پایان نامه رایگان درباره بهداشت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

ياد دارم در اين هنگام استاد رو به مستمعان کرد و پيروزمندانه‌ تبسم مي‌کرد. او گفت معتقد است که رفتار دينيِ آکنده از شور و شوق را مي‌شود در چهارچوب احتمالات ناشي از تقويت، که راجع‌به‌شان صحبت کرده بود، توضيح داد. در دين پاداش‌ها تصادفي و اتفاقي بود، که منجر به رفتار پرشور و بي‌اختيار مي‌شود. در اين مقطع از تحصيلاتم در درس روان‌شناسي بحث ديگري را دربارة دين يا رفتار ديني به ياد نمي‌آورم.
در سال‌هاي اخير، آنگونه که خواهيم ديد، روان‌شناسان علاقة ويژه‌اي به رفتار، انديشه و احساس ديني پيدا کرده‌اند. اسپيلکا و ديگران(1981) 61 ميزان ارجاعات به دين در کتاب‌هاي درسي مقدماتي روان‌شناسي را در دهة 1950 و 1970 مورد مقايسه قرار داده‌اند. ميانگين تعداد استنادات به آثار مربوط به دين در هر جلد از کتاب‌هاي مورد بررسي اندک بود – 4.6 در دهة 1950، و حتي کمتر از آن (2.6) در دهة 1970. آنها ضمن بررسي‌هاي خود به دو تغيير چشمگير در نحوة برداشت از دين بين دهه‌هاي 1950 و 1970 پي‌بردند. در اين دوره برداشت ‌ عيني و بي‌طرفانه از دين افزايش قابل توجهي داشت و تبيين‌هاي منفي در مورد دين به طور چشمگيري کاهش يافت. ميزان تحقيقات واقعي که گزارش مي‌شد نيز افزايش اندکي داشت.
نشانه‌هاي ديگري نيز مبني بر سازش رو به رشد بين روان‌شناسي و دين وجود دارد:
* دربارة بي‌توجهي روان‌شناسي (و روان‌پزشکي) به دين در گذشته نظرات چندي مطرح شده است، و دغدغة فعلي از بين رفتن اين بي‌توجهي است. (نل‌من و پرساود62، 1996؛ پالوتزيان63، نقل شده در هستر64، 1998).
* ميزان ارجاعات به دين و مسائل و تأثيرات ديني، در متون درسي روان‌شناسي روز به روز افزايش مي‌يابد. هرچند اسپيلکا و ديگران بين دهه‌هاي 1950 و 1970 متوجهِ اُفتي در اين زمينه شدند، که پيشتر بيان شد، از آن به بعد اين مسئله افزايش يافته است. از اين‌رو بررسي‌هايي که من از فهرست کردنِ دين در ده کتاب درسي، دربارة روان‌شناسي اجتماعي و شخصيت – دو حوزه‌ از روان‌شناسي که مي‌توان انتظار داشت دين در آن‌ها حضور داشته باشد – در دورة کارشناسي انجام دادم حاکي از اين بودند که در نيمة اول دهة 1990 تغيير جالبي روي داده است (شکل 1.1).
* تعداد کتاب‌هاي منتشر شده دربارة روان‌شناسي و دين در حال افزايش است. شکل 1.2 بيانگرِ جوششي است که در نيمة اول دهة 1990، مشابه جوششي که در شکل 1.1 ارائه شده، شکل گرفت.

شکل 1.1 ميانگين تعداد ارجاعات به دين در متون درسيِ روان‌شناسي اجتماعي و شخصيت در دورة کارشناسي

شکل 1.2 متوسط تعداد آثار منتشر شده در هر سال در زمينة دين و بهداشت روان، 1991- 1996 (بر مبناي تحقيقات دِين و لوونتال).

* اخيراً تلاش‌هاي چندي به منظور تلفيق دين و روان‌شناسي صورت گرفته است. يك تلاش بلند‌پروازانه كه در اين راستا انجام گرفته، كتاب روان‌شناسي آگاهي دينيِ65 (1988) واتس و ويليامز66 است. نويسندگان در اين كتاب رابطة بين روان‌شناسي شناختي معاصر و آگاهي ديني را مورد مداقه قرار مي‌دهند. اقدام ديگر در اين زمينه استدلال دقيقي است كه اسپرو67 (1992) ارائه كرده، مبني بر اين كه ممكن است لازم باشد فرد وجود خدا را بپذيرد تا روابط انسان با خدا را به عنوان امور واقعي تبيين كند. گريِس68 و پولسترا69 (1995) ويژه‌نامه‌اي از مجلة روان‌شناسي و الاهيات تهيه کردند که در آن تلفيق روان‌شناسي و الاهيات در دروس روان‌شناسي در دورة کارشناسي مورد بررسي قرار گرفت.
* روان‌شناسي دين را مي‌توان به عنوان يک فعاليت علمي اجتماعي ناب در نظر گرفت، و دانشجويان با هر پس‌زمينة ديني، يا غيرديني انجام آن‌را مي‌پذيرند. در ادامه مشاجره‌اي بين پالوتزيان و هستر را نقل مي‌کنم (هستر، 1998):
‌(هستر) آيا انسان براي مطالعة روان‌شناسي دين بايد باورهاي ديني داشته باشد؟
(پالوتزيان) فرد چه به باورهاي ديني شخصي معتقد باشد چه نباشد، مي‌تواند به مطالعة روان‌شناسي دين بپردازد. براي انجام تحقيق در زمينة روان‌شناسي دين خودِ فرد لازم نيست باورهاي ديني داشته باشد. دانشمندان مهم اين حوزه شامل کساني مي‌شود که به لحاظ ديني بي‌طرف، کاتوليک، پروتستان، يهودي، مورمون70، ملحد71، و ناشناسند. شما براي مطالعة روان‌شناسي دين لازم نيست حتماً دين‌دار باشيد،‌ دقيقاً همانطور که براي بررسي افسردگي لازم نيست افسرده باشيد، يا براي مطالعة نگرش‌هاي نژادي لازم نيست حتماً متعصب باشيد.
در اصل، رابطة ضعيف بين روان‌شناسي و دين در آغاز، گسترش روان‌شناسي دين را با دشواري مواجه ساخته است. با اين‌وجود پيشرفتي که در رابطة بين اين دو به وجود آمد، موجب پديد آمدن – و حاکي از- تعداد فزاينده‌اي از آثار مربوط به جنبه‌هاي روان‌شناختي دين، و نحوة تأثير دين شده است و متعاقباً ميزان اين آثار افزايش يافت.
معنويت و مسائل مرتبط
سرانجام پس از يک آغاز پر از دشواري، دوران گسترش و شکوفايي روان‌شناسي دين در خلال دهة 1970 و 1980 آغاز گرديد. اما به محض اينکه يک دشواري از ميان مي‌رفت، مسئلة ديگري سر برمي‌آورْد،‌ يا هم‌اکنون در حال سر برآوردن است. مجموعة جديد مشکلات به مسئلة معنويت برمي‌گردد، و به اين ديدگاه که معنويت چيزي متفاوت و قابل تفکيک از دين است (زينباوئر و ديگران72، 1997).
از نشانه‌هاي اين مسئله استدلال وولف (1997) است که بر اساس آن معنويت احتمالاً جايگزين جديدي براي دين، در جامعة پلوراليستي کنوني، است.
چه بسا معنويت آن‌ چيزي باشد که تمامي سنت‌هاي فرهنگي- ديني به‌طور مشترک از آن برخوردارند.
هلمينياک73 (1996) مي‌گفت که معنويت را مي‌توان به‌طور علمي مورد مطالعه و بررسي قرارداد، و اين‌که بحث معنويت از تلقي عمومي که نسبت به روان‌شناسي دين وجود دارد، متفاوت است. زينباوئر و ديگران به وجود ويژگي‌هايي پي‌بردند که بزرگسالاني که خود را دين‌دار (و همينطور معنوي) مي‌دانستند از گروهي که خود را معنوي، اما غير دين‌دار برمي‌شمردند، متمايز مي‌کرد. مهمترينِ تفاوت‌ها در اين بود که عده‌اي که مي‌گفتند معنوي اما غير‌دين‌دارند احتمال بيشتري داشت که درگير اعمال و عقايد ديني عصر جديد شوند، براي اين گروه، اما، احتمال کمتري وجود داشت که به اعمال و عقايد اديان سنتي بپردازند.
بروز اين نظرات از وجود اين احساس فزاينده که معنويت خارج از بافت دينِ تشکل يافته يا سنتي امکان مي‌يابد، دلات دارد.
جنسيت
زندگي عامة مردم و زندگي رايج غالباً مردانه است. دين نيز همچون ديگر حوزه‌ها تحت تأثير اين مسئله قرار مي‌گيرد. قديسان، پيامبران و راهبه‌ها مي‌توانند از ميان زنان باشند، اما زنان در عرصه‌هاي عمومي دين و ايفاي نقش هدايت و رهبري در اقليت قرار دارند. ميز کار من مملو از کتاب‌ها و مجلات و مقالات مربوط به روان‌شناسي دين است: بيش از 80 درصد نويسندگان آن‌ها مَردند. به نظر مي رسد به لحاظ اجتماعي – علمي اتفاق‌نظر بر اين است که تجربه‌هاي زنان با، “هنجارها” (تجربه‌هاي مردانه) تفاوت دارد. تجربه‌هاي زنان از دين مربوط به حوزة اختصاصي بوده و دسترسي به آن دشوارتر است.
اغلب شرکت‌کنندگان در تحقيقات روان‌شناختي را زنان تشکيل مي‌دهند، اما در اکثر موارد احتمال تفاوت‌هاي جنسيتي ناديده گرفته مي‌شود. در حاليکه آن‌ها در اين مطالعات شرکت مي‌کنند، تفاوت‌هاي جنسيتي اغلب به گونه‌اي بيان ‌مي‌شود که به تحقير زنان مي‌انجامد. نمونه‌هاي معروف در اين زمينه همه در بردارندة اين نظر فرويد هستند که رشد اخلاقي و ديني در زنان کمتر و ناچيزتر از مردان است؛ عقيدة کولبرگ74 (1969) نيز مبني بر اين‌که رشد اخلاقي در زنان نسبت به مردان اغلب از پيشرفتگي کمتري برخوردار است، در زمرة‌ مثال‌هاي موجود در باب اين مسئله است. گيليگان 75 به طور جدي بر اين مدعاست که ارزش‌هاي اخلاقي زنان به گونه‌اي متفاوت از ارزش‌هاي اخلاقي در مردان پايه‌ريزي شده و شکل‌گرفته است – مردان در دنياي پافشاري فردگرايانه زندگي مي‌کنند، و زنان در جهان دلسوزي. ريش76 (1997)، به درستي، لزوم وجود نظريه‌اي در بارة رشد ديني زنان را مورد سئوال قرار داده‌ است.
اين‌ها همه بارقه‌هايي از نگراني در حوزه‌اي از مطالعه و تحقيق هستند که در آن تفاوت‌هاي موجود در کيفيات بين عوالم اجتماعي و تجربه‌هاي زنان و مردان،‌ دختران و پسران اغلب مورد غفلت قرار گرفته است.
خلاصه
روان‌شناسي دين را مطالعة رفتار، انديشه و احساس ديني تعريف کرديم اما برخي از دشواري‌هاي تعريف نيز ذکر شد. همچنين دشواري‌هاي موجود براي تعريف و سنجش دين مورد اشاره قرار گرفت، و نمونه‌هايي از معيارهاي عمومي دين‌داري ارائه گرديد. در خاتمه سه حوزة مسئله‌ساز براي روان‌شناسي دين را تشريح کرديم: به‌اصطلاح نزاع ميان روان‌شناسي علمي و دين، مدعاي جديد مبني بر تمايز معنويت از دين، و عدم توجه به تفاوت‌هاي محتمل بين تجربه‌ها و رفتار ديني زنان و مردان.

فصل دوم:
دين و روان‌شناسي

تأثير مسيحيت غربي
آيا روان‌شناسي دين، روان‌شناسي مسيحيت غربي است؟ اين سئوال سال‌ها پيش زماني که تازه مطالعه دربارة روان‌شناسي دين را آغاز کرده بودم به ذهنم خطور کرد. اچ.جي. آيزنک77 بر پاية تئوري‌هاي شخصيت و شرطي‌پذيري‌اش گفت نگرش‌ها و عقايد ديني با درون‌گرايي78 و روان‌رنجوري79 ارتباط دارند (آيزنک و آيزنک، 1985). درون‌گرايي شامل جامعه‌پذيري پايين و تکانشوري است، و روان‌رنجوري اضطراب، افسردگي، عزت نفس پايين و فشار عصبي را در بر دارد (آيزنک، 1998). اچ.جي. آيزنک بر اين انديشه بود که اشخاص درون‌گراي روان‌رنجور نسبت به افراد عادي راحت‌تر شرطي مي‌شوند، و از همين‌رو نسبت به همة حکم‌ها، از‌جمله احکام ديني از تأثيرپذيري بيشتري برخوردارند. نظرات اچ.جي. آيزنک به کرّات مورد آزمايش قرار گرفت، ازجمله آزمايشات زيکمان80 (1963). او نتيجة آزمايشات خود را در مجلة روان‌شناسي اجتماعي و باليني بريتانيا 81 به اين ترتيب اعلام کرد که در ميان دانش‌آموزان پروتستان دين‌داري با برون‌گرايي پيوند داشت، در حاليکه در ميان دانش‌آموزان يهودي دين‌داري با درون‌گرايي مرتبط بود.
براي من اين مثال به خوبي نشانگر اين مسئله بود که چگونه مناسبات بين “دين” و “شخصيت” مي‌تواند در گروه‌هاي فرهنگي – دينيِ مختلف داراي اشکال گوناگون باشد. در اين خصوص، گزارش زيکمان حاکي از مناسبات کاملاً معکوس بين دين، و درون‌گرايي – برون‌گرايي82 در ميان پروتستان‌ها و يهوديان بود.
در اينجا بايد نتيجه‌گيري ام.دبليو. آيزنک (1998) را به عنوان پي‌نوشتي بر تحقيقات زيکمان نقل کنم، بدين مضمون که اگر از تفاوت‌هاي جنسي صرف‌نظر کنيم، عملاً هيچ دليل قانع‌کننده‌اي دال بر ارتباط بين برون‌‌گرايي يا روان‌رنجوري با دين‌داري وجود ندارد.
اما نتيجه‌گيري اخلاقي مطالعات اولية زيکمان ممکن است ناظر به دشواري اساسي و درازمدت در مطالعة روان‌شناسي دين باشد. دشواري در اين است که معاني رفتارها در موقعيت‌هاي فرهنگي – ديني متفاوت با هم فرق مي‌کند. از اين‌رو تفسير و فهم دين ممکن است براي کساني که در چارچوب فرهنگي “غرب”زندگي مي‌کنند، و در سطحي ظريف‌تر، براي گروهي که مفاهيم و شيوه‌هاي “غربي” (مسيحي) روان‌شناسي دين را به کار مي‌برند، مشکل باشد (کادر را ملاحظه کنيد).
?
معناي رفتار در موقعيت‌هاي فرهنگي – ديني متفاوت
لوونتال (1995) در زير سوءتفاهم بوجود آمده بين يهوديانِ سنتي و متخصصان بهداشت رواني را شرح مي‌دهد. آقا و خانم ب پسري داشتند که در مدرسه مدام مشکل داشت. او پا به پاي کلاس پيش نمي‌رفت، بسيار بي‌قرار و اخلال‌گر بود، و در خانه هميشه معذب و ناراحت بود. مسئولان مدرسه به والدينش توصيه کردند که پسرشان را نزد يک روان‌شناس ببرند. آقا و خانم ب از شنيدن اين پيشنهاد بسيار برآشفتند؛ چون آن‌ها کسي را مي‌شناختند که اين کار را کرده بود و با سوء تعبير کاملِ ارز‌ش‌ها و هنجارهاي رفتاري جامعه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره کتاب مقدس، زنان متأهل Next Entries پایان نامه رایگان درباره کتاب مقدس، سلسله مراتب، سلامت روان