبیت برنامه‌ریزی استراتژیک که سبب افزوده شدن قطر پرونده های برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان ها شده است و نیز توسعه‌ی مفاهیم نوین و مدل هایی که مدیران را در طی نمودن فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک یاری می‌کنند، همچنان آمارهای جالبی از عدم کارایی و شکست در طرح های استراتژیک به چشم می‌آید. این عدم کارایی ناشی از نگرش یکسویه و ایستا به برنامه‌ریزی استراتژیک و خلاصه نمودن این مفهوم در تدوین استراتژی است؛ فرایند مدیریت استراتژیک فارغ از نگرش جامع بدان یا محدود کردن آن به یک حوزه‌ی وظیفه ای سازمان، فرایندی پویاست که در نتیجه‌ی کنش و واکنش های متوالی میان برنامه‌ریزان و مجریان به پیش می رود و با تدوین مجموعه ای از گزاره های راهبردی به پایان نمی رسد. هر استراتژی برای حصول اهدافی که در مرحله‌ی استراتژی سازی به عنوان فلسفه و چیستی آن مطرح شده‌اند، نیازمند پیاده سازی و نهادینه شدن در بستر سازمانی است، بنابراین نه تنها باید به هنگام استراتژی سازی از فرایند های علمی بهره برد، بلکه بایستی در طی پیاده سازی استراتژی با تکیه بر مبانی علمی و عملی توام، نیل به فلسفه ی اتخاذ استراتژی را ممکن ساخت (الیو42، 2005).
در مطالعاتی که توسط مجله ی اکونومیست بر نمونه ای بالغ بر ۲۷۶ مدیر ارشد در خصوص چالش های برنامه‌ریزی و مدیریت استراتژیک صورت گرفته است، ۵۷% از مدیران چالش اصلی خود را در مرحله‌ی اجرای استراتژی معرفی نموده‌اند. جدیدترین تحقیقات علمی در سال ۲۰۱۰ میلادی نشان مي‌دهد حدود ۶۰% از استراتژی ها به طور موفقیت آمیز اجرا نمی شوند و این حیات سازمان ها را به خطر انداخته است. مطالعه ی مشابه دیگری نیز در شرکت های آسیایی حاکی از آن است که ۸۳% از مدیران ارشد اذعان به ناتوانی در اداره ی فرایند پیاده سازی استراتژی در سازمان های خود نموده اند. وجود این گونه آمارها به وضوح نشان می دهد که پیاده سازی و اجرای استراتژی به مهمترین عامل در اداره‌ی سازمان ها تبدیل شده است و از این حیث می‌تواند مبنای ایجاد مزیت رقابتی برای سازمان هایی باشد که از مهارت و توانایی کافی برای اداره ی فرایند اجرای استراتژی برخوردار هستند.
2-3-1) تفکر استراتژیک
تفکر استراتژیک عبارتست از تحلیل فـرصت ها و مشکلات با نگـاهی وسیع و فهم تـاثیرات بالقوه ای که اعمال و اقدام ها می‌تواند بر یکدیگر داشته باشد. متفکران استراتژیک آنچه که می‌تواند باشد را به تصویر می‌کشند و نگاهی کل نگر، به چالش ها و موضوعات روزمره دارند.هنگامی که شما به صورت استراتژیک می اندیشید ، شما نگاه تان را از کارهای روزمره بلند کرده و حوزه توجه تان را از آنچه که به آن مشغول هستید فراتر برده و آن را افزایش می‌دهید. در این حالت شما در مورد نحوه انجام امور و کارها به طرح سوالات راهبردی تر دست می‌زنید و فرضیات را به چالش می‌گیرید. شما اطلاعات پیچیده و بعضاً مبهم را گردآوری کرده و آن را تحلیل می کنید. و این بینش حاصل شده را برای انتخاب درست و صحیح پاره ای از اقدامات، مورد استفاده قرار می‌دهید. در تفکر استراتژیک مهم است که نگاه شما بلند مدت باشد. یعنی آنچه که می‌خواهید در آینده برای تان رخ دهد را از اکنون تعیین کرده باشید. این موضوع می طلبد که همواره رو به جلو نگاه کرده و برای خود اهدافی را معین کنید(قنبری نوران، 1392).
تفكراستراتژيك يعني شكل دادن و نظام دادن به آشفتگي ها است. يعني اينكه شخص با تفكرات استراتژيك قادر است در ذهن خود نظم و هماهنگي به وجود آورد و تفكرش را انسجام بخشد (ایران زاده و همکاران،1387). در ادبيات موضوع، توافق چنداني بر بحث تفكراستراتژيك وجود ندارد. برخي از نويسندگان آن را به صورت واژ هاي بجاي مفاهيمي چون برنامه‌ريزي استراتژيك و مديريت استراتژيك به كار برده اند. برخي ديگر از نويسندگان بر فرآيندهاي استراتژيك تمركز كرده و به وضوح بيان كرده اند كه برنامه ريزي استراتژيك مناسب به تفكراستراتژيك منجر مي شود يا بطور ضمني فرض كرده اند كه سيستم مديريت استراتژيك كه به خوبي طراحي شده باشد، تفكراستراتژيك را در سازمان تسهيل مي كند. مينتزبرگ بين برنامه ريزي استراتژيك و تفكراستراتژيك تمايز قائل شد و بيان نمود كه “برنامه ريزي استراتژيك، تفكراستراتژيك نيست” (بون،200143). ليدكا1998 بيان مي‌كند كه، واژه “تفكراستراتژيك” امروزه اغلب بصورت گسترده و عمومي در ادبيات مديريت استراتژيك بكار برده می‌شود كه بيم بي معني شدن آن را تهديد مي‌كند. بيشتر كساني كه از آن استفاده می‌نمايند، نمي‌توانند آن را معني كنند (لیدکا،199844).
تفكر استراتژيك فرآيند يافتن راه هاي جايگزين براي رقابت و ارائه ارزش به مشتري است. بنابراين
مي‌توانيم تفكراستراتژيك را بعنوان استراتژي‌هاي جايگزين يا مدل هاي تجاري كه براي مشتريان ارزش ايجاد مي‌كند تعريف نمائيم (آبراهام45،2005).به زعم مينتزبرگ، تفكراستراتژيك يك فرآيند سنتز ذهني است كه از طريق خلاقيت و شهود، نماي يكپارچ هاي از كسب و كار در ذهن ايجاد مي‌كند (ایران زاده و همکاران،2001: 231). زابريسكي تفكراستراتژيك را “پيش درآمدي براي طراحي آينده سازمان” تعريف مي‌كند (توکلی و لاوتون، 200546). ويلسون 1994 تفكراستراتژيك را فكر كردن درمورد راهبرد تعريف مي‌كند (لاورنس،199947). بون تفكراستراتژيك را روشي كه رويكردهاي منطقي و همگرايي را با فرآيند تفكر خلاق و چندگانه ( واگرا) را تركيب مي نمايد، جهت حل مسائل استراتژيك تعريف می نمايد (بون،2005).
يكپارچه سازي تفكراستراتژيك در دو سطح فردي و سازماني، قابليتي حياتي در سازمان ايجاد مي كندكه پايه يك مزيت رقابتي پايدار را شكل مي دهد. در واقع تفكراستراتژيك در دو سطح فردي و سازماني با جامعيت و دور انديشي خاصي كه ايجاد مي كند، از يك سو باعث درك بهتر كاركنان از سازمان و محيط فعاليت آن شده و منجر به بروز خلاقيت هاي مكرر آنان مي شود و از سوي ديگر زمينه ارتباطات و تعاملات بيشتر بين مديران و كاركنان را فراهم آورده و باعث بهره برداري از نبوغ و خلاقيت كاركنان در سازمان مي‌شود (ربیعی وهمکاران، 1387). تفكراستراتژيك راهي است كه افراد در يك سازمان فكر مي كنند ، ارزيابي مي كنند، مي نگرند و آينده را براي خود و ديگران خلق مي‌كنند (حمیدی زاده و معتمدی،1387).
به زعم موريسي تفكراستراتژيك در سطح سازمان، هماهنگ كردن فكرهاي خلاق در يك ديدگاه مشترك است كه سازمان را قادر مي سازد به سمت تهيه و تدوين روشي كه در آينده همه ذينفعان را خشنود مي‌كند، پيشروي نمايد (ایران زاده و همکاران ،1387). بون (2005) بيان مي‌كند كه يك چارچوب مناسب براي تفكراستراتژيك نياز به ادغام تمركز سطح خرد روي افراد و گروه ها با تمركز سطح كلان روي سازمان و بافت سازماني دارد. به عبارت ديگر، آن نيازمند تصديق نفوذ ويژگي هاي منحصربه فرد و اقدامات افراد روي بافت سازماني و تأثير و نفوذ بافت سازماني روي افراد و تفكرافراد مي‌باشد. واضح است، ويژگي هاي يك فرد متفكراستراتژيك، در صورت حمايت از ساختار و فرآيندها در گروه و سطوح سازماني، ارزشمند و تقويت مي‌شود (بون ،2005).
مهمترين ويژگي تفكراستراتژيك، نگرش تمام نگر به فضاي كسب وكار است. اين نوع نگرش بدون اينكه سيستم كسب و كار را در يك قالب، الگوهاي تحليلي ساده شده خلاصه نمايد، يك تصوير كلي از كسب و كار را در ذهن ايجاد مي‌نمايد، هرچه اين تصوير كلي غير دقيق و در برخي موارد حتي غيرقابل بيان است، ولي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره هوش هیجانی، تفکر استراتژیک، شناسایی و تشخیص، آگاهی اجتماعی Next Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه ریزی استراتژیک، کسب و کار، تفکر استراتژیک، اجرای استراتژی