پایان نامه رایگان درباره بهداشت روان، سلامت روان، افراد فعال

دانلود پایان نامه ارشد

ا حاکمان به خاطر اينکه بيشتر برايشان دعا مي‌شد نسبت به ديگران از سلامت و طول عمر بيشتري برخوردار مي‌شدند، و هنگامي که پس از تأمل و بررسي مي‌ديد در واقع اين اتفاق نمي‌افتد اين‌چنين نتيجه مي‌گرفت که دعا تأثيرگزار نيست.
اِشکال به ديدگاه گالتون
گالتون به اين مسئله توجه نکرد که عمر حاکمان در صورتي که برايشان دعا نشود چقدر خواهد بود و روش علمي‌اش نامطئن بود. به لحاظ اعتقادي احتمال دارد نيايش نيايش‌گر شامل اين محتوا بوده باشد که آنچه ارادة توست محقق شود نه ارادة من؛ که نشان مي‌دهد نيايش‌گر تلاش کرده هرچه روي داده را بپذيرد.
گواه تجربي بر تأثيرات دعا
آرگايل و بيت‌هالامي از بررسي‌هايي که در خصوص مطالعات صورت‌گرفته بر روي چند سرباز آمريکايي انجام دادند به اين نتيجه رسيدند که تجربة جنگ مي‌تواند علاقه به امور ديني و معنوي را در فرد افزايش دهد. تجربه‌ جنگ مي‌تواند علاقه به امور ديني را افزايش دهد. البته در اين خصوص دو دسته گزارش ارائه شده:‌1) تجربه‌هاي افراد در جنگ اغلب باعث مي‌شد افراد از دام وهم رهايي يابند تا جاييکه از دين‌داري‌شان کاسته مي‌شد. 2) دسته دوم از تأثير ياريگري‌هاي دعا در ميدان نبرد خبر مي‌دادند.
تحقيقات پارکر و براون (1986) دعا را در شمار يکي از چند برنامة راهبردي براي کنار آمدن با روي‌دادها و احساسات منفي قرار مي‌دهد. يافته‌هاي اين تحقيق عبارتند از اينکه:‌
* رفتارهاي خودتسلي‌بخش (خوردن غذا، آشاميدن، الکل و خرج کردن پول) باوخيم‌تر شدن افسردگي مرتبط بودند.
* دعا موجب بهبود افسردگي نمي‌شود (به تأثيرات خالص دعا مستقيماً‌ توجهي نداشت)
دعا و غلبه بر استرس
طبق نظر برخي از دانشمندان مشارکت بيشتر در امور ديني با نرخ کمتر افسردگي و بيماري‌هاي رواني مرتبط است (برگين، لوين، لوونتال، ورتينگتون، چَتِرز).
دلايل احتمالي اين مسئله از قرار زير است:
* ايجاد حمايت اجتماعيِ بيشتر و ايجاد احساس تعلق در ميان اعضاي گروه‌هاي ديني
* ايجاد سبک زندگي منضبط‌تر و توأم با استرس کمتر
بنا بر نظر مکنتاش (1995) استرس چارچوب کلي که بر پايه دين بنا شده باشد را به کار مي‌اندازد که موجب تسلط بيشتر و سلامت رواني بهتر مي‌شود. لوونتال و مکنتاش ثابت کردند که دعا و اعمال ديني ديگر با برداشت‌هاي ديني که از استرس گزارش مي‌شد مرتبط بود.
افراد فعال در حوزة اعمال ديني طي مکانيسمي عقايد و آگاهي‌هايي را براي غلبه بر استرس مورد استفاده قرار مي‌دهند؛ اين عقايد عبارتند از اينکه:
* در نهايت همه چيز به خوبي و خير تمام مي‌شود؛
* در نهايت خدا کنترل امور را به دست مي‌گيرد؛
* خدا در اين مسئله مرا ياري مي‌کند.
اغلب نظر بر اين بوده که تعمق و مراقبه تأثيرات عاطفي و شناختي سودمندي دارد، اين امر به نوبة خود ممکن است بر بهداشت رواني و نيز سلامت جسماني تأثير داشته باشد.
استثنائات موجود در مورد تأثير دعا
جانسون معتقد است که نيايش حس پويايي از هماهنگي دروني و بيروني ايجاد مي‌کند که کشمکش‌ها و تنهايي را التيام مي‌بخشد. اما در نظر مؤمنان دعا پاسخي الاهي است که نه تنها کشمکش و تنهايي را التيام مي‌دهد بلکه معجزه هم مي‌کند. برخي معتقدند پذيرفتني‌ترين شيوة محاسبة پديده‌هاي روان‌شناختي مرتبط با دين، اين است که وجود خدا را مسلم فرض کنيم. اما ثابت شده که بررسي تأثيرات نيايش با روش‌هايي غير از الگوهاي نظري در مورد استرس، کنترل، شناخت و عاطفه کار بسيار مشکلي است.
سخن و زبان ديني
زبان ديني زماني تنها به زباني اطلاق مي‌شد که تجربه‌هاي ديني عرفاني را توصيف کند و از ويژگي‌هاي آن اين است که به شدت بر استعاره و تشبيه تکيه دارد.
انواع کلام و متون ديني
انواع بسيار زيادي از کلام و متون ديني وجود دارد که عبارت است از:
* کتاب‌ها و متون ديگر: خطابه‌ها و ديگر اشکال کلامي که در آن شخص در موقعيت يک مقام ديني پذيرفته شده موعظه مي‌کند و آگاهي و انگيزه مي‌دهد.
* مشاهده کردن:‌ عضو جديد گروه ديني، با عضوي که به تازگي الهامي دريافت کرده، دربارة زندگي خود تجارب الهام بخش و مزاياي شيوة زندگي که جديداً به آن پي برده و آرامش ذهني و احساس رضايت صحبت مي‌کند.
* نوديناني که از حس نو يافتة خود، حقانيت و آرامش دروني با شور و شوق صحبت مي‌کنند.
* پيشگويي که در آن شخص که بر مرجعيت ديني او اتفاق نظر است خبر از اتفاقات قريب‌الوقوع در آينده مي‌دهد.
* داستان: در اشکال گوناگون ظاهر مي‌شوند، برآنند که تعليم دهند، آگاه سازند و الهام بخشند.
سخن و ساخت حقيقت
روان‌شناسان و دانشمندان علوم اجتماعي به طور کلي به شيوة به کارگيري گفتار در ساخت حقيقت علاقه‌مندند. استِيپلز و ماوس(1987) مقايسة گفتمان زندگي‌نامه خودنگاشت گروندگان به مسيحيت با گفتمان افرادي که تا پايان به دين خود پايبند بودند را مورد بررسي قرار دادند. زندگي‌نامه‌هاي خودنگاشت هرچند گزارش‌هاي مبتني برگذشته‌اند اما فعالانه ايجاد مي‌شوند و کارکردشان ايجاد شکل تازه به هويت گروندگان است.
ويليام جيمز(1902) معتقد است نوديني، خود (self) را به کسي تبديل مي‌کند که آگاهانه بي‌عيب، برتر، و شاد است و زندگي‌نامه‌هاي شخصي نودينان اغلب بين خودِ فعلي و خودِ قبلي که خطاکار، پست و غمگين بود تفاوت مي‌گذارد. طبق نظر پاستُن زناني که به اسلام گرويده بودند اعلام کردند از وقتي که دين خود را تغيير داده‌اند احساس مي‌کنند هويت زنانه خود را به شکل کاملتري اظهار مي‌کنند. دِي(1993) در مطالعاتش در خصوص زبان ديني بيان مي‌دارد که زبان ديني بيشتر انجام‌گر است تا آگاه‌گر. او همچنين اضافه مي‌کند “حرف من اين نيست که زندگي به صورت حکايت درمي‌آيد بلکه زندگي تماماً داستان است”.
شوريده‌گويي(اداي کلماتي که در هيچ دستگاه زباني شناخته شده قابل تشخيص نيستند و هيچ محتواي زبان‌شناختي رسمي ندارند؛ اين عمل معمولاً با حالت خلسه همراه است)‌ از ديد کساني که آن را انجام نمي‌دهند عملي برانگيخته و سُکرآور است در نظر کساني که انجام مي‌دهند فعاليت آرام و آرامش‌بخش است. ليتل‌وود و ليپسيج (1989) طي بررسي‌هاي خود بيان کرده‌اند “دشوار است که بگوييم بيمارمان در حال شوريده‌گويي اس يا گفتگوي احمقانه”.
تفاوت‌هاي شوريده‌گويي وشيزوفرني
شايد در ظاهر نمودها و علائم شوريده‌گويي و شيزوفرني مشابه به نظر برسد، اما واقعيت اين است که اين دو پديده کاملاً با هم متفاوت هستند؛ در ادامه به برخي از تفاوت‌هاي آن‌ها اشاره مي‌شود؛
* اظهارات شوريده‌گويانه رشته‌اي از واج‌هاست که به هيچ‌وجه کلمات قابل درکي را در هيچ يک از زبان‌هاي نمي‌سازد.
* شوريده‌گويي همواره در بستر يک مراسم ديني روي مي‌دهد.
* شوريده‌گويي تنها چند دقيقه به طول مي‌انجامد.
* در شيزوفرني کلماتي که فرد در سخنان خود بيان مي‌کند مفهوم‌اند اما به طور مرتب در پي يکديگر قرار نمي‌گيرند و پيوندي بين آن‌ها رعايت نمي‌شود.
* شيزوفرني روزها، هفته‌ها و يا زمان طولاني‌تري ادامه مي‌يابد.
* هرچند در شيزوفرني کلمات بيان شده توسط فرد قابل درک است اما معناي کلي سخنان نامفهوم است.
نوديني
مطالعات اوليه در باب نوديني عمدتاً مسيحيت را مورد بررسي قرار داد. در طول دهه‌هاي 70 و 80 علاقة فراواني براي گرويدن به جنبش‌هاي نوپديد ديني وجود داشت. نوديني را مي‌توان به عنوان وابستگي به يک گروه ديني و هويت يابي به عنوان يک عضو تعريف کرد. نوديني هميشه تغيير هويت را در بر دارد. اما اين تغيير گاهي اوقات بدون وابستگي و مشارکت فعال اتفاق مي‌افتد.
درون‌مايه‌هاي نوديني
طي فرايند نوديني از يک سو شاهد برخي عوامل بيروني هستيم و از سوي ديگر برخي تحولات در شخص روي مي‌دهد. عوامل و درون‌مايه‌هاي نوديني به شرح زير مي‌باشند:
* عقلاني:‌ فرد با يک متن يا کلام ديني مواجه مي‌شود و به دنبال آن هويتش تغيير مي‌يابد.
* اجتماعي: دوستان يا تماس‌هاي اجتماعي ديگر شخص را مشغول فعاليت ديني مي‌کند.
* عرفاني: طي آن يک تجربة عرفاني اسرارآميز اتفاق مي‌افتد که توجيه ديگري ندارد و به نظر مي‌رسد به دين اعتبار مي‌دهد.
*‌ تجربي: طي آن شخص دين را امتحان مي‌کند و سپس متعهد مي‌شود.
وضعيت روان‌شناختي افراد پس از نوديني
مطالعات اِلمان، غم و فشار عصبي بيشتري را (در دورة قبل از نوديني)‌ در مقايسه با پيروان وفادار گزارش کردند و رابطة دوستانة دشوارتري را با پدرانشان.
برخي نويسندگان يک دورة غم، شک يا جستجو را در افراد نودين در دورة قبل از نوديني گزارش کرده‌اند.
طبق اظهارات پالوتزيان، ريچاردسون و رامبو نوديني تأثيرات اندکي بر عملکردهاي اساسي شخصيت دارد اما مي‌تواند باعث تغييرات عميق در زندگي و کارکردهاي لاية مياني مثل اهداف، احساسات، نگرش‌ها و رفتارها شود.
فرضية کرک پاتريک در مورد تغيير دين
طبق فرضية کرک‌پاتريک رابطة فرد با خدا مي‌تواند شيوه‌هاي رابطة شکل گرفته در دوران طفوليت و اوايل کودکي را نشان دهد. فرضية‌ کرک‌پاتريک بر نظرية دلبستگي بولبي مبتني است.
نظرية دلبستگي بولبي
اساس اين نظرية طي‌ مشاهدة اطفال در کنار مراقبت‌کنندگان بزرگسالشان بود که معمولاً مادرشان بودند. طبق نظر بولبي دلبستگي اطفال به مادرشان داراي سه حالت زير است:
* دلبستگي ايمن: فرد مراقبت کننده پايه است و در زمان خطر در دسترس است. در صورت عدم بروز خطر کودک پايه را رها مي‌کند و به جستجو و بازي آزادانه مي‌پردازد.
* دلبستگي اضطراب‌گريز: در آن کودک عصبي و سمج است، مايل به بيرون رفتن و جستجو نيست و نشانه‌هاي عدم پذيرش را نمايان مي‌کند.
* ترکيبي از هر دو.
به عقيدة کرک‌پاتريک شيوه‌هاي دلبستگي به موقعيت ديني انتقال مي‌يابد. کساني که دلبستگي ايمن دارند در مقايسه با کساني که دلبستگي ايمن ندارند احتمال بيشتري دارد که مسير ديني مراقبت کننده اوليه خود را ادامه دهند. بنابراين کساني که مادر متديني دارند احتمال بيشتري دارد که متدين باشند و بر عکس. افرادي که دلبستگي ايمن دارند رابطه ديني‌شان عمق کمتري دارد، در حالي که افراد اضطراب‌گريز احتمالاً تجارب گسترده و رابطه عميق‌تري با خدا دارند.

دو چشم‌انداز اجتماعي – روان‌شناختي در تغيير دين
تغيير دين يک فرايند پيچيده است، و شيوه‌هاي چندي که روان شناسان طي‌ آن‌ها مسئله را مورد ملاحظه قرار داده‌اند مطرح شده است. دو رويکرد عمدة روان‌شناختي در اين خصوص عبارتند‌ از:
1) تغيير دين و هويت
نظريه رشد اجتماعي – رواني اريکسون بر تأثيرات اجتماعي در تحولات شخصيت تأکيد کرد. او معتقد بود که هرگز نمي‌توان ثابت ماند، چون زندگي مجموعه‌اي مستمر از چالش‌ها را پيش‌رو مي‌نهد. او هشت مرجله را مشخص کرد و الگوهايي را از ويژگي سازمان شخصيت موفق و ناکام در هر مرحله توصيف کرد. يکي از تحولات، تحول هويت است که به طور طبيعي در اواخر نوجواني يا اوايل جواني رخ مي‌دهد.

ديدگاه مارشا در خصوص گسترش هويت، چهار حالت:
مارشا (1966) معتقد بود که اساساً هويت بر پاية شغل و جهان‌بيني است. در مجموعه‌اي از مصاحبه‌ها او چهار حالت را در خصوص گسترش هويت مشاهده کرد:
1) سلب‌شده: که در آن شخص با نقش‌ها و اعتقاداتي که به نظر مي‌رسد خانواده از او انتظار داشته همراهي کرده است. اين قبيل افراد نسبت به آنچه معتقدند و آنچه احتمالاً در زندگي انجام مي‌دهند اطمينان دارند و مجبور نبوده‌اند درباة اين تصميم‌ها چندان فکر کنند.
2) دست‌يافته: که در آن شخص به يک هويت، يعني به اعتقادات و يک شغل در زندگي دست يافته اما از يک دوره تصميم‌گيري آگاهي داشته.
3) تعليق: که در آن شخص اميدوار است که به هويتي برسد اما هنوز در فرايند جستجو و تصميم‌گيري است.
4) آشفته:‌ که در آن شخص فرايند شکل‌دهي هويت را رها کرده يا هرگز به آن وارد نشده. شخص آشفته احتمالاً دبارة‌ هويت بدبين يا نااميد است.
واتسون و ديگران (1998) نشان دادند افرادي که حقيقتاً متدينند احتمالاً‌در مقايسه با افراد ديگر بيشتر به هويت دست پيدا مي‌کنند. بيت‌هالامي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره سلسله مراتب، بهداشت روان، عزت نفس Next Entries پایان نامه رایگان درباره کتاب مقدس، بهداشت روان